Quds Day: Opposition Error of 30 Years ago Repeated

http://www.ghandchi.com/635-Quds.htmSam Ghandchiسام قندچی

 

 

روز قدس: تکرار اشتباه 30 سال پيش اپوزيسيون
سام قندچی

 

اپوزيسيون ايران بيش از 30 سال پيش هنگاميکه آيت الله خمينی مردم عراق را به انقلاب اسلامی عليه رژيم صدام حسين تحريک ميکرد، چه کار کرد؟ يا هنگاميکه آيـت الله خمينی روز قدس را در ايران شروع کرد و قول تسخير بيت المقدس را بعد از کربلا ميداد، اپوزيسيون چه کرد. يا هنگاميکه آيـت الله خمينی از گروگانگيری کارمندان سفارت آمريکا حمايت کرد، واکنش اپوزيسيون چه بود؟

 

متأسفانه در همه اين موارد اپوزيسيون ايران نه تنها ابتکار صلح با عراق، اسراييل و آمريکا را در دست نگرفت بلکه اساساً کاسه داغ تر از آش شد.

 

همه بياد داريم که تظاهرات در مقابل سفارت آمريکا در ابتدای کار اساساً با نيروهای اپوزيسيون انجام شد. در مورد عراق درست است بخش کوچکی از نيروهای اپوزيسيون می گفتند که اگر خمينی جنگی به راه اندازد آن را به جنگ داخلی عليه جمهوری اسلامی مبدل خواهند کرد اما اساساً اپوزيسيون خطر جنگ را جدی نميگرفت و بعد از آغاز جنگ نيزعملاً دفاع از ميهن مسأله مرکزی شد و طرح هايی نظير تبديل جنگ به جنگ داخلی و انقلاب عليه جمهوری اسلامی نيز تخيلی از آب در آمدند. بايد ابتکار برای اجتناب از جنگ و انجام سفر صلح به عراق را پيش از شروع جنگ اپوزيسيون انجام می داد نه بعد از آن و آنهايی هم که بعد از آغاز جنگ، با عراق و صدام وارد مراوده شدند، مهر خيانت بر چهره شان خورد. امروز می توانيم از خود بپرسيم اشتباه اپوزيسيون چه بود و مهمتر آنکه آيا امروز نيز اشتباه مشابهی را انجام نمی دهيم؟

 

پيش از آغاز جنگ با عراق، زمانی که آيت الله خمينی تحريکات خود را عليه عراق و اسراييل انجام می داد، اپوزيسيون نه تنها نبايد کاسه داغ تر از آش می شد بلکه بايد با شفافيت کامل با عراق و اسراييل تماس می گرفت و در همه جهان اعلام می کرد که با اين دولت ها نه تنها خواهان جنگ نيست بلکه خواستار صلح و روابط مسالمت آميز است و اينکه با مواضع رهبران جمهوری اسلامی مخالف است. اتفاقاً برخی نيروهای اپوزيسيون که بعدها در رکاب صدام قرار گرفتند متأسفانه زمانی که در ايران بودند دقيقاً مواضع خمينی را همه آن سالها دنبال کردند و حتی کاسه داغ تر از آش بودند. يعنی هم کار اولشان در داخل کشور نادانی بود و کار دومشان بعد از حمله عراق نيز که همراه ارتش صدام عليه سربازان ايرانی جنگيدند نيز خيانت به کشور بود، يعنی هر دو موضع آنها غلط بود.  آنچه مهم است ياد بگيريم اين است که قبل از آغاز جنگ، با مواضع تحريک آميز دولت خود مخالفت کردن، نه تنها خيانت نبود، بلکه کار درست بود، کاری درست تر از پيشگيری از جنگ نيست.

 

امروز ما با وضع مشابهی در رابطه با اسراييل روبرو هستيم.

 

جوان ساده دلی که بخاطر نسبت شخصی با ندا آقا سلطان تصور کرده بود از رهبران جنبش سياسی ايران است و دعوت رهبران اسراييل را لبيک گفته بود به شديدترين وجهی از سوی فعالين و رهبران جنبش سبز محکوم شد. در اينکه رهبران اسراييل سعی کردند از آن جوان سوء استفاده کنند، شکی نيست، و سفر وی را هم نميشد سفری شخصی تلقی کرد و در نتيجه کار او اشتباه بود، اما چرا همه اپوزيسيون در حمله به اسراييل، کاسه داغ تر از آش شد تا که مبادا از محمود احمدی نژاد و آيت الله خامنه ای برچسب بخورند. اين اشتباه اپوزيسيون، ميليونها بار بيشتر از اشتباه آن جوان ساده دل، به مردم ايران لطمه زد. خواستار صلح با اسراييل بودن به معنی تأييد دولت اسراييل نيست. مگر همه ملت ها و دولت هائی که در دنيا با هم در صلح زندگی ميکنند يکديگر را تأييد می کنند.

 

چرا از ترس برچسب صهيونيست خوردن بايد کار درست که بدست گرفتن ابتکار صلح با اسراييل است را اپوزيسيون ما فراموش می کند؟

 

 آيا بايد دوباره جنگی نظير جنگ ايران و عراق، يا جنگ اعراب و اسراييل به وقوع بپيوندند و بعد بگوييم که ای کاش ابتکار صلح را پيش از شروع جنگ در دست گرفته بوديم. اتفاقاً بعد از شروع جنگ است که هم خطر خيانت بخشی از اپوزيسيون و کمک رساندن به دشمن وجود دارد، و هم تباه شدن کل ملت در آتش جنگ و تثبيت مجدد ديکتاتوری. 

 

قبلاً نظر خود را درباره اسراييل و خطر جنگ ايران و اسراييل و راه کار ابتکار صلح از سوی اپوزيسيون ايران مفصل نوشته ام و خواهش می کنم از خوانندگان که آن را دقيق مطالعه کنند چرا که موضوعی بس حياتی برای مردم ما است (1).

 

اما آنچه در اينجا منظور بحث است موضع گيری جنبش سبز در قبال اين موضوع است که بسياری از رهبران اين جنبش درست همان اشتباهاتی را در مورد اسراييل می کنند که رهبران اپوزيسيون در سالهای اول انقلاب در مورد عراق کردند.

 

رهبران جنبش بايستی علناً به اسراييل سفر کنند و بطور شفاف اعلام کنند که نه تنها از مواضع آقای احمدی نژاد برای محو اسراييل و تبليغ جنگ طلبی دفاع نميکنند بلکه خواهان مناسبات مسالمت آميز با اسراييل و فلسطينيان و اعراب هستند و مخالف شروع هرگونه جنگی هستند. چنين اقدامی نه تنها از احتمال حمله به ايران خواهد کاست بلکه در عين حال به مردم ايران هم نشان خواهد داد که يک خط فاصل بزرگ بين مواضع جنگ طلبان رژيم و رهبران جنبش سبز وجود دارد که يکی بقاء خود را در راه انداختن جنگ با اسراييل می بيند و ديگری خواهان رشد و اعتلای ايران در سايه صلح در خاورميانه است.

 

روز قدس در ايران توسط آيت الله خمينی از همان ابتدا با هدف تحريک اسراييل آغاز شد و اگر امروز کسی در اين روز می خواهد تظاهرات اعتراضی کند تنها شعاری که معنی دارد شعار صلح با اسراييل است.

 

تحريکات عراق بالاخره به جنگی انجاميد که با ميليونها کشته جنگی و ميلياردها دلار خسارت هيچ نتيجه ای برای مردم ما نداشت. اگر آمريکا دولت صدام را ساقط نکرده بود، هنوز رهبران جمهوری اسلامی صدام را "برادر صدام" خطاب ميکردند. بعد از 30 سال ديگر افشای رژيم با اينگونه تحريکات جنگی کار دشواری نيست. وقتی آقای احمدی نژاد تهديد عليه اسرائيل می کند و می گويد در صورت حمله آنها به ايران، اسرائيل را با خاک يکسان می کند، اين دليل بر دفاع وی از منافع ملی نيست چرا که با تحريکات خود عليه اسراييل و هولوکاست، خود ايشان است که فضای جنگی ايجاد کرده است، چه اسراييل اول حمله کند چه به شکل ديگری جنگ راه بيافتد، نتيجه يکی است و آنهم راه افتادن آتش جنگی ديگر برای ايران و ايرانی.

 

رهبران اپوزيسيون ايران بايد خود را از اين جنگ طلبی ها نه فقط با عبارات کلی در مورد مخالفت با هر جنگی، بلکه با سفر به اسرائيل و اعلام مخالفت خود با جنگ بين دوکشور، اعلام کنند. چنين اقدامی در ميان مردم ايران نيز نه تنها رهبران جنبش سبز را منزوی نخواهد کرد بلکه آنان را تقويت هم خواهد کرد و برای مردم بزرگترين خط فاصل بين رهبران جنبش سبز و ديکتاتورهای حاکم بر کشور، خواهد شد.

 

در جنبش مسالمت آميز 30 سال پيش نيز نيرويی وجود داشت که نظير اصلاح طلبان امروز تصور می کرد که بايد موفقيت های کوچک نظير نبرد تن به تن در خيابان و زندان با عوامل رژيم انجام داد و اصل کار خود را برای رشد اين نوع فعاليت می ديد و سعی مي کرد که همزمان ثابت کند از رهبران رژيم مسلمان تر و در رد اسراييل، ضد صهيونيست تر، و در ضديت با صدام، مسلمان و شيعه تر از آيت الله خمينی است.

 

اين ها همه اشتباهات 30 سال پيش اپوزيسيون بود. اينگونه رژيم های ايدئولوژيک با کوبيدن بر طبل نفرت رشد می کنند همانطور که هيتلر اينگونه رشد کرد. اينها حاضرند همه منطقه را با جنگ های ايدئولوژيک به آتش بکشند تا به عمر خود اضافه کنند و اينگونه اپوزيسيون داخلی را به راحتی در شرايط جنگی نابود کنند. اما برای مقابله با اين جنگ افروزی ها فقط کافی نيست که از طريق آگاهی دادن به مردم در مورد جنگ طلبی رژيم کار را انجام شده ببينيم بلکه رهبرانی از جنبش سبز که اکنون در خارج از کشور هستند درست است که به اسراييل سفر کنند و در سازمان ملل بروند و به روشنی اعلام کنند که مردم ما خواستار هيچ جنگی با اسراييل نيستند.

 

بگذار جمهوری اسلامی ما را صهيونيست خطاب کند همانطور که ما را هر روز به انواع مختلف دشنام می دهد؛ اما در 30 سال گذشته نه صهيونيست ها بلکه اين جمهوری اسلامی بوده است که ما را از هر حق و حقوقی محروم کرده است و کوچکترين مخالفت را با گلوله پاسخ داده است. اميدوارم جنبش سبز اشتباهی را که 30 سال پيش اپوزيسيون ايران کرد و با 8 سال جنگ ايران و عراق به نابودی کشيده شد را تکرار نکند و تا دير نشده است رهبران جنبش سبز به روشنی و با شفافيت کامل در سطح بين المللی اين پيام مردم ما را که خواستار صلح با اسراييل هستيم، به گوش همه جهانيان برسانند. صلح با اسراييل بمعنی تأييد رژيم اسراييل نيست همانگونه که صلح و همکاری یا چين به معنی تأييد رژيم کمونيستی آن کشور نيست.

 

به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر

ایرانسکوپ

http://www.iranscope.com

پانزدهم شهريور ماه 1389

Sept 6, 2010

 

1. http://www.ghandchi.com/465-IRI-IsraelWar.htm

 

 

Web ghandchi.com