Sam Ghandchiسام قندچي مهدویت-بخش دوم-امید یا ناامیدی جمهوری اسلامی

سام قندچی

 

  یک ماه و نیم پیش در بخش اول این مقاله  نوشتم که "طرفداران مهدویت در جمهوری اسلامی آن کاری را دارند میکنند که همتایاینشان در رژیم هائی نظیر شوروی، در اول کار کردند، و نه در آخر!" و متذکر شدم که "حکومت های میلناریانیستی millenarianist ، جدا از آنکه چقدر طرفدارانش بخواهند خود را نظیر ژنرالهای یک رژیم انقلابی تازه پا که از حمایت مردمی که دیگر در کنترل ندارند برخوردار است، نشان دهند، نمیتوانند در دوران سقوط اینگونه رژیم ها مدت زیادی دوام بیاورند [http://www.ghandchi.com/458-Mahdaviat.htm]."

 

ممکن است بعد از دیدن نتایج انتخابات خبرگان فکر کنیم که امروز پایان احمدی نژاد و برنامه مهدویت است.  با وجود آنکه آغاز سقوط جمهوری اسلامی را قبلاً متذکر شده ام [http://www.ghandchi.com/448-aghazepayan.htm] اما بنظر من تحلیل از نتایج انتخابات کنونی بمثابه پایان یافتن پروژه میلناریانیسم millenarianism صحیح نیست.

 

نتایج انتخابات شاید معضل فقهی آیت الله مصباح یزدی را که در قسمت قبل متذکر شدم، ساده کرده باشد، و برای طرفداران آقای مصباح یزدی دیگر دجالی که در جنگ با امام زمان قد علم کرده مشخص شده باشد و او هم کسی نباشد مگر آیت الله هاشمی رفسنجانی، و مبارزه نماینده مهدی موعود یعنی آقای مصباح با دجال نیز گرچه از نظر فقهی میتواند تا اخر زمان و صحرای محشر ادامه پیدا کند، ولیکن مطمئناً در واقعیت بزودی در مجلس خبرگان آغاز شده، و با مرگ آیت الله خامنه ای به نتیجه خواهد رسید.  البته این اتفاق تازه ای در جمهوری اسلامی نیست و یک بار در همان اوائل این رژیم یک نیروی افراطی دیگر یعنی مجاهدین در کشمکش با همین رفسنجانی، البته خیلی سریع خود رهبر جمهوری اسلامی یعنی آیت الله خمینی را با همین لقب دجال مزین کردند.  ولی اصحاب آقای احمدی نژاد هنوز حرمت آیت الله خامنه ای را دارند.

 

در بخش اول مقاله نوشتم که "این قابل فهم است که فردی بخواهد خود را با راه حل های آماده قابل دسترس گذشته بمثابه نوشداروئی برای دردهای امروز، تسلی دهد، اما متأسفانه این راحتی زود گذر خواهد بود و آرامش روان وقتی چندان تفاوتی در زندگی واقعی بوجود نیاورد، مایه یأس و شکست خواهد شد، همانگونه که درباره قولهای آقای احمدی نژاد در نخستین روزهای دولت او نوشتم  [http://www.ghandchi.com/340-Utopianism.htm]."

 

آیا واقعاً یأس و شکست به این زودی باعث فروریختن نیروهائی شد که به دور احمدی نژاد حلقه زده بودند؟  بنظر من نه و هنوز زود است که فکر کنیم که آن نتیجه نهائی از هم اکنون اتفاق افتاده است.  پس در این انتخابات چه شد؟

 

کادرهای اصلی آقای احمدی نژاد در انتخابات خبرگان در آخرین مراحل بسیج برای انتخابات دچار چند دستگی شدند و نتوانستند نیروهای افراطی در داخل ایران را متحد کنند. درست برعکس آنها، طرفداران آقای رفسنجانی با درس گرفتن از انتخابات ریاست جمهوری توانستند ائتلاف وسیعی شکل دهند و حتی حزب توده را هم با خود همساز کنند. 

 

جالب است که در کمپ احمدی نژاد، زریبافان در نبرد رودر رو یا مهدی چمران و دیگر همکاران اصول گرای گذشته، جریانی بنام "رایحه خوش خدمت" بوجود آورد که همه جا با شکست کامل مواجه شد و برخی آنرا بمثابه شکست کامل احمدی نژاد تلقی کردند.  بنظر من در انتخابات قبلی در آخر کار حتی محسن رضائی هم به زریبافان و چمران و افروغ ایمان آورد و در آخر رفسنجانی را بخاطر آنها رها کرد و سایت بازتاب هم به اصحاب امام زمان پیوست.

 

حتی در زمان درگیری های لفظی اخیر محسن رضائی و رفسنجانی درباره جنگ عراق، هنوز محسن رضائی خود را از متحدین جبهه امام زمان میدید.  ولیکن کم کم با پاشیدن گروه مرکزی کادرهای احمدی نژاد، محسن رضائی هم مستقل از هم احمدی نژاد و هم رفسنجانی، به سراغ خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی رفت و از او خواست که "رهبری" کند و موضوع عدم اجرای در صد بزرگ خصوصی سازی های معوقه را مطرح کرد و کلام خامنه ای  برای اجرای آنها و نه اجرای بیشتر پروژه عدالت آقای احمدی نژاد. و همچنین رهبری آقای خامنه ای به این معنی بود که بگذارد هردو کمپ لشگر کشی هایشان را نه فقط در عرصه اقتصادی بلکه در رأی جمع کردن بکنند و این انتخابات را به باز ترین مسابقه بین *صاحبان قدرت* در تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل کنند. 

 

اما چرا کادرهای لشکر امام زمان یک باره اینگونه پاشیدند.  بنظر من طرفداران زریبافان و چمران تکنوکرات هائی هستند که در عین حال بسیار حشک مذهبی هستند و بحث های مصباح و ترس از انگ های حجتیه و بهائی بودن این ها را به وحشت انداخته است، و متحد نگه داشتن این ها بایستی خیلی ایدئولوژیک باشد بر عکس ائتلافهای پراگماتیستی که برای اطرافیان رفسنجانی براحتی مؤثر است.  این ها میترسند که کافر نشوند.  حتی پاسداران نظیر آقای محسن رضائی بیشتر نظامی هستند تا ایدئولوژیک و با اینکه کادرهای احمدی نژاد غیر نظامی و غیر آخوند هستند، ولی ایدئولوژیک تر هستند، و بیخود نیست که در ابتدا نام اصول گرا را برگزیدند، و جالب است که در کمپ این ها کمتر ملایان سنتی قرار دارند. 

 

جالب تر هم آنکه آقای احمدی نژاد در خارج از ایران توانسته است که اتحاد موفقی از نیروهای افراطی طرفدار خود بوجود آورد از کمونیستهای افراطی نظیر هوگو چاوز تا افراطیون دیکتاتوری نظیر موگابه تا فاشیستهای اروپا و آمریکا.     این گسترش مهدویت فراسوی اسلام هم ترس دیگری در دل طرفداران آقای احمدی نژاد انداخت چرا که اینها متعصبین مذهبی هستند و میترستند که مبادا ناخود آگاه بهائی شده باشند و حتی حجتیه هم همانقدر بار منفی در تاریخ جمهوری اسلامی دارد.

 

از سوی دیگر برعکس اصحاب احمدی نژاد و مصباح یزدی که بفکر اتحاد به دور آخرت و مهدی موعودند، اطرافیان هاشمی رفسنجانی خیلی خوب میدانند که دنیا چیست و از ترس شبح تحریم های اقتصادی که هر روز به ایران نزدیکتر میشود، همگی متحدند.  اینها میدانند که حتی روسیه هم نظیر فروشندگان اسلحه به سرخپوستان، اگر جنگی با غرب در گیرد، در کنار نیروهای افراطی دنیا که متحدین آقای احمدی نژادند، یعنی امثال دیوید دوک و هوگو چاوز، نخواهد ایستاد، و ریسک از دست دادن مشتریان غربی خود را نخواهد کرد و خوب آگاه است که چقدر نقت و گاز به اروپا میفروشد و چقدر معامله با آمریکا دارد.  در نتیجه صف بندی روشنی نیز از نظر سمت گیری خارجی بین طرفداران مهدویت و طرفداران دنیویت یعنی پراگماتیستهای جمهوری اسلامی که بروشنی محور روابطشان با اروپا است و با روسیه و آمریکا و چین هم نزدیکند، وجود دارد.

 

هردو طرف یارگیری های خود در سطح بین المللی را در یکسال گذشته به اوج خود رساندند و گوئی نظیر زمان قاجار است که در همه کشورهای اطراف ایران قدرت های بین المللی مستقیماً عمل میکردند ولی در ایران هرکدامشان باندازه کافی حامی دارند که نیازی به دخالت مستقیم نباشد، هرچند نظیر سالهای پایان جنگ جهانی دوم که انگلیس یکی دو شاهزاده قاجار را هنوز بمثابه آلترناتیو خارج از رژیم موجود آنزمان، بعنوان نقشه اضطراری داشت، امروز نیز چنین است، ولی اصل توجه همه قدرت های جهان به نیروهای داخل رژیم جمهوری اسلامی است.  حتی جناح رفسنجانی سالهاست که در آمریکا سفیر نیمه رسمی خود را دارد، با اینکه دولت ایران سفارتی ندارد!

 

دعوای اصحاب مهدی موعود و طرفداران دجال در جمهوری اسلامی شدید تر خواهد شد، ولیکن اپوزیسیون بجای اتلاف وقت با طرفداری از این یکی یا آن، بهتر است آلترناتیو آینده نگر خود را بسازد، چرا که هر دوی این برنامه های رژیم جمهوری اسلامی برای نجات این رژیم از سقوطی است که نتیجه واپسگرائی این سیستم است که در قرن بیست و یکم خود را با ضدیت با *سکولاریسم*[http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm] تعریف میکند، و این اصل ریشه معضلی است که برای هردو رقیب قدرت در جمهوری اسلامی، لاینحل است.

 

به امید جمهوری آینده نگر، فدرال، دموکراتیک، و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر

ایرانسکوپ

http://www.iranscope.com

 29 آذر 1385

December 20, 2006

 

 

مطلب مرتبط

مهدویت: امید یا ناامیدی جمهوری اسلامی
http://www.ghandchi.com/458-Mahdaviat.htm
Mahdaviat-IRIís Hope or Despair
http://www.ghandchi.com/458-MahdaviatEng.htm