Sam Ghandchiسام قندچي گربه مرتضی علی، ایگناتس زمل‌وایس، و چپ ایران
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3220-ignaz-semmelweis.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10    11     12     13     14     15

   

 ignaz-semmelweis

 

در یک هفته ی اخیر در دو نوشته تحت عناوین «آینده نگری: چپ و چپ سابق سالهاست که تمام شده است» و «حزب آینده نگر شاخ و دم ندارد، همینی که نوری علا راه انداخته خشت اول است»، تلاش کردم موضوعی را توضیح دهم، اما به قول سعدی «نرود میخ آهنین در سنگ» و در اینجا دیگر سعی نخواهم کرد آنهایی را که مخاطب بودند، قانع کنم و فقط برای اطلاع همه ی خوانندگان می نویسم چون دیگر خسته شده ام از بس نخواسته ام رک و پوست کنده این داستان را مطرح کنم. پیش از این بحث نیز از خوانندگان تقاضا می کنم در این روزهای پاندمی کرونا، نوشته ای خواندنی را درباره «ایگناتس زمل‌وایس» بخوانند که به نوعی به بحث ما در اینجا هم ربط پیدا می کند. اما اصل بحث در دو کلمه. کمونیسم و مدینه ی فاضله، آرزوی خوشگواری است اما عملاً مارکسیسم در 150 سال گذشته به رغم همه ی فداکاریها و میلیونها زندگی برباد رفته، جهنم آفرید، همانطور که اسلام سیاسی و مسیحیت سیاسی، پیش از آن قول بهشت دادند و جهنم آفریدند و این موضوع را نزدیک به 40 سال است در نوشته های مختلف از جمله «اندیشه مارکسیستی و مونیسم» توضیح داده ام که در آن نوشته، بحث فقط در مورد «مونیسم» و «پلورالیسم» نیست، و کل جریان مارکسیسم و کمونیسم را مورد بحث قرار داده ام و در واقع پژوهشی بسیار وسیع بود، و در پایان کار، وقتی کتاب کولاکوفسکی را خواندم، دیگر نیازی به نوشتن کتابی که در نظر داشتم ندیدم و به دوستانی نیز این موضوع را گفتم، و آنها نیز به دیگرانی توصیه کردند که سه جلد کتاب جریانات اصلی مارکسیسم نوشته ی کولاکوفسکی را ترجمه کنند، که کردند. با خود زنده یاد کولاکوفسکی نیز درتماس بودم و در واقع نوشته ی «مارکسیسم و آینده نگری» بحثی در مورد نظرات پایان عمر کولاکوفسکی است که سالها بعد از آن سه جلدی درباره ی مارکسیسم، مطرح کرده بود. حالا این داستان چپی ها و چپی های سابق ما! رفته اند یک کارگر در تبریز پیدا کرده اند که امر به او مشتبه شده، و فکر می کند همان پرولتاریای جادویی است. در زمان شکوفایی جنبش کمونیستی، شخصیتهایی نظیر آگوست ببل داشتیم که واقعا کارگر بود اما در عرصه تئوریک آنقدر کار کرده بود که از جمله کتابش در مورد جنبش زنان از آثار کلارا زتکین نیز در همان زمان غنی تر بود و در عرصه های دیگر نظری نیز در آنزمان اگر بالاتر از کارل لیبکنشت نبود، هم سطح او بود. اما حالا بیایید این پرولتاریای چپی های امروز ما را نگاه کنید که حداکثر سوادش مانیفست حزب کمونیست مارکس و انگلس است و حتی حاضر نیست دو کلمه بحثهای نظری در مورد تجربه ی 150 سال گذشته ی شکستهای مداوم جریان کمونیستی را در شوروی و چین و اروپای شرقی و کوبا و ویتنام و کامبوج و کره شمالی و لائوس و دهها تجربه ی دیگر، یعنی در نصف جهان، مطالعه کند، و فقط گویی چون کارگر است تخم دو زرده می کند و به قول معروف خدا را هم بنده نیست و با شاه هم پالوده نمی خورد. در اولین روزهای بعد از انقلاب 57 از این پدیده ها زیاد بود و در خانه ی کارگر هر روز پیدایشان می شد. بس کنید این حرفها را. طی یک قرن شکست جنبش دموکراتیک ایران رهبری دست جریان کمونیستی بوده و همین جهنم رژیم اسلامی را نیز «کن فیکون مارکسیستی 1357» بوجود آورد و تنها شانسی که مارکسیستها آوردند این بود که اسلامگرایان برنامه ی آنها را به عمل گذاشتند وگرنه ایران هم امروز نظیر ویتنام بود که مردم آن کشور از هرچه کمونیسم و مارکسیسم است متنفر هستند. عدالت اجتماعی توسط همه ی این رژیمهای کمونیستی پایمال شد و عدالت اجتماعی امروز با کمونیسم تعریف نمی شود، و درآمد آلترناتیو با رفتن فراسوی جامعه ی صنعتی که شامل رژیمهای سوسیالیستی نیز هست، تعریف می شود. حالا این پرولتاریای امروز «چپ ظهور نو» را فراموش کنیم. یک عده ای هستند که سالهاست آبروی هرچی آینده نگری را برده اند و فقط دوست دارند از این اصطلاح استفاده کنند چون خجالت می کشند بگویند چپی هستند ولی عملاً همان نظرات چپ دنبالچه اصلاح طلبان را تبلیغ کرده اند با کمی به اصطلاح تحولخواهی امثال حوزه علمیه ی بی بی سی. واقعیت این است که در داخل ایران آینده نگری در این 40 سال خیلی رشد کرده و اگر در زمان شاه کسانیکه گزارشهای سازمان برنامه و بانک مرکزی را می نوشتند افراد با سوادی بودند که ربطی به چپ کمونیستی خارج کشور نداشتند، امروز هم پژوهشگران آینده نگری که در داخل ایران هستند ربطی به این بحثهای ملقمه ی چپ و جبهه ملی که اسم خودشان را گذاشته اند آینده نگر ندارند و کارهای بسیار ارزنده ی پایه ای انجام داده اند به جای حرفهای صد من یک غاز چپی ها و چپی های سابق. لازم به یادآوری است که شخصاً با هیچکدام از آنها تماس یا آشنایی ندارم و فقط مطالب را در اینترنت مطالعه می کنم، و همین نوروز امسال شماره ی جدید نشریه ی اقتصادی آینده نگر اتاق بازرگانی تهران را دیدم که واقعاً نه در خارج کشور و نه در داخل کشور هیچ نحله ی فکری چنین کار ارزنده ی پژوهشی در مورد اقتصاد ایران و جهان انجام نداده است. ممکن است با خیلی نظرات ابراز شده مخالف باشم اما نوشته های آنها از روی بادمعده نیست و مشخص است که تحقیقات وسیعی کرده اند حتی در مورد موضوعات اقتصاد جهانی که در خارج کشور باید هم متخصصان با دانش زبان بیشتر باشند و هم امکانات وسیعتر، اما این محققان در داخل کشور نظیر سازمان برنامه و محققان بانک مرکزی در دوران شاه، کار درست و حسابی کرده اند وقتی همتایان خارج کشورشان، فقط شعارهای چپی و چپی سابق داده اند. واقعاً نمی دانم چه بگویم وقتی می بینم دوباره جنبش سیاسی ایران از تجربه ی انقلاب 57 درسی نگرفته و در همان بیراهه های چپ که ما را به این روز انداخت، طی طریق می کند!

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

پانزدهم فروردین ماه 1399
April 3, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH