Sam Ghandchiسام قندچيدرد مشترک و چاره جوئی برای آن

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/537-DardeMoshtarek.htm

 

حدود یک ماه پیش آقای مهندس حشمت الله طبرزدی در یکی از نوشتارهای خود مطلبی را پیش کشیدند بنام «درد مشترک» با این تذکار که اگر این «درد مشترک» مشخص شود و مردم، در یک جنبش عمومی، به دور آن متشکل شوند آنگاه قادر خواهند بود که در عرصهء مدنی و سیاسی جامعه ایران کار مؤثری به انجام رسانند. (1)

البته در سی ساله اخیر بسیاری از دست اندرکاران جنبش سیاسی ایران به انحاء مختلف دربارهء «مسئلهء محوری جامعهء ایران» سخن گفته و از دل آن «چه باید کرد» مورد نظر خود را نتیجه گرفته و سعی کرده اند تا «اتحاد» هائی نیز به دور این نظرات شکل دهند. همچنین، همانگونه که مهندس طبرزدی هم در نوشتار خود اشاره کرده اند، حرکت های صنفی و گروهی مختلف هم سعی کرده اند بر شالودهء خواست های مشخص خود سازمان هائی را ایجاد کنند. اما آنچه بوسیلهء آقای طبرزدی مطرح شده، پیش از ارائهء هرگونه راهبر، جنبهء پرسش را دارد: آیا درد مشترکی وجود دارد که در سطح ملی مطرح شود و توان متحد کردن جنبش سیاسی و متشکل کردن همهء مردم را داشته باشد؟

من، بی آنکه در اینجا قصد پاسخگوئی به پرسش ایشان را داشته باشم، می خواهم از فرصت پیش آمده استفاده کرده و این پرسش مکمل را مطرح کنم که: ما چگونه می توانیم این درد یا بیماری مشترک را ـ اگر وجود داشته باشد ـ تشخیص دهیم و سپس چاره و درمانی برای آن پیشنهاد کنیم؟

بعنوان سابقه بگویم که در گذشته و در جامعهء صنعتی اروپا دو جنبش اجتماعی چنین کوششی را کرده و موفق هم بوده اند. یکی از این دو، «جنبش لیبرالی» و دیگری «جنبش سوسیالیستی» بوده است. متأسفانه، در هر دو مورد، جامعهء ایران بیش از یک قرن از دوران شکل گیری این جنبش ها فاصله داشته و، در نتیجه، هم «تشخیص» و هم «درمان» را از «خارج» وارد کرده است. یعنی، درست به همان گونه که دانشجویان پزشکی ما در مدارس فرنگی هم دربارهء بیماری «وبا» می آموختند، هم نحوهء تشخیص آن را یاد می گرفتند و هم دارویش را با خود می آوردند.

منظور من البته این نیست که آنها کار بدی می کرده اند. هدفم فقط بیان این واقعیت است که جامعهء جدید ایران، در دوران شکل گیری خود، توان مستقل تشخیص درد و تعبیهء درمان را نداشته است؛ حال آنکه، مثلاً، آمریکای قرن هفدهم، همپای اروپا، در جریان جنبش لیبرالیسم شرکت داشته است. البته، در برابر این واقعیت تلخ، شعار دادن مبنی بر اینکه فقط باید تشخیص و درمان ایرانی را قبول کرد هم راه حل نبوده و در اینجا خطاب من با موافقین ـ یا مخالفین ـ ناسیونالیسم عامیانه نیست. بلکه فقط هدفم ذکر یک واقعیت بود.

بنظر من، ما در دورانی زندگی می کنیم که یک تحول جهانی بمراتب عظیم تر از تطور جامعهء صنعتی در حال شکل گیری است و، اگر تخمین «کورزویل» درست باشد، در جامعهء بشری تا سال 2045 اساساٌ «نقطهء انفصالی» ویژه ای شکل خواهد گرفت که انسان هائی که از آن نقطه عبور نکنند نظیر میمون هائی خواهند بود که در زمان ابزار سازی هموسپین ها، در جا زدند، و به «انسان» تکامل نیافتند. (2) و این موضوع شکل بحث ما را بکلی تغییر می دهد.

اجازه دهید که در این مورد مثالی بزنم. فرض کنیم شما در زندان هستید و در همهء دنیا و ایران بیماری وبا شایع شده است. در این میان شما ممکن است فکر کنید که چارهء دچار نشدن به این بیماری آن است که راهی برای رهائی از زندان بیابید. اما این فکر بیهوده است و در واقع فرقی نمی کند که در زندان باشید یا نباشید. تا وقتی بیماری وبا درست تشخیص داده نشده و چاره و درمان آن مشخص نشده باشد، آدمیان ـ چه در زندان و چه در بیرون از آن ـ تلف خواهند شد.

«درد مشترک» هم همین ماهیت را دارد و، در نتیجه، فرقی نمی کند که ما در پشت فیلتر جمهوری اسلامی یا در زندان های آن با این درد برخورد می کنیم و یا از بیرون از مرزهای کشور به جستجوی آن بر می آئیم تا تشخیص اش دهیم و درمان اش کنیم. در عصر گلوبالیسمی که ما در آن به سر می بریم، آنهائی که در ایران هستند، حتی در پشت دیوار فیلترینگ اینترنت، همانگونه مستقیم در این کار تشخیص بیماری و یافتن درمان برای آن فعالیت می کنند که دیگران در نقاط دیگر جهان. بدینسان، می توان گفت که دیگر مثل گذشته، تشخیص و درمان داخلی و خارجی، یا وارداتی و صادراتی معنا ندارد و کار آنها که در داخل هستند تنها وارد کردن دانش و تشحیص و درمان نیست. آنها هم همزمان و بصورتی مشابه مشغول کاری هستند که در خارج «نیز» جریان دارد.

نکتهء دیگری که سال هاست روشنفکران ما در داخل ایران به آن آگاهی یافته اند آن است که «ایسم» هائی همچون لیبرالیسم و یا سوسیالیسم دیگر راه گشا نیستند، چه در ایران و چه در هر نقطهء دیگر جهان. و غیر از این دو راه حل ـ که می شود واردشان کرد ـ در مورد همهء راه حل های تازه ای که در حال شکل گرفتن اند، یک نفر در داخل ایران و حتی در داخل زندان همانقدر در شکل گیری آن (در راستای دانش تشخیص دردهای بشریت) شراکت دارد که کسی در یک کشور غربی.

من البته نمی خواهم تفاوت های ناشی از امکانات گوناگون در نقاط مختلف جهان را بی اهمیت جلوه دهم، بلکه هدفم آن است که بگویم امروزه، چه در تشخیص بیماری و چه در یافتن دارو برای آن، دیگر ایران و خارج از ایران تفاوتی ندارند و گلوبالیسم آن تفاوت های زمانی و مکانی قرن نوزدهمی را هم از میان برداشته است.

روشن تر بگویم. «درد مشترک» هم دیگر خاص ما نمی تواند باشد و جستجو برای آن هم یک جستجوی گلوبال است. ما باید در کوششی گلوبال شرکت داشته باشیم که در تمدن کنونی بشر، در راستای پاسخ گوئی به معضلات عدالت اجتماعی و جهان بینی، در حال شکل گیری است. تفاوت ها دیگر اساسی نیستند. ما ممکن است به زبان های مختلفی تکلم کنیم اما بیماری قلبی در همه جا همان بیماری قلبی است و جراحی قلب هم همان جراحی قلب است.

پس من خواستار یافتن آن «درد مشترک» ام که جنبهء گلوبال دارد و تشخیص و درمان اش هم گلوبال است. در این مورد در سال 1989 نوشتار مفصلی تحت عنوان «یک دیدگاه آینده نگر» را به زبان انگلیسی (برای اینکه خطاب وسیع تری داشته باشد) منتشر کردم که در سال 2005 هم آن را به فارسی برگردانده و رسالات دیگری، مرتبط با آن، را نیز ضمیمه کردم. (3)

اصل بحث در این نوشتارها آن است که، با بوجود آمدن ابزار هوشمند، تمدن جدیدی در حال شکل گیری است که همهء مؤلفه های جوامع بشری را از اساس متحول کرده و می کند. (4) در نتیجه، ثروت در جوامع بشری معنای نوینی پیدا کرده (5) و عدالت اجتماعی نیز به شکلی اساساً متفاوت از همه جوامع بشری، مطرح است. (6)

نه تنها موضوع عدالت که موضوع جهان بینی نیز از اساس دگرگون شده و دیگر بحث هائی همچون فلسفه یا مذهب، ماتریالیسم یا ایده آلیسم بحث هائی بکلی بی معنا شده اند. (7) به عبارت دیگر همانگونه که مرکزیت بشر در کار تولید اجتماعی از بین میرود در اندیشه نیز دیدگاه های «فرا انسان مرکزی» مطرح می شوند که نه تنها نظرات مذهبی و فلسفی قرن ها پیش را به چالش می کشند بلکه مکاتب فلسفی و سیستم های دنیای مدرن قرون نوزدهم و بیستم را نیز کهنه می نمایند. (8)

در نتیجه، ما در وضعیتی نیستیم که فقط عده ای از یک مذهب معین یا یک فلسفهء معین بریده و بعنوان ناجی برای بیرون آمدن از وضعیت کنونی تلاش می کنند بلکه در وضعیتی قرار گرفته ایم که گوئی همهء جهان را باید، همچون ژنو کالوین، «شهر مرتدان» نامید. (9)

اکنون، روز بروز از اهمیت دولت های ملی کاسته می شود بطوری که، مثلاً، ممکن است اهمیت رئیس جمهور اطریش برای اقتصاد و سیاست آن کشور کمتر از اهمیت دبیرکل سازمان ملل یا رئیس پارلمان اتحادیه اروپا باشد. در نتیجه، اگرچه احساسات ملی، نظیر عشق به خانواده، کماکان در دنیا جای خود را دارند، اما دولت های ملی ـ که اساس ناسیونالیسم قرون نوزدهم و بیستم را تشکیل می دادند ـ بیشتر و بیشتر اهمیت سیاسی و اقتصادی خود را از دست می دهند. نتیجهء این تحول هم، برعکس تخیلات اتوپیست های قرون هجدهم و نوزدهم که فکر می کردند دولت جهانی شکل می گیرد، به چنین چیزی نیانجامیده و در دنیای گلوبال کنونی اهمیت کل نهاد «دولت» کمتر و کمتر شده و جای خود را به سازمان های گلوبال در عرصه های علمی، حقوق بشری، اقتصادی، و غیره می دهد. نمونهء افزایش اهمیت سازمان ملل بعنوان یک تشکیلات جهانی، نمونهء کوچکی از این تحول عظیم در جامعه بشری است . (10)

در درون جوامع نیز قانون گزاری با «رأی مستقیم» اهمیت بیشتر و بیشتری پیدا خواهد کرد. وقتی مثلاً صاحبان قهوه خانه ها در تهران یا صاحبان کلوپ ها در واشنگتن می خواهند که سیگار کشیدن در قهوه خانه و کلوپ آزاد باشد تا در آمدشان را بشکل کنونی حفظ کنند و اکثریت مردمی هم که به سرطان زائی دود دست دوم سیگار آگاه هستند خواستار تغییر وضع موجود هستند، و مجلس کشور و دولت هم آنقدر کارهای دیگر دارند که کارکردشان به نگهداشتن همان سیستم های کهنهء قانونگزاری و اجرا و قضاوت قوانین بسنده می شود، شکل های جدید ادارهء جامعه، نظیر قانون گزاری با رأی مستقیم مردم، ظهور می کنند. این شکل، مثلاً، در سطح محلی کالیفرنیا بکار رفته و پیروز هم شده است و روش هائی از این نوع امروزه به نقاط دیگر آمریکا نیز سرایت کرده و در کشورهای دیگر دنیا نیز مطرح می شوند. این روش ها از اساس با دموکراسی گذشته که بر مبنای انتخاب نمایندگان و انجام قانون گزاری بوسیلهء آنان عمل می کرد، تفاوت دارد. (11)

اگر هم اکنون در ایران قانون گزاری با رأی مستقیم امکان رشد پیدا کند و با امضای 3 درصد جمعیت بشود لوایحی را مستقیماً به رأی گذاشت، ارزش حاصل کار، از هزار مجلس بیشتر خواهد بود. حتی اگر در ابتدا فقط دربارهء موضوعات کلی اجتماعی، نظیر اجازه دادن یا اجازه ندادن به استعمال دخانیات در داخل رستوران ها، بشود اینگونه تصمیم گیری کرد، گامی بلند به پیش محسوب خواهد شد. اغلب علت خواستاری تجدید نظر در قانون اساسی حکومت اسلامی را سکولاریست نبودن آن می دانند. اما، علاوه بر این واقعیت مهم، ضرورت تجدید نظر در این قانون آن است که آن را از روی مدل های قرن نوزدهمی جمهوری های پارلمانی ساخته اند و مجلس آن هم، با همه ویژگی های منحصر بفردش، باز هم یک مجلس «نمایندگان» است. (12)

البته باید مراقب و هوشیار باشیم که در نفی آنچه ارثیهء قرون نوزدهم و بیستم است یکباره به گذشته ماقبل مدرن در نغلطیم. (13) همهء ما از تجربهء انقلاب 1357 آگاه هستیم و مسلماً درک چون و چرائی آن هم برای ما و هم برای مردم جهان دارای اهمیت است (14)، ولی باید مراقب باشیم که دیگر بیش از اندازه به مسائل تاریخ گذشته و آن انقلاب فکر نکرده و به جای آن با وسواس تمام درباره آینده بیاندیشیم .(15)

نیز باید آرزو کنیم که در دوران حساسی که بشریت آینده می تواند به دستاوردهای عظیمی دست یابد که آنچنان موجب فراوانی غذا، پوشاک، و مسکن شوند که این چیزها ارزش هوا را پیدا کنند، تا همهء بشریت بتواند به آنها دستیابی داشته باشد، نه اینکه به وضعیت بدتری سقوط کنیم که همان هوای موجود را هم مسموم کرده و یا با یک جنگ گسترده کل بشریت را به نابودی بکشیم. (16)

نتیجه گیری

در پرتو آنچه نوشتم، میتوانم درک خود را از درد مشترک و راه درمان آن به این شکل خلاصه کنم:

1. مخالفت با دیدگاه عامیانهء مرکز بینی پول و منفعت.

2. پشتیبانی از جنبشی بسوی منفعت روشن بینانه، برای فرد، موسسه، و یا دولت ها.

3 - پرورش عدالت اجتماعی در اقصا نقاط جهان، از طریق ارائهء یک سکتور جامع خدمات اجتماعی در درون اقتصاد جهانی، تا اهداف دور فعالیت های خلاق بشر را ـ در مراحل پیش از عملی شدن اقتصادی آنها، مورد حمایت قرار دهد. بنیان چنین سکتوری بر مبنای یک صندوق عمومی بین المللی با سرمایه گذاری در تولید بسیار پیشرفته فراهم می شود ـ با هدف تغییر فرهنگ عمومی «کار- مرکزی» ی جامعهء صنعتی، و نیز تشویق فعالیت های آزاد خلاق. (17)

4. برابر کردن دستمزدهای محلی با استانداردهای جهانی (18)

5. گسترش طرح قانون گزاری با رأی مستقیم در همهء جهان بعنوان اقدام مرکزی برای تعمیم دموکراسی مشارکتی. بنظر من، این طرح را از هم اکنون می توان در جریان فعالیت های جنبش مدنی دنبال کرد و نوع رأی گیری مستقیم در مورد انتخاب رئیس جمهور را به روندهای مختلف قانونگزاری تعمیم داد. (19)

6. ترویج گلوبالیسم و مقابله با ناسیونالیسم سیاسی قرن نوزدهمی.

7. کمک به شکل گیری سیستم سیاسی گلوبال بر بنیان تولید فراصنعتی.

8. ترویج شکل گیری ساختارهای نوین مقننه، قضائیه، و مجریه در سطح جهانی، که برای آزادی های فردی، عدالت اجتماعی، ترقی، خلع سلاح، و صلح فعالیت کنند. پیشنهاد برای ایجاد یک قانون اساسی گلوبال با هدف حذف قدرت سیاسی دولت های ملی، با حمایت از شکل گیری اتحادهای بزرگ فرا ملی.

9. اصرار بر دموکراتیزه کردن تمام نهادهای بشری، جهت پیگرد شاد زیستی فردی.

10. کوشش برای دستیابی به همزمانی خودگردان autonomous synchronicity، بمثابه ایده آل روابط انسانی بین افراد و نهادها.

11. در راستای خلق تنها ضامن واقعی بقای صلح: مخالفت با هر شکل استبداد، جنگ، بی عدالتی، و خشونت، و کمک به فائق آمدن بر غریزهء ناخود آگاه «فرار یا جنگ» که در طی تکامل انسان، در مغز ما برنامه ریزی شده است.

12. پشتیبانی از ترقی تکنولوژی های جدید، نظیر تکنولوژی فضائی، بیوتکنولوژی، رباط سازی، ارتباطات، هوش مصنوعی، ننوتکنولوژی، و غیره.

13. پیش قراولی برنامه های تحقیقاتی در بارهء بغرنجی های عدالت اجتماعی، آیندهء نهادهای مختلف بشری، و معضلات گوناگون سیاسی و معنوی.

14. مخالفت با همهء تبلیغات جنبش خرافات زدهء موسوم به «عصر جدید»، که باز گشت به عصر تاریک اندیشی را ترویج می کند.

15. تشویق به احراز درک تازه ای از جهان و طرفداری از جسارت نشان دادن در راستای به چالش کشیدن اعتقادات فلسفی و مذهبی عامیانه دربارهء مبدأ و سرنوشت بشریت و جهان.

16. ترویج پیدایش تشکلات و نشریات گوناگون برای بحث دربارهء موضوعات گلوبال.
 

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com 
http://www.ghandchi.com

هشتم مهر ماه 1387

Sept 29, 2008

 


پانویس:

1. http://groups.yahoo.com/group/iran_scope_news/message/451  
 
2. در این باره مفصل در مصاحبه زیر توضیح داده ام
https://www.youtube.com/watch?v=CW81mhrFbBo   
 
3. یک دیدگاه آینده نگر
http://www.ghandchi.com/401-FuturistVision.htm
A Futurist Vision
http://www.ghandchi.com/401-FuturistVisionEng.htm

 

4. ابزار هوشمند: شالوده تمدني نوين-ويرايش دوم
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm
Intelligent Tools: The Cornerstone of a New Civilization-Second Edition
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentToolsEng.htm

 

5. ثروت و عدالت در ایران فردا
http://www.ghandchi.com/334-Wealth.htm
Wealth and Justice in Future Iran
http://www.ghandchi.com/334-WealthEng.htm

 

6. عدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری
http://www.ghandchi.com/265-EconJustice.htm
Social Justice & Computer Revolution
http://www.ghandchi.com/238-SocialJustice.htm

 

7. مدرنیسم و معنای زندگی
http://www.ghandchi.com/359-Modernism.htm

 

8. توليد فرا انسان مرکزي
http://www.ghandchi.com/332-PostAnthro.htm

 

9. یک جهان بینی از سوی شهر مرتدان
http://www.ghandchi.com/314-Vision.htm 
 

10. کردستان، فدرالیسم، و احساسات ملی ایرانیان
http://www.ghandchi.com/342-KurdFed.htm

 

11. قانونگذاری با رأی مستقیم و ایران
http://www.ghandchi.com/356-BallotInitiatives.htm
Ballot Initiatives and Iran
http://www.ghandchi.com/356-BallotInitiativesEng.htm

 

12. همانجا

 

13. رقص در آسمان
http://www.ghandchi.com/291-RaghsDarAsemAn.htm
Dancing in the Air
http://www.ghandchi.com/49-Dancing.htm

 

14. آینده نگری و انقلاب 57
http://www.ghandchi.com/355-Iran1357.htm

 

15. ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

 

16. فراسوی جنگ
http://www.ghandchi.com/357-BeyondWar.htm 
Beyond War
http://www.ghandchi.com/357-BeyondWarEng.htm

 

17. صندوق ملی-سهامی البس-ویراش دوم
http://www.ghandchi.com/329-NMF.htm

 

18. جايگاه خواست واقعی کردن حداقل دستمزدها در مطالبات اپوزيسيون
http://www.ghandchi.com/531-daramad.htm

 

19. سایت  طرح پیشنهادی حزب آينده نگر ايران
http://sites.google.com/site/futuristparty

 

مطالب مرتبط

 آینده نگری، جعبه شن بازی، و توانمندی سیاسی
http://www.ghandchi.com/403-FuturismSandbox.htm 
Futurism, Sandbox, and Political Potency
http://www.ghandchi.com/403-FuturismSandboxEng.htm

 

ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm 
FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

 

Future, Futurism, and Iran
آینده، آینده نگری، و ایران
http://www.ghandchi.com/index-Page10.html

 

سکولاريسم، پلوراليسم، و چند رساله ديگر
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm

Secularism, Pluralism, other papers
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralismEng.htm 

 

 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH