Sam Ghandchiسام قندچي کمال خسروی:  طرح مالکیت کارگران بر نیشکر هفت تپه
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3873-kamal-khosravi-haft-tapeh.htm

پی نوشت شانزدهم دی ماه 1399: یکی از دوستان چپ که شخصاً نمی شناسم اما لطف می کنند و کارهای ترجمه ی تازه ی آقای کمال خسروی را برایم ارسال می کنند. یکی دو روز پیش متنی تازه را از ایشان از سایت نقد-دات-کام دریافت کردم که ترجمه ای از متنی از کارل کُرش و چندنویسنده ی دیگر چپ، در یک مجموعه بود. دوست ندارم به روش پژوهشی کسی توهین کنم و می دانم آقای کمال خسروی خیلی زحمت می کشند و ترجمه ی آثار کلاسیک مارکس نظیر کاپیتال جلد 3 و نیز تئوریهای ارزش اضافه، کار ساده ای نیست، و آثار کلاسیک چه از آدام اسمیت باشد و چه از کارل مارکس، برای آگاهی خوانندگان فارسی زبان با ارزش است حتی اگر 180 سال هم از تاریخ نگارش آنها گذشته باشد. اما اگر هدف این دوستان از این ترجمه ها راهیابی برای جنبش سیاسی ایران باشد، واقعاً آثار کسی نظیر کارل کرش حرف تازه ای برای حتی خوانندگان چپ ایرانی ندارد. شخصاً آثار او و بسیاری دیگر که برخی در این لیست هستند را حدود 40 سال پیش خواندم و بعد هم، رفتم آثار رودلف بارو را خواندم و بعد از او نیز تحقیقات خود را در نقد مارکسیسم مستقلانه کردم و بعد هم به بررسی فلسفه ی علم پرداختم از جمله آثار «توماس کون» که نمی دانم چرا نامش را در فارسی مترجمین گذاشته اند «تامس کوهن» و آثار کارل پوپر و دیگران را خواندم (حتی کارهای فلسفی فِیربند را نیز خواندم که اساساً فیلسوف آنارشیست است و حدود سی چهل سال پیش مکاتبه با هم داشتیم در رابطه با بعضی موضوعات فلسفه ی علم و نظرات پوپر که مورد توجه آنارشیستها نیز قرار دارد، و بالاخره وقتی کولاکوفسکی و دانیل بل را مطالعه کردم دیدم نقدی را که در نظر داشتم بنویسم، آنها بهتر از من نوشته اند و در نتیجه فقط به دو نوشته در این زمینه بسنده کردم یکی تحت عنوان «فلسفه علم در قرن بیستم» بود که فقط به فارسی است، و در آن به کارل کرش و چند نفر دیگر که در این لیست ارسالی نیز هستند، برخورد شده، و دومی هم نوشته ای است تحت عنوان «اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتا گرائی» که به انگلیسی و فارسی است و حتی سایتهایی نظیر «مارکسیسم دات اورگ»، سالها پیش، بازچاپ کرده اند. غرض از ذکر این موارد این است که اساس آن پژوهشها را 40 سال پیش آنهم در ایران، انجام دادم، به رغم آنکه همه را به زبان انگلیسی خواندم و همه ی این آثار در دسترس بود. اما واقعاً امروز، دیدگاههای نو در جهان مطرح شده اند و و این نگارنده نیز سهم بسیار ناچیزی در مطرح کردن بعضی از آن دیدگاهها داشته ام، چه 35 سال پیش در نوشتاری تحت عنوان «ابزار هوشمند شالوده ی تمدنی جدید» و چه همین چند ماه پیش در نوشتاری تحت عنوان «گردویی زیر میکروسکوپ: علم، مذهب، فلسفه و تغییر». اولی وقتی منتشر می شد و همانوقت خودم به فارسی برگرداندم، لغت «هوش مصنوعی» برای دوستانم آنقدر عحیب بود که آنرا به پیشنهاد یکی از آنها، به «شعور ماشینی» تغییر دادم که برای خواننده ی فارسی زبان، مأنوس تر به نظر میرسید! در دومی، یعنی «گردوئی..»، کتابی از فیزیکدانی اهل اسکاندیناوی با نام «ایوو وَن ولپن»، ذکر شده منظور کتابش در رابطه با بوزون هیگز است که نمی دانم به فارسی ترجمه شده یا نه، اما آن کتاب دو سال پیش نوشته شده و به زبان انگلیسی نیز به تازگی ترجمه شده است. نمی خواهم برای هیچ مترجمی بگویم این اثر را ترجمه کند یا اثری دیگر، اما اینگونه آثار تازگی دارند. درست است که برخی کلاسیکهای اسلامی هم از نظر تحقیقاتی حتی اگر مال 1000 سال پیش باشند ترجمه شان از عربی به فارسی ممکن است ارزش داشته باشد، اما اگر کسی این کار را با هدف مطرح کردن اسلام بعنوان راهکار برای جنبش سیاسی ایران انجام می دهد، تلف کردن وقت است. همین را در رابطه با کسانیکه می خواهند در مارکسیسم راهکار برای آینده پیدا کنند می شود گفت. همانطور که در مقاله ی دیگری در رابطه با مانوئل کاستلز چند روز پیش نوشتم اینها ارزشی ندارند و امثال او چندین جلد کتاب می نویسند ولی حرفی برای گفتن ندارند و او را شخصاً نمی شناسم اما نویسندگان خیلی از این کتایهای چپی در اروپا و آمریکا، استادانی هستند که در دانشگاههای اروپا و آمریکا این کارها برایشان منبع درآمد است و بیشتر دپارتمانهای علوم انسانی در این دانشگاهها، امروزِ روز، در دست چپی ها است، و نمی خواهم وارد دلایل این واقعیت شوم، آما آنها نظیر محققین علوم اسلامی در همین دانشگاه ها هستند که به هر حال شغلی دارند، اما این نوشته ها واقعاً برای راهیابی سیاسی و اقتصادی جهت آینده ی ایران و جهان چندان ارزشی ندارند. وقتی می بینم کسانی این محققین را بعنوان منبع از جمله برای تئوری دموکراسی در عصر حاضر دنبال می کنند می بینم چه اندازه وقت خودشان را تلف می کنند چون اساساً کارهای چپ در رابطه با موضوع دموکراسی اهمیتی ندارد، شاید در رابطه با موضوع «عدالت اجتماعی» کارهای چپ هنوز قابل بررسی است، مثلاً دستاوردهای دولت رفاه، که البته موضوع رکود اقتصادی که از آن در اروپا حاصل شد نیز، مسأله است و  قابل بررسی! یعنی همانطور که پوپر و جان رالز لیبرالیسم را نقد کرده و تلاش برای راهیابی «دموکراسی» کردند، کاری مشابه از سوی چپ در مورد دولت رفاه و مثبت و منفی آن برای «عدالت اجتماعی»، شاید ثمربخش باشد، به شرطی که همچنان در چارچوب سوسیالیسم انجام نشود، که متأسفانه پروگرسیو های آمریکا نظیر برنی سندرز، در برخورد به برخی دیدگاههای شکست خورده ی سوسیالیستی نظیر فیدل کاسترو، حتی تلاش برای توجیه برنامه های کارسترو در کوبا کردند که باعث شکستش پروگرسیوها در انتخابات 2020 شد. به هرحال هر مترجمی هرچه را دوست دارد ترجمه می کند و به صاحب این قلم نیز ربطی ندارد و خسته نباشند که به هرحال متون بیشتری را در دسترس خوانندگان فارسی زبان قرار می دهند، و ببخشید ابداً قصدم توهین یا تکلیف تعیین کردن برای دوستانِ مترجم نیست، و فقط خواستم بگویم آنهایی که دست در آتش داشتند، آثار امثال کارل کرش و رودولف بارو را همان 40 سال پیش خواندند و آنهم در داخل ایران. بازهم با سپاس از اینکه این دوستانِ ناشناس این کارهای ترجمه را برایم می فرستند و مرا در این عرصه، مطلع نگهمیدارند، و سایت نقد هم بسیار غنی است. شخصاً اینگونه بحثها را نظیر مقاله ی اخیر در مورد مانوئل کاستلز، همیشه به زبان انگلیسی نیز می نویسم چون بحثهای بین المللی است و دریافت بازخوران از منابع بین المللی مهم است. امیدوارم این دوستان آثاری نظیر «سینگولاریته نزدیک است» یعنی کتاب کرزوایل را نیز برای ترجمه مورد توجه قرار دهند. تا آنجا که خبر دارم بعد از 15 سال هنوز به فارسی ترجمه نشده، اما شاید اشتباه کنم و ترجمه شده باشد و من بی خبری باشم، اما از دیدگاه این نگارنده مهمترین کتابی است که در زمان ما برای راهیابی آینده در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، تکنولوژیک و علمی، بسیار با دقت نوشته شده و واقعاً حرفی برای گفتن دارد که در مصاحبه ای 14 سال پیش به برخی از موضوعات مطرح شده در آن کتاب نیز، اشاره شد. با بهترین آرزوها برای این دوستان و قدردانی از زحماتی که برای ترجمه ی آثار مختلف به فارسی، متحمل می شوند. س.ق.

