Is "National Internet" to Help Iranians

http://www.ghandchi.com/704-NationalInternet

Sam Ghandchiسام قندچيآيا "اينترنت ملی" برای کمک به ايرانيان است

سام قندچی 

چندی است برخی از متخصصان اينترنت در ايران می گويند که پياده کردن طرح اينترنت ملی برای امنيت بيشتر کاربران در ايران انجام شده است و همچنين اظهار می کنند که اين کار برای صرفه جويی در ميزان مسافتی است که مثلاً يک ايميل از خانه يکنفر در تهران به خانه همسايه خود طی می کند. گزارش تلويزيونی مبسوط زير از ايران حکايت از چنين ديدگاهی دارد. به خوانندگان توصيه می کنم اين ويديو را با دقت مورد توجه قرار دهند:

 

http://www.youtube.com/watch?v=HJsOYetWiic

 

تا آنجا که به فيلترينگ اينترنت مربوط می شود پنج سال پيش در مصاحبه ای جزئيات تکنيکی و راه های مقایله با آن بحث شده است:

 

http://www.youtube.com/watch?v=DbqOZoUouJA

 

البته اينترنت ملی تغييراتی در سيستم فيلترينگ ايجاد می کند که آنهم سالها پيش مورد بحث قرار گرفته است:

 

http://www.ghandchi.com/485-filtershekan3.htm

 

فيلترينگ اينترنت توهين بزرگی به شعور مردم ايران بوده و هست و اساساً کارآيی خود را از دست داده است. تازه ترين مورد آنهم فيس بوک است که از سوی جمهوری اسلامی مدتها فيلتر شد اما همه کس در ايران بر روی فيس بوک هستند و ثابت کرده اند که اگر مردم نپذيرند نميتوان مانع دسترسی آنها به سايت معينی شد و بالاخره چند روز پيش جمهوری اسلامی به فيس بوک پيشنهاد همکاری داده است و از آن شرکت خواسته است که در سانسور مطالب مستهجن به جمهوری اسلامی کمک کند.  ترديدی نيست که سايتهای علمی و اجتماعی و سياسی که همه اين سالها فيلتر شده اند مطالب مستهجن منتشر نمی کردند و بهتر است جمهوری اسلامی پيش از هر چيز به برداشتن فيلترينگ از سايتهای ايرانی اقدام کند.

 

http://news.yahoo.com/iran-seeks-facebook-against-porn-164727526.html

 

اما آنچه امروزه توسط ايندسته از متخصصين جمهوری اسلامی ادعا می شود که گوئی اينترنت ملی خدمتی برای کمک به کاربران اينترنت در ايران است بحث تازه ای است. بيائيم و فرض کنيم که اصلاً بحث فيلترينگ در ميان نباشد و اين ادعا را مورد بررسی قرار دهيم که آيا اينترنت ملی، امنيت کاربران را افزايش می دهد و هزينه ارسال ايميل از خانه يکنفر به خانه همسايه را تقليل می دهد.  اين موضوعی است که در مقاله ضميمه به آن پرداخته شده است که اميدوارم مورد استفاده خوانندگان قرار گيرد.

 

به اميد جمهوری آينده نگر  دموکراتيک و سکولار در ايران،
 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

نهم مرداد ماه 1391

July 30, 2012

 

پانويس:

 

در مورد استراتژی اينترنت ملی در ايران

بلاگ فرادید
http://ir.voanews.com/content/blog/1418108.html

۱۳۹۱/۴/۲۷
در مورد آنچه در ايران اينترنت ملی نامگذاری شده و بهتر است اينترانت ملی خوانده شود و فيلترينگ بيشتر اينترنت را در ايران رقم می زند، بسيار بحث شده است.

آشکار است که در چنين طرحی بالاخره دستگاهی بايد به شکل دروازه برای ورود و خروج کل ترافيک داخلی کشور به شبکه بين المللی اينترنت عمل کند و آن دستگاه خود مانع اصلی بر سر کارايی اينترنت خواهد بود. چون پردازش هر جريان داده ها، با افزايش ممتد تعداد کامپيوترها و تلفن های هوشمند و تعدد برنامه هايی که هرکدام از آنها مورد استفاده قرار می دهند، ترافيک اينترنت را هر روز سنگين تر می کند، و هرچه سخت افزار دروازه پرقدرت تر شود بازهم در مقابل فشار چنين ترافيکی دوام نمی آورد، تجربه ای که سالها پيش در ويتنام شکست خورد.

اما در اين نوشتار، هدف بحث موضوع فيلترينگ و وجود دروازه سانسور بين اينترانت ملی و شبکه بين المللی اينترنت نيست. فرض کنيم که اصلاً هدف دولت ايران فيلترينگ و سانسور نباشد و آنگونه که برخی متخصصين جمهوری اسلامی می گويند، هدف، امنيت کاربران اينترنت در ايران و صرفه جويی در هزينه پيمودن فواصلی باشد که ترافيک اينترنتی طی می کند. منظور اينکه برخی کارشناسان در ايران اظهار می کنند که اگر مثلاً يک ايميل قرار است از خانه يکنفر در تهران به خانه همسايه برود چه لزومی دارد که اين ايميل به سِروِرهای تأمين کننده سرويس ايميل، مثلاً گوگل، در خارج برود و بعد به خانه همسايه. آنها می گويند که هم رفتن اين مسير طولانی هزينه بر است و هم آنکه از نظر ايمنی مخاطره انگيز است. چون آن ايميل می تواند در طی آن مسير طولانی هک شده و خوانده شود در صورتيکه اگر در داخل ايران ارسال و دريافت شود هم مسير کوتاه تری طی می کند و هم از نظر ايمنی مطمئن تر است.

آيا تصوير بالا با واقعيت اينترنت در دوران حاضر تطبيق دارد يا که نوعی توضيح نادرست از کارکرد اينترنت است؟
بياييد يک شرکت آمريکايی را در نظر بگيريم که سيستم ايميلی مخصوص برای کارمندان خود را داشته باشد. اگر در همان شرکت، کاربران، ايميل شخصی گوگل هم به همکارانشان در داخل شرکت بفرستند، اغلب بسيار امن تر و حتی سريعتر به دست دوستانشان می رسد. چرا؟ به اين دليل که امن بودن بستگی به مقرراتی دارد که صاحبان سِروِر ايميل موظف به اعِمال آن هستند و نه آنکه در داخل اينترنت چه مسيری را داده ها طی می کنند.

مثلاً با گوگل، بيشتر ايميلها امروز بصورت ايمن ارسال می شوند، که اطلاعات ارسالی را از منبع تا مقصد رمزی می کند. در صورتيکه سيستم ايميل داخلی يک شرکت ممکن است چنين نباشد. افزون بر اين در ايميل های شرکت ها، صاحب سرويس می تواند همه ايميل ها را بازبينی کند، در صورتيکه سرويس های عمومی نظير گوگل فقط در صورت دريافت حکم دادگاه، ممکن است ايميلی را در اختيار مقامات قرار می دهند. در رابطه با سرعت نيز اغلب شرکت ها نمی توانند سرورهای پرسرعتی را که گوگل در اختيار دارد هر روز بخرند و هميشه از نظر سرعت پردازش داده های خود بسيار کُندتر از گوگل عمل می کنند.

رفت و برگشت ترافيک در اينترنت نيز در جهان امروز آنقدر سريع است که اساساً تغييری در سرعت دريافت يا ارسال در درون يا بيرون شرکت بوجود نمياورد. نه تنها کابلهای زير اقيانوس، کابل های بين شهرهای بزرگ در خشکی و درون شهرهای متروپل و تا خود مراکز داده سرويس دهندگان عمده جهان، فيبرنوری هستند، بلکه امروزه در نقاط پيشرفته جهان حتی آنچه مايل آخر خوانده می شود و سيم ارتباطی تا منزل يا شرکت است نيز، فيبر نوری است.
حجم ترافيک هم که فشار آن بر روی کابل های اصلی اينترنت بين شهرهای بزرگ است ابداً زياد نيست. مثلاً کابل فيبرنوری بين سانفرانسيسکو و لوس آنجلس که از حدود ۸۰۰ تار فيبرنوری تشکيل شده است تنها دو تا از آنها روشن است يعنی ظرفيت عظيمی حتی لازم به استفاده نيست. در نتيجه تا آنجا که به کابل های ارتباطی مربوط است فرض سرعت نور دور از ذهن نيست.

روترهای پشتگاه اينترنت که بسيار قدرتمند هستند نيز در رديف همين سرعت ها، داده ها را پردازش می کنند. در نتيجه چه فرقی می کند که شرکت فيس بوک مثلاً مرکز داده خود را در سوئد قرار دهد يا در تهران.

جالب است که اين وضعيت باعث شده است شرکت هايی که در آمريکا در گذشته، خودشان سِروِر ايميل و نرم افزارهای ديگر داشته و بخشی بنام آی تی در داخل شرکت اين سرويس ها را برای کارمندان ارائه می داد، امروزه يک کلاوود ابر اينترنتی - از گوگل يا شرکت های ديگر اجاره می کنند که همه گونه امنيت مورد نياز آنها را برآورده می سازد بدون آنکه مجبور شوند سخت افزارهای گرانقيمت بخرند و هر روز مجبور باشند سخت افزار جديدتر و نرم افزار جديدتر به تأسيسات خود اضافه کنند و بخش آی تی عريض و طويل تشکيل دهند که بسيار پرهزينه است. به عبارت ديگر همه سرويس های مورد نياز خود را از طريق کلاوود تأمين می کنند.

حالا سؤال اين است که برای جمهوری اسلامی که می خواهد اينترنت کل کشور را نظير شرکتی خصوصی با چنين استراتژی ملی اينترانت سازی، تجديد سازمان کند، آيا اين کار را به قيمت هزينه های فراوان برای سخت افزار و نرم افزار بدون بهينه سازی بازدهی به عمل نمياورد؟ آيا بدينگونه دولت ايران ايمنی بيشتر را برای مردم تأمين می کند يا که کارايی شبکه اينترنت در کشور را به حداقل می رساند و همزمان هزينه ها را به حداکثر سوق میدهد؟

اينکه چينن استراتژی اينترانت ملی بی معناست در اين حقيقت نهفته است که اينترنت نظير شبکه برق در دنيا تکامل پيدا می کند. در زمان اديسون هر کارخانه و محله ای تأسيسات توليد برق خود را داشت و تيم بزرگی از کارمندان که آن را اداره می کرد، هر روز ژنراتور جدید می خريد و تعويض می کرد و برای تأسيسات توليد برق پرسنل استخدام می کرد و هزينه ها بدينطريق روی هم انباشت می شد. اما مدل توزيع برق عوض شد و نيروگاه های اصلی کار توليد برق را برعهده گرفتند که به شبکه برق رسانی گِريد- انرژی وارد می کنند و مصرف کنندگان در نقاط مختلف، از اين شبکه، برق دريافت می کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Web ghandchi.com