Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ

Taboo of the West

http://www.ghandchi.com/346-West-plus.htm

 

متن مقاله بزبان انگليسي

http://www.ghandchi.com/346-WestEng.htm

Sam Ghandchiسام قندچيتابو غرب

سام قندچی

 

تابو روابط با غرب يک ضعف نيروهاي مستقل دموکراتيک ايراني است، و اين نيروها ممکن است مانند مهره شطرنج،  در بازي  ديگري نظير ماجراي  گروگانگيري ، مورد سو استفاده قرار گيرند.

 

گروگان گيري از طرف نيروهاي ماقبل صنعتي اسلامگرا در ايران بر پا شد، تا که واپسگرائي خود را مشروعيت بخشند، در زير پرچم مبارزه با تجاوز خارجي، و جمهوري اسلامي از تم استقلال و آنتي آمريکانيسمT  دهها سال است که براي بسيج نيروهاي دموکراتيکT  جهت پيشبرد اهداف واپس گراي خود استفاده کرده است.

 

بررسي تاريخ روابط ايران با غرب بسيار مفيد است،  تا که به ما پرسپکتيو مناسبي براي نگرش به حمله امروز نيروهاي ماقبل صنعتي به گلوباليسم بدهد.

 

بنظر من برخورد ما ايرانيان به رابطه با قدرت هاي غرب غلط بوده است.  همه تاريخ نگاران و سياست مداران ما، فقط درباب دخالت ها و شرارت هاي قدرت هاي غربي در ايران نگاشته اند، و ترحم به خود را بمثابه موضع مستقل ترسيم کرده اند، و اينکه آيا برخورد نيروهاي مترقي ايراني با غرب درست بوده  يا نه را،  مورد بررسي قرار نداده اند.

 

بنطر ميرسد شخصيت هاي مترقي و سازمان هاي سياسي ما تصور ميکرده اند،  هر رابطه اي با غرب در پايان نظير رابطه وثوق الدوله شود، و همواره از آن اجتناب ميکرده اند، بويژه وقتي که در قدرت نبوده اند.

 

و زمانيکه برخي نظير مصدق، در قدرت بوده اند، و نياز به طرف شدن با غرب داشته اند، در ارتباط با غرب جا نيافتاده بودند،  و راپورت ايجاد نکرده بودند، و نه تنها با غرب، حتي با اتحاد شوروي همين مسأله را داشتند، در صورتيکه رقباي مرتجع آنان،  نظير قوام السلطنه، راپورت  طولاني مدتي،  نه تنها با غرب،  بلکه حتي با شوروي،  ايجاد کرده بودند.

 

بنظر من اشتباه اين بوده که سياست مداران مترقي ما،  همه روابط با قدرت هاي خارجي را،  رابطه ارباب و برده تصور ميکرده اند، که اساسأ در مورد رابطه شاه و آمريکا، يا رابطه حزب توده و شوروي صادق بود.  همجنين درباره رابطه با غرب، سياستمداران مترقي ما تصور ميکردند که معني اش روابط پنهان با دولت هاي غربي است، چه در برگيرنده قول هاي پنهاني باشد، چه نباشد، نظير قرارداد پنهاني وثوق الدوله در گذشته دور.

 

آنجه در بالا ذکر شد، تنها نوع رابطه ممکن با غرب نيست، و در حقيقت اينها رابطه ارباب و برده است، که اساسأ پنهاني شکل ميگيرند، در پشت در هاي بسته.  رابطه صحيح لازم نيست که اينگونه باشد.

 

 نماينده يک سازمان سياسي يا تشکيلات حقوق بشر ايراني،  ميتواند *آشکارا* با يک دولت يا حزب سياسي غربي، نظير حزب دموکرات آمريکا، تماس بگيرد، براي گفتگو درباره مسائل مورد علاقه طرفين، و اين اشکالي ندارد.  يک سازمان سياسي يا حقوق بشر لازم نيست که در قدرت باشد،  تا چنين روابطي را ايجاد کند، و لازم نيست تا براي همه ايرانين بتواند صحبت کند،  تا که وارد گفتگو شود.

 

البته  چنين روابطي به اين معني نيست،  که چنين سازمان ها، همه مردم ايران را نمايندگي ميکنند، و اين صرفأ به اين معني است،  که آنها پايه هاي خود را نمايندگي ميکنند.   و به اين طريق آنان مسائل مورد علاقه متقابل طرفداران سازمان خود را، براي تبادل نظر با نمايندگان طرفدارن سازمانها و دولت هاي کشورهاي ديگر طرح ميکنند.  اين کاري است که سازمان هاي سياسي، فرهنگي، و حقوق بشر، در کشورهاي غربي،  بين خود،  براي بيش از يک قرن است که انجام ميدهند، و روابط آنها به رابطه دولت ها و احزاب سياسي در قدرت، محدود نميشود.

 

بنظر من نکته کليدي درباره تجديد نظر روابط با غرب،  بايستي *بازبودن کامل* اين چنين روابط باشد، و مطمئن شدن از اين که طرفداران مذاکره کنندگان،  کاملأ در جريان همه مذاکرات قرار گيرند، و بويٍژه وقتي که اين تماس ها با دولت ها، و يا موسسات و شخصيتهائي باشد که با دولت خهاي مختلف در تماس هستند.

 

متأسفانه، نه تنها گروگانگيري، و تهديد قتل به سلمان رشدي، ايران و ايرانيان را از غرب منزوي کرد، بلکه سازمان هاي سياسي و حقوق بشر نيز در دام تبليغات جمهوري اسلامي افتادند، بخاطر آنکه ميترسيدند هوادار آمريکا خوانده شوند،  و خود را از غرب منزوي کردند، و از تماس با سازمان هاي دولتي، سياسي، و حقوق بشر در غرب، در ارتباط با منافع متقابل،  اجتناب کردند.  تنها سازماني که آنها پيگيرانه با آن تماس گرفتند،  سازمان ملل  و ارگان هاي حقوق بشر بين المللي بودند.  بنظر من اين کافي نيست.

 

به عبارتي، نيروهاي مترقي ايراني خود-سانسوري ميکردند، حتي وقتي در فضاي آزاد غرب،  در بيش از 20 سال گذشته زندگي کرده اند.  اين تابو،  نه تنها به آنچه آنان ميتوانستند بدست آورند لطمه زده است، بلکه بيشتر و بيشتر،  نيروهاي مترقي ايراني را در جهان منزوي کرده است.

 

بنطر من اکنون زمان آن رسيده است که همه نيروهاي مترقي ايراني،  روابط *باز* و *مستقيم*، با سازمان ها ي سياسي، فرهنگي، حقوق بشري، خبري، و دو.لتي در غرب،  و ديگر نقاط جهان،   برقرار کنند، تا مواضع خود را درباره موضوعات مختلف راجع به ايران،  به ديگر نقاط جهان مراوده کنند.

 

دور ماندن از بحث *باز* موضوعات مورد علاقه متقابل با نهاد هاي مختلف در جهان، تنها به پيروزي آناني که در پي معامله هاي پنهاني با بدترين دشمنان ايران ، در پشت درهاي بسته هستند، کمک ميکند. همانهائي که از سوئي  رگهايشان با شعارهاي ضد امپرياليستي متورم ميشود، و از سوي ديگر فرمان مرگ براي دانشجويان دموکراسي خواه ايران صادر ميکنند.

 

ديگر زمان آن فرا رسيده است که ما از تابوي پوچي که ما به عنوان "آنتي امپرياليسم" باور کرده ايم، خود را رها کنيم، تابوئي که تنها به دشمنان ايران ياري رسانده است،  تا به عنوان تنها نمايندگان ايرانيان در جهان،  به نام ايران و ايراني، منافع ضد ايران خود را، بدون چالشي جدي، در اقصي نقاط جهان به پيش ببرند.   در زير اجازه دهيد ببينيم چگونه نيروهاي ماقبل صنعتي به غرب مينگرند، قبل از آنکه به بررسي برخورد آنان به گلوباليسم به پردازم.

 

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

8 شهريور 1383

August 29, 2004

 

اين نوشته بخشي از فصل هشتم ويراش جديد کتاب ايران آينده نگر است

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

 

 

 

 

-------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

Web ghandchi.com