پی نوشت هشتم دی ماه 1399: یادداشت زیر را چند ساعت پیش در اینترنت دیدم که عیناً در اینجا جهت اطلاع خوانندگان درج می شود، شخصاً بیش از آنچه چهارماه قبل در این مقاله نوشته ام، نظری درباره ی موضوعِ مورد بحث ندارم. س.ق.

«به نقل از اینترنت: در دفاع آشکار از مبارزه‌ی کارگران هفت تپه: کارگران مبارز هفت تپه همزمان در چندین و چند جبهه می‌جنگند: با دست‌ها و با سفره‌هایی خالی و فقط با تکیه بر همتی بلند: ستیز با سرکوب سیاسی عریان، با ستم شریرانه‌ی سرمایه و سرمایه‌داران، با اتهام‌ها و تحریک‌ها و تهدیدها، با سپاه عظیم رسانه‌ها و جارچیان سرمایه و حکومت سرمایه، با ریزه‌خواران انگل صفتی که به پشتوانه‌ی پشتیبانی افسارداران و افسارکشانشان ساحت مفاهیم «عدالت» و «مقاومت» را آلوده می کنند، با انواع ایدئولوژی‌های بناگزیر موجود در هر جنبش اجتماعی و در جنبش کارگری، با فقدان نهادها و گفتمان‌های استوار و قدرتمند مبارزه‌ی طبقاتی ضد سرمایه‌دارانه، با شارلاتان‌های ولگردی که در بازار مکاره‌ی دنیای مجازی بنام اقتصاددان و با دروغ و شعبده، تیشه بر ریشه‌ی مشروعیت خواست‌های کارگران می‌نهند و با ده‌ها دشمن آشکار و نهان دیگر. تا آنجا که می‌توانیم و به هر شیوه که می‌توانیم، نظرا و عملا، از این جنبش مبارز و پیشرو دفاع و پشتیبانی کنیم و به آن یاری برسانیم. مطالب تازه ی مرتبط: سایت نقد-دات-کام»

مطالب مرتبط:  1     2     3     4     5     6     7

 

kamal-e-khosravi-haft-tapeh  

 

شخصاً با آقای کمال خسروی هیچگونه آشنایی یا تماسی ندارم اما ایشان در سالهای اخیر جلد سوم کاپیتال کارل مارکس را ترجمه کرده اند که کاری ارزشمند است. چند روز پیش حمایت آقای کمال خسروی را از طرح مالکیت کارگران نیشکر هفت تپه بر آن صنایع در سایت «نقد»، مطالعه کردم. مدتهاست کارگران نیشکر هفت تپه در اعتصاب و کشمکش با صاحبان آن صنایع و دولت هستند، و مدتی در مخالفت با خصوصی سازی، خواستار دولتی شدن آن کارخانجات شدند، اما پس از رفتار دولت با کارگران، اکنون طرح های مالکیت کارگری مطرح شده است. واقعیت اینکه در همین آمریکا شرکتهایی هستند که در مالکیت کارگران و در حقیقت همه ی کارکنان قرار دارند و یکی از برجسته ترین آنها «شرکت هواپیمایی دلتا» است. آیا چنین شکل مالکیت لزوماً کارآیی بیشتری دارد؟ بسیاری از مرورهای شرکت دلتا می گویند که آن شرکت برای خواستهای مشتریان جوابگو نیست و بسیاری از مشکلات مالی آن شرکت را به فقدان توجه به نیازهای مصرف کننده، مرتبط می دانند. به هر حال این موضوع را باید بیشتر در فضای سیاسی اپوزیسیون بحث کرد بویژه آنکه بسیاری از طرح های مالکیت کارگری و حکومت شورایی که در میان کمونیستها و آنارشیستهای ایران مورد بحث است، بیشتر شبیه بحثهای پرودون پدر نظرات اقتصادی آنارشیستها در قرن نوزدهم است که خودِ کارل مارکس بهتر از هرکسی در کتاب فقر فلسفه به آن دیدگاهها پاسخ داده است. این نگارنده برخی از بحثهای مارکس در فقر فلسفه را در بخش دوم رساله ای تحت عنوان «یک تئوری ارزش ویژه»، مورد بحث قرار داده است. شکی نیست که مالکیت دولتی نیز در قرن بیستم در کشورهای کمونیستی اساس استبداد در آن رژیمها شد، اما نظراتی نظیر دیدگاههای پرودون نیز بسیار تخیلی است و نظیر سال اول انقلاب 57 که همین نظرات در جاهایی مانند خانه ی کارگر در تهران مطرح می شد، بالاخره به شکست برنامه های چپ بعنوان نظراتی غیرعملی منجر شد و دقیقاً همین امر باعث تقویت علی اکبر هاشمی رفسنجانی شد که نوعی سرمایه داری با چاشنی اسلامی را مطرح کرد و هم به این شکل دیدگاههای اقتصادی دکتر ابوالحسن بنی صدر را بعنوان تخیلی و غیرعملی به چالش کشید، و هم دیدگاههای چپ را در آنزمان!

 

به امید جمهوری آینده‌نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

بیست و دوم شهریور ماه 1399
September
12, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH