Sam Ghandchiسام قندچی

اختلاف اصول گرایان و اصلاح طلبان بر سر چیست؟

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/644-OsoolEslaah.htm

 

هرچند مناقشه اصول گرایان و اصلاح طلبان در میان اسلامگرایان ایران قدمتش بسیار بیشتر از خود جمهوری اسلامی است اما بخش اول این اختلاف برای مردم ایران از زمان انتخاب سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری، آشکار شد. همچنین به رغم آنکه اصلاح طلبی بعنوان یک جریان فکری از آغاز ریاست جمهوری آقای خاتمی خود را نشان داد، جریان اصول گرایی، تازه در انتخابات اول محمود احمدی نژاد، بعنوان یک جریان مشخص، خود را نمایان ساخت.  و در واقع تازه در انتخابات سال 1388 یعنی در سال گذشته بود که با آغاز دور دوم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، به طور صریح این دو جریان تاریخی اسلامی، در برابر یکدیگر صف آرایی کردند.

 

بسیاری از صاحب نظران غیرمذهبی این اختلافات را تا سالها جنگ زرگری می پنداشتند اما در یک سال گذشته بیشتر و بیشتر ملاحظه می کنند که اختلاف بسیار واقعی است و ابعاد آن حتی از اختلافات جریاناتی نظیر جمهوریخواهان و دموکراتها در آمریکا یا احزاب محافظه کار و سوسیالیست در اروپا نیز گسترده تر و عمیق تر است. در نتیجه نیاز به درک ابعاد این اختلاف تازه در میان روشنفکران ایران، مطرح می شود.

 

بسیاری از تحلیل ها نیز هنوز بر شخصیت های مشخص اسلامی در تاریخ اسلام، یا در ایران 30 سال اخیر متمرکز بوده است، و خود این دو جریان و اهمیت آنها کمتر در میان صاحب نظران غیرمذهبی، بحث شده است. اما اتفاقاً صاحب نظران خود این جریانات مذهبی نسبت به اختلاف خود با یکدیگر بسیار آگاه هستند و حتی منابع غیراسلامی را نیز از جهت مقایسه مورد تفحص قرار داده اند. مثلاً سید محمد خاتمی از اولین کسانی است که در میان ایرانیان به کرّات به کارهای الکسیس دو توکویل اشاره می می کند، نویسنده ای که در رابطه یا این بحث بسیار با اهمیت است.

 

اصول گرایان نیز گرچه به آثار سید قطب در مصر، به دلیل سنی بودن وی، با نام، کمتر اشاره می کنند، اما در مورد آن نوشته ها بسیار آگاه هستند و از آنها تأثیر گرفته اند و سالها قبل از تأسیس جمهوری اسلامی، نواب صفوی تعلق خاطرش به همان سید قطب بوده است.

 

در نتیجه اختلاف بین اصول گرایان و اصلاح طلبان برای خود آنها بسیار آشنا ست و موضوعی اتفاقی نیست که به یک باره در یک انتخابات پرسش برانگیز در سال 1388 مطرح شده باشد. اما مطمئناً این اختلاف اکنون برای هر دو طرف مسأله مرگ و زندگی برای _اسلام_ تلقی می شود و به همین علت نیز از هردو  سو بسیار جدی به این امر نگریسته می شود و  برای هر دو آنها مهم است که طرفدارانشان بدانند که چرا این موضوع برای رهبران این دو جریان به این اندازه حیاتی است. شاید امروز بیش از هر زمان بتوان نظیر آیت الله خمینی گفت که "اسلام در خطر است" هر چند هر دو این جریانات با استناد به آیت الله خمینی تصور می کنند که راه حل در جریان مورد حمایت جناح مطلوب نظرشان، نهفته است. 

 

برای صاحب نظران غیرمذهبی نیز این اختلاف مانند هزاران اختلاف فقه و اصول در اسلام جلوه می کند و از آنجا که در شخصیت های مختلف این دو جریان، با آمیخته ای از موضوعات شرعی، نظیر  بحث ولایت فقیه بیان می شوند، شاید کمتر اهمیت استراتژیک خود بحث، برای اسلام در کلیت آن، مطرح شده است.

 

الکسیس دو توکویل که یک سیاستمدار و نویسنده فرانسوی کاتولیک بود در سال 1835 یعنی حدود 150 سال پیش در آمریکا در کتاب خود توضیح می دهد چرا کشیش های کاتولیک در این کشور از سکولاریسم راضی هستند (1).

 

راضی بودن کشیش های کاتولیک در این وضعیتِ کاملاً سکولار در آمریکا در مقایسه با اروپا که هنوز حتی تا به امروز احزاب مذهبی نقش مهمی در قدرت دارند، موضوع مهمی است، چرا که قرن ها در اروپا این کاتولیک ها بودند که دخالت مذهب در دولت تا سرحد حکومت پاپ بر بخش اعظم اروپا را از اصول مذهب خود تلقی می کردند. این کاتولیک ها بودند که قوانین مذهبی و دخالت کشیش ها در قوانین مدنی و جزایی را تحمیل می کردند و این کاتولیک ها بودند که حتی برای علم هم مبانی مسیحی ساخته بودند و بر مبنای آن اصول، گالیله را چند قرن پیشتر، در دادگاه محاکمه کرده بودند. به این دلیل است که توکویل تأکید دارد تا در کتاب خود نشان دهد کشیش های کاتولیک در آمریکا از تجربه جدید راضی هستند، تجربه ای که به نوعی کنار گذاشتن هر سه وجه قدرت مجریه، قوانین و محاکم قضایی، و اصول علمی است و تأکید بر این که مذهب کارش روابط انسان ها با یکدیگر یعنی زندگی اجتماعی و رابطه انسان با خدای او یعنی مناسبات معنوی است. به این شکل حتی دیگر مذهب کاتولیک خیلی به پروتستانیسم شبیه می شود اما آنچه مورد نظر توکویل است این است که این تغییر و انعطاف پذیری موجب دوام مذهب کاتولیک در جامعه مدرن در آمریکا شده است وگرنه شاید دیگر از این مذهب اثری بر جای نمانده بود و او بعنوان یک کاتولیک از دوام و رشد مذهب کاتولیک در آمریکا که در پرتو این اصلاحات میسر شده بود، شادمان است.

 

آنچه در نوشته توکویل در رابطه با مسیحیت مطرح می شود و بسیاری محققین نیز در رابطه با مذهب مسیح اذعان دارند این است که مسیحیت در آغاز تأسیس خود نه اصول سیاسی، نه قوانین جزایی و مدنی، و نه اصول علمی تدوین کرده است و این کلیسای کاتولیک و آنهم قرن ها بعد از آغاز تطور مسیحیت است که این عرصه ها را به  مسیحیت و مشخصاً به جریان کاتولیک، اضافه کرده است. در نتیجه از دیدگاه این محققین، اینکه جنبش پروتستانیسم علیه روحانیت مسیحی و برای حذف آنها شکل گرفته است به این دلیل بوده است که آنها مبدع این الحاقات به مسیحیت، بوده اند. یعنی نه تنها پروتستانیسم بر خصوصی بودن مذهب و عدم نیاز به روحانیت تأکید کرده است بلکه این ملحقات مذهب مسیحی را نیز به کنار زده و به اصل مذهب عیسی مسیح بازگشته است که فاقد این سه عرصه ها بوده است و فقط بر روابط انسان ها با یکدیگر و با خدای خود توجه داشته است. یعنی پروتستانیسم مسیحی به نوعی مشروعیت خود را در بازگشت به اصل مسیحیت مبتنی کرده است. در مورد مذاهب دیگر مثل بودائیسم نیز شاید همین بحث مشابه مسیحیت را بشود در ارتباط با اصلیت آن کرد که موضع فلسفی جریان ذن است. اما مثلا بحثی مشابه در مورد مذهب یهود یا ارثیه تورات در مسیحیت نمی شود کرد که اتفاقاً در هر سه عرصه ذکر شده در بالا در تورات موضع گیری وجود دارد و پذیرفتن تورات دلیلی است بر ورود به آن عرصه های سیاست و قانون و علم  که کلیسای کاتولیک قرن ها در آن زمینه ها ها عمل می کرد. 

 

اصل اسلام نیز شباهتی به اصل مسیحیت و بودائیسم از این منظر ندارد. این است که توکویل بحث زیر را در مورد اسلام مطرح می کند:

 

"آنچه محمد از بهشت با خود آورد و در قران قرار داد به اصول مذهبی محدود نبود، بلکه مبانی سیاسی، قوانین جزایی و مدنی، و تئوری های علمی بود. اما انجیل به مناسبات کلی انسان و خدا و انسان با انسان، محدود است. بیش از آن را نیز درسی نمیدهد و مردم را متعهد به اعتقاد به چیزی در آن عرصه ها نمیداند. همین امر بیش از هزار دلیل دیگر کافی است نشان دهد که اسلام قادر نخواهد بود در عصر روشنگری و دموکراسی، قدرت خود را حفظ کند، در صورتیکه قدرت مسیحیت در چنین اعصاری نظیر هر عصر دیگر، مقدر است."

 

[کتاب دموکراسی در آمریکا، Alexis de Tocqueville ص 242 متن انگلیسی]

 

در نتیجه از نظر توکویل از آنجا که اسلام از اساس خود نظیر آن چیزی بوده است که مسیحیتِ مذهب کاتولیک فقط طی قرون وسطا بود، اسلام نخواهد توانست در برابر موج روشنگری و دموکراسی، قدرت خود را حفظ کند. در پاسخ توکویل می شود گفت درست است که در اصلیت خود، مسیحیت، فاقد این سه عرصه بوده است، و مشروعیت بیشتری برای حذف آنها در پروتستانیسم و نیز در کلیسای کاتولیک بعد از سن توماس اکویناس وجود داشت، تا انعطاف پذیری گزیده شود، و دخالت در این عرصه ها کاهش، پیدا کند؛ اما دلیل طرح و اجرای این اصلاحات فقط به خاطر فقدان این عرصه ها در اندیشه اولیه مذهب مسیحیت نیست. حتی اگر مسیحیت از اول فاقد این عرصه ها نبود باز دلیلی نیست که آنها را در عصری دیگر اصلاح نکند تا در جامعه ای سکولار بتواند ادامه حیات دهد.

 

در واقع دو گروه هستند که فکر می کنند چنین اصلاحی برای اسلام امکانپذیر نیست. یکی اصول گرایان هستند که فکر می کنند دنیا را باید مسلمان کرد، یا نابود، و دیگری نیز لامذهبان افراطی هستند که فکر می کنند اسلام باید نابود شود، تا بشود در جوامعی که اکثریت مردم مسلمان هستند، عصر روشنگری تطور پیدا کند، و به دموکراسی دست یافت.

 

این جاست که اصلاح طلبان ایران مطرح می شوند که گرچه با اصلاح طلبان مسیحی تفاوت دارند اما تفاوت آنها در این خلاصه نمیشود که موضوع مرکزی شان برعکس پروتستانیسم مسیحی، حذف روحاینت نیست. موضوع مهمتر این است که اصلاح طلبان اسلامی نمیتوانند استدلال کنند که در صدر اسلام از دخالت در قدرت سیاسی، قوانین و محاکم قضایی و اصول علمی خبری نبوده است. در واقع در صدر اسلام هر سه عرصه مورد بحث واقعیت داشته است اما تا آنجا که انعطاف پذیری و اصلاحات مد نظر است، چه اهمیتی دارد!

 

امروز دقیقاً  سه موضوعِ مورد اشاره توکویل، مسائلی هستند که اسلام را در معرض نابودی خود، یا نابودی جهان قرار می دهند. اسلامگرایانی که در اروپا و کانادا برای تحمیل دادگاه های شرع در این جوامع تلاش می کنند باعث شده اند که این جوامع در مقابل مهاجرت مسلمانها موضع گرفته و مناسبات دو طرف هر روز بدتر شود. اصول گرایان نیز هر روز بیشتر از روز پیش در این کشورها به دلیل مقاومت آن جوامع، به تروریسم کشیده می شوند. راه اصلاح طلبان در واقع اصلاح اسلام برای عصر حاضر است و به نسبتی که آنها موفق شوند، اسلامِ سکولار است که تقویت می شود، و گزینه اسلام به نابود کردن دنیای سکولار، یا نابود شدن خود، محدود نخواهد شد. در واقع سکولاریسم و اصلاح طلبی دشمن یکدیگر نباید باشند بلکه متحد می توانند باشند. اصولگرایی و لامذهبان افراطی نیز به نوعی متحد به حساب می آیند، چرا که هر دو حذف اسلام یا جهانگیری آن را تنها انتخاب های آینده جهان می بینند، آنهم در جهانی که اسلام، مسلمانان و کودکانشان در عصر گلوبالیسم با واقعیات تازه ای روبروهستند (2).

 

در واقع وحشت آیت الله خامنه ای در زمان سقوط اتحاد شوروی درست بود چرا که کمونیسم شوروی نیز مانند اصول گرایان می خواست در هر سه عرصه قدرت مجریه، قوانین جنایی و مدنی، و مبانی علمی، اعمال قدرت کند و حاضر نبود به مناسبات اجتماعی و معنوی انسان ها، بسنده کند و میخواست نظیر اسلام اصولگرایان، تمامیت جامعه را یا در اختیار گیرد، یا که خود را نابود کند. کمونیسم به رغم غیرمذهبی بودن، در واقع سکولار عمل نکرد و به سان دگم ترین مذاهب عمل کرد و اینگونه فروپاشید. در نتیجه حق با آقای خامنه ای است که تجربه شوروی را مشابه ایران جمهوری اسلامی می دید، گرچه انتخاب راه اصول گرایان دیر یا زود سرنوشت شوروی را نه تنها برای جمهوری اسلامی، بلکه همچنین سرنوشت کمونیسم را برای اسلام، به ارمغان خواهد آورد. اما اگر ایران راه اصلاح طلبان را برود، اسلام نظیر مذهب کاتولیک در آمریکا و اروپا، در زندگی اجتماعی باورمندان خود در جامعه ای سکولار، جایگاه خود را خواهد داشت.  تصمیم آگاهانه در این مورد بسیار مهم است و بیخود نیست که اسلام گرایان ایران، چه اصول گرا و چه اصلاح طلب، امروز بیش از روشنفکران غیرمذهبی ما، نوشته های آلکسیس دو توکویل را مطالعه می کنند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com

بیست و یکم آذر ماه 1389

December 12, 2010

 

پانویس ها:

 

1. ایران-جمهوری آینده نگر-ویرایش سوم
http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublic.htm
Iran-Futurist Republic-Third Edition
http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublicEng.htm

 

2. Islam and Globalization
http://www.ghandchi.com/695-IslamGlobalizationEng.htm
اسلام و گلوباليسم
http://www.ghandchi.com/695-IslamGlobalization.htm

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH