Sam Ghandchiسام قندچي خانم میرزادگی مشکل ما فقط پولدارهای ناآگاه نیست

http://www.ghandchi.com/2603-shokooh-mirzadegi.htm

مطالب مرتبط: https://goo.gl/iti3Cj

 

shokooh-mirzadegi-fundraising

 

چند دقیقه پیش مقاله ای از خانم شکوه میزرادگی دستم رسید تحت عنوان «چرا میلیونرهای ایرانی دست به جیب نمی برند» (1). حقیقت این است که بسیاری از میلیونرهای ایران سالها قبل از انقلاب اسلامی با دادن خمس و زکات خود به آیت الله خمینی یا دیگر مراجع تقلید در چارچوب اعتقادات خود در عرصه عمومی دست به جیب می کردند. اما اگر منظور کمک به فعالیتهای سکولار باشد، فقط وقتی ثروتمندان ایران اعتقاداتی مذهب گونه داشته اند، نظیر حامیان حزب توده در سالهای 1320 تا 1332 و یا آنهایی که بعدها به گروه های کمونیستی و اسلامی یا مذاهب دیگر، با اعتقادات مذهب گونه پیوستند، کمکهای مشابه می کردند. متأسفانه آنچه کمک مالی سکولار در آمریکا مشاهده می کنید در فرهنگ ایرانیان خیلی ضعیف است. در میان سکولارها، در کشوری نظیر ایران که نگرش سکولار، فرهنگ غالب نیست، سطح بالای درک اجتماعی لازم است که مثلاً نظیر دکتر محمد مصدق شوند که هر آنچه داشت برای اینگونه اهداف خرج می کرد و حتی به وزیرانش کمک مالی می کرد که شاید این دومی در دولتهای مدرن می تواند مایه ی دردسر شود:-) اما از شوخی گذشته، در آمریکا حتی زمان تأسیس این کشور، آن 50 نفر امضا کنندگان بیانیه استقلال، همه پولدار بودند و نه تنها کلی کمک مالی کردند بلکه ممکن بود اگر بریتانیا آنها را دستگیر می کرد روده هایشان را در میآوردند و بعد دوباره دار می زدند، و خود جرج واشنگتن شاید اولین میلیونر در آمریکا بود. واقعیت این است که ثروتمندان آمریکا خودشان از جامعه های سکولار اروپا آمده بودند و پیش از انقلاب هم فرهنگ سکولار داشتند. شاید برخی ایرانیانِ ثروتمندی که در خارج یا داخل ثروتمند شده اند و در غرب زندگی می کنند، در آینده نظیر دیگر افراد ثروتمند سکولار همین جوامع، عمل کنند. اما حتی اکنون، در خارج تنها ثروتمندان ایرانی را غیر از مذهبیون، که دیده ام کمک جدی مالی به فعالیتهای سیاسیِ مورد نظرشان کنند، برخی سلطنت طلبان هستند که اعتقادی شبه مذهبی به سلطنت و شاهزاده رضا پهلوی دارند و واقعاً کمکهای چشمگیری به ایشان کرده اند که به هر حال صرفنظر از اعتقاداتشان کمک به فعالیت سیاسی اپوزیسیون و امر نیکی است. برخی از فعالین سیاسی قدیم، دوران کنفدراسیون را مثال می زنند و می گویند دلیل عدم کمک در حال حاضر این است که جنبش دموکراتیک در خارج، تشکیلات قوی ندارد که مردم آنرا جدی بگیرند و کمک مالی کنند. شخصاً فکر نمی کنم این حرف درست باشد. در دوران کنفدراسیون، قوی ترین گروه های فعال در آن، کمونیست بودند و البته نه توده ای و بیشتر مائوئیست بودند، اما به هرحال اعتقاد مذهب گونه ای به کمونیسم داشتند، و یادم است بسیاری از دخترهای عضو کنفدراسیون از پدرو مادر تقاضای خریدن اتومبیل گرانقیمت می کردند و بعد میفروختند و همه ی پولش را در اختیار فعالیتهای تشکیلاتی قرار می دادند، یا گردنبند الماس و طلای خود را هنگام جمع آوری کمک برای زلزله زدگان، اهدا می کردند. چنین کارهایی امروز نمی بینم. سالها پیش که بطور مرتب ایرانسکوپ نیوز را از طریق ایمیل، منتشر می کردم و یکبار تقاضای کمک مالی کردم، یکنفر تماس گرفت و گفت می تواند 10 دلار، نمی دانم سالیانه یا برای یکبار، کمک کند و یکبار هم یکنفر دیگر گفت می تواند 250 دلار بعنوان بورسیه ای که درست کرده بود، کمک کند. قبول نکردم چون هزینه ی راه انداختن سیستم مالیاتی برای قبول چنین کمکهایی بیشتر خرج و دردسر داشت. شخصاً آدمهای نزدیکی را می شناسم در همان تهران، که در سال اول انقلاب 57 یکباره خیلی داغ شده بودند وقتی 19 ساله بودند و سمپات یکی از همین گروه های چپ شده بودند با اعتقاداتی مذهب گونه به آن عقاید، و از همه چیز خود می گذشتند، اما بعد که جنبش شکست خورد، رفتند دنبال زندگی و اکنون شاید اگر میلیونر نباشند به هر حال وضعشان خوب است، همین تازگی که عمل سرطان پروستات داشتم (2)، با یکی از آنها تماس گرفتم و فقط برای اطلاعش درباره مخارجی که متحمل شدم گفتم، و منظوری نداشتم، ولی زود از وضع بد خود گفت که شاید از او تقاضای کمکی نکنم و خوب هم می داند که همه این سالها یکبار خانه و همه چیزم را در همین فعالیتهای ژورنالیستی از دست دادم و بعد هم دوباره ساختم و باز دوباره همه اش رفت زیر وام و قصه ای مفصل که زجرش هر روز همه ی این سالها برای به اصطلاح خانواده ی هسته ای، بوده است. به هر حال منظورم این است که این مسائل شخصی نیست. جامعه ی ایران عادت دارد که برای اهداف مذهبی اسلامی یا بهایی یا هر مذهب دیگر، یا اعتقادات شبه مذهبی نظیر کمونیسم، در عرصه ی عمومی، کمک کند اما برای اهداف سکولار اینطور نیست و آنچه ما و شما می کنیم خودمان هم می گوییم کاملاً سکولار است پس جای شکایت نیست:) و در نتیجه شاید باید صبر کنیم تا فرهنگ سکولار در جامعه ما غالب شود. اگر توجه کنید هنوز حتی بسیاری از خیریه های بین المللی که سکولار هستند و برای سیلزدگان و زلزله زدگان، اعانه جمع می کنند، از چارچوب های مذهبی استفاده می کنند، نظیر هلال احمر و صلیب سرخ که نامشان مذهبی است! البته در آمریکا تشکیلاتهای سکولار برای کمک به بی خانمانها وجود دارد و حتی تشکیلاتهای سکولار در عرصه ی عمومی برای فعالیتهای دیگر نظیر بنیاد ملیندا و بیل گیتزِ بنیانگذار مایکروسافت، زیاد هستند و بنیانگذاران گوگل حتی در عرصه ی فلسفه، بنیادی برای کمک به پژوهشگران آن عرصه درست کرده اند. از دیدگاه این قلم مشکل ما در این زمینه نیز عدم رشد فرهنگ سکولار از پایین است و حتی در دوران پهلوی نیز که ایران سکولار بود، فرهنگ سکولار از پایین رشد نکرده بود و همه فوری برای هر چیز می گفتند خب دولت بکنه. حق هم داشتند چون دولت در ایران همه ی درآمد نفت را می گیرد و به مردم به اصطلاح حقوق می دهد و مثل آمریکا نیست که مردم به دولت مالیات می دهند و این دولت است که حقوق بگیرِ ملت است و هر کارمند دولت در آمریکا می گوید که حقوقش از مالیات مردم پرداخت می شود و این شعار و کلیشه نیست، واقعاً اعتقاد دارند. منظور اینکه سکولاریسم به همراه خود لازم است همه ی این ساختارهای اقتصادی و اجتماعی را نیز داشته باشد که انتظارات از سرمایه داران خصوصی در عرصه عمومی آنگونه شود که ما می پسندیم، وگرنه فقط کسانی چنین کمکها را در عرصه عمومی خواهند کرد که براساس اعتقادات مذهبی و شبه مذهبی چنین کنند، نظیر آنهایی که در محلات مختلف تهران و سایر نقاط ایران، معتمدین محل خوانده می شوند و همیشه در مسجد محل هم حضور شاخص دارند و برای اینگونه کارها به اصطلاح "چراغ اول" را آنها روشن می کنند و بقیه هم صلوات میفرستند. خب سرتان را درد آوردم. نمونه خوب فعالیتهای اجتماعی سکولار در میان ایرانیان، فعالیتهای آقای بهروز جاوید تهرانی است که امکانات شخصی هم ندارد اما نه تنها کارهای حقوق بشری می کند بلکه، چه خود ایشان آگاه باشد و چه نه، فرهنگ سازی سکولار شایسته ای را در میان ایرانیان و حتی استرالیایی ها، در استرالیا و در فضای سایبر، انجام می دهد و ادعایی هم ندارد (3). با بهترین آروزها برای زحمات خانم شکوه میرزادگی برای ارتقا فرهنگ ایران.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

سی ام فروردین ماه 1398
April 19, 2019

 

پانویس:

 

1. شکوه میرزادگی: چرا میلیونرهای ایرانی دست به جیب نمی برند؟

http://www.ghandchi.com/2603-shokooh-mirzadegi.htm#01

فیسبوک خانم میرزادگی

https://www.facebook.com/shokooh.mirzadegiii

https://www.facebook.com/shokooh.mirzadegiii/photos/a.493029520873473/1325242014318882 
با سلام و مهر برای اطلاع و، در صورت امکان، انتشار
 

پس از آتش سوزی در نوتردام پاریس، و سیل کمک های ثروتمندان فرانسه و سراسر دنیا برای دوباره سازی این بنای زیبای تاریخی، برخی از نشریات دولتی، با بی انصافی ایرانیان را مردمانی بی توجه به میراث فرهنگی و بی علاقه به وطن خودشان خوانده اند.

خبرگزاری مهر در مطلبی تحت عنوان «رگ میلیونرهای ایرانی برای حفظ میراث فرهنگی بیرون می‌زند؟» می نویسد: «مردمان کشورهای دیگر حاضرند از درآمد خود برای حفظ میراث کشورشان هزینه کنند اما چرا در ایران چنین افرادی پیدا نمی‌شوند. چرا هیچ وقت میلیونرها و میلیاردهای ایران دست به چنین کارهای خیرخواهانه برای حفظ میراث فرهنگی کشورشان نمی‌زنند؟ چرا میلیونرهای آنها دست به جیب می‌شوند و میلیونرهای ایرانی دست از جیب بیرون نمی‌آورند؟» (1)
در همین مطلب حمیدرضا حسینی پژوهشگر میراث فرهنگی در تایید این گفته می گوید:« این خیلی موضوع مهمی است. وقتی یکی از صورتک های تخت جمشید در یک حراجی به فروش گذاشته شد و شکایت دولت ایران در مراجع قضایی بریتانیا به جایی نرسید، دولت به درستی استناد کرد که نمی‌تواند اثری را که دزدی می‌داند، خودش در حراجی بخرد، چون با این اقدام به این دزدی مشروعیت می بخشد و راه شکایات بعدی نیز سد می‌شود. جالب اینکه از صدها و بلکه هزاران ثروتمند ایرانی داخل و خارج کشور که همه سینه چاک وطن بودند و هستند، یک نفر در حراجی شرکت نکرد تا به صورت شخصی این اثر را بخرد و به سرزمین مادری برگرداند. حاصل اینکه در کشور ما ادعای وطن پرستی زیاد است، اما در عمل معلوم می‌شود که مردمان کدام کشورها واقعاً وطنشان را دوست دارند. »

در جایی دیگر در این مطلب مقایسه ای شده بین کمک های مردمی در ارتباط با سیل و زلزله و بی توجهی آن ها به ویرانی های میراث فرهنگی و تاریخی. و باز نتیجه گیری شده که «علاقه به میراث فرهنگی و عشق به وطن در بین مردمان ایران وجود ندارد.»

من به عنوان یک ایرانی و به عنوان کسی که سال هاست در حوزه ی میراث فرهنگی کار کرده ام لازم می دانم از دید خودم دلایل این که چرا مردم ایران و یا ثروتمندان برای میراث فرهنگی «دست در جیب هایشان نمی کنند» را توضیح دهم:

تردیدی نیست که به دلیل نبود آموزش در مدارس و رسانه های جمعی ایران، شناخت حفظ و نگاهبانی از میراث فرهنگی و محیط زیست در میان کل مردمان ما، نسبت به مردمان کشورهای اروپایی و حتی بسیاری از کشورهای خاورمیانه، کمتر است. اما این سخن نارواست که «مردمان ما نسبت به میراث فرهنگی خود بی علاقه هستند؛ پس علاقه ای هم به وطن شان ندارند». اما این که چرا مردم حاضر نمی شوند برای ویرانی های میراث فرهنگی، همچون سیل و زلزله، پول جمع آوری کنند و یا ثروتمندان داخل و خارج ایران اقدامی در این زمینه نمی کنند، دلایلی کاملا روشن دارد. اولا وقتی سیل و زلزله و بلایای دیگر می آید، کمک کردن ها بیشتر به طور مستقیم از سوی مردم یاری دهنده به مردمان نیازمند انجام می شود، در حالی که برای کمک کردن به ترمیم یک اثر تاریخی و باستانی مردمان فقط می توانند کمک های خود را از طریق دولت بپردازند. چرا که متاسفانه از نظر قانونی امور مربوط به میراث فرهنگی و تاریخی فقط زیر نظر دولت انجام می شود. و طبیعی ست که مردمان به دولت و حکومت کنونی در ایران اعتمادی ندارند.

به راستی چرا باید به حکومتی اعتماد داشت، که پول نفت و منابع طبیعی ایرانیان را در کشورهای دیگری خرج تهیه ی اسلحه و ساختن گروه هایی چون حشدالشعبی و فاطمیون و زینبیون و ساختن گنبد طلا و نقره اماکن مذهبی عراق و سوریه می کند ؟

ثروتمندانی که به فرانسه برای نوسازی نوتردام کمک می کنند، و یا در ارتباط با نوسازی میراث فرهنگی و تاریخی دیگر کشورها حاضرند پول های زیادی خرج کنند، می دانند که دولت های این کشورها دلسوز داشته های ملی مردمانشان هستند و خیالشان راحت است که پولشان در جای درست و مناسب خرج می شود.

تعجب آور است که آقای حسینی چطور متوجه ی این مهم نیستند که «هزاران ثروتمند ایرانی داخل و خارج کشور که همه سینه چاک وطن بودند و هستند» می دانستند که اگر آن «صورتک دوران هخامنشی» را از حراجی بخرند و به وطن بازگردانند، این صورتک هم همچون صدها اثر باستانی و تاریخی ِموزه ها که طی 40 سال گذشته ربوده شده، ناپدید خواهد شد؛ در حالی که خریدار آن اگر که ایرانی نیست اما حداقل آن را برای آیندگان حفظ خواهد کرد. (2)

قبل از انقلاب من وقتی آثار فرهنگی ایران را در موزه های کشورهای اروپایی و آمریکایی می دیدم متاثر می شدم و فکر می کردم که چرا این آثار نباید در ایران باشد. اما صادقانه بگویم سال هاست که وقتی به موزه ها می روم و آثار فرهنگی و تاریخی مان را می بینم شادمان می شوم، درست همانطور که داشته ای با ارزش و گرانبها را در جایی امن و دور از دست چپاولگران و ویرانگران می بینم. و این تنها من نیستم؛ دیده ام که بسیاری از ایرانیان همین گونه می اندیشند.

بخشی از مردمان ایران ممکن است، به دلیل نداشتن آموزش درست چیزهایی را در ارتباط با ارزش های فرهنگی خودشان را ندانند، یا در بسیاری از موارد به اشتباه و یا ندانم کاری برخلاف منافع ملی خود عمل کنند، اما این به دلیل نداشتن علاقه به وطن و یا میراث هایی که دارند نیست. نمونه ی روشن این علاقه را می شود در سال های اخیر در ازیاد روزافزون مردمانی دید که به هر بهانه ای برای دیدار محوطه های فرهنگی و تاریخی سرزمین شان به نقاط مختلف ایران سفر می کنند. این نوع دیدارها علاوه بر علاقه به داشته های ملی، واکنشی بسیار زیبا و منطقی در مقابل حکومتی ست که نه تنها نسبت به میراث فرهنگی باستانی و یا غیرمذهبی ایرانیان بی توجه است، بلکه به بهانه های مختلف دست به ویرانی، یا چپاول آن ها زده است. آن ها برای این دیدارها از جیب خودشان هزینه می کنند، در حالی که می توانند به دیدن اماکن مذهبی بروند که حکومت مرتب تبلیغ می کند، و امکانات زیادی هم در اختیار دیدار کنندگان می گذارد.

من باور دارم دور نیست، زمانی که پس از فروپاشی این رژیمِ ازادی کشِ فرهنگ ستیز، مردمان ـ مالی و قدمی ـ برای ترمیم و نوسازی میراث فرهنگی و تاریخی ویران شده ی سرزمین مان بشتابند، و حتی بسیاری از آثار را که در دست کلکسیونرهای شخصی در این طرف و آن طرف جهان هست خریداری و به ایران آزاد شده ی خود هدیه کنند.
نوزدهم آوریل 2019
-------------
1ـ مطلب مهر که تقریبا در بیشتر نشریات دولتی بازنشر شده است
2ـ بخشی از اشیای ربوده شده از موزه ها، که افشا شده:
لوح زرین هخامنشی از موزه ملی 1360، سرقت تعدادی سکه طلا و نقره و یک گردنبند از نمایشگاه موزه ملی ایران در سال 1370، سرقت 385 سکه طلا و نقره و شش قلمدان از موزه ملی در سال 1371، سرقت شش قلم شی فرهنگی از کاخ نیاوران در سال 1374، سرقت 21 قلم اشیای عتیقه از موزه آبگینه و سفالینه در سال 1379، ناپدید شدن یک کتیبه سنگی از موزه ملی در سال 1380، سرقت یک تابلوی نقاشی از موزه هنرهای ملی و یک روتاقچه ای زری از کاخ صاحبقرانیه در سال 1381 سه تابلوی نفیس قاجاری و صفوی از موزه رضاعباسی و ...
و صدها اثر تاریخی با ارزش که به طور رسمی اعلام نشده و سازمان میراث فرهنگی جلوی انتشار خبر آن ها را گرفته است.


 

2. سرطان پروستات: شانس آوردم اما همه آقایان بهتر است هر سال آزمایش کنند
http://www.ghandchi.com/2429-prostate-cancer.htm

 

3. فیسبوک آقای بهروز جاوید تهرانی

https://www.facebook.com/behrouzjt

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

 

SEARCH