Sam Ghandchiسام قندچي رضا پهلوی، هلیکوپتر چینی، و برخی در اپوزیسیون

سام قندچی
http://www.ghandchi.com/4053-reza-pahlavi.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11    12     13     14     15     17     18     19

 

reza-pahlavi-helicopter

 

این یادداشت هم قبل از اینکه به لطف وضعیتی که به خاطر مستقل ماندن در عرصه ی سیاست ایران، اینترتم کاملاً قطع شود، و دلیلش وضعیت مالی و زندگی ناشی از آن، که در همان چند دقیقه ی اولِ گفتار تازه ام، از دندانهای جلویم مشخص است ....

 

صاحب این قلم در گذشته نقد زیادی از آقای رضا پهلوی منتشر کرده ام که دلیلش، شخص ایشان، محمدرضا شاه، و یا رضا شاه نبود، و منظور نقد سلطنت بود، و همیشه بطور شفاف گفته ام با سلطنت مخالف، و جمهوریخواه هستم (1)؛ اما، اگر آقای رضا پهلوی را دیگر «شاهزاده» خطاب نمی کنم به این خاطر است که از دیدگاه این نگارنده، ایشان، اکنون، بعد از پیمان نوین، یک فعال سیاسی مؤثر در اپوزیسیون شده اند! یک بار، «دنگ شیائو پینگ» مهمترین شخصیتِ مخالف مائو در چین کمونیست، درباره ی «وانگ هونگ ون»، جوانترین عضو «گروه چهارنفر»، گفته بود که او با هلیکوپتر به رده های بالای رهبری حزب کمونیست چین رسیده است که منظور حضور همسر مائو در آن گروه چهار نفر بود که ارتباطی مستقیم با «مائو» برای آن گروه فراهم می کرد، تا مائو هلیکوپتر آنها باشد، و در پانویس توضیح داده شده است (2)! برخی در جنبش سیاسی ایران نیز سعی می کنند از آقای رضا پهلوی، بعنوان هلیکوپتر چینی استفاده کنند تا که در عرصه ی سیاسی ایران، مطرح شوند! البته شماری از آنها واقعاً در فعالیتهای سیاسی خود باصداقت هستند، و قبل از همکاری با آقای رضا پهلوی، فعالیتهای سیاسی چشمگیری کرده اند، و بعد از جلب حمایت از آقای رضا پهلوی نیز، همچنان به فعالیتهای خستگی ناپذیر خود ادامه داده اند، از جمله جمع «فرشگرد» که به رغم جوان بودن، شباهتی به امثال «وانگ هونگ ون» ندارند که به خاطر صعود با هلیکوپتر، مطرح شده باشند! در عین حال تجربه هایی نظیر «ققنوس» را هم در این سالها دیده ایم، که این بار، برعکسِ «وانگ هونگ ون»، جوان هم نبودند، ولی خواستند تازه در عرصه ی سیاست، با صعود از طریق هلیکوپتر، مطرح شوند، و کم نمانده بود که باعث سقوط خود هلیکوپتر هم بشوند! اما این تجربه، درسی بزرگ به همه ی ما می دهد وقتی از یکسو مشروطه خواهان یعنی دسته ای از پادشاهی خواهان از آقای رضا پهلوی می خواهند نقش اجرایی نگیرد و از سوی دیگر دسته ی دیگری از سلطنت طلبان از ایشان می خواهند نقش اجرایی به خاطر شرایط کنونی اختیار کنند. آیا همین اتفاق در داخل ایران بعد از آزادی هم رخ نخواهد داد؟ همیشه دلیلی وجود دارد یا پیش می آید؟ رضا شاه را نیز همانها که بعدها گفتند قاتل و دیکتاتور است، هرچه بیشتر درگیر کارها کردند. خصلت سلطنت و دیکتاتورسازی در کشوری نظیر ایران، که در واقع هر دو در روم باستان به یک معنی بود، این است که سیاستمداران می خواهند از کانالِ فردِ معینی، کار خود را انجام دهند همانکاری که مسؤل اول ققنوس می خواست بکند در حقیقت کار همه ی سیاستمداران در سیستمهای سلطنتی و دیکتاتوری است. و به همین دلیل نیز همه چیز را به گردن اطرافیان شاه می اندازند. آیا در سیستمهای جمهوری چنین نیست؟ چرا در آنمدت 4 سال، رییس جمهور آن شرایط را پیدا می کند که همه ی سیاسیون، یا سعی می کنند به اطرافیان او بدل شوند، و یا که از اطرافیان کنونی او بدگویی می کنند؛ اما، مدتِ ریاست جمهوری، نظیر مدتِ نمایندگی در پارلمان، محدود است و در واقع مدتِ تصدّیِ مقام، در قوه مجریه، محدودتر از قوه مقننه و قوه قضاییه است! و این راه دموکراسی است، وگرنه همین تجربه ی 42 سال در خارج کشور نشان می دهد که داستان اطرافیانی که دوست دارند به اهداف خود از طریق هلیکوپتر، دست پیدا کنند، فراوان هستند و همانهایی که ظاهراً "مشروطه خواه" و خواهان عدم قبول مسؤلیت از سوی آقای رضا پهلوی، در عین حال همیشه سعی کرده اند ایشان آنچه را که آنها می خواهند، «اجرا» کند، و برایشان آن نقش «اجرایی» آقای رضا پهلوی، مسأله ای نبوده است! در چین بعد از فرو ریختنِ کالتِ مائو، نشان داده شد که چین هم مدینه ی فاضله نبوده و نیست، شوروی نیز بعد از سقوط استالین معلوم شد که مدینه ی فاضله نبوده و نیست. آمریکا از اول چنین ادعایی نداشت که مدینه ی فاضله است! ایران و ما ایرانیان نیز اگر می خواهیم به خوشبختی برسیم ضروری است که این تصورِ جستجو برای بهشت را، به دور بریزیم و همه ی نوستالژیهای بهشت، چه اسلامی، چه کمونیستی، چه پادشاهی، چه حکومت نظامیان، و بدانیم هرنوعِ آدرسِ بهشت، آدرس جهنم است! این مایه ی خوشبختی است که دو "بهشت" شوروی و چین که اولی در نیمه ی اول قرن بیستم، و دومی در نیمه ی دوم قرن بیستم، و "بهشتهای" دیگر نظیر کوبا، برجنبش چپ حاکم بود، پایان یافته اند، و اینگونه به امیدهای واهی هواداران آنها نیز در ایران پایان داده شد! بهشت اسلامی نیز و «کن فیکون مارکسیستی» که آنرا برایمان به ارمغان آورد، با تجربه ی بیش از 42 سال رنج و مشقت مردم ایران پایان خواهد یافت، و برای جلوگیری از بازتولید استبداد بعد از تلاشهای همه ی این سالها، طرحهای مشخص داریم. دوباره زندگی خود و نوادگانمان را به دست این نوستالژی ها ندهیم که واقعیتشان چیزی نبود جز رنج و مشقت. از همین سیستمی که در آمریکا که امروز اکثریت مردم ایران به آن دلبسته هستند، یاد بگیریم که از اول به کسی قول مدینه ی فاضله و بهشت ندادند و تلاش کردند جمهوری برپا کنند، یعنی که بهترین افراد همیشه برای مدت محدود 4 سال انتخاب شوند، و دموکراسی برقرار کنند و هر روز از آن پاسداری کنند، که می کنند، و سکولاریسم برقرار کنند که فکر و اندیشه را در بند مذهب اکثریت نکنند! دوباره این بازی را راه نیاندازیم که یکی نظیر رضا شاه و محمدرضا شاه را به اوج برسانیم و بعد بخواهیم با هلیکوپتر، کاری که دلمان می خواهد را به انجام برسانیم، و فردا او باشد که هنگام سقوط، با شعار «مرگ بر» بدرقه شود! یکبار در صد سال گذشته درعصر مدرن این کار را کردیم، و دوباره نکنیم، متأسفانه در همسایگی ایران، تنها کشوری که در آغاز قرن بیستم راه درست رفت همان ترکیه بود، اما از بس همه ی بقیه در خاورمیانه راه سکولاریسم و دموکراسی نرفتند، و کافی است به دور و بر ایران نگاه کنیم، اروپای غربی نمی بینیم، و به این شکل، ترکیه نیز عقبگرد کرده، دموکراسی که نداشت، سکولاریسم را نیز دارد از دست می دهد، و نوستالژی امپراطوری عثمانی را پی گرفته است. اما، ایران می تواند ایالات متحده ی نوینی در خاورمیانه شود، و در کل خاورمیانه نقش رهبریِ جمهوری، دموکراسی و سکولاریسم را ایفا کند، لیکن، نه با قولهای بهشتِ همه ی نوستالژیهایی که واقعیت آنها به هزار و یک دلیل، آن بود که بود، اما در نوستالژی تصویر کاذب بهشت از آنها نسازیم! چرا ما نیز نظیر جفرسون نتوانیم آنگونه کشور خود را بسازیم، به شیوه ی جمهوری سکولار دموکراتِ آینده نگر! در آمریکا نیز قبل از آن، چنین سیستمی وجود نداشت و همه ی آنها نیز که در آن مهم شرکت کردند در کشورهایی تربیت شده بودند، و مشخصاً در بریتانیا، که پادشاهی در آن بود، همان پادشاهی مشروطه که جان لاک بنیانگذار دموکرسی مدرن، مجبور به تبعید از همان دموکراسی سیستم پادشاهی دموکراتیک بریتانیا، به آمستردام شد، چون با سلطنت یا پادشاهی، یعنی رژیم موروثی، یعنی تبعیض بر مبنای اصل و نسب، مخالفت کرد؛ بله جان لاک، همان پایه گذار دموکراسی مدرن، که کمتر از یک قرن بعد از درگذشت او، آنچه گفت را، نوادگان همان بریتانیایی ها، سیستم جمهوری دموکراتیک و سکولاری که او مطرح کرده بود را، در کشوری در قاره ای دیگر ساختند، که امروز بسیاری از ما ایرانیان برای مهاجرت برگزیده ایم، و ایرانیان چه پیش از انقلاب و چه بعد از آن برای مهاجرت به آن صف کشیده اند، در حالیکه صفی برای مهاجرت به کشورهایی که قول بهشت می دادند، از کوبا و ویتنام، تا روسیه و چین نمی بینیم! آمریکا کامل نیست، قرار نیست کامل باشد، مدینه ی فاضله نیست، و دفاع از دموکراسی وظیفه ای مداوم است و نه یکبار برای همیشه؛ اما در این سیستم از روز اول، قرار بر این است که همه ی مقامات را می توان و باید انتخاب کرد یعنی تغییر داد، وکسی جایگاهی جاودانه در این سیستم ندارد!


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

یازدهم اسفند ماه 1399
March 3, 2021

 

پانویس

 

1. دلیل نقدهایی که از رژیم پهلوی نوشتم، مخالفتم با سلطنت بود چرا که از دیدگاه این نگارنده باید کشور از بالا تا پایین توسط کسانی اداره شود که بیشترین توان این کار را دارند و مردم بتوانند هر چهار سال، همه ی مقامات را انتخاب کنند، وگرنه هیچ پدرکشتگی با رضا شاه یا محمدرضا شاه یا آقای رضا پهلوی ندارم، محمدرضا شاه و رضا شاه رهبران سیاسی قادری بودند و اگر ایران جمهوری بود ممکن بود هر دو بعنوان رییس جمهوری انتخاب می شدند همانگونه که جرج بوش پدر و پسر به خاطر توانایی هایشان در رهبری سیاسی آمریکا در همین سالهای اخیر انتخاب شدند، و از روزِ اولِ شروع جمهوری در آمریکا نیز، یک پدر و پسر هر دو متناوباً رییس جمهور شدند، که به خاطر قابلیتهایشان بود و نه براساس هرگونه سلطنت، و چه بسا در ایرانِ سکولار دموکرات در آینده، آقای رضا پهلوی و یا پرنسس نور پهلوی، در صورت کاندید شدن، به چنان مقامهایی توسط مردم «انتخاب» شوند! یعنی آنچه در گذشته در نقد سلطنت نوشتم هیچگاه به دلیل خصومت شخصی نبود و همواره از جمهوری دفاع کرده و می کنم، و مخالف سلطنت هستم، در هرجای دنیا، و در زیر هر مقاله ام نیز نوشته ام که برای جمهوری سکولار و دموکراتیک در ایران مبارزه می کنم؛ اما، در عین حال به پادشاهی خواهان احترام می گذارم و حق آنها را در عرصه ی سیاسی در هر کشوری به رسمیت می شناسم، چه فرانسه ی امروز که بعد از 200 سال جمهوری، هنوز در آن رویالیستها آزادانه فعال هستند، و چه در ایرانِ آینده، و مایه ی تأسف است که پادشاهی خواهان در ایران بعد از انقلاب از حق فعالیت سیاسی محروم شدند، و بسیاری از مدیران رژیم گذشته که جنایتی هم مرتکب نشده بودند، اعدام شدند. حتی اختلافم با آیت الله خامنه ای نیز شخصی نیست و در مورد سیستم حکومت مذهبی است که این نگارنده با آن مخالفم و خواستار سیستم حکومتیِ «سکولار و دموکراتیک» هستم و این را نیز علاوه بر «جمهوری»، همیشه زیر هر مقاله ام نوشته ام، و از کسی مخفی نکرده ام. با اینهمه، می دانیم که در 42 سال گذشته، نقض حقوق بشر به سرکوب سلطنت طلبان محدود نبوده، و گرچه در ابتدا، سرکوب بازماندگان سلطنت شاه، پررنگ تر بود، ولی بعد، بسیاری از نحله های جمهوریخواه در کشور، حتی سخت تر، سرکوب شدند، و خودِ رژیم اسلامی نیز نظیر خلافت بنی امیه، بنی عباس، عثمانی، صفوی، بیشتر به سلطنت شبیه است تا جمهوری! اما آنچه در این پانویس آمد، به اصل بحث این مقاله ربطی ندارد و از اولین نوشته ام درباره ی آقای رضا پهلوی در سایتم که نامه ای سرگشاده به زبان انگلیسی در چهاردهم ماه ژوئیه ی 2001 یعنی 20 سال پیش بود، تا به امروز، همین حرفها را بارها تکرار کرده ام و حرف تازه ای نیست. و از شش ماه پیش، یعنی از سپتامبر 2020 که آقای رضا پهلوی پیمان نوین را اعلام کردند، تا آنجا که توانسته ام، با فعالیتهای ایشان همکاری کرده ام.

 

2. اینهم توضیح بیشتر در مورد ماجرای هلیکوپتر چینی: مائو تسه تونگ رهبر حزب کمونیست چین شاید بیش از هر امپراطوری در چین، قدرت داشت و حتی پس از آنکه مائو، توافق با آمریکا را برای ساقط کردن شوروی از قدرت در جهان امضا کرد، همچنان تا هنگام مرگ، محبوبیت خود را در میان مردم چین و مائوئیستها در خارج از چین، حفظ کرد. در سالهای پایانی عمرِ مائو، جمع چهار نفره ای درست شد به نام «گروه چهار نفر» که به دلیل حضور همسر مائو «جیانگ چینگ» در آن، آن گروه قدرت بی حد و حسابی در حزب و دولت پیدا کرد و در ادامه ی انقلاب فرهنگی، هواداران کنفوسیوس را در ارکان قدرت در چین، سرکوب می کردند. در آن گروه، آقایی بود بنام «وانگ هونگ ون» که جوانترین عضو آن بود و می دانیم در آن زمان همه ی رهبران چینِ کمونیست، نظیر رژیم اسلامی کنونی در ایران، افرادی سالمند، از رهبران قدیمِ دوران انقلاب چین بودند! یکی از معروف ترین رهبران مخالف مائو در حزب نیز، «دنگ شیائو پینگ» بود، که او هم سن و سالی داشت. «دنگ شیائو پینگ» جمله ی معروفی در آنزمان در مورد «وانگ هونگ ون» بیان کرده بود که وی با هلیکوپتر به رده های بالای حزب کمونیست چین صعود کرده، و منظورش پارتی بازیِ همسر مائو «جیانگ چینگ» بود! البته بعد از مرگ مائو هر 4 نفرِ عضو «گروه چهارنفر» از جمله همسر مائو، به زندان افتادند و در زندان درگذشتند و آخرین آنها همین «وانگ هونگ ون» در سال 1992 درگذشت!


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون-برگزیده

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

ghandchi-english-articles

 

SEARCH

 

ghandchi-all-articles