Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ

Why Islamism Kills?

http://www.ghandchi.com/380-UNIslamism-plus.htm

 

متن مقاله بزبان انگليسي

http://www.ghandchi.com/380-UNIslamismEng.htm

Sam Ghandchiسام قندچيچرا اسلامگرائي ميکشد؟

سام قندچی

 

امپراطوري هاي خاورميانه در حال سقوط سريع  هستند بخاطر عدم کارائي، و  يادآور قرون پاياني تمدن آزتکAztec در قاره آمريکا هستند، زماني که موبدان آزتک،  قرباني کردن انسان را افزايش دادند، نه تنها براي پوشاندن زوال نظام خود، بلکه اساسأ براي تضمين فرمانبرداري طرفداران خود، در شرايط مرگ و انحطاط نظم کهن، سقوطي که از جمله از هم پاشي خود مذهب آزتک را نيز شامل ميشد. اسلام شايد در آفريقا در حال رشد باشد، اما در مراکز قدرت خود، يعني در عربستان و ايران، در حال از هم پاشي است، و مردمي که از شيفتگي اسلام رهائيده اند،  در جستجوي آلترناتيو هاي سکولار هستند.

 

ما در عصري زندگي ميکنيم که سقوط دنياي قديم در هر سوي جهان قابل رويت است، و بيشترين مقاومت در جائي است که جامعه در نيم قرن گذشته، بيش از هر جاي ديگري،  نسبت به ثروتش  در حال سکون بوده است، و آن هم دنياي اسلام است، که بخاطر در آمد نفتش،  دست نخورده باقي مانده بود.  بعوض، در بسياري بخش هاي ديگر دنياي بيرون از غرب، مثلأ در هند، خاور دور، يا آمريکاي لاتين، غرب مجبور بود که تغييرات جدي ايجاد کند، تا که نيروي کار براي نيازيهاي خود را کارا ترسازد، و نقش حکمرانان محلي در آن نقاط بيش از سرايدار منبع طبيعي اي نظير نفت بود.

 

تا زمانيکه نفت  در شکل ساده استخراج ميتوانست بهشت ثروت براي غرب باشد، دنياي اسلام نيز ميتوانست دست نخورده باقي بماند.  و بدينگونه بود که تغييرات اجتماعي 100 سال پيش، که در جنبش هائي نظير مشروطيت در ايران منعکس شده بودند، از طرف غرب به عقب کشيده شدند، تا که رهبران اسلامي را راضي کنند، البته تا زمانيکه  رهبران اسلامي،  منافع غرب در خاورميانه را از هم نمي گسستند.

 

اما بحران کنوني جامعه صنعتي بر تمام موسسات خاورميانه ضربه ميزند، و آن موسسات ديگر نميتوانند در حالت دست نخورده شبه فئودالي،  با ساختارهاي فاقد کارائي  سابق، ادامه حيات دهند.  از عربستان سعودي تا عراق، حتي عدم کارائي در توليد نفت نيز مسأله است، و اين نيز خود بخشي از بحران است، ودر نتيجه اين جوامع ديگر نميتوانند نظير گذشته بمانند.

 

بحران دنياي صنعتي و تغييرات پايه اي بسوي جامعه فراصنعتي از طريق دو نيروي متضاد مورد برخورد قرار گرفته اند. اولي، يعني آينده نگر ها، براي پاسخ به بحران حاضر، به اقتصاد و سياست فراصنعتي نظر دارند، چه در شوروي سابق و اروپاي شرقي، چه در آمريکا و اروپاي غربي، و چه در يک کشور جهان سومي نظير ايران يا سنگاپور.  دومي، يعني نيروهاي واپس گراي گذشته، نظيربنياد گرايان اسلامي، براي حل بحران، نظرشان به عقب،  بسوي جامعه پيش صنعتي است.

 

آيا تسلط روحانيت اسلامي در قدرت در ايران باعث شرايط حاضر است؟  اگر اين چنين بود، چرا جنايات مشابه اسلامگرائي در بنگلادش، پاکستان، يا نيجريه نيز ديده ميشوند، در صورتيکه آن کشورها رژيم مذهبي (تئوکراسي) ندارند.  حقيقت اين است که آنچه ما شاهدش هستيم، فراسوي مسأله رژيم مذهبي است.  آيا فقط بخاطر اين است که اسلام،  رفرماسيون و رنسانس نداشته است؟  نه، مسأله حتي فراسوي اسلام است.  اساسأ اسلامگرائي بيان مقاومت شديد در برابر سقوط نظم کهن در خاورميانه است، واين را هم از طريق دست زدن به قتل هر آنکسي که اصول اساسي اسلام را زير سوال ميبرد،  انجام ميدهد، و بدينسان سبعيت بنياد گرايان اسلامي، گردن زدنهايشان و قتلهاي فتوائي را شاهديم.

 

اگر در زمان هاي ماقبل تاريخ، مذاهبي بودند که قرباني کردن انسان را توجيه ميکردند، و اگر در قرون وسطي، مذاهبي بودند که زنده سوزاندن بخاطر کفر را توجيه ميکردند، در قرن 21، مذهب *سازمان يافته* اسلامگرائي، مخالفين خود را با *فتواي* رهبرانش ميکشد، و  فرقه هاي اسلامگرا اين دستورات جنايات وحشيانه، بخاطر توهين به پيغمبر و معبود هايشان را، به عمل در مياورند.  حتي روحاني ميانه روئي، مثل آيت الله منتظري، در مصاحبه اخير خود، هنوز مرتد کشي را،  در مورد مسلمان سابق مخالفت جو رد نميکند. 

 

بنظر من دنيا بايستي به اين ديدگاهي که نقطه نظرات جنايتکارانه مذهب *متشکل* اسلامگرائي را امري خصوصي ببيند، پايان دهد، همانگونه که نقطه نظرات سياسي *متشکل* نازيسم را بعنوان امري خصوصي قلمداد نميکند.  هيچکس آتش زدن در کوره هاي آدم سوزي را امر خصوصي معتقدين نازي تصور نميکند.  دنيا نياز به فاجعه مرکز تجارت نيويورک ديگر، سلمان رشدي ديگر، تسليمه نسرين ديگر ندارد،  تا ببيند اين تشکيلاتها فرقه هاي جنايت کار هستند، و مذهبي بودن يا نبودنشان فرقي ندارد.  البته غير قانوني شدن آنها در صورت عمل کردن نظراتشان است.

 

اگر امروز مذهب متشکلي در دنيا بود که قرباني کردن دختر باکره را بعنوان يک از شعائر مذهبي اش جائز ميدانشت، به آن بعنوان يک نظريه عجيب خصوصي اعتقاد مذهبي نگريسته نميشد، بلکه به آن بعنوان يک سازمان جنايتکار نگريسته ميشد، نه چندان متفاوت از مافيا، و با چنين سازماني نيروهاي پليس بمثابه يک *تشکيلات* جنايتکار برخورد ميکردند، و در صورت قرباني کردن،  اينگونه اعمال آن ها نيز مجازات شده، و  بعنوان آزادي مذهب تلقي نميشد.

 

جامعه جهاني و سازمان ملل، بايستي با اين مخاطره عصر ما، يعني با فتواهاي  قتل اسلامگرايان بخاطر توهين و کفر، و تمام تشکيلاتهائي که اينگونه اعمال جنايت کارانه را بعمل ميگذارند ، بطوز جدي برخورد کنند، و آنها را در کنار سازمان هاي تروريستي ديگر،  غير قانوني اعلام کنند.  چه تفاوتي ميکند که اينها نام مذهب بر خود بگذارند.  پلاتفرم است که تعيين ميکند تشکيلاتي جنايت کار است يا يک انجمن صلح طلب.  [با اينکه در اين نوشته بحث من در مورد سازمان ملل است اما در رابطه با وظيفه روشنفکران ايران در ارتباط با فتواهاي قتل نظير سلمان رشدي قبلأ نوشته ام (http://www.ghandchi.com/186-rushdie.htm)،  هر چند متأسفانه فرصت ترجمه را نيافته ام].

 

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

20 بهمن 1383

February 9, 2005

 

مقاله مرتبط

http://www.ghandchi.com/366-Khamenei-plus.htm

 

 

 

-------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

Web ghandchi.com