Sam Ghandchiسام قندچي نگاه کلان: فدرالیسم و غیرفدرالیسم، تمرکز و عدم تمرکز، اصل بحث نیست

تکرار مکررات یا قبول توازن نظارتی: مرغ یک پا ندارد؛ مرغ دو پا دارد!
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3982-federalism-is-not-the-issue.htm

پی نوشت سوم مرداد ماه 1400: این مقاله بیش از 6 ماه پیش نوشته شده اما متأسفانه هنوز بیشتر فعالان این عرصه توجه لازم را به این موضوع نشان نداده اند. مکانیسم توازن نظارتی جان لاک برای قانون اساسی آینده ی ایران، بحثی کلیدی برای کل کشور است؛ اما، بحثهای کاذب فدرالیسم و غیرفدرالیسم دقت در این مبحث مهم را در اپوزیسیون ایران تحت الشعاع قرار داده است. س. ق.

پی نوشت هجدهم اسفند ماه 1399: به زنان کُرد شورای گذار گوش کنيم!

پی نوشت پنجم اسفند ماه 1399: نظریه انحرافی منطقه آزاد به تجزیه طلبی دامن میزند؛ مقدمه: اوضاع بلوچستان

پی نوشت دوم اسفند ماه 1399: در حاشیه ی بحث توازن نظارتی در پادکست 18 فوریه 2021 سکولار دموکراتها

پی نوشت 30 بهمن ماه 1399: حسن شریعتمداری: تفاوت بین نظام (حاکمیت) و حکومت

پی نوشت 28 بهمن ماه 1399: از عجایب این اپوزیسیون، از حزب مشروطه تا کنگره ملیتهای ایران فدرال

پی نوشت 26 بهمن ماه 1399: مهستان: سخنرانی حسن شریعتمداری درباره ی معنای حکومت غیرمتمرکز

پی نوشت 25 بهمن ماه 1399: متهم کردن گروههای سیاسی کرد نظیر «کومله»، به «تجریه طلب»، چگونه شروع شد

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12

 

checks-and-balances  

 

در دو ماه اخیر پنج مقاله ی زیر را در ارتباط با مبحث مورد اشاره در عنوان این یادداشت، منتشر کردم:

 

1. تحلیل سام قندچی از سخنرانی حسن شریعتمداری در مهستان درباره انتخاب جو بایدن

 

2. فدرالیسم: نامه ی سرگشاده به عبدالله مهتدی و یزدان شهدایی
Federalism: Open Letter to Abdullah Mohtadi and Yazdan Shohadai

 

3. تجزیه طلبی علت ضعف سکولار دموکراسی در عراق نیست، معلول آن است

 

4. فدرالیسم: دشمنان وحدت اپوزیسیون که اختلافات نظری را شخصی و خصمانه می کنند

 

5. کنگره ایران فدرال و فتنه گرهایی که هروقت اتحادی شکل گیرد از هوا سبز می شوند

 

اما همچنان گویی جنگی در اپوزیسیون ایران در گرفته، و ظاهراً هم دعوا بر سر «یکپارچگی ملت ایران»، در برابر «تجزیه طلبی» است! هشت ماه پیش  در اردیبهشت ماه امسال، یادداشتی برای دوست عزیز آقای منوچهر یزدیان دبیر کل پیشین حزب سکولار دموکرات ایرانیان نوشته بودم و فکر می کردم همانموقع این بحثهای کاذب تمام شده است! این هم لینک آن یادداشتِ 8 ماه پیش که خیلی کوتاه است و خواهش می کنم حتماً مطالعه کنید:

 

منوچهر یزدیان، قومیت، بازهم مشکل، واپسگرایی است نه عقب ماندگی

 

حالا آیا این بحثهایی که ظاهراً در مورد یکپارچگی ملت ایران در برابر «تجزیه طلبی» مطرح می شود، اصل مشکل است؟ خیر! اجازه دهید نگاهی کلان به مسأله بیاندازیم. مسأله ی ما این است که می خواهیم یک سیستم حکومتی سکولار دموکرات موفق در ایران بسازیم یعنی نتیجه ی کار، هم سکولار باشد و هم دموکراتیک! حالا چه این حکومت متمرکز باشد و چه نباشد، چه فدرال باشد و چه نباشد، سؤال به قول آمریکایی ها در جزئیات «بازبینی و توازن» در اهرمهایی است که در داخل این سیستم تعبیه می شود که اصلاً ربطی به متمرکز بودن یا نبودن ندارد. مثلاً در حکومت اقلیم کردستان عراق همانقدر بوروکراسی استبدادی فاقد «بازبینی و توازن» است (یا به انگلیسی فاقد «چکز اند بَلَنسسز» است) که در حکومت مرکزی عراق. حالا اگر آن کشور به اصطلاح متمرکز بود و اقلیم کردستان یک واحد فدرال نبود، بازهم در اصل مسأله فرقی نمی کرد. به زبان عامیانه، اگر در اقلیم کردستان عراق قوم و خویشهای بارزانی ها به مقامات مختلف منصوب می شوند، در حکومت مرکزی قوم و خویشهای آیت الله حکیمها، آیت الله سیستانی ها، نوری المالکی ها، حیدرعبادی ها، طالبانی ها و امثالهم! منظورم ردیف کردن اسمها نیست و خیلی از آنها احتمالاً برای مقامی که عهده دار شده اند، واجد شرایط هستند. بحث این است که در سیستم قانون اساسی عراق اصلاً روی جزئیاتی که در قوانین کشور باید بازبینی و توازن، «چکز اند بَلَنسسز»، را حک کند اصلاً کاری نشده، و اینکه قانون اساسیِ هم عراق، و هم افغانستان، از همان اول بعد از سقوط طالبان و سقوط صدام، "جمهوری اسلامی،" نامیده شدند، نشان از قلابی بودن تدوین قانون اساسی آنها دارد، در حالیکه در این آمریکا صرفنظر از اینکه چه کسی رییس جمهور می شود، دموکراسی بقاء پیدا می کند، و دلیل همان «جزئیات» است، و بیخود نیست آمریکایی ها می گویند شیطان در جزئیات است (دِویل ایز این دیتیلز).

 

حالا که قانون اساسی این دو کشورِ ناموفق را وقتی امکانی برایشان برای تدوین جزئیات پیدا شد، یعنی بعد از سقوط طالبان و صدام و این 20 سال که وقت داشتند و کاری نکردند، مقایسه کنیم با اول انقلاب آمریکا و ببینیم امثال جفرسون در مقایسه چه کار کردند؟ می دانیم که آمریکا قبل از تشکیل ایالات متحده همه ی این ایالات نظیر کشورهای جداگانه بوده اند و صاحب این قلم سالها پیش در نوشتاری تحت عنوان «سکولاریسم چیست»، قوانین اساسی ایالتهای مختلف آمریکا را پیش از تدوین قانون اساسیِ کل کشور، مورد بحث قرار داد و اینجا نمی خواهم آن حرفها را تکرار کنم. اما واقعیت این بود که همان وجود قوانین اساسی در هر ایالت و حتی وجود قوانین محلی در درون هر ایالت به معنی وجود عدم تمرکز در جامعه بود و ظاهراً مسأله ی بنیانگذاران تعیین ساختارهای دولت مرکزی یعنی دولت فدرال بود. اما اگر بروید بحثهای قانون اساسی در کنگره ی کنتینانتال آن دوران در آمریکا را مطالعه کنید می بینید اصل بحثها نه قوانین محلی است و نه قوانین فدرال که گرچه دومی با استفاده از اولی ها تدوین شدند، یعنی مثلاً قانون اساسی ایالت پنسیلوانیا بعنوان مدل برای قانون اساسی کل آمریکا انتخاب شد و نه قانون اساسی نیویورک که سکولاریسم رادیکالتری داشت و در مورد شرکت مقاماتی که ارتباطی با کلیسا داشتند در مقامات قوه مقننه یا قضاییه یا مجریه سختگیریهای بیشتری داشت که شاید مثلاً کسی نظیر «جری فالول» در زمان ما، اگر قانون اساسی آمریکا با مدل قانون اساسی ایالت نیویورک تدوین شده بود، نمی توانست چنین شخصی امروز حتی برای کنگره انتخاب شود، و اگر به یاد آوریم تأکید جفرسون در کنگره هایی که داشتند قانون اساسی تدوین می کردند بر «آزادی مذهب» بود و نه «جدایی حکومت و مذهب»، در حالیکه زمان ریاست جمهوری اش، تأکید بر دومی داشت و بیشتر این موضوعات را در همان نوشته ی «سکولاریسم چیست»، بحث کرده ام. اما منظورم در اینجا این است که کار اصلی جفرسون در «نگاه کلان»، دقیقاً همان درج «بازبینی و توازن» («چکز اند بَلَنسسز») در جزئیات آن قوانین بود که متقابلاً در قوانین ایالتها نیز قرار بود بعداً اقتباس شود که تا به امروز می شود و خیلی از ایالتها هنوز قوانین بسیار عقب مانده ای را از گذشته با خود حمل می کنند چون آنها نظیر کشورهای مستقل با قوانین خود وارد یونیون شدند.

 

حال برویم بر سر کاری که مدیسون و همیلتون در واقع با رهبری جفرسون انجام دادند و مدیسون اصلاً پروتژه ی جفرسون بود. می دانیم که «مقاله های فدرالیست» کار اصلی اش ایجاد دولت مرکزی بوده و در مورد دولت مرکزی نیز نه به این معنی که مشکل ایالات در برابر دولت مرکزی را حل کند، که اگر کرده بود 100 سال بعد جنگ داخلی در آمریکا از جمله به دلیل همین نقص در قانون اساسی، پیش نمی آمد که حل موضوعی نظیر «برده داری» به دعوای بر سر حقوق ایالات در برابر دولت مرکزی کشیده شد. خیر. اصل موضوع در راهبردهای مقاله های فدرالیست، و عملاً کارکرد کنگره های کانتینانتال که کشور را قبل از نخستین رییس جمهور یعنی قبل از دوران ریاست جمهوری جرج واشنگتن می گرداندند، موضوع سلطنت یا جمهوری بود که درباره اش در گذشته توضیح داده ام و جفرسون اول به همیلتون شک داشت که او می خواهد سلطنت برپا کند و حتی تا روزی که پتریک هِنری در مجلس ویرجینیا در ریچموند که در چالش با مجلس ویلیامزبرگ که ارثیه ی کلونیالسم بود، ارائه شد و شعار معروف او هنوز در خاطره ها است، موضوع همچنان تعیین نشده بود و بالاخره مقاله های فدرالیست بحث را خاتمه داد. ولی تا آنجا که به خصلت متفاوت قانون اساسی آمریکا در مقایسه با همه ی کشورهای اروپایی مربوط می شود خودِ راهبردِ درج «بازبینی و توازن» («چکز اند بَلَنسسز»)، در جزئیات قوانین، در همان مقاله های فدرالیست است که کسی توجه نمی کند. یعنی قوانین حتی محلی دیگر باید این «چکز اند بَلَنس» ها را اضافه می کردند، کاری بسیار دشوار. یعنی مهم نیست که آن کنگره های مؤسس قوانین را برای دولت مرکزی یعنی فدرال می نوشتند یا قوانین دولتهای محلی را تغییر می دادند که در مورد کشوری مثل ایران شاید برعکس باشد و برای عدم تمرکز باید بیشتر به فکر نوشتن قوانین محلی بود اما مهمتر از هردو، این است که در داخل قوانین چه آنچه موجود است و چه آنچه از نو تدوین می شود، چه محلی و چه مرکزی، درج «بازبینی و توازن» («چکز اند بَلَنسسز») در جزئیات انجام شود. کافی است هر مسأله ای که در طی ریاست جمهوری مثلاً نیکسون، بیل کلینتون یا ترامپ پیش آمده به قوانینی که مرتبط است و مهمتر از آن نهادهایی که در سیستم آمریکا وجود دارد توجه کنید که نشان می دهد از همان اول اینها را پیش بینی کرده و ساخته اند. خودم هر چند وقت نهادی را که برایم تازگی دارد یا قوانینی را که قبلاً ندیده بودم، می بینم در رابطه با موضوعی مطرح می شود و از اینهمه «چکز اند بَلَنسسز» در سیستم حکومتی در آمریکا متعجب می شوم که دوراندیشی بنیانگذاران را نشان می دهد و دلیل وجود و دوام دموکرسی است وگرنه حاکمان که همه فرشته نبوده اند، ساختاری که به وجود آوده اند در جای جای آن «چکز اند بَلَنسسز»،  تعبیه شده یعنی آنچه جان لاک می گفت را اینها واقعاً از همان اول پیاده کرده اند، «بازبینی و توازن»!

 

در نتیجه ببخشید سرتان را دردآوردم، اصل مسأله این نیست که اسم سیستم باشد فدرال یا غیرفدرال، یا تأکید بر ساختن ساختارهای دولت مرکزی کند یا ساختارهای استانها، مهم این است که تا چه اندازه قادر باشیم «بازبینی و توازن» («چکز اند بَلَنسسز») در این ساختارهای حکومتی و قانونی، تعبیه کنیم. شخصاً همیشه انتظار داشتم دوستانی که وکیل هستند و به نوشتن قانون اساسی آینده توجه می کنند، به این موضوعات بذل توجه کنند. جفرسون خودش وکیل بود و دقیقاً خیلی در این زمینه وارد بود و شاید به همین دلیل هم توان مدیسون را برای این کار سترگ تشخیص داد و آنها پایه های ساختار حکومتی دموکراتیک برای آمریکا را ساختند که حتی در کشورهایی نظیر کانادا، چنین ساختارهایی هیچوقت ساخته نشد و شاهد تنفر در روابط فرانسوی زبانان و انگلیسی زبانان در کانادا هستیم در حالیکه جمعیت هیسپنیک (اسپانیولی زبان) در آمریکا خیلی فقیرترند اما ابداً چنین مشکلی با بقیه ی مردم آمریکا ندارند البته این موضوع تنها دلیلِ نیست، ولی در اینکه ساختارهای قوانین در آمریکا رویش خیلی از اول بر «بازبینی و توازن» («چکز اند بَلَنسسز»)، تأکید شده و موفق بوده، شکی نیست.

 

منظورم این است که از دیدگاه کلان، باید این بحثهای مرغ و تخم مرغ را در مورد مرکز و پیرامون در ایران کنار گذاشت و دوستانی که بیشتر با وضعیت مناطقی نظیر کردستان و خوزستان آشنایی دارند در کنار دوستانی که تحصص در قوانین دولت مرکزی از مشروطه تا حالا دارند، بنشینند و در مورد «بازبینی و توازن» («چکز اند بَلَنسسز») در سیستم، چه در مرکز و چه در پیرامون وقت بگذارند و به «جزئیاتِ قوانین»، وارد شوند و تلاش کنند از «چکز اند بَلَنسسز»، در آنچه ارائه می دهند، مطمئن شوند، نه آنکه صبر کنیم تا کسی مانند هیتلر، سیستمی را که ساخته ایم (در مورد او، سیستم انتخابات)، بتواند علیه اهدافِ خود سیستم، مورد سوء استفاده قرار دهد! وگرنه نگاه کنید بعد از اینهمه سال ساختارهای حاکمیت و قوانینی در حکومت اقلیم کردستان عراق هست که هیچ فرقی با حکومت جانشینان علی اف در آذربایجان ندارد و دومی هم بسیار به دوران پیش از رژیم اسلامی در ایران شبیه است و کردستان عراق و جمهوری آذربایجان، هر دو آنها از برکت داشتن نفت فعلاً زندگی می کنند، بیخود نیست همه ی این نوع کشورها آنهم بعد از اینهمه سال، نظیر ترکیه به اتوکراسی ختم می شوند چون کار جدی در مورد قوانین نکرده اند برعکس آمریکا که از اول اینکار را کرده است. ما همیشه از حکومت قانون حرف زده ایم اما توجه نکرده ایم که اگر «چکز اند بَلَنسسز» در قوانین تعبیه نشده باشند، حکومت قانون به جایی نمی رسد! ممکن است یکی بگوید فقط آمریکا این کار را کرده وگرنه کشورهای اروپایی هم کار جدی روی قانون اساسی نکردند و بدتر از همه هم این کشورهای تکه تکه شده ی اروپای شرقی از جمله یوگسلاوی بعد از تجزیه که از همه بدتر! اتفاقاً این ضعف اروپا است و با اینکه کشورهای اروپای غربی مثل بریتانیا اگر قانون اساسی ندارند تجربه ی حقوق دنبال شده در پارلمان را بیش از 500 سال در دوران مدرن جایگرین آن کرده اند اما کشورهایی نظیر ایران و همانطور که ذکر شد حتی کانادا نمی توانند به چنین چیزی تکیه کنند که در تاریخشان نیست و واقعاً روشی که آمریکا در زمان جفرسون دنبال کرد، یعنی «بازبینی و توازن» («چکز اند بَلَنسسز»)، بیشتر شانس موفقیت دارد، حال چه کسی تخصصش در ساختارهای سیاسی و حقوقی در کردستان باشد و چه در نقاط مرکزی ایران. سالها پیش در مورد کارهای جفرسون و مدیسون در مورد «چکز اند بَلَنسسز» مطلبی نوشتم که خام است و ادیت نشده و به انگلیسی و هیجوقت هم به فارسی ترجمه نشد، و در وسط آن مقاله این موضوع را بحث کرده ام و شاید برای برخی از خوانندگان جالب باشد که حتی جفرسون و مدیسون معتقد بودند قوانین ریداندنت (تکراری) یعنی دو قانون موازی که یک هدف را دنبال می کنند اما متفاوت هستند و ممکن است یکی در سطح ایالت باشد و دومی در سطح دولت فدرال، برای «چکز اند بَلَنسسز»، مفید است و آگاهانه این کار را در خیلی از جاهای سیستم قضایی در این کشور انجام داده اند یعنی ایجاد «ریداندنسی»! البته بعضی از اینگونه روشها در دنیای کنونی می توانند مسأله ساز شوند تا حلال مشکلات و باید دقت کرد، خودم در آمریکای امروز اینگونه قوانین دست و پا گیر محلی مثلاً برای مالکیت اتوموبیل که در ویرجینیا وجود دارد اما در کالیفرنیا وجود ندارد را می بینم که مثلاً شما اگر بروی دو کیلومتر آنطرف تر برای مالیات باید تعیین کنند شب ماشین شما کجا پارک بوده و تعیین مقدار مالیات و دریافت کننده ی آن به یک کابوس تبدیل می شود!

 

به هر حال دوستان می بخشید که اساساً وقت برای این موضوع ندارم و اکنون مشغله ی فکری ام مباحث دیگری است و اگر این یادداشت خیلی به سبک وبلاگ نویسی عامیانه است یعنی با صدای بلند فکر کردن یا ایمپرووایز که حتی ادیت هم نشده، عفو کنید.

 

 

به امید جمهوری آینده‌نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

پانزدهم دی ماه 1399
January 5, 2021

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH