Sam Ghandchiسام قندچي اپوزیسیون، مردم ایران و تغییر

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/789-iranians-and-change.htm

 

در سالهای قبل از انقلاب 57 اپوزیسیون شعر زیر را که به اقبال لاهوری منتسب می شد اما از دیوان ابوطالب کلیم کاشانی است با افتخار وصف حال ایران تصور می کرد:

 

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/ موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

ادبیات بالا اینگونه درک می شد که گوئی مردم ایران خواستار تغییر هستند و از پیشتازان روشنفکر خود انتظار دارند که آنان را برای تغییر رهنمون شوند.

 

جدا از اینکه واقعا مردم در سالهای پیش از انقلاب اینگونه می اندیشیدند می توان با اطمینان گفت که مردم پس از انقلاب نه تنها از رژیم جمهوری اسلامی برای وادار کردنشان به تغییر فکر و اندیشه و حتی پوشش زنان و مردان گریزان بوده اند بلکه از اپوزیسیونی نیز که بخواهد به مردم بگوید چگونه فکر کنند فاصله گرفته و می گیرند. در نتیجه نیروهایی که اراده ایجاد تغییر را در ایران داشته اند (1) با استقبال مردمی روبرو نشده اند حال چه با رژیم جمهوری اسلامی بوده اند و چه مخالف، چه اصلاح طلب بوده اند چه سکولار، چه پادشاهی خواه بوده اند چه جمهوریخواه، چه چپ گرا بوده اند و چه محافظه کار. مردم ایران شدیدا به هر کوششی که بخواهد چه در سطح عمومی و چه در سطح خصوصی ایجاد تغییر کند با دیدگاه شک می نگرند و هر تلاشی برای تغییر افکارشان را نوعی شستشوی مغزی تلقی می کنند و این واکنش ها فقط به اموری نظیر حجاب اجباری یا جلسات تدریس قران حجتیه خلاصه نمی شود.

 

در شوروی سابق نیز چنین حالتی در جامعه شکل گرفته بود و به همین دلیل تا سالها نه تنها مردم از کالت استالین متنفر بودند بلکه از بازماندگان تزاریسم، تروتسکیستها، مائوئیستها، بوندیستها و دیگر نیروهای اپوزیسیون چه بطور متحد و چه پراکنده گریزان بودند. پس از پایان یافتن همه آن جریانات اپوزیسیون، حرکتهای تازه رسانه ای آغاز شد که بجای حمایـت آشکار یا زیرکانه از یک یا چند نیروی اپوزیسیون فقط اخبار واقعی را در دسترس مردم قرار می دادند تا مردم خود بتوانند تصمیم بگیرند چگونه بیاندیشند. بالاخره رسانه های نوپا بستگی به درجه صداقتشان در خبررسانی توانستند اعتماد مردم را کسب کنند و بدینگونه آلترناتیو تازه ای در شوروی سابق و کشورهای بلوک شرق شکل گرفت. بنظر می رسد ایران بعد از جمهوری اسلامی نیز تجربه مشابهی را در عکس العمل در برابر روشهای شستشوی مغزی شکل داده است. هر حرکتی که بطور آشکار یا پنهان حکایت از تلاش جریانات معین سیاسی یا ایدئولوژیک برای تغییر مردم را داشته شکست خورده است. بی دلیل نیست که در این 34 سال فاصله "ما چه می گوییم، مردم چه می خواهند" بیشتر شده که کمتر نشده است (2).

 

حتی با درک بهتر از جنبش سبز طی 4 سال گذشته روشن تر شد که به رغم احترام برای رهبران اصلاح طلب ابدا اگر آنها درخواست هم می کردند نمی توانستند مردم را حتی در اعتراض به حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی به قیام بکشانند. مردم حتی در انتخابات اخیر هم نشان دادند که از رهبری معینی پیروی نمی کنند و دقیقا هرگاه رهبرانی تصور می کنند رأی مردم را دارند حرکت بعدی مردم خود آن رهبران را هم شگفت زده می کند حال چه رهبران رژیم مورد نظر باشند چه اپوزیسیون، چه اصلاح طلبان چه سکولارها. مسأله اتحاد نیروها نیست. چه نیروهای رژیم و چه اپوزیسیون بطور جداگانه یا متحد نمی توانند مردم را برای تغییر معینی بسیج کنند. اگر شعار تغییر در سالهای اخیر توانست در برخی جوامع دموکراتیک غرب برای بخش مهمی از جوانان موثر باشد، برای جوانان ایران چنین کاری بسان شستشوی مغزی تلقی شده است. حتی جنبش سبز نیز بیشتر شبیه عصیانی در جامعه ایران بود آنهم برای زندگی طبق دلخواه خود و نه جنبشی برای تغییری مشخص حال چه آن تغییر براندازی رژیم باشد چه اصلاح آن.

 

متأسفانه برعکس تصور بسیاری از نیروهای اپوزیسیون سیاسی ایران که خیال می کنند دلیل همه عدم نفوذ آنها در میان مردم عدم اتحاد آنهاست، مشکل در جای دیگری است. بسیاری از نیروهای اپوزیسیون هنوز با پلمیک های شبانه روزی و حتی روشهای دیگر نه تنها سعی در تغییر مردم بلکه سعی در تغییر یا از بین بردن رقبای خود هم دارند و فکر می کنند نظیر دوران انقلاب 57 می توانند همانند آیت الله خمینی نیروی رهبری کننده تغییر شوند. حتی نیروهایی با یکدیگر به توافقی ضمنی در پشت پرده رسیده اند و در برخی رسانه های جمعی متحد شده اند ولی با این وجود متعجب هستند که چرا هر روز از تعداد بینندگان و خوانندگانشان کاسته می شود. مسأله این است که مردم ایران در زمان انقلاب 57، هم برای خود و هم برای جامعه ایران در پی تغییر بودند اما در زمان حاضر نه تنها ابدا چنین روحیه ای در میان مردم دیده نمی شود بلکه عکس آن دیده می شود.

 

بنظر می رسد که بهتر است نیروهای سیاسی صادقانه آنچه نظراتشان است را با مردم در میان بگذارند و تلاش برای تغییر مردم یا تغییر و نابودی مخالفانشان را متوقف کنند. شاید به این طریق بتوانند اعتمادی در میان مردم کسب کنند. حتی رسانه های خبری خارجی که در دام این تلاشهای اپوزیسیون ایران افتاده اند هر روز مخاطبانشان را از دست می دهند و بهتر است که فقط صادقانه خبر در اختیار مردم بگذارند و تصمیم و قضاوت را به مردم واگذارند وگرنه هر برنامه رسانه ای که نظیر سخنرانی های کالت های مذهبی و سیاسی بطور مستقیم یا غیرمستقیم بوی شستشوی مغزی بدهد نه تنها از سوی مردم ایران استقبال نمی شود بلکه باعث گریزان شدن مردم حتی از رسانه های خبری و تفریحی شده و می شود. تلاشهایی که محصول توافقات پشت پرده چند نیرو از این دست است حتی بیشتر از تلاشهای آشکار تحمیل فکری به اعتماد مردم ضرر زده است. با مردم باید صداقت داشت نه آنکه به هر قیمتی و با هر حیله ای بخواهیم نیرو یا نیروهای سیاسی معینی را نظیر کالت های مذهبی و سیاسی به اندیشه مردم تحمیل کنیم. مردم ایران را دست کم نگیریم و عدم توجهشان ناشی از ناآگاهی نیست. اقلا جنبش سبز باید این درس را به نیروهای سیاسی اپوزیسیون آموخته باشد.


سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ

http://www.ghandchi.com

http://www.iranscope.com
سوم مرداد ماه 1392

July 25, 2013

 

پانویس:

 

1.نیروهای سیاسی که اراده ایجاد تغییر را در ایران دارند

 http://www.ghandchi.com/684-ChangeWill.htm

2. ما چه می گوییم، مردم چه می خواهند

http://www.ghandchi.com/738-what.htm

 

مطلب مرتبط

مجاهدین خلق، نوع شیعی داعش
http://www.ghandchi.com/343-MKO.htm
Mojahedine Khalgh, a Shiite Version of Daesh
http://www.ghandchi.com/343-MKOEng.htm
 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com


 

 

 

SEARCH