Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ

What is Wrong with the Iranian Opposition

 

http://www.ghandchi.com/497-fardiat.htm

 

 

Sam Ghandchiسام قندچياشکال اپوزيسيون ايران چيست؟

سام قندچي 

 

فکر نميکنم کسي در اپوزيسيون ايران اين حقيقت تلخ را انکار کند که اپوزيسيون ايران در سه دهه گذشته مشکلي جدي داشته است وگرنه به اين شکل فاجعه بار براي تغيير رژيم جمهوري اسلامي شکست نخورده بود.

 

چمهوري اسلامي با وجود آنکه يکي از نامطلوب ترين رژيم هاي تاريخ ايران نه تنها براي مردم ايران که تحت سلطه اش زندگي ميکنند بلکه همچنين براي مردم و دولت هاي بسياري در جهان بوده است، 28 سال است که دوام آورده است.

 

درست است که ملايان ايران ميتوانند به قول آمريکائي ها از دو سوي دهانشان حرف بزنند تا سرنوشتي نظير شاه پيدا نکنند که بخاطر اتعطاف ناپذيري باعث شد همه نيروهاي مخالفش متحد شوند، ولي نميشود فقط گفت که اين رژيم به اين خاطر دوام آورده است که ملايان ايران برعکس امثال ملاعمر افغانستان در بازي دادن نيروهاي بين المللي در خارج و نيروهاي سياسي مختلف در داخل ايران، استادي بي نظيري دارند.

 

نميشود گفت که اسلام گرائي ملايان ايران مثل فاشيسم هيتلري در عرصه تکنولوژي قوي بوده است تا ناتواني هاي خود در عرصه مناسبات اقتصادي و بين المللي و نيز در عرصه ارائه سيستم سياسي دموکراتيک در داخل کشور را جبران کند و حتي کمک هاي بخش مهمي از روشنفکران ايران به مديريت اين رژيم که در گذشته بحث کردم هم براي توضيح دوام چنين رژيم عقب مانده اي در قرن بيست و يکم آنهم براي 28 سال کافي نيست (1).

 

اين هم درست است که حتي پيش از مشروطيت با حمله ملايان به حرکت هاي سکولار مورد پشتيباني غرب بعنوان فراماسونري، دولت هاي غربي بيشتر در پي همکاري با جناح هاي مختلف مذهبي رفته اند، تا سمت گيري روشن با نيروهاي سکولار در ايران. و البته تجربه سکولاريسم در نقاطي نظير ترکيه و عدم رشد دموکراسي در آن کشور، سمبل خوبي در خاورميانه نبوده و مزيد بر علت بوده است. و درست است که حتي در سالهاي بعد از انقلاب ايران، دموکراسي هاي غربي با وجود مقابله با اسلام گرائي استراتژي حقوق بشر در خاورميانه را دنبال کرده اند، و در نتيجه بخاطر عدم اتخاذ استراتژي دموکراسي سکولار در خاورميانه، از اين نظر به دوام اسلام گرائي ياري رسانده اند (2).

 

اما دليل اصلي دوام اين رژيم عقب مانده در داخل، و ناتوان در عرصه بين المللي، اپوزيسيون ايران بوده است، که نتوانسته است آلترناتيو مؤثري براي متحد کردن مردم ايران جهت جايگزيني اين رژيم ارائه کند و دليل اين ناتواني موضوعي است که بايد به آن پاسخ داد.

 

***

 

مطمئناً مشکل ايران نبودن اپوزيسيون نيست. در حقيقت در ايران نسبت به همه کشورهاي عربي و افعانستان، وجود يک اپوزيسيون واقعي و وسيع غير قابل انکار است و هرکسي که فکر کند تغيير رژيم در ايران توسط نيروهاي خارجي صورت خواهد گرفت در ديدن دامنه اين اپوزيسيون در ايران ناتوان است. پس سؤال اين است که اگر اين اپوزيسيون انقدر واقعي و وسيع است پس چرا آلترناتيو جدي نبوده و نيست؟

 

بنظر من علت اين که اپوزيسيون ايران نميتواند موفق شود اين است که ما ايرانيان ياد نگرفته ايم که چگونه به شکل جمع انسانهائي با وجود فرديت زندگي کنيم. 

 

 ببينيد بين انساني که به حقوق خود آگاه است و فرديت به معني واقعي کلمه را بيان ميکند و انساني که فرديت ندارد و توده وار حرکت ميکند تفاوت از زمين تا آسمان است و اساس نيروهاي سياسي ايران عادت دارند که تشکيلاتشان بصورت کالت باشند رهبران سياسي ما هم عادت دارند تشکيلات هاي کالت وار را رهبري کنند و نه جمعي از انسانهائي آزاد که براي خود فرديت قائلند. 

 

در واقع رژيم جمهوري اسلامي با نفي همه گونه آزاديهاي اجتماعي مردم ايران در کنار نفي آزادي هاي سياسي باعث شد، که مردم هم در تقابل با آن، فرديت خود را رشد دادند، و کل تجربه انقلاب در اين زمينه را نيز سالها پيش در سري نوشته هاي ترقي خواهي در عصر کنوني مفصل بحث کرده ام (3).

 

گروه يا سازمان يا جمع انسانهائي که فرديت دارند هيچ شباهتي با کالت يا فرقه توده ها ندارند. جمع فاشيستها را بايستي يک توده ناميد در صورتيکه انجمن انسانهائي با درک فرديت که به دور يک برنامه روشن سياسي جمع شوند را نميشود توده خطاب کرد. مردم ايران از فرديت خود در سطح بسيار بالائي درک بدست آورده اند و به قول معروف ديگر اين غولي که از شيشه بيرون آمده است را نميشود دوباره به اين راحتي ها در شيشه کرد (4).

 

اشکال اپوزيسيون ايران دقيقاً در اين نکته نهفته است که اين موضوع کليدي را درباره واقعيت خود هنوز درک نکرده است و گرچه رهبران سياسي خيلي از دموکراسي حرف ميزنند ولي هنوز به طرفداران خود بعنوان توده نگاه ميکنند همانطور که فاشيستها و کمونيستها هميشه خود را نماينده راستين خلق توده وار ميدانستند. به مردم به شکل توده نگاه ميکنند ونه به صورت انسانهاي تکامل يافته آگاه به حقوق فردي خود (5).

 

سؤال اين است که چرا آنهائي که به حقوق فردي خود آگاه هستند نتوانسته اند که تشکيلات سياسي از انسانهاي با فرديت را بسازند (6) و هنوز چشم اميد به کساني دارند که فقط ساختن کالت هاي فاشيستي و کمو.نسيتي را بلد هستند .

 

در واقع اگر اکثريت مردم آگاه ايران هنوز توده وار بودند، بايستي تشکيلاتهاي کالت وار هم  ساخته ميشد و رشد هم ميکرد همانطور که برخي از آن نوع تشکيلاتهاي کالت وار که از افرادي ساخته شده که از نظر فکري تحول زيادي نکرده اند، کماکان موجودند، و شايد هم مؤثر تر از ديگران، چون اعضا و خط مشي و رهبري شان با هم در تطابق هستند.

 

ولي مطمئناً براي اکثريت اپوزيسيون ايران که از انسانهائي آگاه به حقوق فردي تشکيل شده اند چنان مدلهائي براي سازمان يافتن ديگر کار نخواهد کرد و دليل شکست هاي پي در پي ايجاد تشکيلاتها هم همين است.  سازمانهاي تازه با مدل کالت ها از هر خط سياسي که هستند خيلي زود تکه تکه شده و از بين ميروند و دليلش هم واقعيت رشد فکري جامعه ايران و رشد فرديت است.

 

***

 

راه حل چيست؟

 

بنظر من راهي غير از تشکيل سازمان هاي متشکل از افراد آزاد نيست.  اعضاء سازمان هم توده نيستند، افراد آزادي با فريت هستند که خيلي از رهبراني که در اتاقهاي بسته به اين حرفها خنديده و باز براي توده ها برنامه ميدهند خودشان هستند که با واقعيت کنوني جنش سياسي ايران ديگر نميخوانند و نه آن افرادي که دارند با زبان بلند به آنها ميگويند که انسانهائي با حقوق فردي هستند که در مدلهاي قديمي نميگنجند. 

 

در واقع اين عدم توان جنبش سياسي ايران در ايجاد تشکيلاتهائي که بيان انجمن انسانهائي با آگاهي از حقوق فردي خود است، باعث شده است که رژيم جمهوري اسلامي براحتي توانسته است با استفاده از تشکيلاتهاي امنيتي خود بيشتر جلوي ايجاد تشکيلاتهاي پرقدرت اپوزيسيون را سد کند، چرا که با بهره جوئي از تعصبات کالت وارانه فرقه هاي سياسي و دادن امتيازات به دسته هاي مختلف، مقابله گروه ها با دسيسه هاي رژيم  و عوامل آن را سخت تر ميکند.  مثلاً يک سايت اينترنتي را فيلتر ميکند و ديگري را نميکند و با استفاده از عواملش خط مشي معيني را ترغيب ميکند. منظور من اين نيست که هر خط مشي اي بخودي خود يک جريان را به عامل رژيم تبديل ميکند، ولي در وضعيت اپوزيسيوني که به شکل کالت وار فعال است، اين تشکيلاتهاي جنبش نيستند که هدفي ميگذارند که بيانگر خواستهاي اعضاء باشد و پيگيري کنند بلکه رژيم توانسته است با تاکتيک هاي مختلف و حتي عوامل نفوذي خود جنبش را بي خطر کند. يک نمونه برجسته آن هم در خارج کشور جريانات لابي ايست هاي جمهوري اسلامي است که انسانهاي آزاد مستقلي که در برابر آنها ايستاده اند را با برچسب جنگ طلب و مجاهد و ديگر القاب سعي در بد نام کردن و منفرد کردنشان کرده و ميکنند (7).

 

انجمني که از انسانهاي آزاد با حقوق فردي ساخته نشده است، خيلي راحت با ناميدن مخالفين سياسي با برچسب هاي گوناگون جمعيت از هم ميپاشد. در واقع مسائل امنيتي در يک تشکيلات دموکراتيک ابداً مثل يک تشکيلات کالت وار نميتواند حل شود و راهکارهائي که در کالت ها کارائي دارند در جمع انسانهاي آزاد باعث شکنندگي است.

 

اينجا موضوع برنامه يک تشکيلات نيست مهم اين است که چنين تجمع هائي ديگر کالتي از توده هاي يونيفورم نيستند که بشود به آن صورت اداره شان کرد. يک تشکيلات ممکن است تشکيلاتي براي احياء سلطنت باشد و يک تشکيلات هم ممکن است به گرد پلاتفرم حزب آينده نگر تشکيل شود (8).

 

بسياري اوقات براي خط مشي تشکيلاتها از شير مرغ تا جان آدميزاد را بحث ميکنيم يا که يک حداقلي را مينويسيم که اصلاً بي معني است، چرا که به تشکيلاتها بصورت کالت يا اتحاد کالتها مينگريم. در صورتيکه مثلاً براي ايجاد انجمن دفاع از حقوق اتنيکي کردها چه اهميتي دارد که در خط مشي موضع روي سلطنت يا جمهوري يا کمونيسم گرفته شود (9).

 

از سوي ديگر در خط مشي يک حزب سياسي هر چقدر هم حداقلي نوشته شود نميشود سلطنت و جمهوري را در يک حزب گنجاند و هر چقدر هم از خط مشي حذف کنيم مشکل حل نميشود. مهم آن است که يک حزب طرفدار سلطنت تجمع انسانهاي آزاد با حقوق فردي باشد  و يک حزب جمهوريخواه هم به همچنين و بايستي اولي دومي را تقويت کند و بالعکس.

 

آنچه مهم است تقويت تشکيلاتهاي واقعاً دموکراتيکـ است که بر مبناي حقوق فردي ايجاد شده اند و اينگونه تشکيلاتها هستند که بطور منطقي براي منافع آحاد مردم ميتوانند با هم ائتلاف يا همکاري کنند چرا که نه به اعضاء خود به عنوان توده مينگرند و نه به اعضاء احزاب و تشکيلاتهاي ديگر و نه به همه مردم.  اينگونه تشکيلاتها آينده ايران را خواهند ساخت و ممکن است که بخاطر خط مشي خود چند تا باشند ولي علت تعدد آنها با شقه شقه شدن روزانه کالت ها تفاوت ماهوي دارد.

 

در هيچکدام از اين نوع تشکيلاتهاي واقعاً دموکراتيک چه انجمن زنان باشند و چه حزب سياسي، ديگر ترک جمع مثل ترک کالت مافيا نخواهد بود که فرد از بيم جانش با وجود مخالفت با خط مشي در آن جمع بماند آنگونه که درباره بسياري تشکيلاتهاي کالت وار ايراني در مورد اعضائشان موقع ترک سازمان ها شاهد بوده ايم. 

 

بله امروز دورن تشکيل سازمانهائي از افرادي آگاه به حقوق فردي خود است. سازمانهائي که از توده ها ساخته نشده اند بلکه انجمني از انسانهاي آزاد آگاه به فرديت خود است که بخاطر خواستهاي مدني يا سياسي مشترک با هم در يک جمع فعاليت ميکنند. رهبران هم کساني هستند که از ميان چنين انسانهائي بر ميخيزند.

 

اين کار ممکن است و بسيار زودتر از آنچه ممکن است تصور شود ثمرخواهد داد چرا که در تطابق با واقعيت کنوني مردم ايران است.

 

 

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

 

سام قندچي، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

 27 دي 1386

January 17, 2008

 

 

 

پاورقي ها:

 

1. http://www.ghandchi.com/304-Postmodernism.htm

2. http://www.ghandchi.com/491-SecularismFuturism.htm

3. http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm

4. http://www.ghandchi.com/464-ghesseh.htm

5. http://www.ghandchi.com/493-CommunistCults.htm

6. http://www.ghandchi.com/482-FuturistsNextStep.htm

7. http://www.ghandchi.com/473-IRILobby.htm

8. http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm

9. http://www.ghandchi.com/495-HaleMasalehMeli.htm

 

 

کتاب ايران اينده نگر

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

 

Related Article-English

http://www.ghandchi.com/158-individuals.htm
 

Futurist Iran Book

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

 

  

--------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

 

Web ghandchi.com