Sam Ghandchiسام قندچي خصلت اپوزیسیون ایران

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4187-nature-of-iran-opposition.htm

http://isdmovement.com/2021/1121/111121/111121-Sam-Ghandchi-Nature-of-Iranina-opposition.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12     13     14     15     16     17     18     19     20

 

nature-of-iran-opposition

 

چند لحظه پیش ویدیویی را در سایت شورای گذار تماشا می کردم از دکتر شهریار آهی تحت عنوان «اعتراضات آبان 98 آغاز فاز سوم یک حکومت توتالیتر است که در سراشیبی سقوط قرار گرفته و کاری جز سرکوب نمی تواند بکند»، و موضوع سخنان ایشان در رابطه با وقایع ایران از خیزش 96 و دو سال بعد خیزش 98 و بالاخره تابستان گذشته با آغاز خیزش 1400 در خوزستان و نقاط دیگر تا به امروز، بسیار شنیدنی بود. بعد هم ویدیوی دیگری را در همان سایت شورای گذار تماشا کردم تحت عنوان «آسیب‌شناسی اپوزیسیون خارج از کشور» که موضوع گفتگو، خصلت اپوزیسیون ایران بود و با شرکت دکتر رامین پرهام، دکتر الهیار کنگرلو و آقای یزدان شهدایی، و آنهم شنیدنی بود. اساس بحثها در مورد خصلت اپوزیسیون ایران بود. واقعیت این است که اپوزیسیون سیاسی ایران در دوران مدرن از زمان امیرکبیر و ناصرالدین شاه و شاید پیش از آن در زمان قائم مقام فراهانی و محمد شاه شروع می شود و در دوران مشروطه به اوج میرسد و در دوران پایانی قاجار و همه ی دوران پادشاهی پهلوی ادامه پیدا می کند و اساساً هم اپوزیسیونی دموکراتیک است. جریاناتی نظیر جمهوریخواهی پیش از اعلام سلطنت رضا شاه نیز مدت کوتاهی بخشی از اپوزیسیون بودند و زود با کنار گذاشتن ایده جمهوریخواهی بخشی از «پوزیسیون» شدند. کلاً اپوزیسیون ایران تا زمان تأسیس حزب توده، عمدتاً از «ملیون» تشکیل می شد، هرچند جبهه ملی خیلی دیرتر در اواخر سالهای 1320 تا 1332 تشکیل شد. در واقع اپوزیسیون دموکراتیک ایران بیشتر بر روی «ملی گرایی» یا ناسیونالیسم تکیه می کرد تا بر «لیبرالیسم». از اوائل سالهای 1320، با تأسیس حزب توده، بخش اصلی اپوزیسیون ایران را چپ تشکیل داد. درست است که «حزب کمونیست ایران» پیش از حزب توده حتی قبل از پادشاهی رضا شاه وجود داشت، اما بخش عمده ی اپوزیسیون، همان ملیون بودند، در حالیکه بعد از سال 1320 تا سقوط مصدق، بخش اصلی اپوزیسیون ایران را چپ یعنی نیروهای کمونیست، تشکیل می دادند. درست است که مصدق و ملیون در جنبش ملی شدن صنعت نفت نقش اصلی را داشتند، اما واقعاً دلیل موضوع این بود که مصدق بخشی از اپوزیسیون بود که توانسته بود چند سالی در قدرت قرار گیرد و نه تنها بعنوان نماینده ی مجلس بلکه بعنوان نخست وزیر، در حالیکه اپوزیسیون چپ فقط در دوران نخست وزیری قوام، مدتی خیلی کوتاه توانسته بود در کابینه ی او وزیر داشته باشد و البته حمایت از قرارداد نفت شمال برای منافع شوروی نیز، به قدرت حزب توده در جنبش ملی شدن نفت لطمه ی جدی وارد آورد. به هر حال اصل اپوزیسیون در سالهای 1320 تا 1332 همان اپوزیسیون چپ بود. ناسیونالیسم شبه نازی در ایران خیلی ضعیف بود و جریاناتی نظیر سومکا