A Review of "Nafakhaat-ol-ons" of Saeed Motahari

Sam Ghandchiسام قندچيمروری بر "نفخات الانس" سعيد ميرمطهری

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/792-nafakhat-ol-ons.htm

 

بتازگی کتابی بدستم رسيد تحت عنوان "نفخات الانس" از مؤلفی بنام "سعيد ميرمطهری." کتاب گزيده ای از مقالات نويسنده در نشريه ای بنام "پر" است که سالها پيش در واشنگتن منتشر می شده است.

 

از نام کتاب و شرح حال مؤلف تا محتوای مقالات همه طنز آلود است اما در عين حال با بيانی انتقادی بحث هايی فلسفی برای خواننده مطرح می شود. نوشتار با تقريظی از کتاب سعيد نفيسی در مورد تصوف آغاز شده است. البته نويسنده ريشه تصوف ايران را نه تنها بسيار بيش از سعيد نفيسی در فلسفه های هند نظير بودائيسم می بيند بلکه اين دو انديشه را بسيار نزديک به يکديگر تلقی می کند. از نظر اينجانب فلسفه وحدت وجود که برجسته ترين ديدگاه فلسفی در ميان صوفيان ايران بوده است خدا را در عالم وجود در همه چيز می بيند و صوفيان می خواهند به درجه خدايی برسند در صورتيکه برای بودا اصلا بحث خدا مطرح نيست. حتی طرفداران بودا تا به امروز می خواهند "بودا" شوند و نه "خدا." بودا تا روز مرگ خود را نظير هر موجود طبيعی ديگر معرفی می کرد (1).

 

اما اصل بحث مقالات اين کتاب در مورد فلسفه شرق نيست و انديشه های عرفانی و مذهبی ايران مدنظر قرار دارد. يکی از مقالات کتاب نوشته ای است تحت عنوان "پژوهشی در پوچيسم." اين مقاله طنزآلود بسيار جالب است. از سوئی بحث های ماترياليستی در موافقت و مخالفت با حافظ ارائه شده اند که نشان می دهند هردو گروه حافظ را نفهميده اند نه به اين دليل که حافظ به زبان استعاره و دوپهلو نوشته است بلکه به اين دليل که آنچه ديدگاه مادی است نمی تواند افکار مذهبی و يا عرفانی را درک کند. اين حقيقتی است که فقط در مورد مارکسيستها صادق نيست بلکه ضعف ديدگاه علمی است. يعنی علم نشان می دهد که جهانی که ما می شناسيم 15 ميليارد سال پيش شکل گرفته است يعنی زمان و مکان بوجود آمده اند. در نتيجه سؤال آنکه قبل از آن تاريخ چه بوده به قول استيون هاوکينگ مثل آن است که بپرسيم شمال قطب شمال چيست. اما اين حرف ابداً به اين معنی نيست که نتوانيم بپرسيم فراسوی اين جهان زمان و مکان آيا معنا دارد. ممکن است کسی بخواهد نام آن فراسو را بگذارد "خدا." البته چنين خدائی به خدای مذاهب ابراهيمی شباهتی نخواهد داشت (2). اما ديالوگ مقاله "پژوهش در پوچيسم" گوئی دارد هر دو سوی اين بحث را مطرح می کند و بدرستی نيازی هم ندارد که نام "فراسو" را خدا بگذارد. آنگونه که در ايران در پاسخ به اشعريه طی قرون متمادی مطرح شده است (3). به همين دليل نيز مؤلف کتاب شعر حافظ را در طرح اين گفتمان مطرح می کند که:

 

پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/  آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد

 

مقالات کتاب به موضوعات فلسفی محدود نيست و عرصه های سياسی و اقتصادی و اجتماعی و ادبی را در بر می گيرد. مثلا "پژوهشی در فروغ شناسی" يکی از بهترين مقالاتی بود که در مورد فروغ فرخزاد خوانده ام. کلاً نويسنده با نقد تاريخی و ژورناليستی خود کمک می کند که بسياری از صاحب نظران با کنترل و محاسبه مواجه شوند که به غنای پژوهش ها ياری رساند. موضوعی را نيز در عرصه فردی مطرح می کند که چرا برخی نويسندگان ايرانی پس از انقلاب از ضمير مفرد "من" بيشتر استفاده می کنند و اين موضوع را حمل بر خودشيفتگی آنها تلقی می کند. شايد چنين گمانی در مورد برخی صادق باشد اما از نظر اينجانب در پيش از انقلاب بويژه در ميان مسؤلان حکومتی و نيز در ميان طرفداران چپ مرسوم بود که نظرات خود را با عنوان "ما" بيان کنند که بنوعی خود را نماينده مردم ايران تلقی کردن بود. اين عادت ناميمون خوشبختانه پس از انقلاب کم شده است هرچند برای تأکيد بر اينکه نظر فرد بنمايندگی از جمعی نيست در کاربرد ضمير "من" زياده روی شده است و شخصاً در نوشته هايم در اين سالها خود را در اين مورد شايسته سرزنش می بينم و خواندن اين کتاب برداشت ديگری از تلقی خوانندگان را برايم آشکار ساخت.

 

در پايان خوب است به مقاله ای در کتاب تحت عنوان "پژوهشی در يک رؤيای صادقانه" اشاره کنم. مقاله توصيفی است از افکار عرفانی و مذهبی و عملکردهای آيت الله خمينی که با سفری مجازی به آرامگاه وی در تاريخی در آينده آغاز می شود. آنچه در اين نوشته برايم جالب بود در واقع آن انتظار معنويتی است که در ابتدای انقلاب در ميان طرفداران آيت الله خمينی از او بود که پس از مرگش نيز با انتشار اشعار عرفانی وی سندی بر صحت آن ارائه شد. در اينجا نيز ديالکوگ های طنزآلود بيان فراز و نشيبهايی است که روحيات يک ملت طی کرده است. اگر آن روزها می شد گفت که مشکل بسياری از مردم ما خشکه مذهبی بودن است و کمترين انتقاد از اعتقادات مذهبی شان حتی در خارج کشور در دانشگاه ها باعث حمله فيزيکی به منتقدان می شد، امروز در ايران حتی حداقل مذهبی بودن نيز رنگ باخته است و مشکل آن است که اخلاقياتی که نگهبانش خدای مذهب ابراهيمی است با از دست دادن آن اعتقادات نتوانسته جايگزينی نظيراصل طلايی کنفوسيوس پيدا کند که در حق دیگران کاری نکن که نمی خواهی آنان در حق تو روا دارند. آنچه برخی از صوفيان نظير خواجه عبدالله انصاری بر آن تأکيد می ورزيدند يا که در اروپا فلاسفه مکتب سودمندگرايی بر آن پای می فشردند. خريد و فروش کليه در ايران يکی از نمونه های اين وضع است. نويسنده با تأکيد بر نقش عرفان در اخلاق ايران اين مقاله را نوشته است که بسيار خواندنی است.

 


سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ

http://www.ghandchi.com

http://www.iranscope.com
سی ام شهريور ماه 1392

September 21, 2013

 

 

پانويس:

 

1. http://www.ghandchi.com/449-Enlightenment.htm

2. http://www.ghandchi.com/363-GodAndUs.htm

3. http://www.ghandchi.com/354-Sufism.htm