Sam Ghandchiسام قندچي درباره ی سخنان حسن دانشور در جلسه ی امروز مهستان

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4513-hassan-daneshvar.htm

 

hassan-daneshvar

 

دوست عزیز آقای حسن دانشور،

 

من در همه ی عمرم هیچوقت نه شما و نه برادرهای شما را که در مهستان سکولار دموکراسی ایران از همان اول فعال بوده و هستید، نه ملاقات کرده ام و نه هیچگاه با شما دوستان تماسی داشته ام و فقط فعالیتهای همه ی شما دوستان را در مهستان در این چند سال از طریق تماشای برنامه های مهستان دنبال کرده ام و بسیار از شما دوستان آموخته ام و می خواستم اول یک خسته نباشید به همه ی شما دوستان بگویم! من همیشه برنامه های مهستان را تماشا می کنم و از همه ی آنها می آموزم. در گذشته بعضی وقتها کامنتهایی در سایتم در مورد برنامه های مهستان منتشر می کردم اما متأسفانه از وقتی که بیمار شده ام فرصت انجام آن کار را مدتهاست پیدا نکرده ام و امروز نیز که این یادداشت را می نویسم فکر نمی کنم بتوانم به این کار ادامه دهم با اینحال فقط می خواستم از شما و همه ی دست اندرکاران مهستان برای این برنامه های خوب و آموزنده طی همه ی این سالها، سپاسگزاری کنم. همانطور که حدود یک ماه پیش در پی نوشت مقاله ی 6 سال پیشم تحت عنوان «شکست طرح های تاکنونی برای رهبری انقلاب 21 ایران»، یادآور شدم در ابتدا یعنی بیش از 6 سال پیش وقتی به ابتکار دکتر اسماعیل نوری علا مهستان شروع به فعالیت کرد، فکر نمی کردم مهستانی از سلطنت طلبان و جمهوریخواهان دوام بیاورد، اما در عمل طرح دکتر نوری علا به همت همه ی دوستانی که در این تلاشها شرکت داشتند، توانست به موفقیت بی سابقه ای دست پیدا کند و رمز آن نیز محور قرار دادنِ جمهوریت در همان شش سال و اندی پیش بوده و هست! چهار ماه پیش در بیستم آبان ماه امسال مقاله ای از این نگارنده منتشر شد تحت عنوان «من نمی خواهم دیگر در مورد جمهوری و سلطنت بحث کنم» و در این یادداشت نیز ابداً نمی خواهم به آن بحثها برگردم!

 

ساعتی پیش به جلسه ی سخنرانی آقای نجات بهرامی در مهستان، گوش می کردم.  آقای سخنران مباحث زیادی را در رابطه با اوضاع ایران مطرح کردند که بسیار جالب بود و بویژه آنکه همه ی مطالب را با ارائه خوب آنچه در سالهای اخیر در داخل ایران مطرح است مورد بحث قرار دادند آنچه که خودشان هم شاهد عینی بوده اند. بحثهای شما دوست عزیز نیز در این جلسه ی مهستان مثل همیشه بسیار شنیدنی بود و بازهم با عرض خسته نباشید به شما دوستان! من شاید در مورد مباحثی که در جلسه مطرح شده از جمله در مورد حمله خارجی تحت هر طرحی که باشد از جمله آنچه مورد نظر سخنران محترم بود، سالهاست بحث کرده ام و حتی روز گذشته نظرم را دوباره بدون رودربایستی در پاسخ دوستی دیگر  تحت عنوان «پاسخم به آقای آزادیبان که پایان رژیم اسلامی از طریق حمله ی خارجی را آرزو می کنند» منتشر کردم، و نیازی نیست در اینجا تکرار کنم که نظرم بعد از سالها نوشتن، در آن مورد روشن است و تکرار، دردی را دوا نمی کند، و با وضعیت بیماری، فرصت تکرار هم ندارم و حرف تازه ای نیست و خوانندگان نیز از دیدگاه این نگارنده آگاه هستند و دیدگاه مخالف هم روشن است و به قول معروف صلاح مملکت خود خسروان دانند! و البته برایم آنچه همچنان مایه ی شگفتی است اینکه به تازگی کسانی خود را «ناسیونالیست» می خوانند و نسخه حمله ی خارجی به ایران را تجویز می کنند وقتی که هنوز جنگ جهانی نشده، به جای تلاش برای پیشگیری از جنگ جهانی، نسخه ی مرحوم فروغی را برای ما می پیچند گویی آرزو دارند که یک جنگ جهانی شود و بعد نیرویی آزادیبخش به زعم آنها ایران را اشغال کند و بعد هم آنها زنده یاد محمد علی فروغی برای ما شوند و تازه نه از حبس خانگی بودن فروغی در پایان دوران رضا شاه حرفی میزنند، و نه اشتباهات فروغی را بعد از حمله متفقین به ایران، فهمیده اند! و ای کاش پانویس نامه ی سرگشاده ای را که 6 سال پیش برای شهبانو فرح پهلوی نوشته بودم، با دقت مطالعه می کردند! من که اصلاً هیچوقت در همه ی عمرم ناسیونالیست نبوده ام نمی توانم با چنین طرحهایی برای ایران کنار بیایم! واقعاً نمی دانم که این افراد چگونه خودشان را "ناسیونالیست" می خوانند! جبهه ملی و مصدق و حتی فروغی اینگونه ناسیونالیسم را تعریف نکردند و حتی فروغی دعوت از نیروهای خارجی برای حمله به ایران نکرد که اینها بدون خجالت چنین می کنند و ناسیونالیستهای بعد از آنها نیز هیچگاه چنین کاری نکردند و هنگامیکه خلیل ملکی به حق از رفتار جبهه ملی با خودش ناراحت بود و دکتر کریم سنجابی نیز رفتاری که با خلیل ملکی شد را از اول تا آخر محکوم کرد، با اینهمه، هیچگاه خلیل ملکی در مواضعش درباره ی حمله ی بیگانه به خاک ایران به این ورطه ی گندیدگی که عده ای به نام اپوزیسیون "ناسیونالیست" امروز افتاده اند، سقوط نکرد؛ عجب ناسیونالیسمی!

 

به هر حال دلیل اصلی یادداشتم اصلاً این بحثها نبود که مدتهاست مطرح کرده ام و حرف تازه ای نیست! دیدم بحث «لیبرترینیَسم» در این جلسه مطرح شد و سخنران به درستی یادآور شد که این جریان اساساً در کشور آمریکا مطرح است و دلائلش را به درستی توضیح دادند و دوست عزیز حسن دانشور به درستی در تجربه ی کاستی های آمریکا در زمینه ی رفاه، در مقایسه ی اروپا و آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم توضیح دادند! در حقیقت لیبرترینیَسم در آمریکا سالهاست تکامل تازه تری پیدا کرده و مهمترین جریان سیاسی لیبرترینیسم، «حزب چای است که مقاله ای درباره ی آن به زبان انگلیسی در گذشته منتشر کردم»، که خوانندگان در صورت تمایل می توانند با استفاده از مترجم گوگل مطالعه کنند! همچنین در گذشته مقاله کوتاهی را به فارسی تحت عنوان «بعضی ها مرا به یاد «آین رند» می اندازند»، در مورد یکی از نویسندگان معروف پوپولیست لیبرترین یعنی خانم «آین رند» نوشته ام که خواندن آنرا برای علاقمندان به این جریان که به تازگی در ایران مُد شده، توصیه می کنم. بازهم با عرض خسته نباشید به همه ی شما دوستان در مهستان که همچنان این تلاش بزرگ را زنده نگهداشته اید و با سپاس از دوست عزیز دکتر اسماعیل نوری علا که شبانروز در این 6 سال این مشعل را افروخته نگهداشته اند، و چند سالی نیز هست که «حزب سکولار دموکرات ایرانیان» را بنیان نهاده و راهگشا برای سازماندهی جنبش آینده نگری ایران شده اند!

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

29 بهمن 1402
February 18, 2024

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH