Sam Ghandchiسام قندچي پرنسس نور پهلوی: دوباره بحث بیزینس مدل

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4236-noor-pahlavi.htm

مطالب مرتبط: *    1     2     3     4

 

noor-pahlavi-business-model

 

پرنسس نور پهلوی، درباره ی این معضل بزرگ اپوزیسیون ایران در یادداشتی دو سال پیش بحث کردم و امیدوارم آنچه اکنون می نویسم تکرار مکررات نباشد! ببینید تشکیلاتهای سیاسی چه حامی پوزیسیون و چه حامی اپوزیسیون نیاز به «بیزینس مدل» دارند، همانطور که شرکتهای خصوصی و دولتی نیز چنین هستند. در تاریخ شاید دو تشکیلات در ایجاد بیزینس مدل برای اپوزیسیون بسیار موفق بوده اند، اولی تشکیلاتهای مذهبی هستند که از جمله در ایران از خمس و زکات و اوقاف تغذیه می کردند و دومی تشکیلاتهای کمونیستی هستند که از حق عضویت اعضا تغذیه می کردند و در جوامعی که کارگران به اتحادیه های کارگری حق عضویت می دادند، دادن حق عضویت به احزاب، چندان فشار اضافی تلقی نمیشد و به هر حال در اروپا این بیزینس مدل برای احزاب چپ اروپایی کار کرد! البته در ایران فقط دوران سالهای 1320 تا 1332 چنین روشی برای حزب توده کار کرد وگرنه بعد از آن اساساً آنها وابسته به شوروی بودند و بعد از سقوط شوروی نیز حزب کمونیست در روسیه که متحد حزب ناسیونالیست پوتین است، از کمکی به بیشتر چپ، فروگذار نمی کند! در نتیجه بیزینس مدلی که قبل از پیروزی انقلاب شوروی برای چپ کار می کرد، با به قدرت رسیدن کمونیستها در شوروی و بلوک شرق، تغییر اساسی کرد. در حقیقت لنین که در همه ی سالهای جنگ جهانی دوم در سوئیس زندگی می کرد و کارهای نظری می کرد از جمله هنگامی که «یادداشتهای فلسفی» درباره ارسطو، هگل و دیگران را می نوشت، بین سالهای 1915 تا 1917، مستخدم داشت که بتواند روی کارهای نظری تمرکز کند. کروپسکایا همسر لنین در کتاب خاطراتش در سالهای پیش از انقلاب شوروی در این مورد نوشته و می گوید در این زمان خوشبختانه بودجه مالی حزب بیشتر شده بود و آنها توانسته بودند مستخدمی داشته باشند که راحت تر به فعالیتهای خود ادامه دهند. جالب است وضع آنها را با نظریه پردازان مستقل ایرانی در 43 سال گذشته مقایسه کنید و ببینید که اپوزیسیون ایران واقعاً «بیزینس مدل» برای فعالیتهای خود ندارد! می توانم درباره ی نیروهای سیاسی دیگر وقتی در اپوزیسیون بودند هم بنویسم. آیت الله خمینی وقتی در نجف بود مرتب مقلدینش از ایران به آنجا سفر می کردند و خمس و زکات خود را پرداخت می کردند و به این طریق او قادر بود زندگی طلبه هایی را که لشکر فعالیتهای او بودند، تأمین کند. در مورد «بیزینس مدل» روحانیت زیاد گفته ایم و همچنین در مورد «بیزینس مدل» چپ که اساساً دومی بعد از 28 مرداد دیگر کارایی خود را از دست داد. اما ممکن است سؤال کنید «بیزینس مدل» ملیون در ایران چه بوده است. ملیون در تاریخ ایران اساساً روشنفکرانی بودند که یا متموّل بودند، یا خودشان صاحب سرمایه و با درآمدی بیش از مخارج خانواده، کسانی نظیر شادروان شمشیری، و یا نظیر دکتر محمد مصدق که از ورّاث ثروت قاجاریه بود، و این ثروت خود را در راه اهداف ملی به کار می بردند و چنین پدیده ای را شاید در انقلاب 1775 آمریکا بشود مشاهده کرد که آن 50 امضاء کننده ی بیانیه ی استقلال خیرخواهانی ثروتمند بودند که از دادن مالیات به بریتانیا وقتی حق رأی در مجلس آن کشور را نداشتند، عاصی شدند و جان خود را در معرض خطر مرگ قرار دادند و ثروت خود را نیز در این راه صرف کردند، کسانی نظیر واشنگتن و جفرسون که صاحب هزاران برده بودند. برگردیم به ایران و ملیون و مصدق. در اینجا می خواهم حقیقتی را بگویم که شاید کسی نشنیده باشد. وقتی در ایران کودتای 28 مرداد و بعد هم محاکمه ی مصدق در جریان بود، مصدق به پسرش گفته بود که برو تا می توانی زمین بخر که بالا خواهد رفت. در واقع پسر مصدق که پزشک بود با پدرم دوست بود و سالها بعد از همه ی این وقایع سیاسی، همیشه ما هر وقت عمل جراحی داشتیم به بیمارستان نجمیه میرفتیم و از جمله پرفسور عدل و دکتر کیافر آپاندیس من را عمل کردند. پدرم ابداً آدم سیاسی نبود و در کار ملک بود و به همین دلیل هم آنها از او کمک خواسته بودند. در حقیقت پدرم نه طرفدار مصدق بود و نه طرفدار شاه و اگر از شخصیتی سیاسی حمایت می کرد، قوام السلطنه بود و با اینهمه، آنهم واقعاً حمایت نبود چون اصلاً نه سیاسی بود و نه کار سیاسی می کرد. با این حال دوستانی که داشت وقتی پسر عمویم احمد قندچی در دانشکده فنی تیر خورد، دوستان پدرم خیلی کمک کردند و برایش خون تهیه کردند ولی به هر حال نشد!  به بحث «بیزینس مدل» برگردیم، در رابطه با ملیون، فقط کسانی نظیر شمشیری نبودند که چلوکبابی اش را می شد نوعی «بیزینس مدل» برای راه اندازی مالی جبهه ملی تلقی کرد و تازه آنرا هم مطمئن نیستم! با اینحال مطمئناً خرید و فرش املاکی که از میراث آن خانواده های متموّل بود، نوعی کمک مالی برای اپوزیسیون ملی بود. داستان «بیزینس مدل» برای اپوزیسیون سیاسی نه تنها در ایران بلکه در هر نقطه ی جهان مسأله ای بزرگ است صرفنظر از اینکه هر نوع فعالیت سیاسی، مدنی و حقوق بشری چه اندیشه هایی را دنبال می کند، و فقط با از خودگذشتگی شخصی نمی شود این معضلات مالی را حل کرد، وضعیت زندگی من در این روزهای پیری بهترین گواه این حقیقت است. من در 43 سال گذشته 24 ساعته یعنی سه شیفت کار در عرصه ی سیاسی و نظری و غیره کرده ام، اما به غیر از دورانی که در صدای آمریکا کار می کردم، درآمدی از این فعالیتها نداشتم و تازه آن زمان هم چون رسمی نبودم خود و خانواده ام بیمه درمانی و حق بازنشستگی نداشتیم چون من کارمند قراردادی در آن مؤسسه بودم در واقع همان مقدار ناچیز حقوق بیمه های اجتماعی که امروز دریافت می کنم به خاطر کاری است که پیش از انقلاب و مدتی هم پس از انقلاب در آمریکا کرده ام درحالیکه همانطور که نوشتم 24 ساعته در این فعالیتها بودم و خیلی مردم عادی در آمریکا به من نوعی عجیب نگاه می کنند چون می گویم نصف عمرم را در مهندسی کار کردم نیمه ی دیگر را در ژورنالیسم و آنها انتظار دارند بازنشستگی قابل توجهی به دلیل 50 سال کار 24 ساعته داشته باشم! ببینید مردم عادی ممکن است چند بار در اوج جنبش به خیابانها بریزند و حتی کشته شوند اما کلاً یک روش معیشتی دارند و زندگی شان را می گردانند شاید به غیر از واقعاً فقیرترین افراد جامعه، ولی فعالان سیاسی اپوزیسیون ممکن است 43 سال تلاش کنند و هنوز هم به نتیجه ای نرسند و طی این مدت چگونه باید زندگی خود و خانواده شان را تأمین کنند! درست است که کارل مارکس مدرک دکترای فلسفه داشت و حتی امروز، 200 سال بعد، با مدرک دکترا می شود شغل آبرومندانه با درآمد خوب داشت، ولی در کار شغلی باید آنچه در شغلی معین از فرد می خواهند را انجام دهد و نه آنچه فکر می کند برای جنبش معینی لازم است! مارکس برای مخارج زندگی اش که خانواده ی بزرگی بود روی کمکهای مالی فردریک انگلس حساب می کرد و گرچه انگلس ثروتمند بود و کارخانه دار، ولی همیشه این پولها به موقع به مارکس نمی رسید و در نتیجه دو فرزند کارل مارکس از فقر و نداری جان باختند و به رغم آنکه او داشت «کاپیتال» را می نوشت، که حتی مخالفین آن کتاب به اهمیت تاریخی آن اذعان دارند، بازهم با وجود انتشار ترجمه های متعدد در زمان حیات او، درآمد چندانی نداشت. در واقع «بیزینس مدل» جریانات چپ بعدها در اواخر عمر مارکس، بویژه با تشکیل احزاب سوسیال دموکرات در آلمان و احزاب سوسیالیست در فرانسه شکل گرفت. متأسفانه اقلاً تا آنجا که من در 50 سال گذشته در جنبش آینده نگری دیده ام، این جنبش قادر نبوده چنین «بیزینس مدلی» تکامل دهد! از دیدگاه صاحب این قلم شاید «جنبش سکولار دمکراتهای آینده نگر ایران» به رهبری دوست عزیزم دکتر اسماعیل نوری علا، بتواند چنین «بیزینس مدلی» تکامل دهد. در همین حال، خود آقای رضا پهلوی، بخش بزرگی از ارثیه ی پدری اش را در این راه گذاشت البته خیلی ها دوست دارند در این زمینه هم ایشان را تحقیر کنند و شخصاً دو سال پیش وقتی در اوج انتقادهایم از ایشان در عرصه سیاسی بودم در نوشتاری تحت عنوان «حمله به آقای رضا پهلوی به این دلیل که شغل عادی نداشته بی معنی است»، به حملاتی که به ایشان می شد، پاسخ دادم. خلاصه کنم، کلآً بیش از «بیزینس مدلی» که دو سال پیش با شما در میان گذاشتم به عقلم نمیرسد گرچه امیدوارم راه بهتری وجود داشته باشد. همین وضع زندگی من نشان می دهد که جنبش احتیاج به چنین بیزینس مدلی دارد چرا که رقیب ما یعنی اسلامگرایان رنگارنگ همچنان گرچه رژیم اسلامی چون خود از مردم مالیات می گیرد، قرار نیست ملایان همچنان خمس و زکات بگیرند، ولی چنین نیست و خمس و زکات همچنان برقرار است و اصل توان اصلاح طلبان نیز در همین است که از «بیزینس مدل» آیت الله خمینی در فعالیت سیاسی استفاده می کنند که از خمس و زکات هوادارانشان ارتزاق می کنند!

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

بیست و دوم بهمن ماه 1400
February 11,
2022

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH