Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ

My Response to Critique of "Sons of Hitler's Nephew"

http://www.ghandchi.com/375-pasokh.htm

 

Sam Ghandchiسام قندچيپاسخ به نقد "پسران برادرزاده هيتلر"

سام قندچی

 

در ارتباط با بحث من در مقاله "پسران برادرزاده هيتلر"  نقدهائي نوشته شده،  که منقدان بحث ها را شخصي گرفته اند، و شخصي پاسخ داده اند.  من بنوبه خود از پاسخ شخصي اجتناب کرده،  و به بحث موضوعات ميپردازم.  حتي بحث من درباره رضا پهلوي، مسأله سلطنت *پهلوي* است، .نه بحث شخصي.  اگر ايشان سلطنت را منحل اعلام کرده بودند، من بحث هاي تاريخ سلطنت را در ارتباط با ايشان طرح نميکردم، و بعنوان مسائل استبداد در تاريخ ايران که در نوشتارهاي تاريخي بحث کرده ام، بحث ميکردم.  بله در آلمان هم قبل از هيتلر، هم آزادي و نوانديشي در تاريخ پروس وجود داشته و هم استبداد، هم فردريک کبير داشته و هم جانشينش فردريک ويليام دوم.  موضوع بحث من در آن مقاله تاريخ نيست.

 

سلطنت پهلوي پس از 25 سال با سعي در فريب نيروهاي سياسي داخلي و معاملات پشت پرده با دولت هاي خارجي در پي احيأ در ايران است.   نويسنده اي از اين ميگويند که من بسيار از سلطنت مينويسم.  من بيش از وي از اين موضوع ناراحتم، چرا که نه تنها وقت من،  بلکه وقت ملتي را اينها با استفاده از پول خود و مسأله کردن سلطنت، براي 25 سال، به هدر داده و ميدهند، که ميشد به کار بهتري صرف کرد.  برعکس تصور نويسنده نقد، ترس نيروهاي مترقي اين نيست،  که مردم ايران به سلطنت رأي دهند، بلکه ترس ما اين است که مردم فرصت رأي دادن واقعي را نيابند،  و سلطنت با کمک امريکا نظير 1953 به ايران تحميل شود، و نيروهاي مخالف سياسي نيز قبل از آنکه بتوانند کاري بکنند دوباره راهي ساواک و زندان اوين شوند.

 

منقد مقاله،  "اندازه نگه نداشتن و راديکاليسم افسار گسيخته روشنفکران ايراني" را علتي براي عدم جايگزيني دموکراسي در دوران پهلوي ميخواند.  اين عبارت "اندازه نگه داشتن" را هم آقاي خاتمي دوست دارد وهم مدافعين سلطنت هرگاه که ما به آنها درباره سانسور، شکنجه، و اعدام فرد توسط وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي يا ساواک شاه، بخاطر نظرات سياسي فرد ميگوئيم. چه اندازه نگه داشتني، آزادي بيان نظرات *سياسي* که اندازه و حد ندارد و باستي *کاملأ* آزاد باشد.  اگر منظور توهين شخصي است، آن هم  اتفاقأ بالعکس هيچ حدش نبايستي قابل قبول باشد و بايستي کاملأ متوقف شود، بعوض بحث هاي سياسي بايستي کاملأ آزاد باشند.  من به طرفداران خود هميشه اين را گفته ام که جدا از هر اختلاف سياسي توهين شخصي در هيچ حدي نکنند، و حتي در زمان دفاع از خود هم تا توانستند توهين شخصي شنيده اند و پاسخ نداده اند.  آيا آقاي رضا پهلوي اينگونه روشن با طرفداران خود در باره حمله شخصي حرف زده اند و آيا پاسخ داده اند که حمله گري مانند پرويز ثابتي را در دستگاه خود دارند يا نه.

 

اما نقد نويس عزيز، بحث سياسي را با حمله شخصي يکي گرفته اند، تا آنکه حملات شخصي سلطنت طلبان را که در هر سايت اينترنتي غير قابل انکار است، و بارها تذکر داده ام،  را توجيه کند.  ايشان بحث من در رابطه با "پسران برادرزاده هيتلر" را توهين شخصي ميدانند.  در صورتيکه من از همه خوانندگان ميخواهم که مقاله من را به دقت بخوانند و ببينند هيچ توهين شخصي در کار نيست.  اما ايشان فحش و ناسزا گوئي و تهديد بمرگ من و خانواده من و امثال من، توسط ساواک که رابطه آن افراد معين با تشکيلات رضا پهلوي بصورت مدون در گذشته نشان داده ام را،  توجيه ميکنند بجاي آنکه محکوم کنند.  نه من کاري ندارم که هر کس چه نامي ميخواهد انتخاب کند.  ايراني هائي هستند که براي فرزندانشان نام هاي چنگيز و اسکندر را انتخاب ميکنند.  من نميکنم.  آنها حق شان است هرچه دوست دارند را انتخاب کنند، اينجا بحث حقوق فردي يک شخص نيست، بلکه بحث بازگرداندن رژيم فاشيستي پهلوي به ايران است.

 

از "فرصت طلبي ذاتي ايراني" نوشته اند، بجاي آنکه از خونخوار بودن سيستم ديکتاتوري شاه که هنوز هم جمهوري اسلامي از ارثيه آن ساواک و زندان اوين استفاده ميکند. در واقع اين ديکتاتوري جامعه مدرن ايران است که در دوران پهلوي شکل گرفت.  اين است که رزيم شاه را به فاشيسم هيتلر تشبيه کردم،  و نه به کليساي قرون وسطي يا امپراطوري عثماني.  خونخوار بودن کمونيسم و جمهوري اسلامي توجيه فاشيسم مدرن پهلوي نيست،  که حتي رژيم قرون وسطائي جمهوري اسلامي نيز از ارثيه آن بهره مند شده است.

 

مينويسند شعبان جعفري کارش ضرب و شتم  مخالفين سياسي سلطنت نبوده است. اگر شما متولد نشده بوديد کساني هنوز زنده اند که آن روزها را ياد دارند و نگذارند تاريخ را با نشر خاطرات شعبان جعفري از نو نوشت.  اين ها بحث هاي شخصي نيست.  اين ها بحث سياسي است.  من شخصأ حتي سالها بعد از کودتاي 28 مرداد را به ياد دارم در مقابل باشگاه چعفري ، و حمله شعبان به کسي که از باز مانده هاي مخالفين تار و مار شده بود و از آن خيابان اتفاقأ رد ميشد،  و شعبان به او حمله کرد و مورد ضرب و شتم قرار داد و بد بخت را پليس ها بردند. قصه هاي کتاب هاي خاطرات ايشان با واقعيت 28 مرداد و سالهاي بعد از آن و نقش *سياسي*  شعبان بي مخ يکي نيست.

 

 البته بعد ها ساواک به سيستم مدرن تبديل شد و امثال شعبان بي مخ کناري شدند،  و پرويز ثابتي ها و ازغندي ها و عطائي ها که امروز در آمريکا در تشکيلات باز گشت سلطنت هستند، اداره کنندگان رژيم رعب و وحشت شاه بودند،  که بسياري از انها که بقول نگارنده "اندازه را نگه نداشتند" و بقول من در آنزمان مخالفين درجه اول سلطنت بحساب ميامدند،  نابود شدند، ديگر امروز نيستند که درباره تضييقات *سياسي* آنزمان بگويند.  و نه آنها مسلح نبودند منظورم امثال خسرو گلسرخي ، دانشيان، دکتر حسين فاطمي و ديگران هستند و اين ها بحث هاي شخصي نيست.  اين ها همه در ارتباط با مخالفين سياسي سلطنت است که مسأله است و دسته گل شعبان بي مخ در تشييع جنازه سوسن،  هم يک پير مرد نبود که دسته گلي براي خواننده مرحوم مي آورد، آنگونه که نگارنده ميخواهد ما به موضوع نگاه کنيم،  اين دسته گل پيام سياسي بود به بخشي از سلطنت طلبان که شعبان بي مخ نيز نماينده رضا پهلوي و فرح پهلوي است تا آنها نيز از همراهي ايشان مطمئن باشند.

 

ايشان مينويسند که چرا با حجاريان اطلاعاتي و شکنجه گر مسأله نداريم، يا در جاي ديگر حرف مشابهي درباره جنايات کمونيسم مينويسند. من درباره حجاريان نميدانم ولي اقلأ وي در زمان همين رژيمي که در آن اين نقش ها را داشته جسارت کرده و آنقدر جلوي اين رژيم ايستاده که عوامل رژيم او را ترور کردند، و مرا به ياد بوخارين مياندازد که گرچه هنوز به سيستم فاشيستي کمونيسم اعتقاد داشت، ولي فکر ميکرد نوع مورد نظر وي نوع خوب آن است، و بخاطر مقاومتش اعدام شد.  تشبيه وي به شعبان بي مخ که تا آخر با شاه بود،  فقط توجيه سلطنت طلبان سر سخت است و بس. به هر حال در اين رابطه وصله ايشان به من نميچسبد، اگر منظور من هستم.  من وقت باندازه کافي براي اين بحث هاي شخصي صرف کرده ام،  اما بگذاريد تکرار کنم که اين سالها آنقدر به رژيم جمهوري اسلامي تاخته ام که بارها من و خانواده ام از سوي عوامل رژيم تهديد به مرگ شده ايم.

 

 درباره جنايات رژيم کمونيستي هم آنقدر نوشتم، و آنهم سالها قبل از سقوط شوروي، زمانيکه براي بسياري کفر مينمود و در 1360 در تهران يک گروه کمونيستي من را به خاطر زير سوال بردن مارکسيسم به مرگ تهديد کردند.  پس لطفأ وقتي از سلطنت نقد ميکنم، بحث هاي استاندارد خود را براي من ننويسيد.  تازه فرض کنيم کسي که بحث جنايات دوران پهلوي را طرح ميکند در عرصه سياسي ديگري همين مسائل را داشته باشد، بجاي شخصي کردن بحث، به بحث جنايات کمونيستها و مذهبيون هم رسيدگي کنيم، و ميدانيم که خيلي از جنايت کاران رژيم جمهوري اسلامي از حالا به  ونکوور کانادا آمده اند،  و  پرچمدار رسيدگي به جنايات آنها شويم،  بجاي آنکه جنايات آنها را نظير حق السکوت متقابل طرح کنيم،  و همه چيز را با اصطلاح "اندازه نگه داشتن" سرپوشي کنيم.  اين ها بحث هاي فردي نيست.  جنايات رژيم استالين يا پل پوت همانقدر بايستي طرح شوند که جنايات رژيم خميني يا محمد رضا شاه.

 

در واقع حتي قبل از بقدرت رسيدن خميني،  من ضد خميني و اسلامگرائي سخن گفتم،  و دماغم را همين حزب اللهي ها يکسال قبل از انقلاب خون انداختند، و همان موقع هم دوستاني به من ميگفتند اندازه نگه دار و اتحاد را خدشه دار نکن.  بله من اندازه نگه نداشتم و ايکاش ديگران هم اندازه نگه نميداشتند و در مقابل سانسور و خفقان سياسي که اينها حتي قبل از پيروزي انقلاب 1357 شروع کردند مييايستادند.  نبايستي در برابر سانسور و خفقان سياسي اندازه نگه داشت و خود سانسوري کرد. البته مگر آن ها که از ترس جان،  زمان زيستن در داخل رژيم معيني نظير رژيم شاه و جمهوري اسلامي، مجبورند که از ترس جان،  از بحث هاي باز سياسي بپرهيزند. اين ها بحث هاي شخصي نيست.  اينها بحث آزادي سياسي در جامعه است.

 

اجازه دهيد ذکر کنم که حتي در دوران گروگانگيري از معدود کساني بودم که از روز اول ضد آن موضع گرفتم و در هيئت تحريريه روزنامه نداي آزادي در تهران در آنزمان، که بعد از ظهر ها در چاپخانه پيغام امروز و بعد در چاپخانه آيندگان منتشر ميشد،  و تا مدتي هم پس از توقيف آيندگان ادامه داشت، نظراتم را مينوشتم.  من گروگانگيري را محکوم کردم زمانيکه اکثريت جنبش سياسي ايران از آن پشتيباني ميکردند، همانگونه که امروز نيز مقابل احيأ سلطنت ايستاده ام.  چرا بحث ها  شخصي ميشود.  بحث مسأله سياسي احيأ سلطنت براي آينده ايران است.

 

نگارنده نقد مينويسد "در ملاقاتهايم با برخي سران رژيم سابق هيچکدام ترسي از اين ندارند که در دادگاهي واقعي به کارشان رسيدگي شود، بلکه شاکي هم هستند.  آنها عقيده دارند که خدمت کرده اند.  رژيم سابق را هم ثابتي و حسيني نميگرداندند.  هويدا و آموزگار هم بودند و حرفهائي دارند که بايد شنيد."  بسيار عالي حالا که شاکي هم هستند، پس چرا خود آنها پيش قدم نميشوند و دادگاه را در غرب که حالا هستيم برگذار کنيم. من ميگويم پرويز ثابتي ها، ازغندي ها، عطائي ها، همين حالا در تشکيلات احيأ سلطنت در امريکا فعال هستند.  خوب اگر در گذشته آموزگارها و هويدا ها در ايران جرئت بلند شدن مقابل ثابتي ها را نداشتند، حالا اين گوي و اين ميدان.  پس چرا ما را به ساکت شدن در برابر ساواک دعوت ميکنيد بجاي آنکه خود در برابر آنان قد علم کنيد.  آيا امروز نيز نظير تمام سالهاي محمد رضا شاه که شاهد جنايات ساواک بودند،  و همه چيز را ميدانستند و دم نميزدند، امروز نيز به پرده پوشي ميپردازند،  و ديگران را از پرده دري بر حذر ميدارند، بجاي انکه خود نيز اين حقائق را به مردم بگويند.

 

آيا جنايات ساواک که حتي بر روي سايت هاي انيترنتي در خارج بشکل hack کردن سايت هاي مخالفين سلطنت،  و فرستادن ايميل هاي تهديد آميز که همين امروز انجام ميشود،  و به اين افراد خوب سلطنت سابق  اطلاع داده شده است، آيا لازم نيست که بيايند و بگويند چه خبر است.  ديگر کسي باور نميکند که اين اعمال از طرف مأمورين جمهوري اسلامي انجام ميشود.  من با مدرک ارتباط اين عوامل را با تشکيلات رضا پهلوي نشان داده ام.  اگر ديروز آموزگارها ميدانستند که ساواک شکنجه ميکند و ساکت بودند و حالا شما ميگوئيد خود شاکي هستند، چرا امروز در مقابل اينجنايات بازماندگان ساواک نميايستند،  و ما را هم به سکوت ميخوانند.  چقدر سکوت.  آيا 57 سال سکوت در رژيم پهلوي نشان نداد که نبايستي در برابر اين جنايات و تضييقات سياسي ساکت بود و نبايد اجازه داد که اين ها به بحث شخصي مبدل شود،  آنگونه که اول ساواک اندرز شخصي به سکوت ميداد،  بعد شخص را بخاطر عدم اطاعت،  سانسور، شکنجه، و اعدام ميکرد.  البته در همان اول هم که اندرز سکوت کردن ميدادند، يکي هم داشتند که فحش خواهر و مادر ميداد و تهديد ميکرد، بازي شاه و وزير Good Cop Bad Cop.

 

نويسنده نقد از من ميپرسد که درباره بيدادگاه هاي عوامل سابق پهلوي در زمان پس از انقلاب چه فکر ميکردم و يا بعد از آن.  من محکوم ميکردم.  اما دوباره تکرار ميکنم،  اگر هر کسي جنايات *سياسي* کرده است، نبايستي از آن براي توجيه جنايات ديگر استفاده و آنرا حق السکوت سياسي کرد.  من يادم است زماني که در 1360 رژيم شروع به اعدام مجاهدين کرد.  روزي منزل يکي از اقوام بودم که حسب بر قضا يکي از سران حزب توده، جوانشير، هم آنجا بود و از اعدام ها حمايت ميکرد،   من به او گفتم که فردا نوبت خودت خواهد شد. حتي لازم نديد از ايران خارج شود چون انقدر به رژيم اعتماد داشت.  من ديگر نبودم، اما يک سال بعد او هم اعدام شد.  پس فکر نکنيد در جنبش مترقي ايران همه آنگونه ميانديشيدند.  ولي درست است که اکثريت با استبداد مذهبي همراهي کردند و استبداد کمونيستي چندان تفاوتي با استبداد مذهبي نداشته و ندارد.

 

نويسنده از من ميپرسد که عاملان ترور مستشاران آمريکائي در قديم را چه بايد کرد.  بنظر من آنها تروريست نبودند،  هرچند مشي چريکي را براي مقابله با ساواک، يعني ساواکي که آمريکا آنرا در ايران ميگرداند انتخاب کرده بودند.  در نتيجه آنها دفاع از خود در برابر جنايات ساواک ميکردند.  من هيچگاه،  در همان زمان هم،  مشي چريکي را تأييد نميکردم و همواره مخالف آن بوده و هستم، و هميشه از فعاليت سياسي دفاع کرده ام،  و تنها در تحولاتي نظير انقلاب آمريکا، حرکت مسلحانه را در جنبش هاي مردمي قابل دفاع دانسته ام،  وگرنه هر عمل چريکي يک عده روشنفکر را نادرست دانسته  و ميدانم،  ومبارزه براي آزادي بيان سياسي را ستوده ام.

 

بيان سياسي هيچ گاه ابدأ معني اش حمله *شخصي* نيست و اتفاقأ نبايستي در بيان سياسي اندازه نگه داشت، مگر آنها که از ترس جان کنند و نه بخاطر باصطلاح مصلحت که شبيه دروغ مصلحت آميز، متأسفانه وارداتي به فرهنگ ماست.  من توصيه ميکنم که سلطنت طلبان هم  اندازه نگه ندارند و نظرات سياسي خود را درباره موضوعات سياسي روشن بگويند، و براي عقائد خود مبارزه کنند، بجاي آنکه به بحث شخصي با من و ديگران مبدل کنند.  بگذاريد جنبش ما در باره *موضوعات* تا ميتواند لجام گسيخته بحث کند،  تا بدانيم نقاط اشتراکمان چيست و نقاط اختلافمان چيست.  آيا شما حق داريد که از سلطنت دفاع کنيد وتبليغ کنيد.  صد در صد.  من هم حق دارم که با آن مقابله کنم. ولي هر دوي ما بايستي با ساواکي ها و ساوامائي ها که حمله شخصي، سانسور و خفقان را بخاطر سد کردن نظرات ديگران انجام ميدهند، مبارزه کنيم.  بحث را از شخصي در آورده و موضوعي کنيم.

 

ترس جمهوريخواهان ايران بر عکس ادعاي منقد، ابدأ اين نيست که سلطنت طلبان با رأي مردم به روي کار آيند، که هيچگاه نميايند.  ترس ما از اين است که با سرنيزه آمريکائي و فريب بخشي از اپوزيسيون، سلطنت در ايران احيأ شود، و اشتباه هم نکرده ايم.  در اولين اقدام مشترک با سلطنت طلبان در سايت 60000000 نگاه کنيد که مخالفين جدي سلطنت را سانسور کردند و  اعلاميه رضا پهلوي را فورأ در آن جا گذاشتند و با فريب بخشي از اپوزيسيون اين عمل خود را توجيه کردند و مخالفين را خرابکار و اتحاد برزن جلوه دادند،  در صورتيکه خرابکار و وابسته واقعي به دولت هاي بيگانه خود ساواک است،  که در زمان شاه هم مخالفين سلطنت را خرابکار و جاسوس بيگانه و برهم زننده اتحاد ايران ميناميد، و شخصأ هدف قرار ميداد تا نتوانند نظراتشان را آزادانه در جامعه بحث کنند و امروز نيز از حملات شخصي دست بر نميدارند.

 

اگر امروز ساواک من را هدف قرار ميدهد فردا شما را هدف خود قرار خواهد داد.  بله هراس ما از روي کار آمدن سلطنت با کمک آمريکا است همانگونه که در 28 مرداد اتفاق افتاد.  پس لطفأ خواهش ميکنم بحث را به بحث موضوعات  ببريم و به بحث شخصي تبديل نکينم و مشترکأ در مقابل حملات ساواک بيايستيم که ثابت شده است، بجاي آنکه آنها را خيالي بنمائيم.  لطفأ دفعه بعد که با سران رژيم سابق ملاقات داريد، از آنها درباره نقش پرويز ثابتي در تشکيلات رضا پهلوي بپرسيد و اينکه چرا هنوز پس از 25 سال سقوط رژيم شاه و 40 سال فعاليت سياسي هنوز من بايستي نامه هاي تهديد مرگ از کساني که مستقيمأ با تشکيلات رضا پهلوي رابطه داشته و اثبات کرده ام را،  دريافت کنم.

 

به هر حال هر کس آزاد است هرگونه ميخواهد عمل کند، من مدتهاست که حملات و بحث هاي  شخصي را نميخوانم.  بحث من هم در ارتباط با سلطنت براي آنها که   دقت دارند و تحريف نميکنند آشکار است که بحث موضوع بازگشت سلطنت و ساواک است، و نه بحث شخصي.  چرا هنوز وقتي من درباره ساواک شاه مينويسم برخي از ترسشان ميگويند آقا ما را ميخواهي به کشتن دهي.  آيا اين معني 25 سال کوشش سلطنت طلبان در خارج است که ميخواهند به ايران هديه ببرند.

 

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

14 بهمن 1383

February 2, 2005

 

مقالات مرتبط:

 

از يهوديان بياموزيم

http://www.ghandchi.com/372-genocides.htm

 

 

 

 

-------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

Web ghandchi.com