Sam Ghandchiسام قندچي یادداشتی کوتاه درباره ی حزب کمونیست کارگری و اتوپی مارکسیستی
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3303-marxist-utopia.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6

 

marxist-utopia

 

گروهی در فضای سیاسی ایران وجود دارد بنام «حزب کمونیست کارگری». شخصاً علاقه ای به بحث درباره ی گروههای مختلف ندارم هرچند بطور کلی در مورد مارکسیسم در 40 سال گذشته نقد زیادی نوشته ام و اکنون توجهم بر موضوعات دیگر است و نمی خواهم به این بحثها ادامه دهم. دلیل مطرح کردن مشخص این گروه سیاسی نیز این است که در همه ی این سالها برخی از فعالان این گروه در خارج کشور نظیر خانم مینا احدی در رابطه با دفاع از حقوق بشر در ایران زحمات زیادی کشیده اند بویژه در نقد قوانینی نظیر قصاص و قتل مرتد در رژیم اسلامی حاکم بر ایران که تلاشهایشان شایسته ی تقدیر است. در واقع تا سالها حتی نمی دانستم که خانم مینا احدی عضو حزب کمونیست کارگری هستند و فقط ایشان را در عرصه ی حقوق بشر می شناختم. بسیاری اوقات معتقدم برخی شخصیتها و نیروهای سیاسی، بیشتر قادرند بعنوان اپوزیسیون به جوامع خدمت می کنند تا بعنوان پوزیسیون و مثلاً در مورد آقای اوباما در حزب دموکرات آمریکا اینطور فکر می کنم. به موضوع بحث برگردیم، بعد از سقوط شوروی که سالها بعد از استالین اتفاق افتاد دیگر بسیاری از جریانات سیاسی که همان حرفها را میزنند دوست ندارند بعنوان مدافع مالکیت دولتی شناخته شوند گرچه همه ی طرحهایشان تحت عنوان مالکیت اجتماعی عملاً همان مالکیت دولتی خواهد بود، یا دوست ندارند با نام کمونیست سنتی شناخته شوند و مثلاً در جنبش سیاسی ایران عبارات "کمونیسم جدید" و "کمونیسم ظهور نو" رایج شده، و بسیاری اوقات دیدگاه های «آنارشیستی» نیز با مارکسیسم ادغام شده یا جداگانه مطرح می شوند؛ و اینهمه در حقیقت چندان تفاوتی با نگرشهای نوعی کمونیسم دهقانی ندارند که خود کارل مارکس در کتاب «فقر فلسفه» پاسخ به اینگونه نظرات داده است، بویژه وقتی در آن کتاب به دیدگاههای پرودون در فرانسه که صاحب نظر اصلی آنارشیسم در عرصه ی اقتصاد محسوب می شود، پاسخ می دهد و بسیاری از بحثهای حکومت شورایی نیز از همان نظرات گرفته شده اند که در کمون پاریس توسط آنارشیستها که رهبری کمون پاریس را در دست داشتند به اجرا گذاشته شد و شکست خوردند، و در روسیه نیز بعد از انقلاب فوریه همین نظرات حکومت شورایی بعنوان آلترناتیو اپوزیسیون توسط کمونیستها و آنارشیستها در مقابل دولت لیبرال کرنسکی به راه افتاد، اما بعد از انقلاب اکتبر که قدرت را کمونیستها در دست گرفتند، پیش از آنکه به سرنوشت کمون پاریس دچار شوند اساساً دولت را حزب بلشویک در شوروی مستقیماً در دست گرفت، گرچه در ظاهر عبارت حکومت شورایی تا آخر باقی ماند. به هر حال اینها هیچکدام حرف تازه ای نیست، اما مدتی است این نظرات در جنبش سیاسی ایران بعنوان «کمونیسم نو» تبلیغ می شود، البته آنارشیستهای ایران بسیار افراد مطلع، با دانش و فعالی در همه ی این سالها بوده اند و تلاشها، معلومات و نظراتشان به این بحثها محدود نیست و درباره ی آنها در چند سال گذشته خیلی نوشته ام هرچند منتقد آنارشیسم هستم. اما درباره ی بحث سوسیالیسم و کمونیسم در مارکس که برخی از این جریانات می گویند به دنبال سوسیالیسمی که او تعریف می کرد نیستند بلکه در پی آنچه مارکس عصر کمونیسم می خواند هستند که در نقد برنامه گوتا با عبارت «از هر کس به اندازه توانش و به هر کس به اندازه نیازش»، تعریف شده است. واقعاً اگر این را هم هدف قرار دهیم بازهم نیاز به «دستگاه اداره کننده» یعنی دولتی خواهد بود که وظیفه ی تحمیل این روش را بر جامعه به عهده گیرد حتی اگر «بوروکراسی» معتدلی نظیر سوئد امروز باشد که کشور ثروتمندی است و سهمیه بندی ها یا اجاره ی خانه ها هم به عهده ی آنها است. و به همین دلیل وظیفه ی سرکوب تولد دوباره ی بورژوازی را برای دولت کمونیستی برای مدت مدیدی هم لنین و هم مائو تأکید می کردند، و استبداد استالین موضوعی استثنایی نبوده است و در نتیجه در نقد دیکتاتوری پرولتاریا که به تفصیل یکسال پیش در نوشتاری تحت عنوان «اشتباه مارکس و تداوم آن توسط لنین» بحث شد، حتی با همین تعریف کمونیسم، تغییری در اصل مسأله داده نخواهد شد. صاحب این قلم در نوشته های مختلف به تفصیل بحث کرده ام که عدالت اجتماعی را با هرگونه سوسیالیسم و کمونیسم یکی نمی دانم. اما با اینحال برای روشن شدن این بحث «کمونیسم نو»، بخش سوم رساله ی «اندیشه ی مارکسیستی و مونیسم» را که عنوانش «اتوپی مارکسیستی» است عیناً در سطور زیر نقل می کنم که مطالعه ی آن برای علاقمندان می تواند این موضوع را روشن تر کند:

 

*******************آغاز نقل قول از رساله ی «اندیشه ی مارکسیستی و مونیسم» *******************

 

قبل از آنکه اتوپی مارکس را بررسی کنیم، اجازه دهید توصیف توماس مور را از اتوپی پیشنهادی اش نقل قول کنیم، که بیش از 300 سال قبل از مارکس، در سال 1516 نوشته شده است،  و البته خودتوماس مور، خواهان دولت دیکتاتوری برای رسیدن به اتوپی خود نبوده، و فکر میکرده مردم متقاعد خواهند شد، که چنین مدلی را برای آینده جوامع خود انتخاب کنند.  این مدل بعدها توسط سوسیالیست های تخیلی قرون 18 و 19 نظیر فوریه و سن سیمون دنبال شد، هرچند فوریه مقدار زیادی روابط بیقید وبند جنسی به آن اضافه میکند، و سن سیمون آنرا با اصول مسیحیت پیوند میزند.  توصیف خلاصه زیر را برتراند راسل از اتوپی توماس مور نقل میکند که بسیار خواندنی است و بیانگر همه اتوپی های مشابه است:

 

"در اتوپی، نظیر جمهوری افلاطون، همه چیز مشترک است، چرا که عموم مردم نمیتوانند شکوفا شوند زمانیکه مالکیت خصوصی وجود دارد و بدون کمونیسم تساوی ممکن نیست....در اوتوپی پنجاه و  چهارشهر وجود دارد، همه در یک سطح، بغیر از یکی که پایتخت است.

 

"همه خیابانها بیست فوت عرض دارند، و تمام خانه های خصوصی کاملأ یکسانند، با یک در بطرف خیابان و یکی بطرف باغ...هر ده سال مردم خانه های خود را عوض میکنند-تا احساس مالکیت نکنند.  همه یکسان لباس می پوشند...مد هیچگاه عوض نمیشود، و هیچ اختلافی ..بین لباس تابستانی و زمستانی نیست.

 

"هر مرد و زنی مساوی 6 ساعت در روز کار میکنند ...همه با هم در ساعت 8 به خواب میروند و 8 ساعت می خوابند. در صبح زود سخنرانی برای آنها هست...بعضی انتخاب میشوند که دانش کسب کنند، و تا زمانیکه کارشان مطلوب است از کارهای دیگر معاف میشوند...همه آنها که به کارهای مربوط به دولت مشغولند از میان دانش آموختگان انتخاب میشوند.

 

"برای ازدواج، هم مرد و هم زن اگر باکره نباشند به سختی تنبیه میشوند...اتوپیستها اهمیتی برای افتخار نظامی قائل نیستند، هرچند همه آنها چه مرد و چه زن، جنگیدن را میآموزند.

 

"آنها برای سه هدف به جنگ متوسل میشوند، یکی برای دفاع ازسرزمین خود زمانیکه به آنها تجاوز شود، دوم موقعیکه سرزمین متحدانشان مورد تهاجم واقع شود، و سوم برای آزاد کردن ملتی از ستم استبداد.

 

"...برای خود، پولی ندارند و تحقیر زر را آموزش میدهند...در میان خود مذاهب گوناگون دارند و همه آنها تحمل میشوند."

 

سپس در بررسی افکار توماس مور، راسل مینویسد:

 

"اتوپی مور از بسیاری جنبه ها بشکل حیرت انگیزی لیبرال است. منظورم موعظه کمونیسم نیست که در سنت جنبش های مذهبی بوده است.  منظور از آنچه درباره جنگ، مذهب، تحمل مذهبی، ضدیت با کشتن حیوانات، و خواست قوانین معتدل جنائی است.  با اینحال بایستی قبول کرد که زندگی در اتوپی مور، نظیر همه اتوپی های مشابه، به شکل غیرقابل تحملی کسل کننده است. تنوع شرط اساسی خوشحالی است، و در اتوپی، بسختی تنوع یافت میشود.  این نقص تمام سیستم های اجتماعی برنامه ریزی شده است، چه واقعی و چه تخیلی." برتراند راسل، تاریخ قلسفه غرب، 1945، ص 519-521.

 

ارزیابی دقیق تر اتوپی توماس مور، به وضوح نشان دهنده مونیسم و سکون اینگونه اتوپی های ایده الی است.  مارکس کمونیسم ایده ال خود را جامعه بی طبقه ای توصیف میکند که در آن دولت محو شده است، و برعکسِ آنارشیستها، که در آرزوی حذف فوری دولت بودند، مارکس دوره ای از دولت سوسیالیستی گذار (دیکتاتوری پرولتاریا) را قبل از پیدایش کمونیسم ایده آل خود، لازم میدید.  هرچند جامعه ایده ال مارکس، دولتی با اتوریته اجبار و سرکوب نداشت، ولیکن وظیفه اداری دست نخورده می ماند.

 

نیاز به ارگان اداری بالا در فرمول کمونیسم مارکس در نقد برنامه گوتا پیش فرض است،  وقتی می نویسد "از هر کس به اندازه توانش و به هر کس به اندازه نیازش." یک ارگان اداری لازم است که *توان* و *نیاز* را تعیین کند. وجود آتی نقش اداری دولت در جامعه کمونیستی در آنتی دورینگ انگلس نیز تأکید شده است. مارکس  دولت را نیروی سرکوبگر طبقاتی میدانست، در نتیجه ارگان اداری کمونیستی از نظر وی دیگر "دولت" به معنی وسیع  کلمه نبود، چرا که جامعه، دیگر در آن زمان بی طبقه بوده، و این نقش اداری مرکزی، اعمال سرکوب طبقاتی نمی توانست تلقی شود.  از نظر اقتصادی، طبقات از طریق سوسیالیزه شدن (یا ملی شدن) وسائل تولید، از بین میرفتند.

 

و دیگر آنکه کمونیسم، زمانی شکل میگیرد که عادات فردی سرمایه داری، با عادات برابرانه کمونیستی جایگزین شوند. به عبارت دیگر در طی دوران گذار سوسیالیستی، انطباق داروینی مردم به زندگی کمونیستی تکامل مییابد، که نیاز استفاده از هرگونه اجبار را برای برقراری روابط برابرانه در جامعه از بین میبرد. در نتیجه صرف نظر از آنکه هارمونی کمونیستی ممکن است یا نه، تا آنجا که به اتوریته مرکزی مربوط میشود، اختلاف چندانی بین سوسیالیسم و کمونیسم نیست. این نظرات درباره کمونیسم حتی در کارهای متأخرتری نظیر سوسیالیسم از تخیل تا علم ِ انگلس نیز، تکرار شده اند.

 

مارکس، سوسیالیسم را به خاطر گذار فوری بعد از سرمایه داری، با اصل پاداش کارگران بر مبنای "به هر کس به اندازه کارش" مشخص میکند؛ اما، هم سوسیالیسم و هم کمونیسم طرح های اجتماعی ای هستند که برای دستیابی به اهداف خود، نیاز به یک اتوریته مرکزی دارند، هرچند با استفاده از وسائلی متفاوت.

 

در واقع اتوریته مرکزی از پیش فرضِ مارکس برای یک سیستم اداری مرکزی ناشی میشود که وجودش قرار است ضامن برابری کامل شود؛ در حالیکه، رشد این اتوریته مرکزی، چه سرکوبگر و چه مسالمتجو، خود منبع اصلی نابرابری است. در نتیجه مونیسم، خودِ ایده ال کمونیسم را نیز نابود میکند.

 

هم آرزوی "انفجار" دولت آنارشیست ها، و هم امید به محو دولت مارکسیستها، از کوشش جدی هردو مکتب فکری آن ها برای تصحیح و تکامل دولت و قانون، ممانعت کرد، و در بهترین حالت دولت های موجود را با عنوان سوسیالیست مزین کرد، یا که ما را در برابر اشکال استبدادی دولت بی دفاع گذاشت، و همه تحت عنوان منافع جمع یا اراده عمومی روسو.  اشتباهی که به بهترین وجه خود را در شوروی و اروپای شرقی طی بیش از نیم قرن نمایان کرد و دیگر عذرِ کمی زمان و محاصره سرمایه داری، نمیتوانست نقصان مدل اجتماعی کمونیسم را بپوشاند.

 

اگر که دولت از بین برود، دیگر کوشش برای مطالعه و پیشرفت دادن اشکال مختلف دولت و قانون بیهوده بنظر می آید. معتقدین به هلاکت دولت، منطقی است که کوشش خود را معطوف تسریع این مرگ کنند و نه تکامل آن.  همین بحث درباره خانواده و مالکیت خصوصی نیز صادق است، که پس از کتاب انگلس تحت عنوان منشأ خانواده، دولت، و مالکیت خصوصی، مارکسیستها کار جدی ای درباره تکامل این عرصه ها، و بررسی موضوعاتی نظیر مالکیت سهامی انجام ندادند.

 

شخصاً معتقدم بشریت بدون این نهادها در وضعیت بدتری خواهد بود و جامعه بشری نمیتواند این دستآوردهای اجتماعی، یعنی دولت، خانواده، و مالکیت خصوصی را بخاطر کمبودهای آنها به دور بریزد، و تصور کند به مدینه فاضله صعود خواهد کرد. طرد شادی کنان این نهاد ها، بدون ارائه آلترناتیو های جدی، یا به بی نظمی آنارشیستی می انجامد، و یا به استبداد فردیِ آنان که خود را جانشین این نهادهای اجتماعی میکنند، همانگونه که استالینیسم این حقیقت را به بهترین وجه نشان داد. در واقع همیشه بی نظمی آنارشیستی کوتاه مدت است، ولی  استبدادِ نظیر احزاب کمونیست شوروی و چین، آنچیزی است که نتیجه این اتوپی ها است، وقتی نابودی این نهادها، و نه تکامل و آلترناتیو سازی برای آنها، به هدف تبدیل شوند.

 

تعمق درباره دولت ایده آل، ساختمان خانواده، و مالکیت خصوصی، در دوران روشنگری، نهادهای دموکراتیک را بمثابه پرثمرترین سیستم برای بشریت پدید آورده است.  پیش بینی مدل های جدید نهادهای اجتماعی و تکامل و پیشرفت نهادهای موجود، در فلسفه اجتماعی امروز، بسیار پر ارزش است و نه رد یک پارچه همه سازمانهای موجود به عنوان ارتجاعی. ارزیابی و تعیین نهادهای مترقی مطمئنأ از طریق "دیالکتیک" و یا هر حدس مونیستی جهان به دست نمی آید،  و نیازمند تحلیل معین آینده نگرانه جامعه فراصنعتی کنونی است.

 

*******************پایان نقل قول از رساله ی «اندیشه ی مارکسیستی و مونیسم» *******************

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

شانزدهم اردیبهشت ماه 1399
May 5, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH