![]() |
Do I Oppose Reformism?
http://www.ghandchi.com/321-WhatReformism-plus.htm
آيا من با اصلاح طلبي مخالفم؟
سام قندچی
آيا من با اصلاح طلبي مخالفم؟ آيا من با انقلاب خواهي مخا لفم؟ آيا ضديت من با رژيم جمهوري اسلامي بخاطر آن است که رژيمي ضد انقلابي است؟ برخي گروههاي سياسي هنوز در شعار هاي خود مينويسند "سرنگون باد رژيم *ضد انقلابي* جمهوري اسلامي". چرا مينويسند *ضد انقلابي* و نه *واپس گرا*؟ آيا اگر اين رژيم *انقلابي* بود و در عين حال *ارتجائي*، آنها مخالفتي با رژيم نداشتند؟ مگر قبلأ اين رژيم واپس گرا و در عين حال انقلابي نبود؟ آيا فکر ميکنند اشکال رژيم اين است که امروز انقلابي نيست!
سوالات مشابهي را نيز من از گروه هاي طرفدار اصلاح طلبي، در مقاله 9 شهريور 1382 خود طرح کردم. من در آنجا به اشتباه پايه اي جنبش سياسي ايران در نگرشش به اصلاح طلبي و انقلاب خواهي پرداختم، که قبل از انقلاب 57 ، هر نيروي *انقلابي* را مترقي فرض ميکرديم، و در دو دهه گذشته، هر نيروي *اصلاح طلب* را مترقي ميانگاريم. امروز پس از بيرون رانده شدن اصلاح طلبان از مجلس رژيم، اين موضوع بيشتر آشکار است. مثلأ آيا به خاطر آنکه اين نيروهاي اصلاح طلب، امروز خارج مجلس هستند، مترقي ترند؟
اگر رژيم شاه حتي حضور سياسي منتقدين درون رژيم خود، يعني امثال دکتر اميني را، تحمل نميکرد، بالعکس رژيم جمهوري اسلامي، طي حبات خود نشان داده است که منتقدين درون رژيم را، تا آنجا که کل رژيم را به مخاطره نياندازند، تحمل ميکند، و اين واقعيت نيز به درک ناصحيح از رابطه ترقي و واپس گرائي، با انقلاب و اصلاحات، دامن زده است.
از مهندس بازرگان و دکتز يدالله سحابي، تا دکتر ابراهيم يزدي و مهندس توسلي، از آيت الله منتظري تا آيت الله طاهري، در برهه هاي مختلف زماني، هرگاه رژيم خطر جدي از سوي اين منتقدين احساس کرده است، نقد آنان را نيز با سرنيزه پاسخ گفته است. مثلأ هم اکنون آيت الله طاهري، که زماني از ارکان اصلي اين رژيم بود، در پي انتخابات مجلس هفتم، دوباره در تير رأس حملات حزب الله قرار گرفته است. اما حمله يا عدم حمله رژيم، نيروئي را مترقي يا واپس گرا نميکند. همچنين انقلابي يا اصلاح طلب بودن، به اين معني نيست که نيروئي مترقي يا واپس گرا ست.
من درباره مفهوم ترقي خواهي و واپس گرائي به تفصيل
در سال
هرچند من هم ترجيح ميدهم که با اصلاحات به جامعه *ترقي خواهانه* برسيم، ولي هدف من اصلاحات در خود نيست. هدف من ترقي است و در نتيجه با اصلاح طلبي واپسگرايانه همانقدر مخالفم که با انقلابخواهي واپسگرايانه. در نتيجه اگر محتشمي يا خوئيني ها بخواهند با اصلاحات به جامعه واپس گرا برسند، من با آن اصلاحات مخالفم. اگر آنها بخواهند با انقلاب هم به آن برسند، من با آن ها مخالفم. مخالفت من بخاطر انقلابي بودن يا اصلاح طلب بودن نيست، مخالفت من بخاطر واپس گرا بودن برنامه هاي اين نيروها براي ايران است.
اگر اصلاحات ميرزاتقی خان اميرکبير سمبل خواستهای مترقی ترين بخشهای جامعه ايران
بود، مواضع اصلاح طلبان واپسگرا، سمبل درخواستهای بخشهای عقب مانده جامعه
ايران است، که قبلأ ميخواستند از طريق انقلاب به آن خواستها برسند، و امروز
بعضي از آنها ميخواهند از طريق اصلاحات به آن خواستها نائل شوند. یه همين علت
است که در سوگ خلخالی مينشينند، در عرصه سياست اقتصادی از همتايان به اصطلاح
سرسخت خود در واپسگرائي سبقت ميجويند، و در عرصه سياست خارجی نيز با نيروهای
اسلامگراي تروريست در جهان سمتگيری کرده وبه انزوای ايران دامن ميزنند.
اگر امير کبير در ايران و جهان با نيرو های پيشرو عصر خويش، چه در داخل و چه در خارج سمتگيری ميکرد، اصلاح طلبان واپسگرا، چه در داخل و جه در خارج، طي اين سالها همراه واپسگراترين نيروهای سياسی و اجتماعی در دنيا حرکت کرده اند.
اجازه بدهيد تکرار کنم که اساسا
مترقی بودن ربطی به رفرميست يا انقلایی بودن ندارد.
امانويل کانت که تئوريسين اصلی ترقی خواهی درعصر روشنگری بود، خود فکر
ميکرد درآلمان،
از طريق رفرم به ايده آلهای خود در زمينه آزادی های فردی نايل شود، هر جند
فردريک ويليام
دوم،
جانشين فردريک کبير، پس از نگارش کتاب "مذهب در محدوده فقط خرد"، در
سال
آنچه برای کانت
مهم بود، ترقی و پيشرفت، حقوق بشر و آزادی های فردی بود، و کوشش او
براي اصلاحات در آلمان، جهت دستيابی به اين اهداف *ترقي* خواهانه بود، و وقتی
انقلاب کیير فرانسه، اهداف ترقي خواهي را بر گزيد، کانت از انقلاب فرانسه
دفاع کرد، و از آنزمان تا دو قرن بعد از آن، انقلاب و ترقی به اشتباه مترادف
تلقی ميشوند، در صورنيکه حتی خود کانت رفرميست بود، ولی برای او هدف، ترقی و
آزادی های فردی بود. جنبش سياسي ايران در
امروزنيز که اکثريت نيروهاي مترقي ايران، و نيز بخشي از اسلامگرايان واپسگرا، خواهان اصلاح طلبي هستند، دوباره *هدف* ترقي خواهي فراموش شده است، واگر قبلأ اتحاد براي انقلاب ، مترادف انگاري ترقي و انقلاب را باعث شد، امروز اتحاد براي اصلاحات، باعث مترادف انگاشتن ترقي و اصلاحات شده است، و دوباره واپسگرائي اينگونه نيروها، از ديدگانمان پوشيده ميماند، که اصلاح طلبي خوئيني ها و محتشمي، براي نيل به ترقي نبوده، بلکه براي رسيدن به اهداف واپسگرايانه است.
به سوأل نخست بازگردم. آيا من با اصلاح طلبي مخالفم؟ خير، من آرزو.يم رسيدن به اهداف مترقي در ايران، از طريق اصلاحات است. اتفاقأ من در 16 آبان 1382 در مقاله اتحاد به دور طرح قانون اساسي نوشتم که ميبايست جنبش سياسي ايران به دور محور قانون اساسي متحد شود، و رفراندوم براي قانون اساسي آينده ايران است که ميتواند به پيروزي يک برنامه ترقي خواهانه بيانجامد، بويژه وقتي پس از 25 سال، اکثريت به اتفاق مردم ما يک زبان ميگويند رژيم مذهبي نميخواهند. اگر آيت الله مشکيني در نشست چند روز پيش مجلس خبرگان ضديت خود را با ترقي خواهي، در حمله به محافل علمي ايران، و دفاع از قانون اساسي جمهوري اسلامي خلاصه کرد، شايسته است برعکس، پشتيباني از ترفي خواهي نيز در دفاع از محافل علمي ايران وجايگزيني قانون اساسي جمهوري اسلامي با يک قانون اساسي مترقي، خلاصه شود.
به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
18 اسفند
متن بزبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/321-WhatReformismEng.htm
--------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/BasicWritings.htm
فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html