Sam Ghandchiسام قندچي دلیل جنگ بخاطر برنامه اتمی

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/483-dalilejang.htm

 

در مقدمه یاداشتهای پراکنده سه هفته پیش دیدگاه این قلم درباره وضعیت خاورمیانه و مشخصاً جنگ، در ارتباط با ایران، مطرح شد و نیازی به تکرار نیست (1). در آنجا یادآور شدیم که "مگر آنکه برای غرب ثابت شود ایران خطر نظامی اتمی است و یا اینکه پاکستان بدست تروریستهای القاعده بیافتد، شک دارم که درگیری مستقیم نظامی غرب در خاورمیانه افزایش پیدا کند."  تا آنجا که به ایران مربوط میشود، متأسفانه دولت احمدی نژاد این ثابت کردن خطر نظامی اتمی ایران را دامن زده است، شاید بخاطر درک غلطش از دیدگاه سیاسی غرب در این رابطه.  در این نوشته هدفم افشاگری خرافات مذهبی احمدی نژاد نیست، اتفاقاً اشتباه دولت احمدی نژاد در این رابطه به دیدگاههای تکنوکراتیک آن بیشتر بستگی دارد تا افکار مذهبی اش. اجازه دهید توضیح دهم.

 

بحث حساسیت غرب بر سر مسأله اتمی که هم در رابطه با دولت صدام حسین دیدیم و هم در رابطه با ایران، موضوع تکنیکی نیست، که مثلاً در ارتباط با شوروی وجود داشت، و با شمردن تعداد کلاهک های اتمی برروی موشک های دوربرد قاره پیما و ایجاد موازنه دوطرف برای بازدارندگی، آنچنان مسأله نظامی اتمی مطرح میشد. برای حالت عراق دیروز و ایران امروز وضع متفاوت است و موضوع را بایستی در ارتباط با تطور سازمان ملل پس از جنگ جهانی دوم فهمید.

 

در واقع آنچه دولت های اروپائی از تجربه جنگ دوم جهانی آموختند این بود که قول و قرار های به سبک دوران فئودالیسم که چمبرلین در انگلستان مظهر آن بود اجازه داد که هیتلر بعد از صلح جنگ اول، به چنان خطری برای متفقین تبدیل شود.  در واقع همه آن سالهای پیش از جنگ دوم اختلاف اصلی وزارات خارجه آمریکا با انگلیس و فرانسه در همین قرار و مدارهایی بود که با دست دادن و قول و قرارهای به سبک دوران فئودالیسم صورت گرفته بود، که آمریکائی ها نمی پسندیدند.  حرف از صلح و عدم تجاوز برای هیتلر آسان بود و براحتی توانست در شرایط صلح بعد از جنگ دوم جهانی بزرگترین ماشین جنگی را در مقابل چشمان انگلیس و فرانسه سازمان دهد.  این تجربه ای بود که غرب آموخت که دیگر نبایستی اجازه تکرار آنرا بدهد.

 

در واقع سازمان ملل همیشه بمثابه کوشش برای صلح و مذاکره درک شده است درصورتیکه مهمتر از آن از ابتدای طرح لیگ ملل و بعداً هم سازمان ملل، صلح مداوم به معنی *جنگ علیه جنگ* بوده است.  یعنی حتی جنگ کردن برای *جلوگیری* از وقوع جنگی نظیر جنگ اول و دوم جهانی. در واقع بسیاری از جنگهائی که بعد از جنگ دوم جهانی روی دادند، از این زاویه اتفاق افتادند.  مثلاً جنگ چه فرانسه و چه آمریکا در ویتنام برای هدف بزرگتر اجتناب از پیروزی کمونیسم در جهان انجام شد.  جدا از درستی یا غلطی این دیدگاه، منطق جنگ چنین بود.  در واقع فقط جنگ پیش گیرانه بمعنی خاص کلمه که بوش در زمان جنگ عراق مطرح کرد نبوده که از زاویه پیشگیری انجام شده است، و همه کوششهای خود سازمان ملل در همه این سالها از چنین دیدگاهی انجام شده اند.

 

در اینجا نمیخواهم که وارد این بحث شوم که چقدر این ها حرف است و اهداف پشت پرده استعماری و نئو استعماری چیست.  موضوع بحث در اینجا منطق پذیرفته شده ای است که بعد از جنگ دوم جهانی با تأسیس سازمان ملل توافق روی آن شکل گرفته است و اساساً هم در اجتناب از جنگ جهانی سوم تا حالا موفق بوده است.  مثلاً جالب است که هنوز به رغم نزدیکی ژاپن به آمریکا و با وجود خطرات رشد نظامی کره شمالی و چین برای ژاپن، هنوز صدای خیلی محکمی در دفاع از تغییر قانون اساسی پاسیفیستی ژاپن در داخل آمریکا یا در سازمان ملل دیده نمیشود با اینکه بیش از 50 سال از جنگ دوم گذشته است و ژاپن و آلمان تغییرات بسیار زیادی در نزدیکی بسیار زیاد به متفقین سابق کرده اند ولی هنوز در عرصه نظامی، حتی نصف آنچه در فاصله کوتاه دو جنگ اول و دوم از نظر نظامی بوجود آوردند، رشد نداده اند.  این ها واقعیت جدی بودن پیروزمندان جنگ دوم جهانی در اجازه ندادن به دشمنان سابق یا دشمنان تازه پا در رشد بنیه نظامی است. 

 

البته خود پیروزمندان جنگ نظیر شوروی و آمریکا، دشمنان تازه یکدیگر شدند و آنها راهی جز محاسبات بازدارندگی نمیتوانستند در پیش گیرند، اما در رابطه با شکست خوردگان در جنگ دوم جهانی، به روشنی اجازه رشد نظامی که بتوانند پیروزمندان را به چالش بکشند نداشته و ندارند و هنوز ساختار سازمان ملل این واقعیت را منعکس میکند.  در واقع این دیدگاه صلح مداوم کانت بمعنی *جنگ با جنگ* بنیاد فکری سازمان ملل بوده و هست (2).

 

حالا نگاهی به موضوع عراق صدام یا ایران تحت دولت احمدی نژاد بیاندازیم.  صدام با بلوف داشتن سلاح های اتمی توانست خمینی را به امضاء قرار داد صلح بکشاند و جمهوری اسلامی به این نتیجه رسید که تا داشتن سلاح هسته ای دوباره هوس ورود به جنگ تمام و عیار با صدام نکنند.  صدام با ادامه بلوف اتمی اش خود را نابود کرد.  او هم فکر میکرد که در محاسبات علمی و تکنیکی هر کشور دانای غربی بداند که او هیچ نیروئی نیست و با حداقل محاسبات بازدارندگی او را غرب براحتی بتواند نادیده بگیرد، نه آنکه چالش تلقی کند.  اما همانطور که گفته شد آنگونه محاسبات در میان رقبای تازه که متحدین گذشته در جنگ دوم بودند، یعنی آمریکا  و شوروی، معنی *میداد*، ولی برای بقیه، فقط حرفی نظیر نظم جهان بعد از جنگ دوم بوده و هست، و آنهم اجازه ندادن به رشد چنین چالش های نظامی. حتی چین در ابتدا بعنوان بخشی از شوروی، اجازه رشد اتمی یافت، و نه نیروئی تازه، با این که در جنگ دوم در صف متفقین بود.

 

در نتیجه واضح است در ارتباط با عراق صدام که با غرب دشمنی میکرد، مسأله اتمی موضوع جدی غرب بود که *جنگ ضد جنگ* به معنی *صلح مداوم* فهمیده میشد و این بیش از دهسال قبل از حمله آمریکا به عراق، موضوعی واقعی برای غرب بود و بخاطر جنگ عراق با ایران تا مدتی تحمل شده بود.  صدام فکر میکرد که نگرانی غرب جدی نیست.  در واقع از نظر تکنیکی و علمی جدی هم نبایستی میبود، ولی دیدگاه سیاسی غرب در این زمینه که تعیین کننده است، دیدگاهی که ارثیه تجربه جنگ دوم جهانی است و صدام آن را نفهمید.

 

آقای احمدی نژاد و دولت ایشان هم اشتباه مشابهی میکنند.  اشتباهی علمی و تکنیکی از سوی کسانیکه قرابتی هم با دیدگاه علمی ندارند. اگر برای صدام بلوف اتمی توانست رژیم وی را از حمله ایران مصون کند، در رابطه با احمدی نژاد واقعیت توسعه اتمی ایران که برای مقابله با صدام شروع شد از نظر غرب مسأله ای جدی است که به نسبت اندازه رشد آن هم مربوط نیست. اگر کره شمالی بعنوان ادامه برنامه چین نگریسته شده و غرب امید داشت که چین هم آنرا مهار کند، در مورد عراق و ایران متخاصم با غرب، چنین نیست.  با ازبین رفتن رژیم صدام دیگر حتی موازنه ایران و عراق هم مطرح نیست.  در نتیجه موضوع اتمی ایران بسیار از نظر غرب موضوعی جدی است و اصلاً ربطی هم به واقعیت و توان آن ندارد و بحث های بازدارندگی نیز همانطور که نوشتم در این مورد بی معنی است.

 

***

 

سؤالی که برای اپوزیسیون ایران مطرح است این نیست که چقدر با جمهوری اسلامی همکاری کنند.  حتی اگر همه اپوزیسیون ایران هم از جمهوری اسلامی دفاع کنند، بازهم این مسأله برای غرب موضوعی است که برایش بجنگد چون آنرا جنگ برای جلوگیری از جنگ میبیند تا تجربه چمبرلن و آلمان اتفاق نیافتند. مهم نیست که چقدر واقعیت قدرت واقعی اتمی ایران یا آنچه حتی صدام میتوانست داشته باشد از این سناریو فاصله دارد، این دیدگاهی است که سازمان ملل روی آن بنا شده و مضحک است که انقدر صدام، طارق عزیز را به سازمان ملل میفرستاد، یا که احمدی نژاد اینهمه عاشق رفتن به سازمان ملل است، ولی این اساس وجودی سازمان ملل را درک نمیکنند که همه برخورد شورای امینت روی ان بنا شده است.

 

به هر حال اپوزیسیون ایران بایستی بداند که اگر کار اتمی متوقف نشود و همه تأسیسات برای بازرسی کامل گشوده نشوند و غنی سازی متوقف نشود، جنگ با ایران واقعیت خواهد بود.  در چنین جنگی اگر اپوزیسیون نه تنها در کنار جمهوری اسلامی بلکه حتی در ارتش جمهوری اسلامی خدمت کند، بازهم فرقی نخواهد کرد و با کل غرب مواجه خواهد بود.  داستان اختلاف اروپا و امریکا بر سر صدام بخاطر بلوف اتمی صدام بود.  ایران برای همه اثبات شده که واقعیت اتمی است و بحث بلوف هم مطرح نیست. 

 

بخشی از اپوزیسیون هم ممکن است که فکر کنند با آمریکا هم زبان شدن میتواند نتیجه ای مثل آنچه شیعیان و کردها در عراق کردند برایشان بیاورد.  در واقع مجاهدین و بخشی از نیروهای کرد ایران اینگونه میاندیشند.  اگر چیزی از ایران بماند، این نیروها را همیشه بعنوان خائینین به ملت یاد خواهد کرد چرا که حمله به ایران اتمی از حمله به هیروشیما هم دهشتناکتر خواهد بود.  آندسته از نیروهای سیاسی ایران نیز که فکر میکنند که میتوانند شرایط جنگ را به جنگ داخلی تبدیل کنند در تخیل هستند.  واقعیت جنبش سیاسی ایران جنبشی مدنی است که با جنگ ضعیف هم خواهد شد تا چه رسد به آنکه بخواهد به جنگ داخلی تبدیل شود و ابداً هیچ نیروی مهمی هم با سازماندهی مخفی وجود ندارد که بخواهد چنان حرکتی را سازماندهی و رهبری کند.

 

پاسخ نه همراهی با رژیم است و نه جنگ داخلی. در صورت وقوع جنگ بهترین اقدام برای نیروهای اپوزیسیون پیروی از سیاست پاسیفیستی مبارزه برای صلح است، یعنی عدم شرکت در هرگونه جنگ، چه تهاجمی و چه دفاعی.  ما نه بخشی از سپاه غرب خواهیم بود و نه بخشی از سپاه جمهوری اسلامی.  بلکه نیروئی پاسیو خواهیم بود که در هیچ جنگی شرکت نخواهیم کرد. در همین حال نیز به فعالیت های مدنی خود هرچه بتوانیم بایستی ادامه دهیم.

 

نیروهای سیاسی ایران کوشش خود را برای جلوگیری از حمله غرب به ایران کرده اند و تا توانسته اند در غرب به جنبش های ضد جنگ یاری رسانده اند.  در ایران هم که به علت دیکتاتوری، نیروهای اپوزیسیون خود زیر چکمه های حکومت اسلامی هستند، و بارها نیز به رژیم اسلامی این واقعیات را توضیح داده اند. ولی جدا از همه خواستهای اپوزیسیون ایران اگر چنین جنگی در بگیرد، همانطور که بحث شد، برای ما بهترین راه همان پاسفیسم است یا به عبارت بهتر رفتن فراسوی جنگ که پاسیفیسم است بعنی فعال کلمه همانطور که در نوشتار فراسوی جنگ مفصل توضیح داده شد (3).

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com

سی ام شهریور ماه 1386

Sept 21, 2007

 

پانویس:

 

1. وداع با جهان سوم
http://www.ghandchi.com/481-ThirdWorld.htm

 

2. Popper on Kantian Concept of War on War
http://ghandchi.com/iranscope/Anthology/Popper.htm

 

3. فراسوی جنگ
http://www.ghandchi.com/357-BeyondWar.htm
Beyond War
http://www.ghandchi.com/357-BeyondWarEng.htm
 

 

 

 

مطالب مرتبط

آینده، آینده نگری، و ایران

Future, Futurism, and Iran

http://www.ghandchi.com/index-Page10.html

 

 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH