IRGC, Clergy's tough Competitor and Ahmadinejad's Double-edged Sword!  

Sam Ghandchiسام قندچي

 

 

سپاه پاسداران، رقيب جدّی روحانيت و شمشير دولبه احمدی نژاد!

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/613-IRGC.htm

 

با آغاز بحث های در مورد تحريم سپاه پاسداران از سوی دولت آمريکا ممکن است تصور شود مشکل سپاه در خارج است در صورتيکه اصل مشکل سپاه در داخل ايران است.

 

سپاه پاسداران و بسيج نيروهايی بودند که توسط روحانيت بعنوان بازوی نظامی بوجود آمدند تا از دولت روحانيت شيعه در برابر خطر ارتش بازمانده از سلطنت حمايت کنند. سپاه از ترکيب کميته هايی شکل گرفت که بطور خودجوش در قيام بهمن 57 بوجود آمده بودند و وظيفه اش ابتدا پيشگيری و مقابله با کودتا و سپس نيز کنترل نيروهای نظامی ايران در طول جنگ با عراق بود. بسيج نيز ديرتر با وظيفه ای محلی و برای جلوگيری از اغتشاش شکل گرفت و خيلی نزديک با مساجد محل تعريف شد همانگونه که کنترل توزيع کوپن مايحتاج روزانه مردم را نيز در دوران جنگ به مساجد محل سپردند.

 

اما با تثبيت رژيم و از بين رفتن خطر کودتا و بعد هم با پايان گرفتن جنگ اهداف اوليه سپاه و بسيج نيز معنای خود را از دست دادند. در نتيجه جمهوری اسلامی يا ميتوانست مثل يک دولت مدنی متعارف اين نيروهای نظامی موازی را در ارتش و پليس ادغام کند و يا که اگر حفظ شان میکرد مجبور بود وظائف آنها را از نو تعريف کند. حالت اول راهی بود منطقی و بدون تحميل مخارج هنگفت به ملت  که پيشتر مفصل بحث کرده ام (1).

 

اما جمهوری اسلامی راه اول را نرفت و راه دوم را برگزيد يعنی بعد از جنگ نه تنها به حيات سپاه پاسداران و بسيج پايان نداد بلکه آنها را تقويت کرد. نقش اقتصادی و سياسی سپاه برعکس تصور عمومی چيزی نيست که در دوران رياست جمهوری محمود احمدی نژاد شروع شده باشد و از اول دقيقاً سپاه با هدف بازی کردن نقش سياسی اما با توان يک بازوی نظامی بوجود آمد و از همان اول هم به نسبت مشکل بودن کنترل اقتصادی روحانيت بر اموال مصادره شده، سپاه پاسداران نقش سياسی هم پيدا ميکرد. وليکن آنچه امروز هر چه بيشتر با روزهای اول تفاوت دارد از بين رفتن بيشتر و بيشتر مديريت روحانيت در سپاه و مؤسسات تحت کنترل سپاه است که بعداً توضيح خواهم داد.

 

نقش سياسی و اقتصادی و مشکلات حضور سپاه و بسيج در اين عرصه ها از همان اول وجود داشت. البته نقش سياسی سپاه از ابتدا آشکارتر بود اما نقش اقتصادی را نيز از همان اول قابل رؤيت بود هر چند تحت مديريت عالی روحانيون انجام می شد. مثلاً اداره اماکن نامی است که تحت آن سپاه پاسداران با مديريت مؤسساتی نظير هتل هايت سابق در شهسوار، آن مؤسسات را سالها به ورطه نابودی کشانده است. هم مشتريان داخلی و خارجی که می شنيدند هتل دست اداره اماکن است بخاطر دخالت های بيجای آنها در زندگی خصوصی مردم از رفتن به آن هتل اجتناب ميکردند و هم مديريت سپاه به اين معنی بود که هيچ کار مرمت و نوسازی در آن هتل انجام نشده و فقط از آن بعنوان منبع درآمدی برای  سپاه استفاده می شد. حتی لوسترهای هتل از زمان شاه تميز نشده بودند. اين واقعيات همه مربوط به سالها پيش از دولت محمود احمدی نژاد است.

 

اما آنچه در ابتدا بصورت دست اندازی روحانيت به دارائی های عمومی دولت، تحت عنوان بنياد های مختلف بود، که بخشاً زير سايه سپاه پاسداران انجام ميشد، کم کم بصورت رقابت جدی سپاه با خود روحانيت در تملک اين دارايی ها قوام يافت. اجازه دهيد بيشتر توضيح دهم.

 

بعد از اتقلاب بنيادهايی نظير بنياد مستضعفين که دارايی های بنياد پهلوی را صاحب شدند، شکل گرفتند. در تاريخ ايران در واقع منشاء دارائی های بنياد پهلوی به دوران رضا شاه بر ميگردد که اصل آن هم زمين هايی بود که با مصادره از خوانينی که در برابر دولت مرکزی سرکشی ميکردند بوجود آمد. البته رضا شاه فقط در مورد املاک خوانين خودسر چنين نکرد و مهمترين منبع درآمد خود روحانيت شيعه در ايران را نيز که موقوفات آستان قدس رضوی بود به نام خود ثبت کرد. يعنی رضا شاه، پادشاه پهلوی را، متولی اصلی امام رضا خواند و به همين دليل نيز همه پسران خود را نيز با پسوند رضا نامگذاری کرد. دليل اين اقدام را نيز حمايت از اموال امام رضا خواند و گفت که اگر پادشاه وقت متولی باشد آن موقوفه از هر گزندی مصون خواهند ماند. البته منظور کوتاه کردن دست روحانيت بود.  البته روحانيون نزديک به دربار امکان استفاده از امکانات آن موقوفات را مييافتند اما با انقلاب اسلامی وضع برعکس شد.

 

منظور آنکه بعد از انقلاب اسلامی 1357 نه تنها کنترل موقوفات امام رضا به دست روحانيت دولت افتاد بلکه ديگر اموال سلطنت پهلوی که بيشتر از منشأ دارائيهای خوانين پيشين بودند، و نه روحانيت، آن دارايی ها نيز به دست روحانيت افتادند. بنيادهای مختلف، نظير بنياد مستضعفين شکل گرفتند که از قصرهای پهلوی ها تا ديگر اراضی و حتی اموال منقول بنياد پهلوی را صاحب شدند. در رأس اين بنياد ها نيز در تهران و ساير شهر ها و روستاها روحانيون قرار گرفتند. تا آنجا که کميته ها و بعد ها سپاه پاسداران و بسيج در اداره اين اموال نقش داشتند، بيشتر نقش آنها انتظامی بود و تحت قدرت روحانيون انجام وظيفه ميکردند. در تمام طول جنگ 8 ساله با عراق نيز نيروهای نظامی سپاه و بسيج در جبهه ها بودند در صورتيکه روحانيون در بنيادها قدرت بلامنازع بودند و البته به معلولين و خانواده های شهدای جنگی سپاه نيز، که علت وجودی مثلااً بنياد شهيد بود، ياری ميرساندند، اما قدرت در همه اين بنياد ها در دست روحانيت حامی دولت بود.

 

يکی از جالب ترين وجوه مديريت روحانيت در مؤسساتی نظير بنياد ها در اين بود که روحانيت تاريخاً هميشه ميدانسته است که ديگران بايد کار کنند و نقش خود را در گرفتن خمس و زکات ميديدند، در نتيجه بغير از معدودی از روحانيون، اکثريت آنها تلاش نميکردند که خود در امور و مديريت تخصصی خود اين مؤسسات دخالت کنند، و مديريت روحانيون به عرصه مالی محدود بود. به همين علت نيز بسياری از اين مؤسسات در مقايسه با مديريت های سپاه موفق تر بودند چرا که دست متخصصينی که در آنها حضور داشتند بازتر بود.

 

البته خيلی از کارخانجات تحت مالکيت بنيادها نيز بخاطر مدريت های به اصطلاح انقلابی نابود شدند چرا که نه مواد اوليه درست تهيه ميشد و نه به کارگران درست رسيدگی ميشد و نه بازاريابی برای فروش محصولات درست انجام ميشد. به همين علت نيز با ورشکست شدن بسياری از اين کارخانجات طرح خصوصی سازی در کشور مطرح شد.

 

بگذريم که در طرح خصوصی سازی نيز بسياری از نور چشمی ها کارخانجاتی را به قيمت خيلی پايين خريدند و فقثط زمين و وسایل انها را فروختند و از معامله سود بردند و کارخانه ای را زنده نکردند. حتی برخی از اصلاح طلبان نيز از اين کارخانه های فروخته شده خريدند و چندان متفاوت از اصول گرايان عمل نکردند که موضوع بحثم در اينجا نيست. اما به هر حال حرکت بسوی خصوصی سازی در پايان کار مديريت روحانيت بر بنياد ها بود که آغاز شد.

 

حالا در چنين دورانی است که محمود احمدی نژاد با طرح سهام عدالت به ميدان آمد. اما لازمه پيش بردن طرح سهام عدالت اين بود که خصوصی سازی با سرعت به جلو برود وگرنه ديگر گرفتن سهام از صاحبان کارخانه برای کارگران بی معنی بود چرا که يک کارخانه ورشکسته که زمين و دارايی هاي خود را بفروشد نميتواند سهامی برای کارگران صادر کند که ارزشی داشته باشند. آقای احمدی نژاد با شمشير دولبه سپاه پاسداران روبرو بود. از يکسو در حمايت از مالکيت اقتصادی سپاه مجبور بود خصوصی سازی را کُندتر و  کُندتر نمايد و از سوی ديگر با آهسته شدن خصوی سازی، طرح سهام عدالت وی که قرار بود کارگران را به حامی وی مبدل کند، ديگر بی معنی شد.

 

سپاه هم شمشير دولبه ای برای آقای احمدی نژاد شد و هم رقيبی جدی برای روحانيت.

 

سپاه در برخی از مؤسسات خود ممکن است يک آخوند را نيز در مديريت خود هنوز داشته باشد اما در واقعيت، دست روحانيت، حتی روحانيون حامی رژيم، از مؤسساتی که در تملک سپاه هستند، مدتهاست که کوتاه شده است. در واقع پيش از انقلاب، درآمد روحانيون از خمس و زکات طرفدارن آنها بود. بعد از انقلاب، بخش بزرگی از روحانيت در مالکيت اموال سلطنت سابق، نظير اموال بنياد پهلوی، کنترل بخش بزرگی از ثروت جامعه را در دست گرفتند، و همچنين همانطور که ذکر شد توليت امام رضا، تا به امروز، در دست امثال واعظ طبسی است که در جايگاهي که قابل مقايسه با موقعيت رضا شاه است وی را قرار داده است. اما سپاه تمام اين قدرت را به چالش کشيده و هر روز بيشتر به چالش ميکشد. اکثريت روحانيت اساساً در اين ساختار، ديگر بيش از آنجه در زمان شاه داشت را ندارد، و شايد هم کمتر از زمان شاه، چرا که مردم نيز آنقدر توجهی به پرداخت خمس و زکات ندارند، و تازه از ديدگاه مؤمنين حتی طرفدار دولت، ماليات به دولت اسلامی خود يعنی خمس و زکات.

 

در چنين شرايطی، کارخانجات و ديگر مؤسساتی که تحت تملک سپاه پاسداران هستند، فقط بعنوان منبعی برای درآمد سپاه نگريسته ميشوند، و آن مؤسسات به مراتب بدتر از مؤسسات بنيادها در ابتدای انقلاب مديريت ميشوند چرا که سپاهيان برعکس روحانيون، عادت ندارند که دست متخصصين را ازاد بگذارند و همه گونه دخالتی را چه در عرصه های تخصصي و چه مديريت، روا ميدارند. امروز شايد سپاه و بسيح بيشتر از بنياد ها، اموال دولتی را در تصاحب خود داشته باشند. متأسفانه آمار دقيق در اين رابطه وجود ندارد. آنچه مسلم است اين است که اين مؤسسات بسيار بد اداره ميشوند و اولين اعتصابات کارگری از کارگرانی که ماه هاست حقوق نگرفته اند از همين مؤسسات بلند شده اند. تحريم های بيرونی رانيز سپاه بعنوان توجيهی برای عدم قابليت خود برای اداره اين مؤسسات اقتصادی استفاده ميکند.

 

همانطور که ذکر کردم سالها پيش از چنين تحريم هايی، سپاه پاسداران هتل موفق و مدرنی نظير هايت شهسوار را به مرز نابودی کشاند. در نتيجه مسأله در خود ناتوانی سپاه در کار اداره امور اقتصادی است و مشکل بزرگتر نيز اينکه اگر سپاه بخواهد تملک خود را بر اين مؤسسات افزايش دهد، نتيجه اش کًند تر و کُندتر شدن روند خصوصی سازی خواهد بود که معنايش يعنی که برنامه سهام عدالت احمدی نژاد برای هميشه خاتمه خواهد يافت آنچه که اتفاقاً برخی سرداران پيشين سپاه که امروز طرفدار برنامه ريزی اقتصادی و خصوصی سازی هستند بارها به محمود احمدی نژاد گوشزد کرده اند. بايد ديد دولت احمدی نژاد بالاخره با اين شمشير دولبه سپاه چه کار خواهد کرد؟ آنچه مسلم است روند کنونی مالکيت سپاه بر مؤسسات بيشتر و بيشتر، به معنی افزايش اعتصابات کارگری در کشور است و خواهد بود.


به اميد  جمهوری آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com

دوازدهم اسفند ماه 1388
March 3, 2010

پانويس ها:

*

1.  http://www.ghandchi.com/596-IRGC.htm

 

 

 

Web ghandchi.com