Sam Ghandchiسام قندچيمباحث سینگولاریته با کامنت های کورزویل

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/900-singularity-kurzweil.htm

 

Singularity Topics with Kurzweil's Comments

http://www.ghandchi.com/900-singularity-kurzweil-eng.htm

 

در مقالات زیر به موضوعات مختلفی برخورد شده که به تئوری سینگولاریته ری کورزویل مربوط می شوند. با تشکر از آقای کورزویل که برای مطالعه این مقالات وقت گذاشته و کامنت های با ارزش خود را درباره هر مقاله ارائه دادند. کامنت های ری کورزویل، با اجازه ایشان، در ابتدای هر مقاله به رنگ قرمز درج شده اند. مقالات به ترتیب تاریخ نگارش از جدیدتر به قدیمی تر، درج شده اند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ

http://iranscope.blogspot.com

http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com
نوزدهم آذر ماه 1392

December 10, 2013

 

_____________________________________________________

 

I. گام بعدی درتئوری هوش مصنوعی، الگوشناسی تفکر، از دیدگاه کورزویل

http://www.ghandchi.com/730-kurzweil-prtm.htm

کامنت کورزویل 18 نوامبر 2012: با سپاس سام. خوب بنظر می آید! با نهایت امتنان. با بهترین ها، ری

 

کتاب جدید ری کورزویل در مورد هوش مصنوعی تحت عنوان چگونه تفکر خلق کنیم (1). به بررسی موضوعاتی می پردازد که سالهاست در جامعه دست اندرکاران این تئوری مورد بحث بوده است (2).

امروزه دیگر چندان نیازی نیست که برای توجیه تئوری هوش مصنوعی رساله تاریخی 1936 الن تورینگ را بررسی کنیم (3). هرکسی که با پرسشی سراغ گوگل می رود می خواهد که این موتور جستجوگر نظیر انسان کار کند، یعنی منظور پرسشگر را بفهمد و با استفاده از اطلاعات وسیعی که در اختیار دارد، مناسبترین پاسخ را ارائه کند. مردم اکنون نه تنها از موتورهای جستجوگر هراسی ندارند بلکه به آنها نظیر سوپرمن نگاه می کنند و انتظار دارند نظیر سوپرمن عمل کنند. به عبارت دیگراکنون پس از گذشت بیش از نیم قرن، هوش مصنوعی، با همه کاستی ها و محدودیت های فعلی اش، روز به روز، و هر روز بیشتر، در ابزارهایی نظیر موتور جستجوگر گوگل پیاده می شود. در این میان کسانی نیز که از پیشرفت های علمی می ترسند، و به"لودیت ها" شهرت دارند، دستکم فعلا از این محیط ناپدید شده اند.

کورزویل در کتاب جدید خود به اصولی پایه ای بازگشته است که در فرهنگ و بحث های این رشته در دو دهه اخیر کمتر دیده می شد. هنگامیکه واژه باصطلاح هوش مصنوعی توسط جان مکارتی در دانشگاه استانفورد ارائه شد، دو دیدگاه مشخص در مورد هوش مصنوعی به راحتی قابل تمیز بود. اولی نگرش خود مکارتی بود. مکارتی، مخترع زبان موسوم به لیسپ - زبانی که در سالهای اولیه مطرح شدن هوش مصنوعی توسط برنامه نویسان این رشته بکار برده می شد - خردورزی انسان را نوعی سیستم منطق غیرمونوتونیک توصیف می کرد. به بیانی ساده تر، وقتی می گوئیم سگ حیوانی دم دار است، اگر بعداً ببینیم که سگی دم ندارد بر اساس منطق این مدل، مورد تازه را یک استثنا محسوب می کنیم.

بعکس، ماروین مینسکی از دانشگاه ام آی تی، که بنیانگذار هوش مصنوعی به شمار می آید، دیدگاهی متفاوت را از هوش ارائه می داد. مینسکی تئوری قالب ها را مطرح ساخت، که در کتاب چند سطحی خود، زیر عنوان جامعه تفکر در سال 1988 جزئیات آن را شرح داده است. بر اساس دیدگاه مینسکی، هنگامیکه می گوئیم سگ حیوانی دم دار است، در مغز خود قالبی مطابق با این درک درست می کنیم، و وقتی به موردی برخورد کنیم که سگی دم ندارد، به اصلاح و تعدیل آن قالب می پردازیم.

کورزویل در کتاب جدید خود تئوری تازه ای را تحت عنوان الگوشناسی تفکر یا "پی آر تی اِم" برای توصیف خردورزی بشر ارائه می دهد. کورزویل اصل تئوری خود را اینگونه توصیف می کند که "هر یک از روش های اندیشیدن ما متکی به به یادآوردن سیستم هرمی دقیقی از فعالیت های تودرتوست" (4). کوروزیل مثالی بسیار عالی مطرح می کند که بخاطر آوردن ترتیب حروف الفبا چقدر آسان است، واز بر خواندن معکوس آن تا چه حد دشوار (5). تئوری الگوشناسی تفکر کورزویل نظریه ای حدسی نیست بلکه منکی به تحقیقاتی وسیع در باره مهندسی معکوس مغز است. به همین جهت مطمئناً میتواند توسط برنامه ریزان هوش مصنوعی به گونه ای برای شبیه سازی تفکر انسان، بکار گرفته شود.

بنظر می رسد مدل کورزویل بر نحوه کارکرد مغز اکثر متفکران تجریدی متکی است یعنی کسانیکه تئوریسین های "اِن ال پی" از آنها بعنوان افراد سِرِبرال (مغز گرا) یاد می کنند. در محافل دانشگاهی به مبحث نورو- لینگوئیستیک پروگرمینگ، یا "اِن ال پی" که توسط ریچارد بندلر و جان گریندر پایه گذاری شد، بعنوان علم نگریسته نمی شود، بخصوص که برخی مسائل شخصی عنوان شده در ابتدای بنیانگذاری آن رشته، دستاوردهای آن را بحث انگیز کرده است . صرفنظر از ادعاهای روانشناسی در "اِن ال پی" بنظر می رسد ساختاری را عرضه می کند که نشان می دهد مغز همه انسانها به یک شکل کار نمی کند. مثلاً وقتی کورزویل نحوه به خاطر آوردن زنی را در حال راندن کالاسکه بچه در راه پیمایی روزانه خود به یاد می آورد، می نویسد، "نمی توانم بخاطر بیاورم که مادر و بچه چه لباسی پوشیده بودند، یا موی آنها چه رنگی بود. (همسرم می گوید این امری متداول است) گرچه نمی توانم ظاهر آنها را توصیف کنم، اما در عین حال حس غیرقابل توصیفی هم دارم که مادر چه شکلی بود" (6).

واقعیت این است که افراد 'بصرگرا' نیازی ندارند به دقت به جزئیات ظاهری توجه کنند، اما وقتی از آنها سؤال شود آیا آن جزئیات را بخاطرمی آورند، ممکن است بتوانند به راحتی اطلاعات را بازیافت کنند. بعکس، افرادی که 'بصرگرا' نیستند باید مشخصا به جزئیات توجه کنند تا بعداً بتوانند بخاطر آورند. شاید گروه اول، آنچه را که در بهترین حالت، حافظه فوتوگرافیک خوانده می شود، در توان خود دارند. به هر حال اکثر کسانیکه تئوریسین های "اِن ال پی" افرادی 'بصری' می خوانند، اینگونه می اندیشند، اما آنهایی که 'سمعی' یا 'لمسی' خوانده می شوند، اینگونه نمی اندیشند. افراد 'مغزگرا' ممکن است به یکی از این سه گروه تعلق داشته باشند. حال سوال این است که آیا این اختلاف، در تئوری کورزویل راجع به الگوشناسی تفکر تغییری بوجود می آورد؟ بنظر نمیرسد چنین باشد، به این دلیل که تاکید او، بر خود الگوشناسی است، صرفنظر از اینکه الگوها بصری، سمعی، یا لمسی باشند. در نتیجه متدهایی که در کتاب کورزویل مطرح می شوند، حتی وقتی که این اختلاف مدنظر قرار گیرد، نباید عوض شوند. معهذا این عامل ممکن است آنچه را که برای توجیه برخی تحقیقات ارائه شده در کتاب بکار می گیریم، تغییر دهد. به همین دلیل بنظر می رسد در مورد مکانیسم هایی که افراد 'بصری' برای به خاطر سپردن جزئیات، بدون توجه خاص به آن جزئیات، بکار می برند، که در افراد غیربصری وجود ندارد، لازم است تحقیقات بیشتری انجام گیرد.

کتاب چگونه تفکر خلق کنیم بیانی بسیار عالی از هوش مصنوعی با همه پتانسیل هایش در زمان حاضر است، و پس از گذشت چندین دهه، که اثری پایه ای در این رشته به رشته تحریر در نیامده است، دسترسی به این شاهکار کورزویل، در مقام پیشگام ترین متفکر این رشته در دوران ما، مایه خوشحالی است.
 

س. ق.

بیست و نهم آبان ماه 1391

November 19, 2012

 

 

پانویس:

1.  Raymond Kurzweil, How to Create a Mind, Viking, 2012 

2.  درک خودآگاهی: تفکیک انسان از دیگر موجودات متفکر
http://ir.voanews.com/content/blog/1404119.html   

3. تورینگ و هوش مصنوعی
http://www.ghandchi.com/439-Turing.htm   

4. کورزویل، چگونه تفکر خلق کنیم، متن انگلیسی، صفحه 33
5. همانجا، صفحه 27

6. همانجا، صفحه 29
 

_____________________________________________________

 

II. بازگشت پرشتاب در تولید غذا
http://www.ghandchi.com/710-AcceleratedReturns.htm

کامنت کورزویل 8 ژوئن 2012: با سپاس سام. "قانون بازگشت پرشتاب" من در واقع تئوری اقتصادی است، و ایده خوبی است که این بحث را مشخصا به نوعی برای اقتصاد دانان مطرح کرد که آنها پاسخ دهند. با بهترین ها، ری

کامنت کوروزیل 19 اوت 2012: عالی. می توانیم ما این مطلب را در  www.KurzweilAI.net درج کنیم؟ با بهترین ها، ری

این مقاله بطور همزمان به زبان انگلیسی در سایت علمی  KurzweilAI.net در لینک زیر منتشر شد:

http://www.kurzweilai.net/accelerated-returns-in-food-production

 

ری کورزویل تئوری اقتصادی توانمندی را با طرح قانون "بازگشت پرشتاب" مطرح کرده است که می تواند برای تحلیل موضوعاتی که اقتصاددانان در عصر کنونی با آن مواجه هستند، مورد استفاده قرار گیرد. متأسفانه اکثر دانشکده های اقتصاد توجه کمی به نظریه کورزویل مبذول می کنند در صورتیکه تئوری های کهنه اقتصادی قادر نیستند به مسائلی که اقتصاد گلوبال از آغاز انقلاب کامپیوتری در 30 سال اخیر با آن روبرو بوده است، پاسخ دهند (1).
 
اکنون که اقتصاد جهانی برای فائق آمدن بر معضلاتی نظیر بیکاری مزمن در تقلا است و اقتصاددانان سنتی مورد مشاوره قرار می گیرند، پاسخ هایشان تکرار راه حل هایی است که بارها شکست خورده اند در حالیکه تئوری کورزویل درهای تفکر تازه ای را برای سامان دادن به وضعیت اقتصادی حاضر می گشاید (2).
 
شاید این ایده خوبی باشد که موضوعات مشخص را از زاویه تئوری بازگشت پرشتاب مورد بررسی قرار دهیم و از اقتصاددانان بخواهیم به آن پاسخ دهند و بدینگونه دیالوگی را در مورد این دیدگاه آینده نگر کورزویل در جستجو برای یافتن راه حل مسائلی که بشریت در زمان ما با آن روبروست، آغاز کنیم. چالش های مقابل تولید غذا در جهان هنگامیکه که برخی کشورهای آفریقایی هر ساله با قحطی روبرو هستند نشان می دهد که نیاز برای درک تازه ای که به ما در پیدا کردن راه حل های کارآ کمک کند، وجود دارد.
 
در جامعه صنعتی
300 سال گذشته، تولید کشاورزی آخرین بخشی بود که صنعتی شد و میزان صنتعی شدنش هم بسیار کمتر از حرفه های شهری بود. کشاورزی نه تنها غذا تولید می کند بلکه محصولاتی نظیر کتان را که برای ساختن پوشاک بکار می روند، به عمل می آورد. به عبارت دیگر دو تا از سه نیاز اولیه بشر را کشاروزی طی هزاران سال در تاریخ، تولید کرده است، و این واقعیت اساساً در دوران جامعه صنعتی تغییری نکرده است. تنها در اواخر جامعه صنعتی ما استفاده از مواد شیمیایی را برای تولید پارچه دیده ایم. و تولید غذا همچنان تا زمان ما در محدوده کشاورزی باقی مانده است.
 
از آنجا که در نیم قرن گذشته معلوم شده مسکونی سازی فضا دورتر از آن است که پیشتر تصور می شد، زمین موجود در کره ارض حدی است که در آینده نزدیک برای استفاده بشر در دسترس خواهد بود و در نتیجه کشاورزی سنتی بطور فزاینده ای مسأله ساز خواهد شد. شاید پیشرفت های علمی در زمینه های نمک زدایی از آب و گسترش زمین های قابل کشت در کویر بتواند کمکی باشد اما محدودیت های زمین قابل استفاده واقعیتی است که بشریت به رغم تلاشهای جاری برای کنترل جمعیت، بیشتر و بیشتر با آن مواجه خواهد شد. در نتیجه لازم است ما در مورد نحوه تولید غذا بازاندیشی کنیم.
 
اساساً تولید غذا شامل کشت محصول و دامپروری است. اولی امروز به دو شکل تکامل یافته است. نخست توسعه زمین های قابل کشت است یا که درنظر گرفتن تولید در ساختمان های چند طبقه که به کشاورزی عمودی شهرت یافته اند. دومی اورگانیسم های تعدیل شده توسط زنتیک است که "جی ام اُ" خوانده می شوند. در حال حاضر شرکت هایی نظیر مونسانتو محصولات تعدیل شده زنتیکی نظیر بلال مقاوم در برابر خشکسالی را در مناطق تولید بلال در آمریکا که دچار خشکسالی شده اند، معرفی کرده اند. نه تنها "جی ام اُ" ها بلایایی نظیر خشکسالی را مورد توجه قرار می دهند بلکه بازده انواع بذرها را چندین برابر افزایش می دهند.
 
دامپروری نیز بخش دیگر تولید غذا است. نه تنها گاوداری به آلودگی هوا میافزاید بلکه استفاده از زمین برای دامپروری از نظر اقتصادی هرچه کمتر مقرون به صرفه است و شرکت ها در اکثر کشورهای پیشرفته تولید دام خود را به کشورهای کمتر توسعه یافته منتقل می کنند. آلترناتیو نیز مهندسی بافته ها یا گوشت آزمایشگاهی (  این ویترو )  است.
 
هم اکنون همبرگری که توسط مهندسی بافته ها در آزمایشگاه تولید شده است به قیمت
300 هزار دلار است، و ممکن است چنین قیمتی سهمناک جلوه کند و مضحک بنظر رسد که این روش را بعنوان آلترناتیو دامپروری معرفی کنیم. اما دقیقاً همین موضوع است که نشان می دهد باید به قانون بازگشت پرشتاب کورزویل توجه کنیم. چهل سال پیش اینکه هر فردی روی میز تحریر خود یک کامپیوتر داشته باشد نظیر رؤیا جلوه می کرد. اما 10 سال بعد  کامیپوترهای خانگی ساخته شدند و امروز نه تنها در کشورهای پیشرفته بلکه در همه جهان می توانیم بر روی میز هر کسی یک کامپیوتر ببینیم و کامپیوتر خانگی 99 دلاری دیگر تخیل نیست.
 
تولید گوشت از طریق مهندسی بافته ها نه تنها می تواند فراوانی گوشت در جهان را امکانپذیر کند بلکه می تواند زمین بیشتری را برای ساختن خانه آزاد کند. نگرش به تحولاتی اینچنین ممکن است باورنکردنی باشد اگر که با عینک تئوری های اقتصادی کهنه به آنها بنگریم؛ اما، نظیر کامپیوترهای خانگی و تلفن های همراه که در مدت زمان کوتاهی همه جهان را فرا گرفتند، قانون بازگشت پرشتاب می تواند راهنمای ما برای دیدن توسعه های بالقوه تولید غذا در جهان باشد.
 

س.ق.

سی ام مرداد ماه 1391

August 19, 2012


پانویس:
1. عدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری
http://www.ghandchi.com/265-EconJustice.htm  
2. چگونه اقتصاد را درست کنیم؟
http://www.ghandchi.com/677-Economy .

 

_____________________________________________________

 

III. دو راه در فراسوی نقطه انفصالی 
http://www.ghandchi.com/711-TwoPathsBeyondSingularity.htm

کامنت کوروزیل 24 ژوئیه 2012: موافقم که سخت افزار به تنهایی کافی نیست اما نکته کلیدی بحث من این است که ما همچنین به دستاوردهای تصاعدی در عرصه کنترل نرم افزار حیات و هوش رسیده ایم. من مخالفم که هوش بیولوژیک پس از سال های 2030 از هرگونه هوش غیربیولوژیک بهتر باشد.

 

«ری کورزویل» در شاهکار نظری خود با عنوان نقطه انفصالی نزدیک است پیش بینی می کند که بشریت در سال 2045 از یک نقطه انفصالی عبور خواهد کرد. (1)

 

بر اساس تحقیقات کورزویل کامپیوترها در سال2027 با سرعت  10 به توان 19 سی پی اِس - محاسبه در ثانیه - از سرعت مغز انسان جلو می زنند و اضافه می کند که تا سال 2045 انسان هایی که با هوش مصنوعی ادغام نشده باشند قادر به رقابت نخواهند بود. همچنین نشان می دهد که پیشرفت بشریت در قرن بیست و یکم معادل ٢۰۰۰۰ سال خواهد بود. یعنی در عرض ۱۰۰ سال در قرن کنونی که ما در آن به سر میبریم، معادل 10 برابر همه تحول دوهزار سال تاریخ گذشته، دنیا بجلو خواهد رفت. به عبارت دیگر اگر برای درشکه و ایجاد راه های مال رو چندین قرن طول کشید تا در اقصی نقاط دنیا گسترش یابند، و برای توسعه اتومبیل و ایجاد جاده ها در دنیا صد سال هم زیاد بود، برای کامپیوتر و همه جاگیر شدن اینترنت یک دهه کافی بوده است تا همه کره زمین را به هم وصل کند. (2)

 

برای ما که در پیش از نقطه انفصالی زندگی می کنیم به تصور آوردن زندگی پس از آن، دشوار است. اما بشریت یکبار میلیونها سال پیش، از نقطه انفصالی دیگری عبور کرده است، زمانی که ما دنیای میمون ها را پشت سر گذاشتیم. آنچه مشخصاً بشریت را از میمونهایی که از نقطه انفصالی عبور نکردند تفکیک کرد، ابزارسازی بود، که نه تنها دنیای بیرونی ما را تغییر داد بلکه در تکامل زبان و دانش بشری نقش عمده ایفا کرد.

 

در فراسوی نقطه انفصالی پیش رو دستکم دو راه برای تکامل بشریت قابل تصور است:

 اول راهی است که در همه تمدنهای بشری از آن بعنوان «کار» یاد می شود. این نقشی است که می تواند از طریق ابزارهای غیربیولوژیک بهتر انجام شود. از همین حالا محصولاتی نظیر سیستم های پردازش تصویر، کارهای مربوط به حواس ما را شبیه سازی می کنند. و سیستمهای خبره، کار مرتبط با دانش و تخصص را توسط ابزار هوشمند ممکن ساخته اند و دستگاه های ترجمه، انتقال مطالب از یک زبان به زبان دیگر را بدون دخالت مترجم، سریع تر می کنند. ما می توانیم به نقطه ای برسیم که محتویات مغز خود را بر دستگاه های هوش مصنوعی دانلد کنیم. (3)

 

دومین راهی که پیش روی ما قرار دارد تغییر ژن و ساختارهای بیولوژیک بدن انسان است تا حد استفاده از ننوبات، آنگونه که کورزویل مطرح می کند، نه تنها برای چیرگی بر امراض بلکه همچنین برای مقاوم کردن ما در برابر تشعشات یا حتی برای توان زندگی کردن بدون مصرف اکسیژن. (3)

 

چرا لازم است راه موجودیت بیولوژیک از نوعی متفاوت را در کنار راه ابزار هوشمند غیربیولوژیک، دنبال کرد؟ موجودات بیولوژیک بسیار بیش از ابزار هوشمند غیربیولوژیک در عرصه خودآموزی از دنیای بیرونی توانمند هستند. اگر بخواهیم از واژه پردازی کانت استفاده کنیم اولی در گزاره های *ترکیبی* بهتر عمل می کند در صورتیکه دومی در گزاره های *تحلیلی* قادرتر است. این واقعیت حتی وقتی کامپیوترها از سرعت محاسبه در ثانیه بشر، رد شوند هم صادق خواهد بود. به عبارت دیگر حتی در حال حاضر، موجودات بیولوژیک که سرعت محاسباتی کمتری نسبت به همتایان غیربیولوژیک خود دارند، در انجام کارهای دسته اول قابلیت بیشتری دارند.

 

در نتیجه بنظر می رسد که هردو راه تکامل بشریت در جهان فراسوی نقطه انفصالی مهم خواهند بود و ما نباید از یکی در مقابل دیگری صرف نظر کنیم.

 

س.ق.

بیست و هفتم تیرماه 1391

July 19, 2012

 

پانویس:

1. نقطه انفصالی نزدیک است

 http://singularity.com  

2. نقطه انفصالی و ما

 http://www.ghandchi.com/423-Singularity.htm

3. ابزار هوشمند شالوده تمدنی نوین

 http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm

4. نوع متفاوت بشر مورد نیاز است

http://www.ghandchi.com/653-HumanVariant.htm

  

مقاله مرتبط 
بازهم حق با کرزوایل بود
http://www.ghandchi.com/1199-kurzweil-right.htm

Kurzweil was Right again
http://www.ghandchi.com/1199-kurzweil-right-english.htm

 

_____________________________________________________

 

IV. درک خودآگاهی: تفکیک انسان از دیگر موجودات متفکر

http://www.ghandchi.com/708-SelfConsciousness.htm

کامنت کوروزیل 15 نوامبر 2010: سام عزیز،  جالب است مردم تا چه حد خود را با نماد بصری خویش هم هویت می بینند. وقتی خود را برای برنامه تی ئی دی در سال 2001 به رامونا تغییر دادم گرچه تکنولوژی آنزمان با معیارهای امروزی بسیار ابتدائی بود اما به من این را نشان داد که شخصیت حقیقی من نماد بصری ام نیست و ما آن را می توانیم و خواهیم تغییر داد. ما نیازمند آیینه های تازه ای هستیم. با بهترین ها، ری *

 

تحقیقات تازه نشان می دهد که میمون های ریسوس قادرند خود را در آئینه بشناسند. به رغم کشف این مورد،  اما همچنان  توان خودآگاهی، تفکیک مهم قدرت دماغی انسان از موجودات متفکر دیگر، محسوب می شود. اینکه جد مشترک بشر امروز و میمون ریسوس چقدر توان خودآگاهی داشته را نمی دانیم اما شکی نیست که خودآگاهی ما از انسان اولیه فرسنگها فاصله دارد.

 

 مثلاً اگر نوشته ای را سالها پیش نوشته ایم هنگام مطالعه مجدد، خود را در آن مقطع زمانی و مکانی به یاد می آوریم. ابزارسازی، زبان و نگارش مطمئناً در تکامل خودآگاهی انسان در طول تاریخ نقش ایفا کرده اند. و با آغاز عصر مدرن و رشد فردیت، خودآگاهی نیز بیشتر تکامل یافته است و عبارت کوتاه «من میاندیشم پس هستم» دکارت بیان خوبی از جایگاه خودآگاهی برای انسان مدرن است. و طبعاً انسان مدرنی که با خودآگاهی بیشتر در جامعه عمل می کند نسبت به جزئی از یک توده انبوه در قرون وسطی، مستقل تر می اندیشد.

 

 بیش از ده سال پیش «ری کورزویل» رباتی درست کرده بود بنام رامونا که قرار بود بجای او خوانندگان وبسایت او را راهنمایی کند. جالب است که این ربات به شکل یک خانم ساخته شده بود در صورتیکه شبیه سازی فکری آقای کورزویل بود. کورزویل نقل می کند در این تجربه چگونه متوجه شده است که مردم تا چه حد خود را با نماد بصری خویش هم هویت می بینند در صورتیکه هویت واقعی برابر نماد بصری نیست و ادامه می دهد که ما به آئینه های عمیق تر نیاز داریم*.

 

 مطمئناً آنچه شخص در کتابی نوشته و آن را در زمان و مکانی دیگر دوباره مطالعه می کند هویتی از او است که معادل نماد بصری وی نیست. یا اگر یک قطعه موسیقی نگاشته است هنگام تدوین اثر بیشتر قدرت سمعی خود را بکار گرفته است و زمانی که به آن اثر دوباره گوش می دهد بدون نیاز به حس بینایی است.

 

 این است که تأمل اندیشمندانه یا مدیتیشن همه حواس و فکر ما را بکار می گیرد تا درکی عمیق تر از خویشتن را متبلور کند. جالب است که دکارت در کتاب گفتمانی در مورد متد، روایت تبیین نظریه خود را درباره متدولوژی علم مدرن به شکل نوعی خودآگاهی در طی روزها تأمل اندیشمندانه نقل می کند. گوئی به توصیف بیداراندیشی پرداخته است.

 

 در حقیقت کتابت، نگارش نت موسیقی و ترسیم تابلو نقاشی نوعی خودآگاهی عمیقتر را طی تاریخ برای بشریت میسر ساخته اند. اما امروز به مدد تکنولوژی های جدید امکان تکامل تازه تری از خودآگاهی فراهم شده است. احتمالاً خودآگاهی پایه ای ژنتیکی دارد و در عین حال با این عوامل محیطی رشد می کند. و در هوش مصنوعی نیز می تواند از طریق آلگوریتم های خودآموزی تکامل یابد.

 

 وقتی فرد می تواند به کسی تلفن بزند یا ایمیلی بفرستد و پاسخی دریافت کند بدون آنکه فرستنده یا دریافت کننده هیچگاه یکدیگر را دیده باشند؛ این خودآگاهی متفاوت از نماد بصری است که رشد می کند و فوریت آن نظیر مکالمه روزمره است و نه مانند کتاب که در آن تأخیر طولانی بین نگاشتن و خواندن، وجود دارد.  با رشد تلفن های هوشمند این توان در وسائل ارتباطات بتدریج به هم سنگی مکالمه رودررو نزدیک می شود.

 

 آیا نمی شود انتظار داشت که خودآگاهی بشر در عصر اینترنت با سرعتی شتابنده رشد کند؟ آیا اینترنت به نوعی آئینه عمیق تر که کورزویل از آن صحبت می کند، تبدیل نشده است؟ اگر دموکراسی دنیای مدرن با اندیشیدن مستقل فردی در غرب تکامل یافت آیا نمی شود امیدوار بود که جهان سایبر نویدبخش رشد انسانهایی با بینشی ژرف تر از خود در فراسوی ظاهر بصری باشد؟

 

س.ق.

بیست و هفتم تیرماه 1391

July 16, 2012

 

پانویس:

1. http://www.kurzweilai.net/ask-ray-the-future-of-human-self-awareness-deeper-mirrors

 کورزویل در ادامه مکالمه بالا جزئیات تکنیکی این بحث را در کتاب زیر که ثمره تحقیقات او در مورد مهندسی معکوس مغز است، در ماه اکتبر منتشر خواهد کرد

 Ray Kurzweil, How to Create a Mind, The Secret of Human Thought Revealed (Viking, October 2012)

http://www.ghandchi.com/730-kurzweil-prtm.htm

2. http://www.ghandchi.com/639-WhySecularismFailed.htm

3. http://ir.voanews.com/content/blog/1405295.html

4. http://www.ghandchi.com/705-InternetPluralism.htm

    http://www.ghandchi.com/706-avatars.htm

5. http://ir.voanews.com/content/cyber-cult/1215945.html

 

_____________________________________________________

 

V.نوع متفاوت بشر مورد نیاز است
http://www.ghandchi.com/653-HumanVariant.htm

کامنت کورزویل 6 فوریه 2011: با سپاس سام بسیار خوب طرح شده.

 

در جامعه صنعتی سه قرن گذشته نظریه پردازان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیسم توجه خود را به اقتصاد، معطوف کردند. آدام اسمیت اقتصاددان مکتب سرمایه داری و کارل مارکس اقتصاددان مکتب سوسیالیسم بود. آینده نگر های مدرن نظیر آسیپ فلختایم(1) و برتراند دو ژوونل(2) پس از جنگ جهانی دوم هنگامیکه به این نتیجه رسیدند که نه سرمایه داری و نه سوسیالیسم هیچیک قادر به ارائه چارچوبی نیستند که معضل آزادی و عدالت اقتصادی را حل کند توجه خود را به گام نهادن فراسوی خود جامعه صنعتی معطوف کردند؛ با اینهمه، آنان نیز توجه خود را بر *اقتصاد* متمرکز کردند. و در پی اولین آینده نگرهای اواسط قرن بیستم، دانیل بل، تئوریسیون برجسته جامعه اطلاعاتی در کتاب "طلوع جامعه مابعد صنعتی" کماکان توجه خود را بر روی اقتصاد متمرکز کرد تا بحدی که اثر خود را جلد دنباله "کاپیتال" مارکس، محسوب می کرد. همچنین متفکران آینده نگر نظیر فریدون اسفندیاری(3) (اف. ام.- 2030) که در مورد مهندسی انسان بحث می کرد همچنان به تغییرات مورد نظر بمثابه عوامل درازمدتی که توسعه اجتماعی را در خود میسازند، می نگریست و تحول گلوبال برای او همچنان توسعه جامعه اطلاعاتی، محسوب می شد.
 
ری کورزویل وقوع خیلی نزدیک تغییرات عمده ای را در فیزیک و اندیشه بشر در کتاب "نقطه انفصالی نزدیک است"(4) نشان داده است. کورزویل پیش بینی می کند نقطه انفصالی حوالی سال 2045 خواهد بود. خود نیز در سال 1985، وقوع بسیار نزدیک ابزار هوشمند را بعنوان شالوده تولید هم در ارتباط با آنچه ابزارها تاکنون بوده اند و هم در ارتباط با انسان بعنوان ابزار، بررسی کردم(5). اما امروز، در پرتو آثار کورزویل که چشم های ما را به ابعاد دیگر این بحث گشوده است می بینم که انسان تا آنجا که مربوط به نیازهایش می شود، بایستی که به نوع متفاوتی بدل شود تا که بتواند عدالت و آزادی را در زندگی خود شکل دهد.
 
جالب توجه است که همه آینده نگرهای پیش از کورزویل، نظیر فریدون اسفندیاری، توجه خود را بر تئوری اقتصادی متمرکز کرده بودند در صورتیکه وی هدف خود را نه تنها قریب الوقوع بودن نقطه انفصالی قرار داده است بلکه عملاً نیز تلاش کرده است نقش عمده ای در چگونگی وقوع این تحول ایفا کند. گرچه ری کورزویل نمیگوید که خود عاملی برای جهش ژنی پیش رو بسوی یک نوع جدید بشر است اما چنین نتیجه گیری از آثار وی غیرقابل اجتناب بنظر می رسد که او چنین تحولی را قریب الوقوع بداند.
 
در طبیعت تاکنون همه جهش های ژنی در واقع حاصل اشتباهات در سطح ژنی بوده اند و جهنده های زیست پذیر، چه پیشینیان آنها محو شده باشند چه به موازات آنها به حیات خود ادامه داده باشند، باقی مانده اند(6). در گذشته، انسانها انواع تازه را بطور مصنوعی بوجود آورده اند، نظیر پیوند درختان یا پرورش انواع جدید سگ، که اساساً تا آنجا که به نیازهایشان مربوط میشد تفاوت چندانی با هم نداشتند، اما در عوض تفاوت هایشان در خصیصه هایی نظیر رنگ مو یا تفاوت های ویژگی های چهره بود. اما امروز ما شاهد تغییرات ژنی از طریق ژن تراپی و تکنیک دیگری موسوم به "میوتاژنسیس هدایت شونده*" هستیم تا که بشر تفاوت یافته ای را که بشکل عمده از انواع موجود متفاوت است، بوجود آوریم. با بهره گیری از اینگونه روش ها، نوع متفاوت انسان باید از نظر *نیازهای اصلی* خود از پیشینیان خود متفاوت باشد آنهم دقیقاً به دلیل فاکتور اقتصادی در واقعیت گلوبال، آنچه که کمتر از سوی همه آنهایی که تغییر تکاملی را به درستی در افق زندگی بشر می بینند، مورد بحث قرار می گیرد.
 
همه توجه متفکران اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی در جامعه صنعتی، و حتی پیش از آن، در میان متفکرین عهد باستان، به موضوع نیازهای اصلی بشر، معطوف بوده است. به عبارت دیگر، غذا، پوشاک، و مسکن برای هر نگرش اجتماعی یا سیاسی موضوعی اصلی است چرا که هر مدل اجتماعی سیاسی بایستی نشان دهد که نیازهای اولیه بشر را در سیستم پیشنهادی خود، چگونه برآورده می کند. این عامل حتی در قلب سیستمی نظیر برده داری قابل مشاهده بود چون لازم بود برده داران بتوانند حداقل توان برآوردن نیازهای اولیه بیش از خود را در اختیار داشته باشند تا بتوانند که برده ای را صاحب باشند. حال اگر معضل نیازهای افزایش یابنده جمعیت بشر مشخص بتواند با نوع متفاوتی از انسان که نیازهایش تغییریافته است مطرح گردد، بجای آنکه تلاش شود واقعیت اجتماعی اقتصادی برای نیازهای موجود تغییر کند، آنگونه که در 10000 سال گذشته مرسوم بوده است، در عمل، ما معضل اقتصادی را بدون آنکه مدل تازه اقتصادی ارائه کنیم، حل کرده ایم. به عبارت دیگر، بجای آنکه توجه خود را به تصویر کشیدن یک مدل اقتصادی که قادر باشد عدالت اجتماعی را برای همه بشریت آنگونه که هست متمرکز کنیم، توجه خود را به تصویر کشیدن نوع متفاوتی از انسان که نیازهایش با وضع کنونی تکنولوژی و منابع طبیعی در جهان، قابل برآوردن باشد، متمرکز خواهیم کرد.
 
این پیشنهاد تمرینی در داستانهای تخیلی نیست بلکه آینده نگری واقعی در عصر ما ست. آنچه از آینده نگری مدرن اواسط قرن بیستم باقی مانده است چیزی نیست بیش از علم پیش بینی (فورکستینگ) آنالیتیک، و بسختی می توان عامل مبتکرانه ای در آن دید. به همین دلیل نیز آلوین تافلر خود به آن نقطه رسیده است که در راستای بینش خود از اقتصاد آمریکا و تغییر اجتماعی از نوت گینگریچ حمایت می کند(7) چرا که واضح بگویم، پیش بینی در مورد جامعه اطلاعاتی بسختی قادر است راه حل تازه ای برای ساختارهای کهنه جامعه صنعتی ارائه کند – چرا که جامعه صنعتی در هر دو شکل سرمایه داری و سوسیالیستی آن مدت هاست که کارایی خود را از دست داده است. حتی در بزرگترین اقتصاد جهان – آمریکا، میزان فقر را می توان با مشاهده افراد بیخانمانی که در خیابانهای نزدیک به کاخ سفید در میان برف بر روی زمین خوابیده اند یا 47 میلیون نفر مردمی که در آمریکا از حداقل بیمه درمانی برخوردار نیستند، درک کرد. و اروپا نیز با همه سنت سوسیالیستی خود در وضع چندان بهتری نیست. کشورهای اروپایی مزایای بازنشستگی را حذف می کنند هنگامیکه تعداد بیشتری از مردم زندگی طولانی تری دارند – که در واقع بجای آنکه طول عمر بیشتر خبر خوبی باشد خبر بدی شده است – چرا که ضمن اینکه نیازهای انسان تغییر نایافته باقی مانده اند، متوسط طول عمر انسان افزایش یافته است.
 
همه جهش های ژنی مطلوب نیستند. بسیاری از آنها زیان آور یا خنثی هستند. و ما نمیتوانیم منتظر وقوع جهش ژنی مطلوب بنشینیم تا در زمان آینده به وقوع بپیوندد(8) و در پاسخ به آنچه کورزویل *تغییرات شتابنده* می خواند، بشریت نیاز دارد که برای *تکامل شتابنده* تلاش ورزد(9). بنابراین ما نباید برای وارد کردن جهش ژنی مطلوب، منتظر وقوع خودبخودی آن شویم. هر سیستم اخلاقی که اینگونه عمل را غیراخلاقی تلقی کند بشریت را در برابر بدترین وضعیت رها خواهد کرد، زمانیکه ما شاهد رشد شتابنده جامعه اطلاعاتی هستیم. اخلاقیات کهنه شده نمیتوانند پاسخ معضل پیش روی نوع بشر را فراهم آورند جدا از آنکه چقدر خود را مملو از معنویت تصور کنند. ما نیاز داریم که دیدگاههای اخلاقی خود را تغییر دهیم، سیستم های اخلاقی که خود بیشتر مانعی در مقابل ما هستند، تا تئوری های اقتصادی ما.
 
مرکزی بودن موضوع نیازهای بشر نسبت به موضوع کار تفاوت عمده مسأله ای است که در مقابل آینده نگرهای امروز قرار دارد نسبت به آنچه در مقابل متفکرین پیشرو قرن نوزدهم قرار داشت.
 
برنامه ریزی برای نوع متفاوت انسان محدود به بحث های مدافع یا مخالف ترانس ئومانیسم نیست. ری کورزویل معتقد است که ما ترانس ئومان نخواهیم داشت بلکه این خود انسان است همانگونه که به دفعات هموسپینزسپینز در تاریخ تکامل خود جهش داشته است، تغییر خواهد کرد. برخی دیگر این تغییر را ترانس ئومانیسم توصیف می کنند. نکته بحث آنقدر در مورد خصیصه های نوع نیست که در مورد نیازهای آن است. یک واریانت جدید با نیازهای مناسب برای واقعیت گلوبال، تغییری تاریخی خواهد بود که می تواند دسترسی به جامعه ای عادلانه و آزاد را ممکن سازد.
 
به عنوان مثال یک نوع حیوانات را که نیازهای اولیه اش با اکثر حیوانات متفاوت است می توان در تاردیگرادها یا خرس های آبی دید(10). این موجودات کوچک قادرند در درجه حرارت های بسیار سرد یا بسیار گرم، تحت پرتو اشعه های مختلف و در شرایط خلاء در فضا به راحتی ادامه زندگی دهند و تولید مثل کنند.
 
گفتمانی که در مورد نوع متفاوت بشر است مکانیسم های این گذار را در بر می گیرد. می شود جهش های ژنی در ژنوم بشر وارد کرد تا که در فنوتایپ تغییر ایجاد کرد و خصیصه های نوع جدید بشر را ممکن ساخت اما چگونه میشود بدانیم که چه نوع جهش ژنی را باعث شویم بویژه آنکه این جهش های ژنی تاکنون مشاهده نشده اند؟ مسأله دیگر این است که چگونه چنین آزمایشهایی را می شود با مدل های دقیق انجام داد و بر موانع اخلاقی فائق آمد تا که بشود اثر جهش های ژنی مختلف را بر فنوتایپ بشر، مورد ارزیابی قرار داد.
 
پرسش این است که هرگاه این واریانت انسانی، یا نوع متفاوت بشر بوجود آید، آیا در دسته بندی های اصلی یا دسته بندی های فرعی قرار خواهد گرفت. آیا یک نوع (species) خواهد بود یا یک زیرنوع (subspecies)؟ برای آنکه واریانت را بشود نوع تازه توصیف کرد نباید قادر باشد که با بشر عادی کنونی جفت گیری کند و فرزندی که قادر به تولید مثل باشد، بوجود آورد. ما باید این مسأله را مورد تحقیق قرار دهیم و اگر واریانت جدید بتواند با نوع کنونی بشر تولید مثل کرده و فرزند قادر به تولید مثل به وجود آورد، در آن صورت یک زیرنوع (subspecies) خواهد بود و نه یک نوع تازه.
 

س.ق.

نوزدهم بهمن ماه 1389

February 8, 2011

 

پانویس ها:

* site-directed mutagenesis میوتاژنسیس هدایت شونده

1. http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Flechtheim.htm

2. http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Jouvenel.htm

3. http://www.ghandchi.com/368-transhumanism.htm

4. http://www.ghandchi.com/423-Singularity.htm

5. http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm 

6. http://www.sciencedaily.com/releases/2011/01/110125172418.htm

7. http://www.ghandchi.com/642-JoeThePlumberEng.htm

8.

Number_of_mutations_per_human_per_generation=(1*10^(9)mutations/nucleotide)(2*3.2*10^9nucleotides/individual)=6.4mutations_per_individual.

Number_of_mutations_per_population_per_generation=(6.4mutations/individual)(6.486*10^9individuals/population)=41.5*10^9mutations. So the one-half of DNA one inherits from his/her father or mother differs from theirs by 3 mutations. For chromosomal mutations versus point mutations (a nucleotide changes) see: http://www.1lec.com/Genetics/Chromosome%20Structure/index.html

 

9. http://www.sciencedaily.com/releases/2011/01/110124102921.htm

10. http://en.wikipedia.org/wiki/Tardigrade

 

 

مطالب مرتبط

نوع متفاوت بشر بخش دوم
http://www.ghandchi.com/1203-human-variant-part-two.htm
Human Variant Part Two
http://www.ghandchi.com/1203-human-variant-part-two-english.htm

 

نوع متفاوت بشر بخش سوم-- سؤالی از ری کرزوایل
http://www.ghandchi.com/1217-human-variant-part-three.htm  
Human Variant Part Three-- a question from Ray Kurzweil
http://www.ghandchi.com/1217-human-variant-part-three-english.htm

نوع متفاوت بشر بخش چهارم: مرحله بعدی خودآگاهی
http://www.ghandchi.com/1218-human-variant-part-four.htm
Human Variant Part Four: Next Stage of Self-Consciousness
http://www.ghandchi.com/1218-human-variant-part-four-english.htm

ما نتیجه اشتباهات خوشآیند هستیم
http://www.ghandchi.com/1206-mistakes-and-us.htm  
We are Results of Desired Errors
http://www.ghandchi.com/1206-mistakes-and-us-english.htm
 

متون برگزیده

http://featured.ghandchi.com

 

 

SEARCH