Sam Ghandchiسام قندچي درباره ویدیو امروز محمد نوری زاد تحت عنوان چرا من رانمی کشند
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2231-nurizad.htm  

 

mohammad-nurizad

  

امروز در خبرنامه گویا ویدیویی دیدم از آقای محمد نوری زاد تحت عنوان :چرا من را نمی کشند؟ (1). از دیدن این ویدیو بسیار متأثر شدم. معلوم بود پیرمرد از فحشهایی که عده ای به او می دهند و او را "مزدور" رژیم می خوانند خسته شده و دارد هرآنچه به عقلش می رسد را می گوید که شماری نادان که به خیال خود آرش کمانگیر هستند، باورش کنند. شاید از بس فشار رویش هست فراموش کرد اصل حرف را بزند. آقای نوری زاد یک ژورنالیست است و همین بهترین توضیح مسأله است. ایشان نه رهبر جنبش مدنی است و نه رهبر جنبش سیاسی. ژورنالیستهای درستکار دو کار می کنند. اول آنکه درباره مواضع سیاسی خود به مردم راست می گویند. دوم آنکه به رغم هر موضع سیاسی که دارند در کار روزنامه نگاری همه سمتهای خبر را به مردم ارائه می کنند، به قول معروف همه داستان را می گویند و نه فقط آن بخشی را که خوششان می آید. آقای نوری زاد دقیقاً همین کار را همه این سالها کرده است. درست است بسیاری از روزنامه نگاران درستکار هم در رژیمهای استبدادی بازداشت و اعدام می شوند، اما برای بازداشت باید این هدف برای رژیم باشد که اطلاعاتی از ایشان بگیرند. ایشان هم آنقدر صاف و آشکار کار می کنند که مطلب پنهانی نمی دانند که رژیم برای این هدف بازداشتشان کند. اگر هم کسی فعال سیاسی یا حقوق بشری مخفی است، اطلاعاتش را نباید در اختیار کسی بگذارد بویژه در اختیار کسی که خبرنگار است، و فعالان سیاسی هم چنین کاری نمی کنند مگر آنکه کسی الکی برای پز دادن می گوید فعال سیاسی است. هدف دیگر از بازداشت این است که کسی را بترسانند تا حرف نزند که می دانند در مورد آقای نوری زاد این کارها فایده ندارد. در نتیجه آدمی مثل او را فقط اگر بخواهند بکشند، اقدام می کنند و آنهم دیگر بازداشت و زندان نیست، مثل کشتن زنده یاد محمد مختاری است. این داستان هر خبرنگار درستکار است و بنظر این قلم آقای نوری زاد چنین کسی است. شخصاً هیچ آشنایی با آقای محمد نوری زاد ندارم، اما این برداشتم است. ممکن است بپرسید پس چرا خانم نرگس محمدی را که با آقای نوری زاد به منزل ستار بهشتی می رفت و با خانم گوهر عشقی مادر ستار حرف میزدند، بازداشت شد؟ پاسخ این است که درست است هر دو ظاهرا مثل هم حرف میزدند، اما خانم نرگس محمدی از رهبران جنبش مدنی ایران است، هرچند حامی جریان ملی مذهبی است در حالیکه آقای نوری زاد فقط یک روزنامه نگار است. در مورد خانم نسرین ستوده هم به همینگونه است یعنی خانم ستوده رهبر جنبش مدنی در ایران هستند با این تفاوت که ایشان سکولار دموکرات است. قبلاً عده ای می گفتند چرا خانم ستوده بازداشت نمی شود. بسیاری اوقات رهبران نحله های مختلف سیاسی یا مدنی ممکن است سالها تحمل شوند و به شرایط داخلی و جهانی مرتبط است. مثلاً مهندس مهدی بازرگان یا دکتر علی شریعتی سالها در ایران دوران شاه توسط رژیم تحمل شدند در حالیکه روزنامه نگاری نظیر کریم پور شیرازی به رغم آنکه فقط روزنامه نگار بود کشته شد و دلیلش هم این بود که همه سوی خبر را منعکس نمی کرد و نظیر جریان سیاسی معین ضدسلطنت عمل می کرد. این حرف به این معنی نیست که حق با او بود یا نه، بلکه منظور این است که حد تحمل رژیم برای روزنامه نگاران نیز در هر جا و در هر زمان متفاوت است. در همان زمان شاه مثلاً کسی نظیر دکتر علی بهزادی بنیانگذار و مدیر مجله سپید و سیاه کسی کارش نداشت. شخصاً با نظرات او آشنایی نداشتم اما دوست پدرم بود و پدرم هم کاملاً غیرسیاسی بود و با روزنامه نگاری هم کاری نداشت و تاجر بود و فقط آنها دوست بودند، اما همیشه از کودکی یادم هست دور هم بودند و بنظر نمیرسید دکتر بهزادی مشکلی با دولت داشته باشد. البته در خارج در چند سال گذشته درباره دکتر بهزادی از قلم دکتر صدرالدین الهی خوانده ام حالا که حدود 8 سالی از درگذشت دکتر بهزادی گذشته است. به هرحال او روزنامه نگاری در دوران بعد از 28 مرداد بود که تصور می کنم سکولار دموکرات بود و مسأله ای هم نداشت، اما در دوران بعد از 28 مرداد 1332 تا انقلاب 1357 سطح تحمل در مورد روحانیون بالاتر و در مورد کمونیستها پایین تر بود و در واقع اکثریت رهبران آینده جمهوری اسلامی، در دوران شاه آزادانه فعالیت می کردند در حالیکه شخصیتهای مرتبط با جریانات چریکی و مسلحانه مشکل داشتند، و تازه برای برخی از درون خود رژیم شاه، سطح تحمل پایین تر بود. در همین رژیم اسلامی برای دکتر ابوالحسن بنی صدر یا میرحسین موسوی که از خود رژیم بودند، سطح تحمل خیلی پایین بود، در حالیکه برای برخی نحله های چپ حتی هنوز هم سطح تحمل رژیم بالاتر است. به هرحال تا آنجا که به اپوزیسیون مربوط می شود، ما باید به اینکه کسی را زندان بیاندازند، اعتراض کنیم نه آنکه چرا کسی را زندان نیانداخته اند. نه تنها روزنامه نگارانی نظیر محمد نوری زاد، بلکه برای رهبران سیاسی نظیر آقای محمد ملکی یا رهبران مدنی نظیر نرگس محمدی و نسرین ستوده باید خواست ما، آزادی آنها باشد. البته اگر کسی فعال مخفی است، اگر خانم نسرین ستوده آزاد هم بود نباید برود مثلاً در کنارش در خیابان ظاهر شود، به قول معروف از نظر دستگاه های امنیتی رژیم، اینگونه فعالان و رهبران شناخته شده که تحمل می شوند، در عین حال نظیر کبوتر قیچی برای رژیم هستند یعنی بدون آنکه خود آنها بدانند یا بخواهند، رژیم با دنبال کردن آنها می خواهد فعالان دیگری را که نمی شناسد، کشف کند. مطمئناً خود کسانی نظیر آقای نوری زاد یا خانم ستوده، علاقه ای ندارند که نام و مشخصات کسانی را بدانند که فعالیت معین سیاسی و مدنی می کنند و شناخته شده نیستند. امروز که خود خانم ستوده هم زندان است. اما آنچه در اینجا نوشته ام قاعده کلی است که هر آدمی می داند. در مورد قضاوت در مورد افراد معین که مأمورند یا نه، لطفاً این کارها را به عهده کسانی بگذارید که تجربه و دانش آنرا دارند، مثل آقای ایرج مصداقی یا آقای مهدی خانباباتهرانی که بیش از نیم قرن تجربه جنبش سیاسی و مدنی ایران را داشته اند و در این امور هم تخصص دارند. به مردم بیخود انگ مأمور جمهوری اسلامی نزنید. تا آنجا هم که هر کسی به وضعیت خودش مربوط می شود، اساساً بهتر است به افرادی که شناخته شده هستند نزدیک نشود. حرفهای کسانی نظیر آقای محمد نوری زاد در مطبوعات هست و اگر هدف آموختن از آن است که می توان مطالعه کرد و ویدیوهای ایشان را تماشا کرد و نیازی به ارتباط شخصی با ایشان نیست. اگر هم ارتباط شخصی ندارید چه اهمیتی دارد این حرفها که بیخودی کنکاش کنید، مگر شما داروغه شهر هستید.  البته مأمورانِ خودِ رژیمِ اسلامی، می خواهند این عزیزان را بدنام کنند که آن حرف دیگری است. به هر حال آنها دارند کاری که از دستشان بر می آید را انجام می دهند و بحث در اینجا با دوستانی است که فکر می کنند با این انگ زدن ها دارند به اپوزیسیون و جنبش مردم کمک می کنند. اینجانب بعنوان یک ژورنالیست سعی کردم جوانب مختلف موضوع را تا آنجا که به عقلم میرسد بشکافم. و واقعیت هم این است که خود آنها که فعال واقعی هستند تفاوت روزنامه نگار و فعال مدنی و حقوق بشری و زنان و فعال سیاسی و غیره را می دانند و درباره سطح تحمل برای افراد مختلف در زمانها و جاهای مختلف را هم می فهمند و رژیم که نمی تواند همه 70 میلیون مردم ایران را زندان بیاندازد. به هرحال نیازی به اینهمه توضیح نبود و ببخشید سرتان را درد آوردم. جنبش سیاسی و مدنی ایران بسیار وسیع است و هرکسی نیز به فراخور توان و استعداد خود کاری می کند. ضمناً اگر خبرنگاری از جریان معین سیاسی حمایت می کند، این کار اصلاً بیان رابطه تشکیلاتی نیست، روزنامه نگار واقعی، روزنامه نگار است یعنی آوردن پیام و نه سازنده پیام. در جامعه ای مثل آمریکا که مردم اکثراً به دو حزب جمهوریخواه یا دموکرات تعلق دارند، خبرنگاران هم استثنا نیستند و به مردم راست می گویند اگر عضو حزب دموکرات یا جمهوریخواه هستند، ولی عضو حزب در اینجا معنایش حزب لنینی نیست، و همه مردم مثل داشتن مذهب، کارت عضویت حزب سیاسی دارند که از زمین تا آسمان با مقام حزب دموکرات یا مقام حزب جمهوریخواه بودن، تفاوت دارد. بعضی هم ممکن است در یک حزب نظیر هر مؤسسه دیگر شغلی داشته باشند، مثلاً سکرتر باشند. ای کاش روزی عضویت حزبی در ایران هم همینگونه موضوعی عادی شود.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

ششم شهریور ماه 1397

August 29, 2018

 

پانویس:

 
1.
محمد نوری زاد: چرا من رانمی کشند؟
https://youtu.be/Xzb2AUyLbZI
https://news.gooya.com/2018/08/post-18057.php
  
 

 

 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH