سید محمد خاتمی: نمیشود که حکومت استبدادی و دیکتاتوری
همه حق را داشته باشد و طرف مقابل فقط اطاعت کند یا بمیرد
دین ما سیاسی است و سیاست ما دینی است؛ البته نه به این معنی که اگر سیاست به
دستمان آمد، فقط خودمان و جریانی خاص را ببینیم که امکانات در اختیارش قرار میگیرد
و همه حقوق را دارد و مسؤولیت هم ندارد. در سیاست دینی ما غیرمسلمان هم شهروند این
کشور و برخوردار از حقوق است چه رسد به مسلمانانی که اختلاف نظر دارند؛ ما این
جمهوری را میخواهیم که ملاکش این است که مردم همه شهروند هستند. دین ما هم همین را
می خواهد و اینجاست که دین و سیاست باهم مرتبط میشوند؛ چه بسا جنایتهایی که در
امر سیاست صورت گرفته و توجیه دینی شده است و چه بسا مسائل دینی که تحت تاثیر
سیاستهای سیاستمداران زورگو تحریف شده است. نمیشود هر چیزی را به نام دین توجیه
کرد و نمیتوان هر سیاستی را به زور به دین متصل کرد.
منبع:
http://archives.emruznews.com/2018/05/post-27036.php
|
|
|
سیدمحمد خاتمی در دیدار جمعی از فرهنگیان و نمایندگانی از تشکلهای معلمان و پیشکسوتان آموزش و پروش پس از شنیدن نظرات و دغدغههای حاضران، ضمن تکریم و احترام به مقام معلم بیان کرد: مرحوم مدرس جملهای دارد که دین ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست؛ این کلام به یک معنی درست اما ممکن است از این جمله سوءاستفاده شود یا حتی تحریف، و منشا سوءتفاهم و سوءبرداشت شود. وی با بیان اینکه «ما باید مشخص کنیم سیاست چیست، دین چیست و این یگانگی دین و سیاست یعنی چه» اظهار کرد: در ابتدا باید ببینیم زندگی چیست و خوب زندگی کردن یعنی چه و سامان خوب داشتن در جامعه چه معنیای دارد و جایگاه حکومت در متن جامعه، مبدأ و منشا و مشروعیت و کارکرد و اختیارات و حقوق و رسالت حکومت و نسبت مردم با حاکمان و حکومت با مردم چیست؟ اینها مسائلی است که با دیدگاه های مختلف ممکن است در مورد آنها به نتایج مختلفی برسیم. خاتمی افزود: تعاریف مختلفی از سیاست ارائه شده است. به نظرم سیاست فن و هنر و دانشِ تدبیر زندگی اینجهانی برای بهزیستن است. به این معنی که بیشترین مردمان بهترین بهرهها را از زندگی داشته باشند و زندگی مردم با رضایت طی شود. انسان با عقل عملی خود به این نتیجه رسیده که برای زندگی بهتر و استفاده بهتر از مواهب و تدبیر امور، سامان اجتماعی باید کمترین تزاحم و بیشترین بهره گیری از یکدیگر را داشته باشد. وی در ادامه به تعاریف مختلف از دین پرداخت و گفت: دین دارای وجوه مختلفی است و برداشتها و تعابیر مختلفی از دین وجود دارد. اگر به این نتیجه برسیم که دین هم به زندگی اینجهانی انسان توجه دارد و برای انسان زندگی خوب میخواهد، اینجا نقطه التقای دین و سیاست خواهد بود. خاتمی بیان کرد: ممکن است برداشتی از دین وجود داشته باشد که دین، کاری با زندگی این دنیا ندارد؛ البته هدف نهایی دین رساندن انسان به جهان برتر غیر از این جهان است اما در اینکه هیچ کاری به زندگی این جهانی نداشته باشد، اختلاف نظر وجود دارد. انسان موجودی است که از عالمی ورای این عالم آمده و به عالمی ورای این عالم خواهد رفت یعنی مقطع کوتاهی از زندگی او در این دنیا قرار می گیرد؛ هدف دین هم تأمین آن زندگی عالی و متعالی و به تعبیر پیامبران، رستگاری و فلاح است یعنی برخورداری از یک زندگی دایمِ خوب که دین به سوی آن هدایت میکند. خدا به «دارالسلام» که در جهان دیگری است، دعوت میکند. وی توضیح داد: از مهمترین شاخصه های دین این است که مبدأ و منشا پیدایش جهان را یک حقیقت فائق واحد بسیط بی نهایت میداند که مبدأ جهان و جهانهاست و منتها نیز به سوی اوست و زندگی انسان فقط محدود به این دنیا نیست و آن زندگی است که ماندگار است و هدف دین نیز رسیدن به آن زندگیست. اگر این به معنای بی توجهی دین به قطعه اینجهانی از زندگی انسان باشد، در این صورت دین به سیاست هیچ ربطی پیدا نمیکند. خاتمی گفت: آگوستین، فیلسوف متأله مسیحی و قدیس بزرگ قرون اولیه میلادی، کتابی به نام شهر خدا دارد که شهر زمین را از شهر خدا متمایز میکند و رسالت کلیسا و دین و مسیح را هدایت به سوی شهر خدا میداند و معتقد است شهر زمین بر عهده قیصر و حاکمان زمینی است. البته از تعابیر آگوستین هم می توان استنباط کرد که دیدگاه او به معنای بیتوجهی به زندگی اینجهانی نبوده است. وی با اشاره به فرقه هایی که به تعبیر فارابی، اهل مدینه جاهله هستند، بیان کرد: مدینه جاهله، مدینه نامطلوب است و اهل آن میگویند درک زندگی حقیقی و درک خیر حقیقی مستلزم ترک زندگی طبیعی است و حتی می گویند دنیا را کنار بگذارید و حیات طبیعی را ترک کنید برای اینکه حیات طیبه را درک کنید. عدهای از صوفیان این طور فکر میکنند که این نظر غلطی است. این دیدگاه هم در مسیحیت و هم در اسلام وجود دارد و اگر دین را این طور ببینیم باز با سیاست نسبتی ندارد و فضیلت، ترک سیاست و زندگی این دنیاست و آنچه مربوط به این دنیاست. خاتمی ادامه داد: ولی اگر بگوییم دین به زندگی اینجهانی هم نظر دارد -هرچند که هدف نهایی و برتر، جهان دیگری است و انسان برای آن جهان آفریده شده و جانش را باید برای آن جهان تربیت کند- اما این تربیت در همین زندگی و متن همین زندگی تحقق مییابد برای همین اسلام به این زندگی بیتفاوت نیست و نمی تواند نسبت به سیاست نظر نداشته باشد. وی با تأکید بر اینکه دین، جهت را مشخص میکند، اظهار کرد: دین به انسان این جهت را میدهد که در این زندگی باید چگونه باشد و چه هدفی داشته باشد و نظام مطلوب در جامعه چیست اما تدبیر زندگی را به عهده عقل انسانی راهنمایی شده توسط وحی میگذارد. انسانی که با تجربه و خطا و تلاش صاحب علم می شود و به فن و تکنیک دست می یابد و ساز و کارهایی برای اقتصاد و سایر روابط اجتماعی ایجاد میکند. انسان در این زمینهها قیم ندارد و دین نگفته من به جای تو فکر میکنم اما انسان را رها نکرده است بلکه جهت زندگی و نگاه به جهان و انسان را مطرح میکند و این خود انسان است که باید فکر کند و بهبود روابط را البته با توجه به وحی بیابد. خاتمی توضیح داد: دین به انسان نمیگوید شکل حکومتش باید چگونه باشد اما تأکید می کند این حکومت باید عادلانه باشد؛ انسان ساز و کار خرید و فروش و سایر روابط را ابدع می کند و دین ضمن پذیرش آن می گوید در بیع غش نباشد و حق دیگری ضایع نشود؛ یعنی جهت را مشخص میکند و معلوم است که چنین دینی درباره محتوا و جهت سیاست هم نظر دارد گرچه درباره شکل آن تأکیدی ندارد. وی به عنوان نمونه، ابتکار امام خمینی در پیشنهاد تشکیل جمهوری اسلامی را مثال زد و گفت: «جمهوری» پدیده مدرن و امروزیاست. البته جمهوری و دموکراسی در تاریخ هم سابقه دارد ولی مفهوم و مصداق آن تحول یافته تا بهصورت امروزی درآمده است. جمهوری مثل خود دموکراسی است که تحول مفهومی و کارکردی پیدا کرده است و وقتی امام، جمهوری اسلامی را مطرح میکند، پیداست که دین اسلام این کشش را دارد که به اقتضای زمانه و نیاز انسانها و خواست و مصلحت و رشد انسانها، شکلهای مختلف را مورد تایید قرار دهد ولی این دین تأکید دارد که عدالت باید محور یک نظام سیاسی باشد. وی با اشاره به آیه قرآن «...لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط» فاعل قیام را ناس و نه پیامبران دانست و توضیح داد: این مردمِ آزادِ آگاهِ صاحب اراده هستند که به قسط قیام میکنند و این یعنی اصالت مردم و اینطور نبوده که پیامبران به زور مردم را به برقراری قسط وادار کنند. بلکه پیامبران تعلیم و تزکیه می کنند یعنی میکوشند انسانها آگاه و آزاد و صاحب اراده و قوی شوند. خاتمی گفت: یکی از عظمتهای بینش الهی این است که انسان بما هو انسان، مخاطب خدا قرار گرفته است و از فرد به شخص تبدیل شده است. پیامبران چه میکنند؟ انسان را تعلیم میدهند و بشیر و نذیر هستند اما مخاطب خود مردم هستند. دین میگوید هر نظامی میخواهی داشته باش اما این نظام باید قائم به قسط باشد. همچنین میگوید هویت برجسته انسان به اخلاق اوست و پیامبر، هدف نهایی و رسالت خود را اخلاق میداند و ما باید صاحب اخلاق نیکو باشیم؛ اسلام علم و تکنولوژی را یاد نداده و این را واگذار به بشر کرده و تشویق کرده که تکنولوژی و آنچه سبب نیرومندی و قوت میشود را بدست آورد. نیرومندی امروز به اطلاعات و آگاهی و تبدیل آن به فناوری است که به عهده خود انسان است اما جهت ها مشخص است. وی با تأکید بر اینکه «دین میگوید زندگی کن و به عقلت متکی باش اما خوب زندگی کن، عادلانه زندگی کن، اخلاقی زندگی کن و در همه حال بنده خدا باش» اظهار کرد: «خوب زیستن» موضوعی است که دین بر آن تأکید دارد و همان است که در تعریف سیاست ذکر شد بنابراین دین و سیاست بهم میرسند. خاتمی، ضرورت رجوع به محتوای دین را یادآور شد و گفت: آیا سیاست مطلوب که مردم محور و منشا حکومت باشند و حکومتها برآمده از مردم و مسوول در مقابل مردم باشند و لوازم این امر یعنی آزادی بیان و اندیشه مورد تایید و تأکید دین است؟ یا دین طرفدار حکومتهای جبار سلب کننده اختیار و آزادی انسانها است؟ قطعاً دین خواستار جامعهای متشکل از افراد آزاد و آگاه و اخلاقی و حکومتهای مسؤول و محدود به رضایت و خیر جامعه است. وی تصریح کرد: وقتی امام از جمهوری اسلامی میگوید یعنی محور و مدار جمهوری، مردم هستند. مردم حق دارند و حکومتها حد دارند. و البته حق توأم با مسؤولیت است؛ نه اینکه یک طرف یعنی حکومت استبدادی و دیکتاتوری همه حق را داشته باشد و طرف مقابل فقط باید اطاعت کند یا بمیرد. خاتمی ادامه داد: یکی از مهم ترین عوامل تروریسم، ستمکاری و رفتارهای تحقیرکننده انسان از سوی قدرتهای سلطهطلب جهانی و حکومتهای استبدادی در کشورهای مختلف است. وقتی فرد میبیند، صدایش شنیده نمیشود در برابر زور، به زور متوسل میشود. وی تأکید کرد: ترور را باید محکوم کرد اما باید حکومتهای خودکامهای که حرف مردم را نمیشنوند یا سیاستهای استبدادی و استعماری که انسان را تحقیر میکنند، بیش از تروریستها محکوم شوند. آمریکا و دیگر قدرتهای توسعه طلب عامل مهم پیدایش و بسط تروریسم هستند. خاتمی در ادامه با بیان اینکه «دین با سیاست به معنای درست کلمه التقا دارد» گفت: دین ما سیاسی است و سیاست ما دینی است؛ البته نه به این معنی که اگر سیاست به دستمان آمد، فقط خودمان و جریانی خاص را ببینیم که امکانات در اختیارش قرار میگیرد و همه حقوق را دارد و مسؤولیت هم ندارد. در سیاست دینی ما غیرمسلمان هم شهروند این کشور و برخوردار از حقوق است چه رسد به مسلمانانی که اختلاف نظر دارند؛ ما این جمهوری را میخواهیم که ملاکش این است که مردم همه شهروند هستند. دین ما هم همین را می خواهد و اینجاست که دین و سیاست باهم مرتبط میشوند؛ چه بسا جنایتهایی که در امر سیاست صورت گرفته و توجیه دینی شده است و چه بسا مسائل دینی که تحت تاثیر سیاستهای سیاستمداران زورگو تحریف شده است. نمیشود هر چیزی را به نام دین توجیه کرد و نمیتوان هر سیاستی را به زور به دین متصل کرد. وی تأکید کرد: سیاست یعنی تدبیر زندگی برای «بهزیستن» همه افراد و دین هم برای «بهزیستن» رسالت دارد بنابراین وظیفه دینی انسان است که در سیاست دخالت کند ولی سیاست درست. سیاست باید با روح دین سازگار شود. خاتمی گفت: از این منظر کار معلم و مربی، کار سختی است چون باید نوباوگان را برای ورود به عرصه زندگی و اداره جامعه تربیت کند و آنان را عالم و آگاه بارآورد و هم کسی باشد که جهت دین را رعایت میکند. یعنی هم تعلیم و هم تربیت؛ تا یک سیاست خوب در جامعه حاکم باشد و انسان در عین زیبا ساختن دنیا برای خود و برای همه غرق در دنیا نشود. فقر و بیعدالتی و تبعیض، چهره زندگی را زشت میکند. دین زندگی را زیبا می خواهد و سیاست خوب نیز ساز و کاری است برای تدبیر زندگی بدون فقر و بدون تبعیض. خاتمی در ادامه درباره رسالت معلم گفت: معلم باید شهروند تربیت کند و آموزش دهد که حقوق شهروند چیست و مسوول است که این حق را به دست آورد. معلم باید بتواند انسانها را تربیت کند و این یعنی شکوفا کردن استعدادها برای اینکه زندگی خوب را برای خود و دیگران فراهم کند و جهت این زندگی باید به سوی زندگی جاودانه خوب در جهان دیگر باشد و اینها با تهدید و تحمیل حاصل نمی شود بلکه با گفت وگو کردن و رشد دادن به دست میآید. دانش آموز باید در فرایند رشد و تربیت شرکت داشته باشد تعلیم و تربیت یکطرفه نیست. خاتمی در پایان این جلسه در پاسخ به سوالی درباره بنبست اصلاحات تأکید کرد: اصلاحات در بنبست و انسداد نیست البته جامعه ما دچار تنگناهای فراوانی شده است و فروبستگیهایی است که میتوانست نباشد، اصلاح طلبان هم نقص دارند و باید مورد نقد قرار گیرند. اما اصلاحات امری است تاریخی که همیشه راه خود را باز کرده است و حضور دارد و خواهد داشت. در تاریخ میبینید که مشروطیت تجسم نوعی اصلاحات بود اما با آمدن رضاخان مشروطیت شکست خورد ولی اصلاحات از بین نرفت و در عمق جامعه به جلو حرکت کرد. وی توضیح داد: اصلاحات حرکت ۱۵۰ ساله ملت ایران است به سوی آزادی، استقلال و پیشرفت و از آنجایی که دین درون مایه فرهنگ ما است و در واقع هویت فرهنگی و مدنی ما دینی است، جامعه این خواست تاریخی خود را سازگار با دین میخواهد و وقتی بتوانیم این دو را با هم ببنیم یعنی آن خواست تاریخی منطبق بر دین باشد و دین را طوری بفهمیم که با پیشرفت و آزادی و استقلال سازگار باشد، این اصلاحات است. خاتمی گفت: ممکن است جریان اصلاحات چند صباحی تحت فشار قرار گیرد و نگذارند در عرصه باشد اما این مهم نیست چرا که اصلاحات، حرکتی است در عمق وجود جامعه. وی همچنین گفت دموکراسی مردم سالاری سازگار با دین و حکومت آزاد انسان در صورتی مستقر می شود و بسط می یابد که فرهنگ متناسب با آن نیز به وجود آید و تقویت شود: اگر اشکال به اصلاحات وارد باشد، این است که در فرهنگ سازی کمتر موفق بوده است و نتوانسته آن طوری که باید و شاید آموزش دهد که افراد جامعه در جایگاه پدر و مادر و همسر و فرزند و همکار به شکل دموکراتیک یکدیگر را تحمل کنند. خاتمی با بیان اینکه «دیکتاتوریها و رضاخانها موجب شدند که جامعه ما نتوانست اصلاحات را کاملاً پیاده کنیم» افزود: روشنفکران ما هم نقص داشتند؛ مگر بعد از رضاخان فضا باز نشد؟ روشنفکران و روحانیون و سیاسیون به جان هم افتادند و اگرچه دولت ملی ایجاد شد اما نتوانستند حفظش کنند؛ با این حال باز هم اصلاح طلبی از بین نرفت. وی با پذیرش وجود مشکلات در جامعه یادآور شد: راهکارها هم باید اصلاح طلبانه باشد و با فحش و دعوا کار درست نمیشود. خاتمی با بیان اینکه این کشور محکوم است به رسیدن به نظامی صالح که از معیارهای مثبت مدرن برخوردار باشد در عین حال سازگار با دین و معیارهای آن یادآور شد: من بارها گفتهام که ملت ما قهرمان نمیخواهد و خود باید خود را اصلاح کند. در حال حاضر هم ملاکهایی که اصلاحات با آن سنجیده میشود، بر مبنای عمل افراد است در حالی که اصلاحطلبان و افراد را باید با معیارهای اصلاحات اصیل سنجید و ارزیابی کرد. در این جلسه رحیم عبادی با گرامیداشت یاد و خاطره همه معلمانی که در طول حیات به بشریت خدمت کردند، به چهار انقلاب آموزشی «نوشتن و خواندن»، «چاپ و نشر و مکتوب کردن افکار»، «بروز حرفهای به نام معلم» و «یادگیری الکترونیک» اشاره و بیان کرد: در ایران امر معلمی مورد احترام است گرچه نواقص و کمبودهای زیادی داریم. وی ساختار عریض و طویل آموزش و پرورش و نادیده گرفته شدن معلمان در برنامه سازی را از جمله نقایصی دانست که معلمی را در حد کارمندی آورده است. عبادی با اشاره به دوران ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی گفت: در آن زمان ما تجربه خوبی داشتیم و از آنجایی که معتقد بودیم امر یادگیری بدون نقش یادگیرنده محقق نمیشود، نقش دانش آموزان را با ایجاد پارلمان دانش آموزی پررنگ کردیم. آرزو داشتیم که معلمان نیز بتوانند در برنامه سازی و تصمیم گیری آموزش و پرورش نقش داشته باشند اما هنوز یک میلیون معلم، افرادی نادیده گرفته شده هستند. در این دیدار، حاضران دغدغه های خود درباره برخی سیاستهایی که احساس تبعیض در معلمان ایجاد می کند، نگرانی از وضعیت معلمان زندانی، ایدئولوژیک کردن آموزش و پرورش، عدم حضور چهره های قدرتمند اصلاح طلب در وزارت آموزش و پرورش و عدم جوانگرایی در این وزارتخانه را مطرح کردند.
|
|
|
----- |