Sam Ghandchiسام قندچي در حاشیه ی گفتگوی حسن شریعتمداری دبیر کل شورای گذار با علی لیمونادی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3930-hassan-shariatmadari.htm

مطلب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12     13     14

 

hassan-shariatmadari  

 

چند لحظه پیش به گفتگوی تلویزیونی آقای حسن شریعتمداری دبیر کل شورای مدیریت گذار، با آقای علی لیمونادی مدیر تلویزیون آی آر تی وی، گوش می کردم. توضیحات آقای حسن شریعتمداری در مورد پیشینه ی فعالیتشان در «حزب خلق مسلمان»، «جمهوریخواهان ملی» و «اتحاد جمهوریخواهان» بسیار شنیدنی بود، بویژه آنکه توضیح دادند چرا از اول «حزب خلق مسلمان» را هنگام تأسیس «حزب جمهوری اسلامی»، ایجاد کردند، با هدف پیشگیری از بوجود آمدن تک حزبی در میان جریانات سیاسیِ اسلامی در کشور در روزهای انقلاب، نکته ای که شخصاً هیچوقت نمی دانستم. همچنین آن روزهای خیزش تبریز را در سال اول انقلاب که ایشان درباره اش سخن گفتند، این نگارنده به خوبی به یاد دارم چون همان 41 سال پیش بعنوان روزنامه نگار، چند روزی به تبریز سفر کرده بودم، و 14 سال پیش نیز در مقاله ای تحت عنوان «وقایع آذربایجان و ساختار قدرت در ایران»، به آن روزها اشاره ای داشتم و عبارت زیر را نوشته بودم:

 

«سران این رژیم بین مقلدین آیت الله شریعتمداری و مقلدین آیت الله خمینی اختلاف میگذاشتند و براین مبنای قرون وسطائی، بخشی از جمعیت کشور را سرکوب میکردند. یعنی نه فقط سنی ها و پیروان مذاهب دیگر نظیر بهائی ها، بلکه مقلد کدام آیت الله بودن هم، باعث تفاوت بین رفتار با شیعیان مختلف میشد. بعدها هم آیت الله منتظری مغضوب شد» *

 

مثال آخری یعنی آیت الله منتظری در جمله ی بالا که اهل نجف آباد بود به خوبی نشان می دهد که مسأله ی اصلی این رژیم تبعیض مذهبی و استبداد است، و نه تبعیضات اتنیکی؛ اما، جریاناتی نظیر تیمهای فوتبال پانترکیست را برجسته می کنند، و آقای حسن شریعتمداری دو هفته پیش در بحث خود در مهستان، به خوبی توضیح دادند که چگونه رژیم اسلامی به این جریانات تجزیه طلبی جهت برانگیختن احساس ترس از هم پاشیدن ایران در صورت تغییر رژیم به حکومتی سکولار دموکرات، دامن میزند.

 

آقای شریعتمداری، اگر درست فهمیده باشم، در این مصاحبه از سه جناح یا فراکسیون در داخل «شورای گذار»، نام بردند: جمهوریخواهان سکولار دموکرات، پادشاهی خواهان سکولار دموکرات، و فدرالیستها. شخصاً به شورای گذار نوع دیگری نگاه می کنم. از دیدگاه صاحب این قلم، شورای گذار در واقع «جبهه ی واحد سکولار دموکراتهای ایران» است که در آن هم اشخاصی منفرد حضور دارند و هم احزاب و سازمانهای گوناگون که همه برای آینده ی ایران حکومتی سکولار دموکرات می خواهند و نه حکومتی مذهبی، یعنی شورای گذار، آلترناتیوی سکولار دموکرات برای ایران است. حالا اگر بر هر مبنایی، فراکسیونهایی در شورا شکل بگیرد، مثلاً فراکسیون «کومله» یا فراکسیون «حزب دموکرات کردستان»، و یا فراکسیون «حزب سکولار دموکرات ایرانیان»، نباید مشکلی باشد. در همین حزب دموکرات آمریکا بعد از بیش از 200 سال که از عمرش می گذرد، فراکسیونهای مختلف وجود دارد که رنگین کمان خوانده می شوند که این اصطلاح محدود به «ال جی بی تی» در حزب نیست، و یک فراکسیون ممکن است 10 نفر باشند و فراکسیون دیگر 1000 نفر. متأسفانه در تشکیلاتهای سیاسی ایران، چه احزاب و چه جبهه ها، همیشه فراکسیون بعنوان چیزی نابود کننده ی تشکیلات تصور شده که دور از واقعیت است و فراکسیونها می توانند به پویایی یک تشکیلات یاری رسانند.

 

در چند روز اخیر، موضوع فدرالیسم را در دو نوشته، یکی تحت عنوان «فدرالیسم: نامه ی سرگشاده به عبدالله مهتدی و یزدان شهدایی» و دو دیگر تحت عنوان «تجزیه طلبی علت ضعف سکولار دموکراسی در عراق نیست، معلول آن است»، مورد بحث قرار دادم و امیدوارم دیالوگی سازنده آغاز شود، و حرف تازه ای نیست.

 

همچنین آقای شریعتمداری در این مصاحبه بحثی را در مورد داخل و خارج و بیانیه 14 نفر مطرح کردند که بسیار درست بود. اما از دیدگاه صاحب این قلم فعالیتهای سیاسی شورای گذار نمی تواند محدود به تماس با دولتهای خارجی برای جلب حمایت باشد که آقای شهریار آهی سخنگوی شورا یکی دو روز پیش به تفصیل توضیح دادند و کاری ارزشمند است، اما کافی نیست. یعنی مردم در داخل کشور زمانی به تشکیلاتی در خارج توجه نشان خواهند داد که ببینند ایرانیان در خارج کشور از آن حمایت می کنند و متأسفانه تنها تشکیلاتی که توانسته در خارج کشور از ایرانیان مقیم خارج جلب حمایت کند، نایاک است. آیا نایاک را باید نابود کرد؟ خیر، همین تازگی نایاک در حمایت از خانم نسرین ستوده، 100000 دلار پول آگهی در روزنامه ی نیویورک تایمز داد که کاری به نفع مردم ایران و اپوزیسیون بود. از دیدگاه این نگارنده وقت آن است که به جای روابط خصمانه، در رابطه با سیاستهای مشخص نایاک با آنها وارد گفتگو و همکاری شد . کارهایی را در پیش گرفت که به نفع مردم ایران و اپوزیسیون سکولار دموکرات باشد، و این کار در تضاد با به چالش کشیدنِ سیاستهایی در آن تشکیلات نیست که فریبکاری بزرگ حکومت اسلامی برای دور کردن اپوزیسیون از خواست تغییر رژیم بوده است.

 

در گذشته در مورد وضعیت اپوزیسیون در خارج کشور بعد از انقلاب 57، بارها نوشته ام از جمله در نوشتار ی تحت عنوان «توهماتی دربارهء اپوزیسیون خارج از کشور» و اینکه انتظارات فعالان سیاسی و مدنی در داخل ایران، از خارج کشور، بیشتر غیرواقعی است. اما آنها نیز حق دارند و بیشتر از اینها از ایرانیانی که در دنیای آزاد زندگی می کنند، انتظار دارند. اجازه دهید قدری در مورد فعالان سیاسی مقیم خارج در پیش از انقلاب بگویم. شخصاً خیلی فعال نبودم و مدت کمی هم در خارج ماندم و به ایران بازگشتم، و بعد از انقلاب هم در خارج، واقعاً فعال سیاسی نیستم و یک روزنامه نگارم، اما فعالان سیاسی را در هر دو دوره ی تاریخی دیده ام. مثلاً یک فعال سیاسی را در زمان شاه به یاد می آورم که واقعاً فعال بود و در شهر شیکاگو زندگی می کرد. یکبار او را در یک تظاهرات که درگیری توسط پرووکاتورها پیش آمده بود، پلیس دستگیرش کرد، و به او گفته بودند که تو را ما در هر جایی که در این شهر تظاهراتی هست می بینیم، چه تظاهرات عربها باشد، چه فیلیپینی ها، چه ایرانی ها. و واقعاً این حرف درباره ی او حقیقت داشت شاید در هفته در 37 کمیته در آن شهر شرکت داشت، و تازه همزمان هم کارهای نظری و فرهنگی و پژوهشی می کرد، و از شیکاگو به شهرهای غرب میانه و نقاط دیگر آمریکا و اروپا سفر می کرد، و سخنرانی می داد یا تظاهرات راه می انداخت، و حدود 20 سال سن داشت و فعال چپی بود. آیا بعد از انقلاب حتی یک نفر را به این اندازه فعال در خارج دیده ام؟ در آمریکا که ندیده ام و از اروپا هم خبر ندارم. در آمریکا تنها گروهی که آن نوع فعالیتهایی را که در زمان کنفدراسیون علیه رژیم بود، انجام می دهند، تا حدی مجاهدین هستند، اما شاید حتی 5 درصد آنچه را در پیش از انقلاب بود، همه را روی هم بگذارید نمی شود! بعد از مجاهدین، سلطنت طلبان لوس آنجلس از همان اول در آمریکا، فعال بودند و چند صد نفری در تظاهراتهایشان می آمدند، اما وقتی در شمال کالیفرنیا یک بار تظاهراتی در پالو آلتو اعلام شده بود، بعنوان روزنامه نگار رفتم و دیدم 6 نفر آمده بودند. اساساً حرکتِ غیر از مجاهدین و سلطنت طلبان در آمریکا در همه ی این سالها شاید یک درصد پیش از انقلاب هم نیست. در اروپا خبر ندارم و دوستان در اروپا بهتر می دانند، هرچند در سایت گزارشگران که سایتی چپی است و از اتریش منتشر می شود خبرهای تحصن و تظاهرات در اروپا بویژه در سوئد زیاد منتشر می شود. اینها واقعیات خارج کشور است و به نظر میرسد به هر دلیلی که شاید موضوع نیازهای ایرانیان خارج کشور مطرح باشد که امروز چون بیشتر مهاجر هستند، اساساً طرحهای نایاک در 42 سال گذشته در سازماندهی ایرانیان در خارج، موفق بوده است. فقط تعداد کسانی را که در میان نمایندگانی که برای کنگره در انتخابات یکماه پیش در آمریکا با نایاک بنوعی مرتبط بوده اند، ملاحظه کنید که اصلاً با هیچ جریان سیاسی و مدنی ایرانی قابل مقایسه نیست.

 

ببخشید که خیلی روده درازی کردم اما واقعاً با سپاسگزاری از زحمات آقای حسن شریعتمداری و شورای گذار و به امید موفقیتهای بیشتر و بازهم اینکه مصاحبه شان با آقای لیمونادی بسیار جالب و شنیدنی است. ما ایرانیان در داخل و خارج راهی نداریم جز اتحاد و سازماندهی برای رسیدن به رژیمی سکولار دموکرات در ایران. وقتی به افغانستان نگاه می کنم، حتی با اینکه نزدیک 20 سال است طالبان سقوط کرده، رژیمی مدرن نتوانسته در آن کشور پاگرفته، ثبات و بالندگی پیدا کند و حق با آقای شریعتمداری است که واقعاً باید خود را برای بعد از پایان یافتن رژیم اسلامی حاکم بر ایران آماده کنیم، که امیدوارم دستکم بتوانیم کشوری نظیر «کره جنوبی» داشته باشیم که البته پاسخی به همه ی ایده آلهای ما نیست، بلکه امکانی خواهد بود که بتوانیم برای ایده آلهایمان، تلاش کنیم و از این خندق کوکلاکس کلان اسلامی نجات پیدا کنیم!

 

به امید جمهوری آینده‌نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

سوم آذر ماه 1399
November 24, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH