Marvin Minskyماروين مينسکي
http://www.ayandehnegar.org/khabarelmi_1.php?news_id=2399
http://www.vahidthinktank.com/Reports/FHN/FHNMinsky.htm

من سخنرانی خود را با صحبت درباره اینکه مشکل کجاست آغاز ميکنم. اگر کسی فهرستی از مهمترین مشکلات کنونی جامعه بشری تهیه کند، میبیند که اکثر آنها به خاطر جمعیت زیاد انسانها بر روی کره زمین ظهور کردهاند. مشکلاتی مانند دفع زبالهها، شیوع بیماریها، تخریب منابع طبیعی، نابودی تنوع زیستی و توزیع عادلانه ثروت همگی به دلیل تعداد بیش از حد انسانها به وجود آمدهاند. یکی از راهحلها شاید این باشد که هیکل انسان را کوچکتر کنیم. مثلا قد افراد به جای ۱۷۵ سانتیمتر ۱۷۵ میلیمتر شود. در این صورت میتوان هزار میلیارد انسان را، که آلودگی کمتری تولید میکنند، روی کره زمین جا داد.
یا اینکه مثلا اندازه سلولهای عصبی (نورونها) را کاهش دهیم. درون این سلولها شاید مواد زائد و بیمصرفی وجود داشته باشند. یا شاید بتوان آنها را سادهتر کرد. کاردیگری که میتوان انجام داد ریختن ذهن انسانها بر روی رایانههاست. در این صورت احتمالا میتوان کل حافظه یک انسان را بر روی یک لوح فشرده (سی دی) ضبط کرد. در واقع هیچ مدرکی وجود ندارد که ثابت کند یک فرد مشخص بیش از ۱۰۰ مگابایت دانش در مغز خود گنجانده است. البته هنوز هیچ کسی نتوانسته از چگونگی ضبط اطلاعات و دانش در مغز سر در بیاورد. اما ما به خوبی میدانیم که این کار توسط ۵۰ هزار میلیارد سیناپس انجام میشود. اگرچه حجم علم و دانش عصبشناسی هر چند ماه دو برابر میشود، ما هنوز خیلی از چیزهای ساده را کاملا درک نمیکنیم. مثلا اینکه حافظه در حواس سطح بالا چگونه عمل میکند.
همچنین راههای جایگزینی برای بچهدارشدن و تشکیل خانواده فراهم شده است. هنگامی که بفهمیم ژنوم انسان شامل چه چیزهائی میشود میتوانیم از یک انسان معین ۴۶ انسان دیگر بسازیم. یک شکل بسیار ساده جراحی ژنتیکی آینده این خواهد بود که تصمیم بگیرید تولد کدام یک از این انسانها برای شما مهمتر از بقیه است. در واقع به جای کاشت یک هسته کامل ما قادر خواهیم شد که کروموزمهای گزینش شده را کنار یکدیگر بکاریم. بنابراین ۴۶ انسان میتوانند جمعا ۱۵ یا ۲۰ بچه داشته باشند. آنگاه هر فردی تعداد فراوانی فامیل برای خود میسازد و خانواده بزرگی را تشکیل میدهد. از این رو در آینده هر یک نفر میتواند به اندازه هر دو نفر نسلهای گذشته تولید مثل کند.
نکته مهمی که باید به آن اشاره کنم این است که اگرچه ما انسانها مشکلات متعددی داریم، آنقدر باهوش نیستیم که بتوانیم برای همه آنها راه حل پیدا کنیم. همین الان اگر کسی بخواهد کل دانش زیستشناسی را یاد بگیرد حداقل باید ۱۰۰سال درس بخواند. میبینید که افراد آنقدر عمر نمیکنند که بتوانند مسائل زیستشناسی را حل کنند. شاید بهتر باشد که بفهمیم ذهن ما چطور کار میکند و آن را درون رایانهها بریزیم. این کار مزایای بیشماری دارد. هر کسی میتواند عمر جاویدان داشته باشد زیرا میتوان قطعات فرسوده را با نو عوض کرد. همچنین با استفاده از فنآوری زیستی نسبتا ساده میتوان انواع مختلف تقویتها را انجام داد. ارتباطات انسانها با یکدیگر فوقالعاده بهتر میشود زیرا بدون نیاز به مترجم میتوانند از یک زبان به زبان دیگر منظور خود را منتقل کنند. حتی میتوان مسافرتهای بینالمللی را ممنوع کرد زیرا هر فردی میتواند خود را به هر جائی که دوست دارد " ایمیل" کند بی آنکه بیماریهای مختلف را شیوع دهد.

یکی از مشکلات مربوط به ماشینهای هوشمند این است که احتمالا اولین هزاردستگاهی که ساخته میشوند بسیار بیشعور و کودن خواهند بود. البته اگر توجه کنیم که درصد قابل توجهی از انسان ها دیوانه بوده و گرفتار ژن های فرهنگی (میم) مزاحم هستند، نباید زیاد ناامید شویم. به هر حال باید فکر کنیم که چرا هنوز نتوانستهایم هوش مصنوعی بسازیم. تا کنون پیشرفتهای فوقالعادهای در زمینه ساخت ماشینهائی که بعضی چیزها را در بعضی حوزههای تخصصی میفهمند به دست آوردهایم. اما حدود سال ۱۹۸۰ کارشناسان کشف کردند که به استثنای چند مجموعه کوچک از مسائل ریاضی، رایانهها قادر به حل مسائل دشوار نیستند. هیچ رایانهای قادر به فهم حتی کتاب درسی کلاس اولیها نیست. متخصصان سپس تلاش کردند که ماشینهائی اختراع کنند که باهوش بشوند، اما این تلاشها فایدهای نداشت.
رایانهها واقعا فکر نمیکنند. متخصصان زیادی در تلاش هستند که بفهمند آگاهی و هوشیاری چه چیزی است. اما شاید اصلا هیچ چیزی نباشد. در عوض ۱۲ یا ۱۶ چیز است که ذهن انسان آنها را به خوبی انجام میدهد و هر یک فوقالعاده پیچیده است؛ مانند اینکه به خاطر بیاورید ۵ دقیقه پیش چه کار میکردید. کارکردهای دیگر ذهن عبارتند از تجسم راهحلهای مختلف، برنامهریزی، و مقایسه نتایج. جست و جوی یک جواب مشخص یا یک کارکرد مشخص درباره پرسشهای مربوط به ذهن فایدهای نخواهد داشت. اما انسانها برای شناخت بهتر ذهن اشتیاق بیپایانی دارند. بدترین کار ممکن این است که چند نمونه روبات بیشعور و احمق بسازیم که فقط بلدند با کمترین درجه آزادی بر یک چیز معین تمرکز کنند.
به طور مشابه علاقهمندی به مطالعه منطق نتیجهای نداشته است. هنوز هیچ کسی نتوانسته است یک سیستم منطقی ارائه دهد که از عهده مقایسههای کودکانه و ابتدائی برآید. و این در حالی است که در تفکر انسان مقایسه حرف اول را میزند. علاوه براین ماشینهای هوشمند باید قادر شوند که به یک زبان طبیعی مثلا انگلیسی فکر کنند. در حالی که هر یک از واژههای زبان شاید چندین معنی مختلف داشته و شامل تعابیر استعاری نیز باشند که همگی در طی هزاران سال توسط میلیونها انسان توسعه یافتهاند. ما انسانها به کمک چنین ابهاماتی در زبان قادر میشویم که رویکرد خود به حل مساله را یک ذره تغییر داده و بنابراین هنگام حل مساله گرفتار نشویم. بیتردید منطق در دنیای ریاضیات چیز مفید و مناسبی است اما اگر قرار باشد که یادگیری ماشینها مانند انسانها برپایه مثال و مقایسه استوار باشد، منطق ریاضی فایدهای نخواهد داشت.
اخیرا پیشرفتهائی در زمینه نحوه گذاشتن شعور یا عقل سلیم درون رایانهها به دست آمده است. متخصصان نخست استفاده از منطق را امتحان کردند، اما این کار جواب نداد و به مشکلات متعددی برخوردند. مثلا اگربخواهید بدون پیوندهای متقابل کافی یک سلسله مراتب منظم بسازید، به خاطر تفاوتهای بین کارکرد و ساختار، دو چیز تقریبا مشابه بر روی این درخت منطقی از یکدیگر بسیار فاصله خواهند گرفت.
من در تحقیقات علمی خود به این نتیجه رسیدهام که باید دانش را از طریق انواع مسائلی که قادر به حل آنهاست، طبقهبندی کنیم. البته هنوز چنین نوع طبقهبندی را پیدا نکردهایم. به هر حال به نظر میرسد که تفکر به وضعیتهای متعدد خوب تعریف نشده تکامل یافته است. در باکتریها واکنشهای برنامه ریزی شده متعددی مشاهده میشود، اما باکتریها نمیتوانند از طریق تصور دو واکنش مختلف، تجسم نتایج، و مقایسه آنها یک مساله را حل کنند. در حالی که انسان و بعضی پستانداران نخستین در سطح ظریفی قادر به انجام این کارها هستند.
طرح کلی من درباره ذهن انسان تقریبا شبیه طرح فروید است که اولین بار یک معماری پیچیده درباره نحوه کار ذهن انسان ارائه داد. در همه موارد انتظار رخدادن آنچه باید اتفاق بیافتد میرود، اما ناگهان یک نقص کوچک مانند باگهای نرمافزار کار را خراب میکند. من دنبال یک راه حل کلی وفرمولی که فقط شامل چند بخش باشد نیستم. در عوض فکر میکنم باید یک سیستم رایانهای بزرگ بسازیم که به خوبی کار کند اما چند باگ هم داشته باشد. متخصصان در مرحله بعد باید بکوشند این باگها را مرتفع کنند. این دقیقا همان مسیری است که تکامل میپیماید.
ماروین مینسکی
پرفسور ماروین مینسکی به عنوان یک فیلسوف و دانشمند از جمله صاحبنظران برجسته جهان در رشته هوش مصنوعی است. در سال های اخیر کانون تحقیقات ایشان نحوه طراحی و گذاشتن ظرفیت استدلال مبتنی بر عقل سلیم درون رایانه ها بوده است. کتاب ایشان تحت عنوان " جامعه ذهن" به عنوان یکی از مراجع پایه برای شناخت ساختار و کارکرد ذهن و نیز فهم سازوکارهای موجود در هوش و تفکر شناخته می شود. پرفسور مینسکی مدرک کارشناسی و دکترای ریاضیات را از دانشگاه های هاروارد و پرینستون اخذ کرده است. در سال ۱۹۵۱ اولین شبیه ساز شبکه های عصبی با نام SNARC را ساخت. اختراعات دیگری مانند دست های مکانیکی و تجهیزات روباتیک حاصل فعالیت های ایشان است. وی به خاطر مشارکت چشمگیر برای پیشبرد هوش مصنوعی جوائز و نشان های متعددی مانند جایزه تورینگ، جایزه کیلیان ام.آ.تی.، جایزه ژاپن، جایزه تعالی تحقیقات IJCAI، جایزه رنک، جایزه رابرت وود، و نشان بنیامین فرانکلین را دریافت کرده است.
Marvin Minsky
Professor of Media Arts and Sciences, Emeritus, Massachusetts Institute of Technology
The Media Laboratory
Building E15
Massachusetts Institute of Technology
77 Massachusetts Avenue
Cambridge, MA 02139-4307