Sam Ghandchiسام قندچي تابستان 1355 کوهنوردی در ناحیه ی قلعه الموت

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4196-alamut-castle.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6

 

alamut

 

شش سال پیش مقاله ای نوشتم تحت عنوان «نوروز 1357 در قهوه خانه ای در ماهان» که در واقع خاطراتم بود در رابطه با دیدگاههای اسلامی در میان مردم در مورد همجنسگرایان حدود 7 ماه بعد از شبهای شعر گوته، و 11 ماه قبل از انقلاب 57، هنگامیکه سفری داشتم به شهر ماهان در نزدیکی کرمان! امروز درباره ی سفری چند روزه برای کوهنوردی که به منطقه ی الموت رفته بودم فکر می کردم، محل قلعه ی معروف «آشیانه ی عقاب» حسن صباح در نزدیکی شهر قزوین! تابستان سال 1355 بود، حدود یکسال قبل از شبهای شعر انستیتو گوته، یعنی حدود دو سال و نیم قبل از انقلاب 57! با دوستی جهت کوهنوردی به الموت رفته بودیم که منطقه ای بسیار دیدنی است. البته دیگر سالهاست نه در ایران بوده ام و نه دیگر در این سنین بالا توان راهپیماییِ طاقت فرسا در منطقه ای نظیر الموت را دارم، با اینحال خوشحالم آنزمان که 25 سال داشتم این کار را کردم، و حتی یکی از خانمهای مسن از عشایر محل، قارچهای بزرگی را در آن کوهستان برای ما روی ذغال کباب کرد که مثل پورتوبلا ماشروم های بزرگ (قارچ چترباز) آمریکایی بود، و در کوههای آنجا رشد می کرد و آن خانم آن قارچ را «کمان گوشت» می نامید و می گفت یعنی شبیه «ران مرغ»، و بسیار لذیذ بود! در بالای قلعه نیز سنگهای بزرگی را که درونش خالی بود و بسیار بر کل دره مسلط، از همان زمان حسن صباح هنوز برجا بود و نشان می داد که چگونه آن قلعه، «آشیانه ی عقاب»، توانسته بود بر کل دره مسلط باشد، و آنگونه اسماعیلیان سالها در برابر حملات مختلف، دوام آوردند. در ده پایینی هم قبل از صعود به قلعه، گرفتار حمله ی زنبورها شدیم که با فرار به طرف دیگر رودخانه (البته با راهنمایی روستاییان محل)، از شر زنبورها راحت شدیم. اما آنچه از آن روزها به یاد دارم این بود که حدود یکساعتی در قهوه خانه ی آن آخرین روستای قبل از قلعه ی الموت وقتی از مسیر قزوین به آنجا بروید، که نامش را فراموش کرده ام، نشسته بودیم، و چای صرف می کردیم. باید تذکر دهم که از قلعه ی الموت میشود پیاده به شمال هم رفت و به منطقه ی جواهرده در نزدیکی رامسر رسید، البته مسیری طولانی است (شخصاً به جواهرده در نزدیکی رامسر هم رفته ام، اما نه از مسیر الموت که خیلی دشوار است)، به همین دلیل نوشتم که وقتی از مسیر قزوین به الموت میروید، آن ده که نامش به یادم نیست، کمی قبل از صعود به قلعه الموت است، و آنجا بود که توقفی داشتیم. در آنزمان که دو سال و نیم قبل از انقلاب 57 بود، وقتی در آن قهوه خانه نشسته بودیم، دیدم آخوندی دارد برای اهالی ده وعظ می کند. حرفهایش خیلی شباهت به آن وعظ کردنهایی بود که در مهدیه ها و انجمنهای حجتیه در تهران یا در شهرستانهای شمال ایران در آن چهار پنج سال قبل از انقلاب، بسیار شنیده بودم! البته همانطور که قبلاً نوشته ام، خودم در آنزمان فارغ التحصیل دانشگاه از آمریکا بودم که به ایران بازگشته بودم و مشغول انجام خدمت سربازی در ایران، و شخصاً هم از کلاس ششم دبستان غیرمذهبی بودم؛ نه اینکه با مذهب یا مردم مذهبی سرجنگ داشته باشم؛ اما، اصلاً مذهب برایم از همان 60 سال پیش که 10 سال داشتم، دیگر مهم نبود و اساساً علمی فکر می کردم و سکولار بودم. به هرحال در آنزمان ابداً در آن دهِ الموت و در آن قهوه خانه، فکر نمی کردم که سخنرانی آن آخوند در قهوه خانه ی آن ده، بخشی از حرکتی اسلامگرا باشد، و شاید بخشی از سازماندهی سیاسی اسلامگرایان در میان روستاییان بود؛ در حالیکه فکر می کردم چون در آنجا مسجدی وجود ندارد، آن روحانی که شاید طلبه ای بیش نبود، دارد به جای مسجد، در آن قهوه خانه وعظ می کند! مدت خیلی کوتاهی من و دوستم در آن قهوه خانه ماندیم و حتی شب را به رغم آنکه در مسیر قلعه الموت، باران شدیدی شروع شده بود، در نزدیکی همان جمع عشایری که در بالا درباره شان گفتم که به ما خوراک قارچ دادند، چادر زده و در کوهستان، شب را به صبح رساندیم! امیدوارم این داستان، حوصله ی خوانندگان را سر نیاورده باشد ولی شاید کمی جوّ اجتماعی مناطق روستایی ایران را دو سال و نیم قبل از انقلاب 57، آنهم در منطقه ای روستایی که چندان هم از تهران دور نبود، نشان دهد! روز گذشته خاطره ای را از خانم عهدیه در فیسبوک خواندم و نوشته بودند خاطره شان از هنگامی است که به روستای زردبند در شمیرانات رفته بودند و شاید خواندن یادداشت ایشان باعث شد که صاحب این قلم نیز امروز به یاد کوهنوردی ام در الموت افتادم! شخصاً به زردبند هم بارها رفته ام و از نقاط مورد علاقه ام در کوهسارهای شمیرانات بود که هم ماهی قزل آلای خوشمزه ای داشت و هم بستنی از شیر گوسفند در بهار، و شاید همین خاطرات باعث شد که نوشته ی خانم عهدیه را دیشب در فیسبوک با علاقه خواندم:) با بهترین آرزوها برای خانم عهدیه و همه ی دوستان!

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

بیست و نهم آبان ماه 1400
November 18, 2021

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH