Sam Ghandchiسام قندچي آینده نگری قلابی: یادداشتی برای جوانان فعال بعد از خیزش نود و شش

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3251-javanane-ayandehnegar.htm

مطالب مرتبط: 1    2    3    4     5    6     7     8    9     10    11    12    13    14    15    16

   

ayandehnegarie-gholabi

 

سه ماه پیش در یادداشتی تحت عنوان «پادکست 12: جنبش جوانان در ایرانِ تحت حاکمیت رژیم اسلامی»، به خطر آنارشیسم در جنبش جوانان پرداختم. اما آنارشیستها در دوران کنونی در جنبش سیاسی ایران که بویژه در سه سال گذشته بعد از خیزش 96 و خیزش 98، نقش برجسته ای پیدا کرده اند، جریانی با صداقت هستند که مرا به یاد دوران آغاز مشی چریکی در ایران می اندازند که جوانانی پرشور و با صداقت نظیر بهروز دهقانی همرزم صمد بهرنگی در آن فعالیت می کردند و خواهر بهروز، خانم اشرف دهقانی هنوز همان سنت را ادامه می دهد. اما در همان دوران سالهای 1340، جریان بازماندگان حزب توده که از جنبش سیاسی ایران طرد شده بودند و بعد از کتاب امیرپرویز پویان درباره ی طرفداران تئوری بقا که دیگر کسی نمی خواست اسم حزب توده را بشنود، بخشی از توده ای های سابق با ظاهر تازه ای وارد معرکه شدند که برجسته ترین آنها «جلال آل احمد و کتاب غربزدگی» او بود و بقیه ماجرا را همه می دانیم که چگونه او سکوی پرش اسلامگرایان و خمینی در جنبش روشنفکری ایران شد. امروز نیز بخشی از چپ اصلاح طلب گذشته وارد معرکه ی تازه ای شده، نظیر جلال آل احمدِ آن روز که دیگر خود را توده ای نمی خواند، اینها هم خود را «آینده نگر» می خوانند و با طرح نظراتی نظیر ارنست بلوخ که دیدگاه های دوران زوال کمونیسم بود، در پی ایجاد آلترناتیو برای چپی هایی شده اند که دیگر نمی توانند از شوروی حمایت کنند، و خود را تحت عنوان یک «آینده نگری قلابی» مطرح می کنند که ربطی به دیدگاه های آینده نگر ندارد و فقط دلیل استفاده از عنوان آینده نگر این است که می دانند نظیر «توده ای خوانده شدن»، در زمان شهرت جلال آل احمد، چپی خوانده شدن امروز، اعتباری با خود ندارد و عده ای از چپی ها که همچنان دوست دارند «عدالت اجتماعی» را مترادف با «سوسیالیسم» معرفی کنند، مورد تمسخر قرار دارند چرا که کمتر کسی است که نه تنها درباره ی فقدان «عدالت اجتماعی» در شوروی و بلوک شرق نداند وقتی مقامات حزبی ویلاهای تابستانی داشتند و فرزندانشان را به کشورهای غربی برای تحصیل می فرستادند، در حالیکه کارگران با پهن گاو خانه هایشان را گرم می کردند، و تازه نه تنها کمونیسم روسی، بلکه جریانات سوسیالیسم اروپایی هم نماد فساد اقتصادی است که حتی خیلی دخترها برای گرفتن شغل خوب در کارخانه ی ولوو و یا گرفتن آپارتمان دولتی خوب، طرح دوستی با آقایانی که علاقه ای هم به یکدیگر ندارند در قلب سوئد می ریزند. منظور اینکه سوسیالیسم دیگر امروز نماد «عدالت اجتماعی» نیست که برخی نظیر سندرز در جوامعِ یک دست تر سرمایه داری نظیر آمریکا می خواهند تبلیغ کنند. چند روز پیش در نوشتاری تحت عنوان «درباره ی به اصطلاح سوسیالیسم راستین» به این موضوع پرداختم، و  بعد از آنهم در نوشته ای تحت عنوان «کرونا: چپی ها، پاندورا، ترس از عوارض جانبی» بیشتر توضیح دادم.  اما وقت تلف کردن با نقد مقالات این افراد به جایی نمیرسد که مرتب تکرار همان قصه ها و داستانهایی هستند که جلال آل احمد و محمود دولت آبادی در دوران شاه می نوشتند، و اساساً این جریانات آینده نگری قلابی، چپی هایی هستند که حرف تازه ای ندارند و مثل توده ای های سابق می خواهند همان حرفهای قدیم را بزنند اما با به کاربردن اصطلاح «آینده نگری»، مشتری جلب کنند. جوانان امروز لازم است آگاه باشند که دیدگاه آینده نگر که فراسوی جامعه ی صنعتی طرح شده بر مسائل اساسی بشریت توجه خود را متمرکز می کند و درباره ی دنیای واقعی عصر ما کار جدی کرده، نه آنکه بخواهد از جوابهای آماده ی کمونیستها، اسلامگرایان یا ایدئولوژیها و مذاهب گذشته استفاده کند، هرچند دستاوردهای بشریت را در همه ی عرصه ها به کار می برد. نمونه ی برجسته ی کار تئوریک آینده نگر، کارهای دانیل بل است. اهمیت دانیل بل این نبود که برای شغلش خود را جامعه شناس در هاروارد کرده بود بلکه واقعاً با تجربه ی غنی در جنبش سیاسی و اجتماعی، کارهای تئوریک اساسی علمی در زمینه های هستی شناسی، اقتصاد و عدالت اجتماعی انجام داده بود که فراسوی جامعه ی صنعتی را مدنظر داشت و در عرصه ی اول بویژه به کارهای کارل پوپر توجه داشت و در عرصه ی دوم به کارهای واسیلی لیونتیف و در عرصه ی سوم به کارهای جان رالز. در این رابطه مطالعه ی کتاب «وایندینگ پَسِج» را که شامل یادداشتهای پراکنده ی دانیل بل است، توصیه می کنم که بسیار خواندنی است و وسعت و عمق پژوهشهای او را نشان می دهد. حتی آینده نگری بعنوان یک عرصه ی آنالیتیک توجه اصلی او نبود، آنچه که کسانی نظیر تافلر و جان نیزبیت بسیار عالی انجام دادند، و در تئوری دنبال کننده ی نظریه «برآمدن جامعه ی فراصنعتی» دانیل بل بودند و صریحاً نیز هردو آنها، این موضوع را اعلام کرده اند. به هر حال دانیل بل همانقدر جامعه شناس بود که مارکس فیلسوف اما در واقع هردو آنها اهمیتشان در این بود که ویزیونرهای برجسته ای بودند فراسوی عرصه کاری که برگزیده بودند، و البته مارکس از کار گرفتن در رشته ی فلسفه که دکترایش در آن بود، صرفنظر کرد. امروز نیز، نقشی را که ری کرزوایل در رابطه با ویزیون آینده نگری ایفا می کند به همین شکل است وگرنه از نظر شغلی ری یک مخترع است مثل ادیسون. بالاخره اینکه تلاش برای آینده نگری در قرن بیست و یکم، فراسوی سرمایه داری و سوسیالیسم قرار دارد و نه معدلی بین آن دو نظیر تیتوئیسم که بیراهه ای دیگر بود و نه حرکتی به جلو. مواظب باشیم جلال آل احمدهای امروز گنجشک رنگ نکنند و به جای قناری قالب کنند. همان یکبار تجربه ی ایجاد رژیم اسلامی، به امیدِ رفتن به جلو، برای ما ایرانیان باید کافی باشد!  در عرصه ی هستی شناسی، عدالت اجتماعی، سیاست، و کلاً آینده بشریت، بحثهای آینده نگری مدرن را دنبال کنیم، و نه قصه هایی مشابه داستان سرایی های غرب زدگی جلال آل احمد که تلاشهای نسل بزرگی از فعالان سیاسی و اجتماعی را به باد داد و حاصلش را نصیب خمینی واپسگرا کرد.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

بیست و ششم فروردین ماه 1399
April 14, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH