Sam Ghandchiسام قندچي سه حساب توییتری

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4192-three-twitter-accts.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12     13     14     15     16     17     18     19     20     21     22     23     24     25     26     27     28     29     30

 

three-twitter-accts

 

سه حساب توییتری با نامهای مستعار هستند که همیشه مطالعه می کنم (تیام، ساغر بختیاری و شیفته) و البته آنها را شخصاً نمی شناسم و اصلاً عادت ندارم پیام توییتری با کسی رد و بدل کنم و زمانی هم که قبل از اوج گیری بیماری، ادیتور توییتر صفحه ی حزب آینده نگر (ایرانسکوپ-دات-کام) بودم، اگر نظری داشتم را با  امضای س.ق. در متن بازچاپ توییتها، درج می کردم، به هر حال دیگر، ادیتورهای صفحات حزب آینده نگر (ایرانسکوپ-دات-کام) در وب و شبکه های اجتماعی، آن پلاتفرمها را به تشخیص خود اداره می کنند و مطمئنم بهتر از این نگارنده. امروز در یکی از این سه حساب توییتریِ موردِ اشاره، نقدی دیدم به یکی از فعالان اپوزیسیون ایران به خاطر حملاتی که این چند روزه تلویحاً درباره ی تریبونال آبان منتشر کرده است! چند ساعت پیش نظر خود را درباره ی تریبونال آبان و تلاشهای خانم مسیح علینژاد، منتشر کردم، و حرف تازه ای نیست. واقعیت این است که برخی دوستان در خارج کشور نسبت به حمایتهایی که دولت آمریکا از خانم مسیح علینژاد کرده، حسودی می کنند! شکی در این موضوع نیست که بسیاری از ما به دلیل نظرات سیاسی مان، شرایط سختی برای فعالیت در این سالها در آمریکا داشته ایم. و دوهفته پیش در مورد برخورد متفاوت دولت آمریکا به فعالان گوناگون اپوزیسیون در نوشتاری تحت عنوان «پاسخی به التماس دعای سیامک مهر/محمد رضا پورشجری»، توضیح دادم، به رغم آنکه، این نگارنده با برخی نظرات آقای سیامک مهر مخالفم، و از جمله یکسال و نیم پیش در اطلاعیه ای به روشنی نوشته ی آقای سیامک مهر را در حمایت از قتل رومانوفها به فرمان لنین، محکوم کردم. با اینهمه، وضعیت فعالان اپوزیسیون چه در ایران، و چه در خارج کشور از جمله در آمریکا، برای همه ی فعالان اپوزیسیون، یکسان نیست! مثلاً امروز خیلی در مورد رفتار پلیس امنیتی با فعالان در داخل ایران بحث می شود، و درست است که آمریکا یک کشور دموکراتیک است، اما اگر در همینجا پول و وکیل نداشته باشید، ممکن است هر ضربه ای در زندگی بخورید و در مورد وضعیت خودم بارها نوشته ام و همین حالا مطالبم را در گوگل و بینگ با تأخیر توزیع می کنند و فکر می کنند من گاگولی هستم و نمی فهمم (یک تست ساده: به ترتیب روی این دو علامت + و  ++ کلیک کنید)! آقای آزادیبان را شخصاً نمی شناسم، اما همین چند روز پیش بهتر از من این موضوعات را توضیح داده بود *! اینها در همین دموکراسی آمریکا، اگر بتوانند هر پاپوشی برای آدم درست می کنند. مثلاً حتی وقتی در صدای آمریکا کار می کردم و در نتیجه روزها باید می خوابیدم چون شب سرِ کار بودم، و آپارتمانی در همین منطقه ی واشنگتن داشتم؛ روزی صبح زود یک تیم بزرگ «پلیس سوات» آمده بودند جلوی آپارتمانم و با صدای بلند در زدند، که شبیه تجربه ای بود که دیروز درباره ی آمدن پلیس امنیتی به در خانه ی آرش صادقی در ایران و سکته و بعد هم فوت مادر ایشان شنیدم! چهار پنج نفر پلیس وارد آپارتمانم شدند و حدود 10 یا 15 نفر هم مشغول تفحص در چمنهای بیرون آپارتمان! رییس آنها گفت که حکم دارند چون دو روز پیش از آن در رستوران «پی اِف چَنگ» در نزدیکی خانه ام، که با خانواده برای صرف غذا رفته بودیم، عکسی از فردی که می گفتند یک کیف زنانه ی گرانقیمت دزدیده و می گفتند شبیه من است را، از دوربین آن رستوران، به همراه حکم قاضی برای بازرسی آپارتمانم، در دست داشتند! به عکس نگاه کردم که مردی شبیه ایرانی ها بود؛ اما ابداً شباهتی به من نداشت، و رییس تیم سوات هم اذعان کرد که عکس شباهتی به من ندارد؛ با اینحال، دستور جستجوی خانه و کامپیوترم، و تمام قبضهای خرید و کاغذهای دیگر ما را، اجرا کردند و البته رییس تیم، رفتارش با ما خیلی محترمانه و خوب بود و به مأموران گفت بالشها و مبل خانه را پاره نکنند، ولی نظیر توصیف آرش صادقی از آنچه بر سر مادرش آمده بود، به دلیل وحشت از ورود ناگهانی اینگونه افراد امنیتی، برای خانواده نیز همین حالت بود! آیا ما توانستیم برویم و از این کار پلیس و آن قاضی که چنین حکمی داده بود در همین آمریکا شکایت کنیم؟ خیر، نه پول اینکارها را دارم، و نه علاقه ای دارم به صرف وقت و زندگی ام برای این بازی های دستگاههای امنیتی، و البته اگر باعث سکته ی کسی شده بودند، پیگیری قضایی می کردم! اینها واقعیاتی است که در کشورهای مختلف با آن روبرو هستیم، چه روسیه و چین توتالیتر، و چه در همین آمریکای دموکراتیک! البته گزارشهای دروغین افرادی در اپوزیسیون ایران در این کشور، که مخالف نظرات سیاسی من بوده اند و خواسته اند رویم فشار بگذارند، دلیل اصلی همه ی این داستانها در 30 سال گذشته برای صاحب این قلم بوده، و همانطور که پیشتر نوشتم، در این شهر واشنگتن، اگر سکوریتی کلیرنس نداشته باشید، نمی شود راحت کار بگیرید، و به من، سکوریتی کلیرنس ندادند، و از ژانویه 2013، یعنی 9 سال پیش، از صدای آمریکا بیکار شدم و چون می خواستم به فعالیت ژورنالیستی ام ادامه دهم، اکنون به بدبختی و روز سیاه در این زمان پیری و بیماری افتاده ام. در نتیجه گرچه جنایات رژیم اسلامی در ایران وحشتناک و قابل مقایسه با آنچه همه جا وجود دارد نیست، اما فکر نکنیم کشورهای دموکراتیک هم بهشت هستند و در همین آمریکا، فعالان سیاسی و مدنی در تشکیلاتهایی نظیر «اِی سی اِل یو»، روز و شب برای حقوق دموکراتیک مردم مبارزه می کنند! با تمام این احوال، نسبت به فعالانی که امکانات بهتری در خارج دارند، حسودی نکنیم و به ارزش کارهای آنها نگاه کنیم.  مگر همین دستگاههای امنیتی آمریکا کتاب دکتر ژیواگو نوشته ی بوریس پاسترناک را در جهان پخش نکردند، و با این احوال آن کار به نفع جنبش دموکراسی خواهی در شوروی سابق و بلوک شرق بود. کسی مانند خانم مسیح علینژاد واقعاً از این امکانات برای اهداف جنبش حقوق بشری استفاده کرده و نه برای نابود کردن مخالفان سیاسی خود، در حالیکه آن بی شرفی که به دلیل قولی که به زنده یاد دکتر سیروس آموزگار دادم، نامش را اعلام نمی کنم، به خاطر اختلاف سیاسی با من و با سوء استفاده از ارتباطش با دستگاههای امنیتی در آمریکا، همه ی این بلاها را در 16 سال گذشته از روزی که در صدای آمریکا کار گرفتم، بر سر من آورد، و حتی یکبار هم، نه تنها سعی در جبران مافات نکرد، بلکه حتی امروز آن فرد سر خود را مثل کبک در برف کرده، و با سوء استفاده از دیگران، همه ی کارهایش را در رابطه با صدای آمریکا، حاشا می کند، و پیغام می دهد که او را برای مقامی در یک تشکیلات اپوزیسیون به رسمیت بشناسم، در حالیکه خانم شیلا گنجی و آقای دکتر کامبیز محمودی، مدیران صدای آمریکا در سال 2007، با آن فرد در صدای آمریکا ملاقات کردند و نام و مشخصات او را دقیق می دانند و می توانند گواهی دهند که آن بی شرف بود که بعد از دو مصاحبه ام در صدای آمریکا در سال 2007، از آنها خواست که مصاحبه هایم را متوقف و مرا از صدای آمریکا اخراج کنند!

 

در پایان بگویم که دلیل قبول دعوت برای پیوستن به اندیشکده ی آوای آزادی، فقط به این خاطر بوده و هست که می خواهم از خطر جنگ بین ایران و اسراییل جلوگیری شود و به همین دلیل از تلاشهای آقای بیژن کیان و همراهانشان برای حمایت از پیمان کورش، پشتیبانی می کنم. من نه نوکر رژیم اسلامی هستم و نه نوکر آمریکا یا هیچ دولتی دیگر، و مستقل هستم و نظرات خودم را دارم و با هر بدبختی بوده زندگی ام را تا این روزگار پیری گذرانده ام و اگر عمری باقی باشد نیز، زندگی ام را خواهم گذراند، و هرچه خواستند هم دستگاههای اطلاعاتی هر کشوری، در اینترنت مرا سانسور کنند، همانطور که از تلویزیون صدای آمریکا بعد از سال 2007 سانسور شدم، و امروز همه می دانند که دلیلش ژورنالیسم نبود و امثال ستاره درخشش ها و استیو ردیش ها بودند، مدیرانی که همچنان در آنجا صاحب قدرت هستند!

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

بیست و پنجم آبان ماه 1400
November 14, 2021

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH