Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ

 

Sam Ghandchiسام قندچيتفاوت اساسي جنبش دموکراسي خواهي بلوک شرق و ايران

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/389-USSRvsIRI-plus.htm

 

اکثر ايرانيان تصور ميکنند که نظير شوروي و بلوک شرق،  تغيير رژيم در ايران نيز نيازمند يک حزب با قدرت اپوزيسيون نيست.  برخي هم ميگويند که رژيم شوروي مانند جمهوري اسلامي قصي القلب نبوده و نتيجه ميگيرند که در ايران نياز به مبارزه مسلحانه است.  بنظر من هر دو گروه يک فاکتور مهم در باره تغيير رژيم در شوروي و بلوک شرق را ناديده ميگيرند که در زير توضيح ميدهم.

 

تغيير در کشورهاي بلوک شوروي اساسأ توسط فراکسيون هاي درون احزاب کمونيست  نظير گور باچف و يلتسين انجام شد و حتي تا امروز کساني نظيدر پوتين از مقامات بالاي حزب کمونيست سابق شوروي هستند،  و استثنائاتي نظير تجربه چکسلواکي هم نتيجه رابطه نزديک اپوزيسيون درون سيستم (دوبچک) با اپوزيسيون بيرون سيستم (واکلاو هاول) بود.

 

مخالفين درون حزب کمونيست خواهان حفظ سيستم کمونيستي نبودند و علنأ سالها قبل از سقوط شوروي،  در سفر هاي خود به انگليس و آمريکا،  از آرزوي خود براي مدل آمريکا و اروپاي غربي،  براي آينده روسيه و اروپاي شرقي سخن ميگفتند.  کدام اصلاح طلب حکومتي ايران اينچنين سخن گفته که اينچنين بسياري روشنفکران چپ گراي ما شيفته آنان شده اند.

 

در نتيجه سوأل درباره ايران اين است که آيا حالتي نظير چکسلواکي است و اگر پاسخ ما نه باشد، آيا به تصور ما تغيير رژيم،  نظير شوروي،  از طريق فراکسيوني درون رژيم خواهد بود؟ اگر هردو را ممکن ندانيم، ديگر مسأله ربطي به قساوت رژيم ندارد.  حتي اگر رژيم انقدر ستمگر نبود نيز براي  گرفنن قدرت توسط اپوزيسيون خارج از سيستم، مدل شوروي کار نخواهد کرد.  به عبارت ديگر اگر ما معتقديم که رفرميستهاي درون جمهوري اسلامي، خواهان حفظ جمهوري اسلامي هستند، اميد به آنها براي تغيير واقعي رژيم خيال باطل است.

 

آنچه گفتم به اين معني نيست که حالا بايستي اپوزيسيون مبارزه مسلحانه کند. حتي اگر تمام تغيير رژيم از طريق سياسي انجام شود، باز هم اپوزيسيون خارج رژيم براي رهبري تغيير رژيم نياز به تشکيلات قوي سياسي دارد. در انقلاب 1979، خميني تا لحظات آخر از مبارزه مسلحانه عليه رژيم شاه استفاده نکرد و ليکن از مدت ها قبل تشکيلات تنومند سنتي روحانيت با وي در مبارزه سياسي سمت گيري کرده بود، تشکيلاتي موازي رژيم و به همانقدر قدرتمند؟  حالا تشکيلات اپوزيسيون ايران کجاست؟  البته اپوزيسيون قوي تر از آنزمان است، اما تشکيلات اين اپوزيسيون کجا است؟

 

اکثر اپوزيسيون پس از تجربه خاتمي ميگويند که رفرميستهاي رژيم اميد آنها نيستند و اين امر مايه مسرت است.  همچنين ميگويند که خواهان مبارزه مسلحانه نيستند و خواهان نافرماني مدني هستند و آنهم عالي.  اما آيا آنها تشکيلات واقعي سياسي که داخل و خارج ايران فعاليت کند دارند؟  تشکيلات هاي واقعي سياسي خارج رژيم که طي تاريخ قدرت را گرفته اند، کادر ها و رهبران حرفه اي تمام وقت داشته اند،  و نه فقط سمپات. البته سمپات هاي حزب،  مهمترين تکيه گاه احزاب هستند و ليکن وظيفه  رهبري يک حزب واقعي، رهبري کردن حزب است ، و نه دکتر يا مهندس و يا استاد دانشگاه بودن.  نه تنها من ارزش آنهائي که تمام وقت،  دکتر، مهندس،  و يا استاد دانشگاه هستند را پائين نمياورم،  بلکه آنها را براي پشتيباني از جنبش دموکراسي خواهي ايران ميستايم، وليکن حزبي که مدعي گرفتن قدرت است،  نميتواند با پشتيبانان رهبري شود.

 

امروزه تنها حزبي که کادرها و رهبرانش  تمام وقت در سياست ايران درگيرند، حزب مشارکت است، که رهبرانش نمايندگان مجلس و مسولين دولتي رژيم هستند.  اگر اپوزيسيون سکولار، خاتمي و رفرميستهاي رژيم را نميخواهد،  و خواهان آلترناتيو خارج رژيم است، فقط با ناسزا گوئي به خاتمي نميتواند به اين نتيحه برسد. بنظر من آلترناتيو ايجاد حزب آينده نگر است (http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm)، و نياز به کادرها و رهبراني است که حاضر باشند تمام وقت کار کنند،  و نياز به امکانات مالي است که بتوان آنها را تأمين کرد.

 

برخي از مدل جبهه ملي براي اين امر سخن ميگويند. بنظر من آن مدل هيچگاه براي کسب قدرت در ايران موفق نبوده است، هرچند بسياري از صادق ترين فرزندان ايران،  نظير قهرمان ملي ما دکتر مصدق در آن تشکيلات بودند. دکتر مصدق شخصأ ثروتمند بود،  و ميتوانست نمام وقت فعاليت کند،  بدون آنکه تشکيلات به او حقوق بدهد. بقيه آنقدر موثر نبودند، چرا که شغل اصلي شان  دکتر، مهندس، وکيل، و غيره بود،  و نه کادر حزبي.  البته موضوعات پلاتفرم هم مسأله بودند که موضوع اين بحث نيست.

 

پس از سقوط کمونيسم، بسياري از روشنفکران ايران،  از مفاهيم حزب حرفه اي دوري ميجويند،  و تصور ميکنند ديکتاتوري کشورهاي کمونيستي به خاطر پروفشناليسم حزب لنيني بوده است.  واقعيت اين است که در کشورهاي غير کمونيستي نيز،  سياستمداران تمام وقت کار حزبي ميکنند،  بويژه اگر در برابر خود وظيفه *کسب* قدرت سياسی از رژيم ديگري را گذاشته باشند.  مسأله استبداد کمونيسم در سيستم ايدئولوژيک آن نهفته است و ربطي به اين نداشته که لنين عضو حرفه اي حزب بوده يا نه.  من درباره دولت گرائي و دلائل استبداد ايدئولوژي  مارکسيسم (http://www.ghandchi.com/299-Marxism.htm) در جاي ديگر نوشته ام ونيازي به تکرار نيست.

 

اگر اپوزيسيون ميخواهد تا ابد اپوزيسيون بماند و بدنبال کسب قدرت نيست، نه به پول و نه به کادر هاي خرفه اي نيازي دارد،  و ميتواند همه ساله بمناسبت روزهاي تاريخي تجمع کند،  و به افتخارات گذشته ارج نهد،  آنچه ملت هاي قديمي فنا شده انجام ميدهند، و همه چيز را ميتوانند پاک و خالص انجام دهند و از ناخاصي هاي عملي پيشبرد يک حزب واقعي بپرهيزند، و در حفظ آثار باستاني گذشته گان کوشا باشند.  در غير اينصورت،  حزب واقعي،  رهبر و کادر و جمع آوري پول ميخواهد، اگر بخواهد کار جدي کند،  و منظورم از کار جدي،  فعاليت سياسي است و نه نظامي.  خلاصه آنکه  حزب آينده نگر نه تنها  پس از سقوط رژيم، بلکه  براي تغيير رژيم لازم است!

 

به اميد جمهوری آينده نگر  فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

22 اسفند 1383

March 12, 2005

 

نوشته بالا بخشي از مقاله "چرا حزب آينده نگر براي ايران" است:

http://www.ghandchi.com/267-CheraHezbeAyandehNegar.htm

 

 

----------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

 

Web ghandchi.com