آنقدر کوچک بودند که به حساب نمی آمدند و البته برخی ژنرالهای دوران رضا شاه نیز با آلمان نازی سمتگیری کردند و بعداً به نیروهای متفقین پیوستند که بازهم موضوعی کناری است و ابداً آنچه دکتر الهیار کنگرلو در این گفتگوها بعنوان وجه مهمی در ناسیونالیسم ایران و یا برداشت از آن مطرح کردند، حقیقت ندارد! اما بعد، پس از وقوع کودتای 28 مرداد، همه ی بخشهای اپوزیسیون لطمه خوردند، ولی بازهم اصل اپوزیسیون، چپ و ملیون بودند، و البته بخشی از ملیون که اسلامی بودند نهضت آزادی را تشکیل دادند، کسانی نظیر مهندس مهدی بازرگان. کم کم همه ی نحله های اپوزیسیونِ علنی در ایران، بعد از 28 مرداد به دلیل اعدامهای اعضای حزب توده و به زندان افتادن رهبران جبهه ملی و نهضت آزادی، از بین رفتند، و به جای آنها اپوزیسیون چریکی شکل گرفت که فعالیتهای علنی و مسالمت آمیز را کنار گذاشت. و دیگر، چه جریان چریکیِ چپی، نظیر سازمان چریکهای فدایی خلق، و چه جریاناتِ چریکیِ اسلامی، نظیر مجاهدین، بدنه ی اپوزیسیون را پر کردند و حتی جریانات ملیون نیز بین این دو تقسیم شدند و امثال دکتر علی شریعتی، که با هیچکدام از آندو نبود هرچند اول در جبهه ملی بود، بسوی حرکت جامعه ی روحانیت و خمینی رفت و نه آنکه بخواهد راه جبهه ملی را ادامه دهد. در نتیجه در آستانه ی انقلاب 57 اساساً فعالیتهای مسالمت آمیز علنی در اپوزیسیون ایران رنگ باخته بودند و جایشان را جریانات چریکی و جریانات اسلامگرا گرفته بودند، به همین دلیل جریان حرکت روحانیت به رهبری خمینی که دستکم 15 سال فعالیتهای علنی در ایران کرده بود، بیش از هر نیرویی در هنگام انقلاب 57 سازماندهی داشت موضوعی که پیشتر در مقاله ی «چگونه رژیم خمینی به قدرت رسید»، بحث شد. به هر حال جدا از موضوع «مشی مبارزه»، یعنی مسالمت آمیز یا چریکی، خصلت اپوزیسیون با دو جریان «ملیون» و «چپ» تعریف می شد که در نیم قرن گذشته، چه مشی چریکی را انتخاب کرده بودند و چه مشی سیاسیکاری، باز هم همین دو، جریان اصلی بودند. البته جریان مذهبی نیز همیشه وجود داشت که در همان مقاله ای که ذکر شد، بحث شده است. حالا بعد از انقلاب 57، جریان اسلام سیاسی اساساً دیگر اپوزیسیون نیست و «پوزیسیون» است. و از سوی دیگر، برعکس، جریان بازماندگان سلطنت پهلوی، دیگر پوزیسیون نیستند و بخشی از اپوزیسیون هستند و این موضوع هم خصلت اپوزیسیون را بعد از انقلاب 57، تحت الشعاع خود قرار داده است. برای هواداران رژیم پهلوی، فعالیت بصورت اپوزیسیون خیلی سخت تر بوده است چرا که بیش از نیم قرن همیشه به صورت «پوزیسیون» فعالیت سیاسی کرده اند، و برعکس نیز شماری از هوادارانِ اسلام سیاسی که از پوزیسیون بیرون می افتند، مثلاً اصلاح طلبان، قادر نیستند نظیر بقیه ی اپوزیسیون عمل کنند به این خاطر که بسیاری از همتایان آنها 43 سال است که مقامات عالی رژیم را در دست دارند، در نتیجه می بینیم کسی مانند آقای مهدی کروبی حتی در جنایات دهه 60 نقش داشت! آقای کنگرلو که نمی دانم هنوز طرح «دولت در تبعید» را دنبال می کنند یا نه، بدون نام بردن از آقای محسن سازگارا، در ویدیو مورد اشاره در بالا مرتب می خواستند حضور ایشان را در شورای گذار زیر سؤال ببرند. واقعیت این است که بسیاری از فعالین سیاسی اپوزیسیون در داخل کشور آقای محسن سازگارا را قبول دارند. اینها واقعیت خصلت اپوزیسیون ایران در حال حاضر است. شاید 40 سال دیگر اگر این رژیم ادامه پیدا کند، اینطور نباشد! یک نمونه ی درس آموز، اپوزیسیونِ روسیه بعد از تأسیس حکومت شوروی است. حتی 30 سال بعد از انقلاب هم اپوزیسیونی که هنوز وجود داشت، اساساً اپوزیسیون دوران تزاریسم بود هرچند هوادارانِ بازگشت رژیم تزاری نیز، دیگر به اپوزیسیون پیوسته بودند، و بسیاری از روس هائیکه بعد از انقلاب اکتبر در پاریس مسؤل آسانسور بودند، بازماندگان خاندان سلطنتی تزار روسیه بودند، هرچند آناستازیا دروغین بود و آناستازیای واقعی را به همراه بقیه ی خانواده تزار، به دستور لنین کشته بودند گرچه حقیقت بعد از سقوط شوروی آشکار شد. به هر حال روسیه تا پایان زندگی استالین یعنی 36 سال بعد از انقلاب، همچنان اپوزیسیون در خارج و داخل همان نیروهایی بودند که قبل از انقلاب 1917 فعال بودند و به همین دلیل برای استالین اهمیت داشت که تروتسکی را در مکزیک ترور کند. از یکسو با نابودی اپوزیسیون قدیم و از سوی دیگر با گذشت زمان، اپوزیسیون جدیدی در روسیه بعد از استالین شکل گرفت و امثال سولژنیتسین و ساخاروف بخشی از آن بودند که شباهتی با اپوزیسیون 40 سال اول روسیه ی بعد از انقلاب نداشتند و بیشتر به رهبران جنبش مدنی شبیه بودند. جالب است در همه ی سالهایی که جنبش مائوئیستی در جهان رشد چشمگیری داشت، در شوروی اصلاً از نیروی مائوئیستی در اپوزیسیون خبری نبود. به هر حال منظور از طرح این بحث اینکه ما اکنون بعد از 43 سال که از انقلاب اسلامی 1357 می گذرد، هنوز اپوزیسیون قدیم اصل اپوزیسیون ایران است هرچند این رژیم در دهه ی شصت این اپوزیسیون را قلع و قمع کرد. خصلت اپوزیسیون ایران اینگونه است. سخنرانی تاریخی آقای رضا پهلوی در آستانه ی نوروز 1400 را باید در این چارچوب نگاه کرد که توانست دو بخش اصلی اپوزیسیون کنونی ایران را به هم متصل کند و بسیار موفق بوده و هست. آیا اگر اپوزیسیون قدیمی ایران وجود نداشت بهتر نبود؟ خیر در واقع در آنصورت ممکن بود تنها راه برای پایان رژیم اسلامی تجزیه ی کشور شود، آنچه سالها توسط دولتهای مختلف برای خلاص شدن از شوروی دنبال شد و در واقع در پایان هم، نه تنها شوروی تجزیه شد، بلکه حتی رژیم کمونیستی در روسیه توسط تجزیه ی کشور به پایان رسید که هنوز هم در مناطقی نظیر کریمه ادامه دارد و کشمکشهای روسیه با اوکراین و گرجستان در حال حاضر ادامه ی همان تجزیه شدن روسیه است. در نتیجه عدم وجود نیروهای اپوزیسیون قدیمی نظیر «ملیون» یا «چپ» می تواند به چنان عاقبتی یعنی تجزیه ی ایران بیانجامد که یکبار درباره اش این نگارنده هشدار داد. به هر حال خصلت اپوزیسیون ایران آنچیزی است که بحث شد و درباره اش همه می دانیم و نظیر ماجرای شوروی ممکن است اگر نیم قرن دیگر این وضعیت ایران ادامه پیدا کند، در آنصورت خصلت اپوزیسیون هم تغییر اساسی می کند همانطور که اپوزیسیون شوروی از 1950 تا 1990 تغییر اساسی کرد، ولی فکر نکنیم لزوماً آن تغییر ایده آل بود، در واقع اپوزیسیون در شوروی در پایان کار نتوانست حزبی مترقی شکل دهد و فروپاشی جامعه را به جایی رساند که باند مافیایی پوتین را مردم به زندگی تحت باندهای مافیایی رقیب ترجیح دهند، و در حقیقت، حزب پوتین، فقط اسمش حزب است! وجود گروه ها و سازمانهای مختلف در اپوزیسیون کنونی ایران ممکن است بحثهای بی پایانی را باعث شود، اما در عین حال نعمت است و واقعاً امکان ایجاد حزب آینده نگر بویژه بعد از سخنرانی تاریخی آقای رضا پهلوی، دور از واقعیت نیست که درباره اش در مقاله ای تحت عنوان «تصورات نادرست درباهء رهبری انقلاب 21 در ایران»، به تفصیل بحث شده است. ضمناً از دموکراسی نباید هراس داشت. ما اکنون در وضعیت تاریخی خوبی زندگی می کنیم که نیروهای سیاسی مختلفی در صحنه ی سیاسی ایران هستند که به خواستهای اجتماعی خود آگاهند، واقعیتی که حتی در  روسیه ی امروز حقیقت ندارد و جای نیروهای سیاسی را جریانات مافیایی پر کرده است. آیا در ایران بعد از فروپاشی چنین وضعیتی می تواند بوجود آید که خطرناک است؟ بله ولی اپوزیسیون ایران همانطور که ذکر شد، تاریخ طولانی دارد دستکم بطور جدی از زمان مشروطیت در حالیکه مثلاً در عراق، وقتی نیروهای سکولار دموکرات کرد دنبال نیروهای سکولار دموکرات درمناطق عرب نشین می گردند، می گویند نمی توانند پیدا کنند! درست است که بحثهای با دوستان کرد در مورد موضوع کنار گذاشتن «فدرالیسم» هنوز به نتیجه نرسیده ولی نباید ناامید شد. نیروهای سیاسی کرد در ایران در واقع 40 سال از بقیه ی مناطق ایران در رابطه با کنار گذاشتن حکومت مذهبی، جلو بودند. نباید تلاش خود را متوقف کنیم. دوست عزیز آقای یزدان شهدایی که آقای عبدالله مهتدی را ذکر کردند و گویی دکتر الهیار کنگرلو نام ایشان را تا به حال نشنیده بودند و غلط تلفظ می کردند، این امر در عالم سیاست در ایران، مثل این است که یک فیزیکدان تا به حال نام نیوتون را نشنیده باشد. در مورد موفق بودن نیروهای سکولار دموکرات در جلب مردم کوچه و بازار در کردستان، آقای شهدایی در بحث خودشان در این ویدیو درست می گویند، و موضوع مهمی است. همچنین دکتر رامین پرهام در بحثهای در این ویدیو نکات بسیار مهمی را مطرح کرده اند که همه شایسته ی توجه اپوزیسیون است و دکتر رامین پرهام درست می گویند، و حرفهایشان بحث شخصی نیست، در واقع، سیاست و رهبری سیاسی، بویژه در منطقه ی خاورمیانه بازی با آتش است و اگر دقت لازم را نداشته باشیم، آزمایشگاه شیمی نیست که بتوانیم دوباره تکرار کنیم، و ملتی نابود می شود، هر اندازه هم نیت خیر داشته باشیم! با اینهمه، نترسیم که بخواهیم در ایران دموکراسی برقرار کنیم. و پاره ای از کشورها که شرایط بدتر از ما داشتند توانستند دموکراسی های موفق برقرار کنند و بسیاری دیگر که شرایط بهتر از ما داشتند، ترسیدند و درجا زدند. نمی خواهم وارد جزئیات بیشتر شوم که همین هم از چهارخطی که اول می خواستم بنویسم خیلی خیلی بیشتر شد.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

شانزدهم آبان ماه 1400
November 7, 2021

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH