Sam Ghandchiسام قندچي اپوزیسیون محتاج نگاه تازه به جهان است

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/527-NegahTazeh.htm

https://www.newsecularism.com/Ghandchi/071408-New-Outlook.htm

پی نوشت 3 بهمن 1401: با سپاس از دکتر مهدی تازیک که این مقاله را 11 روز پیش در صفحه فیسبوکشان مجدداً درج کردند و مرا به یاد این مطلب انداختند که 15 سال پیش نوشته بودم و همان زمان دکتر اسماعیل نوری علا در سایت سکولاریسم نو که در آن روزها منتشر می کردند، انتشار دادند! س.ق.

 

NegahTaze

 

هر از چندگاهی، نشستی از یک گروه یا چند گروه اپوزیسیون تشکیل می شود و بعد هم دعواهای شخصی ـ با ظاهر مبارزه بر سر اختلافات سیاسی ـ شعله ور می شود و بعد هم تا مدتی دلسردی و سپس دوباره باز هم نشستی دیگر و بازهم همین دایره شوم. عده ای هم فکر می کنند علت این امر پیر و پاتال ها هستند که کینه های شخصی را انباشه اند که در این مقطع های مختلف سر باز میکند و، در نتیجه، امیدشان به نسل جوان است.

اما، بنظر من، مشکل ما عمیق تر از اختلاف نسل ها، و یا پیر شدن عده ای است که در جنبش ما «شخصیت» محسوب می شوند اما سال هاست که نه توان ایفای نقش رهبری دارند و نه چنین کاری کرده اند. جامعهء ایران، در زمان مشروطیت، شهریور 20، ملی شدن صنعت نفت، و یا حتی در زمان انقلاب 1357، اصلاً اهمیتی را که ایران امروز ـ چه از نظر ژئوپلیتیک و چه از نظر نفت ـ دارد نداشته و با آن خیلی فاصله داشته است. و مهمتر آنکه، به درست یا به غلط، اکنون ایران بعنوان پایگاه اسلامگرائی ـ که در چالش غرب جریان عمده ای است ـ نگریسته می شود، درست همانگونه که زمانی غرب به شوروی بعنوان پایگاه اصلی کمونیسم (که آن زمان چالش اصلی غرب بود) می نگریست.

در نتیجه، بحث اصلی در رابطه با ایران فقط یک زد و بند با این مقام و آن مقام نیست، آنگونه که در دوران نفوذ انگلیس و روسیه و آمریکا جریان داشت. امروز ایران مسأله ای مرکزی برای غرب است. اگرچه ممکن است مسأله اصلی ما ایرانیان با حکومت اسلامی حقوق بشر و سکولاریسم باشد ولی برای غرب مسألهء امنیت خود در برابر حکومنی است که پایگاه «چالش اصلی غرب»، یعنی اسلامگرائی، نگریسته میشود، که ماهیتاً با مسئلهء ما تفاوت دارد.

آنچه گفتم به این نتیجه ترجمه می شود که اپوزیسیون ایران نیز دیگر نمی تواند در حد نگرش هائی که می تواند محدود به یک کشور کوچک باشد عمل کند. و در این وضعیت برای ما هم سختی های تازه وجود دارد و هم فرصت های نوین.

متأسفانه، «شخصیت» های سیاسی ما، که بازماندهء دوران پیش از انقلاب 1357 هستند، به ایران کنونی با عینک کسی نگاه می کنند که بخواهد مسائل یک «مگا شهر»، نظیر نیویورک، را با راه حل هائی که مناسب یک دهکدهء کوچک است حل کند. این «شخصیت» ها در بسیاری از اوقات می خواهند از درس هائی برگرفته از شکست های گذشته تاریخ ایران استفاده کنند که بکار امروز ما نمی آید؛ امروزی که در آن دنیا به ایران به عنوان یک مسأله مرکزی نگاه می کند ـ همآنگونه که زمانی به اتحاد شوروی می نگریست.

این سخن بدان معنی نیست که مسأله «استقلال ایران» نباید برای ما مهم باشد. استقلال ایران همچنان برای ما اهمیت فوق العاده دارد، و اپوزیسیون حکومت اسلامی باید به دولت هائی که می خواهند ایرانیان همچنان یا نوکر آنها باشند و یا دشمن شان، حالی کند که در اشتباه هستند و اپوزیسیون ایران نیز، نظیر واسلاو هاول ها، نه دشمن کشورهای غربی هستند و نه نوکر هیچکدام آنها؛ و مبنای رابطه ما باید «احترام متقابل» باشد. در نتیجه، بنظر من، آنهائی که به طرفداران «دوستی با غرب» بچشم توده ای هائی که به سودای دوستی با شوروی بصورت عامل آن در آمدند می نگرند، مسلماً در راه غلطی گام بر می دارند.

در واقع، هنگامی که ایران چنین نقشی مرکزی را در دایرهء توجه جهانی دارد، مظرح شدن اشخاص در رسانه های بین المللی یا برقراری ارتباطات جهانی را نباید معادل وابستگی یا شرکت در دسیسه های خارجی دید. اینگونه دیدگاه های «دائی جان ناپلئونی»، که حتی در زمان نفوذ انگلیس در ایران قدیم نیز بی معنی بودند، امروزه صد در صد به ضرر ما تمام می شوند.

جالب است که افرادی از نسل تازهء ایرانیان، که در دوران جمهوری اسلامی سیاسی شده اند، حتی بدون داشتن تجربهء زندگی در خارج کشور، هنگامی که به خارج می آیند با این واقعیت بین المللی راحت تر عمل می کنند. البته بهتر است که آنها نیز مواظب باشند و اشتباه توده ایهائی را که بعد از فرار از ایران به شوروی رفته بودند تکرار نکرده و استقلال و مناسبات مستقلانه و با احترام متقابل را در مجامع بین المللی دنبال کنند.

بهر حال، بنظر می رسد که اغلب آنها، در این زمینه ها، بدرستی فهمیده اند که لازم است در داخل این امکانات بین المللی فعال باشند و مانند بسیاری از نسل قبل خود ـ از ترس دچار شدن به فساد سیاسی و مورد سوء استفاده قرار گرفتن ـ به همهء نیروهای بین المللی بعنوان «مداخله جو» نگاه نکنند. همانگونه که گفتم، همچون دوران اتحاد شوروی، نیروهای بین المللی ایران را مسأله مرکزی خود می بینند و این امر، برای مردم ایران و اپوزیسیون ایران، هم فرصت و هم سختی به همراه دارد و خواهد داشت؛ و این بر عهدهء اپوزیسیون است که سختی ها را متحمل شده و از فرصت ها بهترین نتیجهء مفید به حال مردم ایران را بدست آورند.

در پایان اضافه کنم که، در عالم اپوزیسیون حکومت اسلامی، «جنبش مدنی ایران» بخصوص نیازمند پشتیبانی همهء مردم جهان و کشورهای مختلف است و ما باید آگاهانه مواظب باشیم تا این جنبش گسترده را با یک حزب یا جناح سیاسی در کشورهای دیگر هم هویت نکنیم ـ آنگونه که جنبش دموکراسی خواهی در اروپای دوران شوروی قادر بود هم از حزب دموکرات و هم از حزب جمهوریخواه آمریکا حمایت بگیرد
.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

24 تیر 1387

July 14, 2008

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH