Sam Ghandchiسام قندچي جنبش دموکراسی خواهی ایران

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/344-Pro-Democracy.htm

Problem is *Protection* of Democracy, Not Being Pro-Democracy

http://www.ghandchi.com/344-Pro-DemocracyEng.htm

 

اگر کسی به جنبش ایرانیان برای تغییر جمهوری اسلامی نظری بیافکند، با تصور احزاب سیاسی، افکار، گروه ها، و غیره، اساسأ او چیزی در افق ایران، نه تنها در چالش جمهوری اسلامی، بلکه برای جایگزینی آنهم بدیلی نمی بیند. 99 در صد جنبش در چالش جمهوری اسلامی،  ارتباطی با گروه ها ندارد.

 

حقیقت امر این است که اپوزیسیون *تئوکراسی* در ایران، جنبش *سکولار* قدرتمندی است که در سه دهه گدشته شکل گرفته است، و این جنبش ژورنالیست ها، دانشجویان،  نویسندگان، معلمان، کارگران، و  دیگر گروه های اجتماعی ایران را در بر میگیرد، که   یکی پس از دیگری بدون فراخوانی از گروه ها و شخصیتهای  سنتی، به پیش آمده اند. هر زمان هر یک از گروه ها و شخصیتهای سنتی فراخوانی صادر کرد، کسی ظاهر نشد.

 

تشکیلات های نویسندگان، روزنامه نگاران، وکلا، دانشجویان، معلمان، و کارگران، تشکیلاتهای نظیر جبهه دموکراتیک ایران، و کانون نویسندگان، رهبرانی خلق کرده اند که تهدید اصلی به جمهوری اسلامی هستند، و به همین علت است که سعید امامی به قتل های زنجیره ای فروهر ها و نویسندگان پرداخت، نه به این خاطر که تشکیلات فروهر اهمیتی داشت، بلکه باین خاطر که وی با این روند نوین در سیاست ایران سمت گیری کرده بود، که اصطلاحأ بعنوان نیروی سوم خوانده میشود.

 

من نمیدانم هر فرد معینی در این جنبش، از حشمت تبرزدی تا سیمین بهبهانی تا بسیاری از فعالین، نویسندگان، معلمان، دانشجویان، یا کارگران کمتر شناخته شده، بالاخره در این جنبش و اینده ایران چه نقشی را ایفا خواهند کرد، اما بنظر من هویتی ها،  فرارسیدن این واقعیت را دیده بودند،  که فردی نظیر محمد مختاری را برای ترور انتخاب کردند، دقیقأ به این علت که اینگونه انسان ها کسانی هستند، که از یک راه یا راه دیگر،  جایگزین رهبری جمهوری اسلامی خواهند شد.

 

حتی جنبش دانشجوئی ایران  در یک دهه گذشته اساسأ از جنبش های دانشجوئی سالهای 1340 و 1350 متفاوت است.  جنبش های دانشجوئی در پی کودتای 28 مرداد با 16 آذر 1332 تداعی میشدند. جنبش های آن دوران بوسیله گروه های سیاسی ایران نظیر حزب توده، جبهه ملی، و نهضت آزادی و بعد ها، مجاهدین و چریکهای فدائی و دیگران رهبری میشدند.

 

امروز جنبش دانشجوئی در واقع بخش پر قدرت جنبش روشنفکری ایران است،  و بسختی بتوان گفت که هیچ گروه سیاسی رهبری آنها را در دست دارد. از خاتمی تا رضا پهلوی، از مجاهدین تا جبهه ملی، گروه های مختلف سیاسی ایران سخت میکوشند که خود را با این جنبش دانشجوئی بشناسانند، اما اساسأ این جنبش نگاهش به روشنفکران ایران است، و توجهی به گروه های سنتی قدیم ندارد، و در واقع جبهه دموکراتیک تبرزدی از جبهه متحد دانشجوئی جنبش 18 تیر متولد شده است و نه بالعکس.

 

جنبش های دانشجوئی آدز81 و خرداد 82 مرا به یاد آخرین سالهای رژیم چکسلواکی میاندازد، وقتیکه گروه های قدیمی سیاسی، و از همه محبوب ترشان الکساندر دوبچک، با شتاب گیری جنبش، اعتبار خود را سریعأ از دست دادند، و واکلاو هاول، یک نویسنده ناشناخته در محافل سیاسی، به رهبریت جنبش قدرتمند نوین برای تغییر ارتقأ یافت.

 

امروز در ایران،  اصلاح طلبان جمهوری اسلامی  و خاتمی، اقتدارگرایان را برای نشناساندن اسلام و انقلاب اسلامی واقعی سر زنش میکنند. همانگونه که الکساندر دوبچک میخواست با حمله به حکمرانان سر سخت، کمونیسم را نجات دهد، از طریق تکرار تفسیر اصلاح طلبانه انقلاب اسلامی، چیزی که حتی همکاران خاتمی نیز دیگر به آن باور ندارند.

 

از سوی دیگر، سخنرانی های رضا پهلوی در سال 1999، برای اول بار، پس از سالها،  جدی گرفته شدند، چرا که وی از سلطنت شاه فاصله گرفت و خواست نقشی نظیر سیهانوک در کامبوج ایفا کند، وقتی که بیشتر از دموکراسی سکولار حرف میزد، و برروی خواست  قوی مردم برای رفراندوم تکیه کرد،  و از روشنفکران هوادار سلطنت، نظیر شاهین فاطمی خواست،  تا در دفاع از او سخن گویند، و نه سلطنت طلبان سرسخت زمان شاه، و این ها همه برای کسب پشتیبانی مردمی از وی کمک کرد، هر چند دیری نپائید که معلوم شد طرح سلطنت دموکراتیک در ایران افسانه ای بیش نیست.

 

به عبارت دیگر، انقلاب 1357 و اصلاحات سالهای 70 رنگ میبازند، و آلترناتیو های سیاسی گذشته اعتبار خود را برای جلب پیروان جدی از دست داده اند. گروه بندی های سیاسی گذشته همه سخت میکوشند که *آن* آلترناتیو باشند، اما آنچه آشکار است این است که مردم پی رهبران جدید در جای دیگری میگردند، و نه در میان گروه بندیهای سیاسی گذشته.

 

مردم در پی رهبران تازه در میان نویسندگان و روزنامه نگاران، و در میان روشنفکران دیگر میگردند، آنهائی که در این سالها لزومأ با هیچ جنبش سیاسی مرتبط نبوده اند. آنچه مردم ایران درباره سیاست میکنند، نوع تازه ای از نگریستن به سرنوشت سیاسی ایران است.  آنها امروز راه آلترناتیوی را برای نگریستن به آلترناتیو سیاسی تجربه میکنند، در جستجوی شخصیتهائی نظیر واکلاو هاول.

 

الف-مسائلی که در پیش روی جنبش دموکراسی خواهی ایران قرار دارد

 

من تصور نمیکنم کسی در درون اپوزیسیون ایران با من مخالف باشد که اشکالی بسیار جدی در اپوزیسیون ایران در دو دهه گذشته وجود داشته است، وگرنه آنقدر ناگوار در تغییر رژیم ایران شکست نمیخورد. جمهوری اسلامی بیش از دو دهه است که در قدرت است گرچه این رژیم یکی از نامطلوب ترین رژیم های جهان است، چه برای مردم ایران که تحت قدرت آن زندگی میکنند، و چه برای مردم نقاط دیگر جهان، چه برای بسیاری دولت های کشور های مختلف جهان.  و اسلامگرائی ملایان، برعکس فاشیسم هیتلری، در تکنولوژی هم قوی نیست،  که جبران ناتوانی های خود در روبط اقتصادی و بین المللی را بکند، وقتیکه مردم خواهان یک سیستم مدرن در ایران هستند.

 

همچنین نمیشود فقط گفت که این رژیم در قدرت مانده است بخاطر آنکه ملایان ایران، بر خلاف ملا عمر افغانستان، بسیار در بازی کردن زیرک هستند، چه در بازی با نیروهای سیاسی در درون ایران،  و چه با نیروهای سیاسی در خارج از ایران.  درست است که روحانیت ایران میداند چگونه این بازی را بکند،  که از هر سوی دهانش سخن بگوید، تا از سرنوشتی نظیر شاه اجتناب کند، وقتی همه نیروهای مخالف شاه،  متحد در برابر گردنفرازی وی شدند. اما صرفنطر از همه حیله های شعبده بازان جمهوری اسلامی، دلیل اصلی اینکه چرا این رژیم هنوز بر جاست،  این است که اپوزیسیون نتوانسته است آلترناتیوی برای متحد کردن مردم ایران برای جایگزینی این رژیم شکل دهد.

 

و مسأله ایران مطمئنأ عدم وجود اپوزیسیون نیست. در مقایسه ایران با همه کشورهای عربی و افغانستان، میتوان دید که اپوزیسیون ایران،  یک چیز *واقعی* است، و هر که که تصور کند،  تغییر رژیم در ایران،  از طریق نیروهای خارجی بایستی انجام شود،  یا به آن طریق انجام خواهد شد، سخت در اشتباه است،  و قادر به دیدن وسعت و اندازه نیروهای اپوزیسیون در ایران نیست. پس سوال این است که چرا این اپوزیسیون که انقدر واقعی و وسیع است نتوانسته است آلترناتیو شود.

 

بنظر من آنچه اشکال اپوزیسیون ایران است،  این موضوع است که ما ایرانیان نمیدانیم چگونه بمثابه جمعی از *افراد* کار کنیم، و در عین حال دیگر هم نمیتوانیم تشکیلات های با ساخت کالت-وار را،  بپذیریم. من در 1994، در مقاله ای درباره میمز،  درباره تشکیلات افراد آزاد،  و تفاوت آن با یک کالت  توضیح دادم.  بطور خلاصه، ایرانیان، به شکرانه روبیدن آخرین آثار آزادی های اجتماعی توسط جمهوری اسلامی،  اضافه بر آزادی های سیاسی که قبلأ شاه روبیده  شده بودند، به حقوق فردی خود بسیار آگاه شده اند.  من در ابتدای کتاب خود ایران آینده نگر درباره تطور آزادی های فردی در ایران مفصل بحث کرده ام.

 

اصل واقعیت آنکه ایرانیان حالا بسیار به آزادی های فردی خود آگاه هستند،  و باصطلاح  جن (غول) دیگر از شیشه بیرون آمده است. البته برخی آگاهانه انتخاب آزاد را بر خود انکار میکنند،  تا از انتخاب آزاد بگریزند، و به کالت هائی نظیر مجاهدین پناه میبرند. پدیده مشابهی در زمان آلمان هیتلری وجود داشت، و این دلیل آن بود که اریک فورومEric Fromm کتاب خود درباره این موضوع را "فرار از آزادی" نام نهاد،  تا به توصیف آنهائی که گرچه آزادی دارند،  اما به کالت ها فرار میکنند را،  توضیح دهد، فراری که برای اجتناب از تصمیم گیری بمثابه یک انسان مسول در یک جامعه آزاد است.  اما این کالت ها،  نظیر مجاهدین، بهائیان، یا شاه مقصودی،  بدنه اصلی اپوزیسیون ایرانی نیستند. سوال در باره آنها نیست،  چرا که مردم ایران مدت هاست به کالت هائی نظیر مجاهدین، *نه* گفته اند، و مجاهدین عدم توان خود در بسیج مردم برای تغییر رژیم نشان داده است.

 

سوال درباره آنهائی است که حقوق فردی خود را محترم میشمارند. آن ها پشتیبانی مردم را دارند،  اما آنها نتوانسته اند تشکیلات جدی خود را سازمان دهند و این مسأله ای است که نیاز به حل دارد. من فکر میکنم ما ایرانیان نمیدانیم چگونه در سازمانی از افراد آزاد کار کنیم،  و اساسأ ما تنها میدانیم که چگونه یک کالت سیاسی را شکل دهیم، اما کالت های سیاسی نمیتوانند از طرف افراد مستقل آزاد شکل گیرند، و این دلیل این امر است که ما در دو دهه گذشته شکست خورده ایم، وقتی که ایرانیان افراد مستقلی شده اند، و از سوئی هیچ کالتی را نمیپذیرند، اما در عین حال قادربه شکل دادن تشکیلاتهای دموکراتیک نیز نیستند.

 

در نتیجه، ما در اپوزیسیون به تعداد افراد سازمان داریم. برخی فکر میکنند این امر بخاطر آن است که در دموکراسی، افراد میتوانند برای خود بیاندیشند و نظیر آنهائی نیستند که از یک ولی فقیه اطاعت میکنند. این نصف حقیقت است. در واقع، فرد آزاد بایستی بتواند با دیگران همکاری کند،  و در جوامع غربی قرن هاست که انسان های آزاد همکاری کرده اند. اگر کسی نتواند تشکیلات دموکراتیک اپوزیسیون را شکل داد، بایستی به توان وی برای شکل دادن به یک دولت دموکراتیک پس از کسب قدرت هم شک کرد. تقریبأ همه سازمان های اپوزیسیون ایران سعی دارند که پشتیبانی آمریکا را برای آنکه سازمان خود را به رهبری دولت آینده ایران برسانند. حتی اصلاح طلبان جمهوری اسلامی نیز، در این مسابقه برای دل آمریکا شرکت دارند.

 

معهذا واقعیت حضور اپوزیسیون بزرگ ایران،  به این معنی است،  که نه آمریکا، بلکه اپوزیسیون ایران، عامل تعیین کننده برای تغییر رژیم در ایران است.  حال چگونه اپوزیسیون میخواهد مسأله اتحاد را حل کند.

 

بنطر من سایه روشن های اندیشه سیاسی،  بایستی اولین تقدم خود را ایجاد تشکیلات *دموکراتیک* افراد هم نظر خود قرار دهند. به عبارت دیگر چیز های ساده ای نظیر "اصول آئین نامه ای رابرت برای نظمRobert Rules of Order" ،  برای رأی گیری و کوروم، چارتر و آئین نامه، و غیره را بکار ببرند. مثلأ من فکر میکنم اگر رضا پهلوی فکر میکند که شاه ایران بایستی باشد، او میتواند رهبری ایجاد سازمان *دموکراتیک* سلطنت طلبان را به عهده گیرد. اگرهم  وی از سلطنت استعفا دهد، آنوقت او میتواند در شکل گیری یک تشکیلات با پلاتفرم جمهوری شرکت کند، اما بایستی از تشکیلات افراد آزاد شروع کرد، و به مردم ایران نشان داد که اپوزیسیون میتواند تشکیلات های *دموکراتیک* خود را ایجاد کند، قبل از آنکه ادعا داشته باشد که میتواند کشور را از طریق همکاری افراد آزاد در یک دولت در آینده به جلو ببرد.

 

این سازمان ها بایستی نشان دهند که آنها تشکیلات های از نوعی دیگرند،  که بر مبنای اصل غیر اخلاقی  "هدف وسیله را توجیه میکنند" ساخته نشده اند، و آنکه آنها مردم را بخاطر بعدأ جدا شدن از سازمان،  بد نام نمیکنند، و آنکه آنها حق مردم را برای ترک تشکیلات محترم میشمارند،  در هر وقتیکه فرد بخواهد که تشکیلات را ترک کند.

 

مثلأ بخشی از یک گروه سلطنت طلب بتازگی جمهوریخواه شدند، و نیمه دیگر گروه،  فقط فحش و ناسزا نسبت به جداشدگان را توزیع میکردند. اینکارها نوید راه نوین درباره تشکیلات و راه ایجاد تشکیلاتهای دموکراتیک نیست.

 

بنظر من آنچه گامی به جلو است،  این است که همه نیرو های طیف های گوناگون سیاسی ایران،  اکنون پلاتفرم خود را دارند. این چیزی است که بسختی هیچ یک از آنها 20 سال پیش داشت. من خود پلاتفرمی پیشنهادی برای حزب آنیده نگر نوشتم.  این پیشرفت خوبی است که همه نیروهای سیاسی مختلف اکنون پلاتفرم خود را دارند. چرا؟  چون برای شکل دادن یک جمع از افراد آزاد، بایستی اول پلاتفرمی داشت که اهداف سیاسی تشکیلات را مشخص کند.  سپس بایستی آئین نامه سازمان را معین کرد.

 

مثلأ عدم وجود راه برای مسائل بسیار ساده،  نظیر حق ترک سازمان، در تشکیلاتی مثل کالت مجاهدین  بسیار آشکار است، و از مافیا هم بدتر با جدا شدگان رفتار میشود.  این جنون است که به چنین کالت مافیائی نام تشکیلات سیاسی داده شود.

 

بنابراین مسأله مقررات تشکیلاتی، و سپس اینکه بطور دموکراتیک برنامه عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، حقوق بشر، و تغییر رژیم در ایران تدوین شوند مهم هستند. سازمان بایستی از رأی گیری و ساختار دموکراتیک برای اداره خود استفاده کند، و با این برخورد میتوان برای اتحاد کل جنبش کار کرد. اپوزیسیونی که از تعدادی کالت تشکیل شده باشد،  میتواند نظیرسیستم  ملوک الطوایفی،  بوسیله یک خان یا شیخ یا شاه متحد شود. اما گروه های افراد آزاد نمیتوانند باینگونه متحد گردند. ما احتیاج داریم با شکل دادن تشکیلاتهای دموکراتیک افراد آزاد که پلاتفرم های سیاسی مشترک دارند آغاز کنیم.

 

در داخل ایران،  با وجود دموکراسی کمتر، کوششهای برای ساختارهای دموکراتیک،  در میان اپوزیسیون،  بیشتر از خارج ایران بوده است،  با اینکه در خارج فضای آزاد بیشتری وحود داشته است. دلیل این هم،  این موضوع است که،  اپوزیسیون خارج،  بیشتر بازمانده گروه های قدیم است، و بر روی میان بر های سریع تکیه دارد،  تا آنکه در پی ایجاد تشکیلاتهای جدی باشد. اقدام دوم ممکن است که بیشتر درد آاور باشد، ولی تنها راه برای رفتن به جلو است.

 

برخی مردم ممکن است بتوانند به این کوششها از طریق مالی کمک کنند. برخی دیگر ممکن است بیشتر وقت بگذارند. آنها کانون توجه فردی هر فرد معین است. اما هدف،  بایستی شکل دادن تشکیلاتهای افراد آازاد درمیان ایرانیان باشد، و این تنها راه برای تغییر در ایران است، که قابل دوام باشد، چرا که لزوم اینگونه سازمان ها،  نه فقط برای تغییر رژیم، بلکه  برای اداره ایران دموکراتیک آینده است.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی
http://www.ghandchi.com

3 شهریور 1383

August 24, 2004

 

این نوشته از  فصل سیزدهم ویراش جدید کتاب ایران آینده نگر است

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH