Sam Ghandchiسام قندچي نقد غلط از رضا شاه به نفی رهبری می رسد

سام قندچی

 http://www.ghandchi.com/805-reza-shah.htm

بحث در مورد دوران رضا شاه بررسی تاريخ مدرن ايران است و به همين دليل نيز افراد عادی غيرسياسی که دوران رضا شاه را ديده اند هميشه در مورد دستاوردهای آن زمان سخن می گويند حتی آنهائی که عميقاً با سلطنت مخالف هستند. جالب است که خود رضا شاه نيز در ابتدا با برنامه جمهوری به پيش آمد و به اصرار برخی روحانيون سرشناس آن زمان بالاخره برنامه خود را به سلطنت تغيير داد. اما اهميت بحث رضا شاه به دليل شاه شدنش نيست. رضا شاه می توانست رئيس جمهور باشد و بازهم به همانگونه که عمل کرد تاريخ ايران را رقم بزند به اين معنا که شديداً برای پيشبرد مدرنيسم تلاش کند و در عين حال اين مهم را به شيوه های استبدادی به انجام رساند. در نتيجه موضوع سلطنت و جمهوری اساس موضوع بررسی دوران رضا شاه نيست.

 

رضا شاه مانند بسياری از پادشاهان مستبد اما موفق ايران رهبر قادری بوده است. می دانيم بسياری از پادشاهان مستبد ايران رهبرانی بسيار نالايق بودند. اين واقعيت به اين معنی است که هنگام نقد از رضا شاه درست است وقتی به عدم برخورد دموکراتيک وی اشاره می شود، به دام نقدهای غلط متداول از او نيافتيم که رهبری مؤثر او برای گسترش مدرنيسم در ايران را  بفراموشی می سپارند. رضا شاه نه تنها در مورد موضوعات فرهنگی نظير لباس مدرن رهبری توانمندی از خود نشان داد بلکه در عرصه های اقتصادی مختلف نظير ايجاد کارخانجات مدرن و جاده سازی و دادگستری نوين و همچنين بنيانگذاری نهادهای سکولار نظير مدارس و دانشگاه ها شخصا نقش رهبری را ايفا کرد. البته در همين حال متأسفانه روش استبدادی به او اجازه نداد قادر شود مردم را شريک در اين تصميم گيری ها کند و بسياری از دستاوردهای جامعه به سبب نداشتن ريشه مردمی پس از شهريور 1320 به راحتی از دست رفتند.

 

 اما اهميت رهبری رضا شاه غيرقابل انکار است. مقايسه ای ساده بين سال های کوتاه دولت رضا شاه با سالهای 1320 تا 1332 نشان می دهد که در دوران دوم هيچيک از رهبران سياسی ايران نتوانستند رهبری مؤثری برای جامعه ايران از خود نشان دهند. درست است که حضور متفقين در اين مورد بی تأثير نبوده است اما دوران قبل از رضا شاه پس از پيروزی مشروطيت نيز به همينگونه بوده است که مجلسيان بجای طرح های راهبردی فقط به بيان اختلاف نظرها بسنده می کردند. گوئی نيروهای دموکراتيک مدرن در جامعه ايران رهبری کردن را مساوی استبداد دانسته و فقط  تبادل نظر می کردند و به راهبرد و طرح برنامه و متشکل کردن نيروها بر حول پلاتفرم سياسی خود، توجهی نداشته اند.

 

جالب است که در 35 سال گذشته که اپوزيسيون چمهوری اسلامی تأکيد بسيار مؤکدی بر روی موضوع دموکراسی گذاشته است دوباره فقدان توان رهبری در نيروهای سياسی ايران به اوج خود رسيده است. رهبری عنصری لازم برای توسعه مدرن در همه جای دنيا بوده است و دموکراسی به معنی رويگردانی از رهبری مؤثر نيست بلکه عکس آن است. اگر اکثريتی رئيس جمهور معينی را برای 4 سال انتخاب می کنند، آن رييس جمهور بايد رهبری کند هرچند اقليت هم بايد آزاد باشد که برای انتخاب شدن در چهار سال بعد فعاليت کند. دموکراتيک بودن به اين معنی نيست که نيروئی که امروز قدرت را در دست دارد جامعه را رهبری نکند.

 

متأسفانه نيروهای دموکراتيک در ميان سکولارهای ايران در ارتباط با رهبری جامعه بسيار ضعيف عمل کرده اند. دکتر مصدق که در ميان سکولارهای ايران بيشترين نقش رهبری را با پيشبرد ملی کردن صنعت نفت انجام داد برای گام های بعدی خود چندان برنامه ای نداشت و حداکثر عباراتی نظير موازنه منفی را بعنوان پلاتفرم سياسی مطرح می کرد. رهبری به معنی داشتن برنامه و استراتژی برای مراحل بعدی کار است و نيروهای مختلف سياسی مدرن لازم است پلاتفرم خود را پيش از رسيدن به قدرت با مردم در ميان گذارند و اتفاقاً دموکراسی نيز وقتی تأمين می شود که مردم اين برنامه ها را درک کرده و از آنها حمايت کنند و به رهبران خود برای متحقق کردن پلاتفرم مورد نظر رأی دهند و ياری رسانند نه آنکه رهبران منتظر مردم باشند که برای آينده برنامه ارائه کنند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com
ششم خرداد ماه 1393

May 27, 2014

 


مطلب مرتبط

نوشته دکتر ایکس به زبان انگلیسی در مورد رضا شاه و رژیم پادشاهی چه مشروطه و چه استبدادی در ایران. دکتر ایکس یکی از هواداران پادشاهی در ایران بود که امروز گرچه جمهوریخواه است اما همچنان هوادار جدی دولتهای رضا شاه و محمد رضا شاه در تاریخ ایران است. نکته مهم او در مقاله زیر این است که اگر پادشاهی مورد نظر مشروطه خواهان که شبیه کشورهای اروپایی طراحی شده بود در ایران امکان پذیر بود که احمد شاه قاجار در پادشاهی باید برجا می ماند، و دلیلی نداشت رضا شاه کودتا کند. همین بحث را می توان درباره شکست مصدق در 28 مرداد گفت که برای سومین بار پس از دوران مظفرالدین شاه و احمد شاه نشان داده شد که پادشاهی مشروطه در ایران کار نمی کند.


Reza Shah the Great of Iran, Pahlavi I, The Real Story
http://iranpoliticsclub.net/history/reza-shah/index.htm

From 1906 - 1909 the constitutional revolutionaries and constitutional monarchists such as Satar Khan and Baqer Khan shed blood and spent many efforts to establish a constitutional monarchy in Iran. During the reign of Ahmad Shah Qajar (1909 - 1925), Iran was the perfect example of a constitutional monarchy (European Style). Obviously the constitutional monarchy did not work in Iran because the nation became on the verge of collapse. Absolutist monarchy, also did not work in Iran, or else people would have not committed to a grand revolution to change it to a constitutional monarchy. So neither absolutist monarchy, nor constitutionalist monarchy could have worked in Iran. Both systems had their chances, both systems governed Iran and both systems failed miserably. No one was aware of this fact, better than Reza Khan. His goal was to end monarchy and create the first republic in Iran, the same as what Kemal Ataturk had done in Turkey. A Secular Nationalist Republic with Reza Khan as the first president would have been the desired system of government for Iran. This was Reza Khan's plan. His popularity was so high that he would have been elected for president surely for two consecutive terms. After him, would come one democratically elected president after another. This was Reza Khan's logical and rational plan for Iran
 

 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH