A Lesson from Khrushchev's Error
http://www.ghandchi.com/317-Khrushchev-plus.htm
درسي از اشتباه خروشچف
سام قندچی
جنبش دموکراسي خواهي ايران ميتواند درس مهمي از شکست خروشچف در ايجاد سازگاري با آمريکا بگيرد. آيا منظور من اين است که استقلال ايران وجه المصالحه قرار گيرد و معاملات پشت درهاي بسته با آمريکا صورت گيرد؟ نه، بالعکس، من معتقد به 100% باز و شفاف بودن همه روابط با امريکا و نهاد هاي بيگانه هستم. اجازه بدهيد توضيح دهم.
چند دهه بعد از شکست خروشچف، بوريس يالتسين با امتناع از شعارهاي ضد آمريکائي، نه تنها منافع ملت خود را وجه المصالحه نکرد، بلکه يک استراتژي روشن موفقيت آميز براي رابطه با آمريکا را طرح ريزي نمود. واکلاو هاول و لخ والنسا نيز سازگاريrapport خوبي را با آمريکا ايجاد کردند، تا حدي که حتي دعوت شدند که در جلسه کنگره امريکا سخنراني کنند.
ممکن است شگفت آور باشد که چرا خواننده مشهور استينگ، در اشعارlyrics خود براي يک آواز محبوب در سال 1985، نام خروشچف را انتخاب ميکند، و نه نام استالين يا برژنف را، وقتي که ميخواند "آقاي خروشچف ميگويند ما شما را دفن ميکنيم ...من اميدوارم روسها هم فرزندان خود را دوست داشته باشند."؟
همانگونه که ميدانيم خروشچف اولين رئيس دولت رفرميست اتحاد شوروي بود، که سخنراني معروفش پس از مرگ استالين، در سال 1956، در کنگره 20 حزب کمونيست شوروي ، اولين تأئيد يک مقام مسول شوروي از جنايات کمونيسم بود، و او راه را براي جنبش دموکراسي خواهي در شوروي و بلوک شرق باز کرد، و ابتدا پشتيباني زيادي از غرب هم دريافت کرد. پس چرا طي سالهاي بعد، در سطح بين المللي، وي قادر به ايجاد يک سازگاري با غرب نشد، تا حدي که جهان را در زمان بحران موشکي کوبا، در سال 1962 ، به مرز جنگ جهاني سوم کشاند؟
اشتباه خروشچف چه بود؟
خروشچف سعي کرد تا بيش از همتايان حزبي سر سخت خود، شعار ضد امريکا بدهد، تا که آنان وي را ضد کمونيست نخوانند. واقعيت آن است که وي کماکان ضد کمونيست و رويزبونيست خوانده شد، اما رابطه خصمانه با دموکراسي هاي غرب، باعث شکست وي در ايجاد رابطه سازگار با غرب شد.
خروشچف متوجه نبود که سرسختان حزبي نوع ديگري عمل ميکنند. آنها غرب را بخاطر ارزش هاي دموکراتيکش مورد حمله قرار ميدهند، و همزمان به طرفداران خود ميگويند که بخاطر واقعيت جهان، بايستي با غرب رابطه داشته باشند، و هر گونه معاملات پشت درهاي بسته را با همتايان غربي خود انجام ميدهند. در مقايسه، اين گونه برخورد براي يک رهبر ليبرال کارائي ندارد، و شعارهاي صد آمريکائي باعث شکست جنبش دموکراسي خواهي در داخل و عدم توان ايجاد روابط سازگار در خارج ميشد.
استراتژي درست براي يک رهبر ليبرال ميبايست ايجاد رابطه شفاف و دوستانه با دموکراسي هاي غربي باشد، و نه کوشش براي سبقت گرفتن از سرسختان در دادن شعارهاي ضد آمريکائي و حمله به *ارزش هاي* غربي. آنچه در دهه هاي بعدي، گورباچف و بويژه بوريس يالتسين در رابطه با ايجاد رابطه با ئموکراسي هاي غرب آموخنتد، و اشتباه خرشچف را تکرار نکردند.
وضعيت در ايران در مقاطع گوناگونن تاريخي مشابه بوده است. از مصدق تا خاتمي. نه آنکه خاتمي در سياست مانند مصدق است. در واقع خاتمي بر عکس مصدق، هميشه با شاه جديد ايران، آيت الله خامنه اي، در هر برهه بحراني سمت گيري کرده است، ازسرکوب دانشجويان در خيزش 18 تير 1378 تا تحريم شکني انتخابات مجلس هفتم در چند روزه اخير. نکته من در اينجا نشان دادن اين امر است که هردوي آنها سعي کردند از رقباي راست و چپ خود، در دادن شعارهاي ضد امريکائي پيشي جويند. در واقع در 1987، امريکا اميدواري داشت که با دولت خاتمي سازگاري و رابطه ايجاد کند، اما ادامه شعارهاي ضد آمريکائي از طرف خاتمي به شکست اين کوشش ها انجاميد.
من نميگويم که اگر خاتمي انتخاب درستي کرده بود و موفق ميشد، ما در وضعيت بهتري بوديم. لارم به گفتن نيست که رفرميست هاي جمهوري اسلامي، در مقايسه با اتحاد شوروي، خواهان نجات دولت اسلامي هستند، در صورتيکه رفرميست هاي شوروي سالهاي 80 ، خواهان پايان دادن به دولت کمونيستي و اغاز يک دموکراسي مدل غربي سکولار بودند. قبلأ نوشته ام که من درباره رفرميست هاي جمهوري اسلامي هيچ توهمي ندارم، همانگونه که کارل پاپر هيچ توهمي درباره رفرميستهاي دولت شوروي نظير خروشچف نداشت.
بيشتر درسي که من در اينجا مورد تأکيدم است براي نيروهاي مستقل ترقي خواه است، و نه رفرميست هاي جمهوري اسلامي. و اين فقط درباره خاتمي نبوده، بني صدر نيز در زمان گروگانگيري در سال 1359، در شعارهاي ضد آمريکائي کاسه داغ تر از آش بوده و هست. هدف من در اينجا نشان دادن مسأله ايجاد رابطه سازگار با آمريکا، براي نيروهاي اصلاح طلب در ايران است، چه آنها واقعأ رفرميست پي گير باشند يا نه.
حتي نيروهاي مترقي اسقلال طلب ليبرال ايران نظير دکتر مصدق، نميدانستند که رابطه سازگار با غرب را چگونه درست شکل دهند، تا تشنج را کاهش دهند و سازگاريrapport مناسب را بنيان نهند، زيرا که هراس داشتند که از طرف اسلامگرايان و چپ گرايان، برچسب همدستي با آمريکا بخورند و محکوم شوند. بيشتر آنکه انها از ارتباط قوام السلطنه يا مخالفين ديگر خود با دولت هاي خارجي نيز نگران بودند، و بر اين مبنا عمل ميکردند. نکته من اين است که يک نيروي ليبرال نبايستي استراتژي خود را بر مبناي ملاحظات سياسي روز تعيين کند، و بايستي که رابطه سازگار با دموکراسي هاي غرب را هدف قرار دهد.
سرسختان جمهوري اسلامي در ايران، با لفاظي به غرب حمله ميکنند، درست وقتيکه لابي ايست هاي جمهوري اسلامي، نظير سفراي حجت الاسلام رفسنجاني در آمريکا و اروپا، 24 ساعته مشغول معامله با آمريکا هستند. اساسأ آمريکا معتقد است که با رفسنجاني معامله کردن آسان تر است تا معامله با رفرميست هاي جمهوري اسلامي نظير خاتمي، و البته آنها همچنين در معامله با سلطنت طلبان هم مشکلي ندارند، چرا که همانگونه که ذکر کردم هردوي اين نيروها لفاظي ضد آمريکا ميکنند، وقتي در پشت در هاي بسته، با آمريکا در حال معامله هستند. اينگونه روابط با آمريکا هيچگاه براي نيروهاي دموکراسي خواه مثمر ثمر نيست، و استفاده از شعارهاي ضد امريکائي به مثابه سياست خارجي براي اين نيروها نظير تيرزدن به پاي خود است.
در نوشته ام درباره شعارهاي مرگ بر آمريکا ي سر سختان جمهوري اسلامي، من اشاره کردم که ما و جوامع دموکراتيک غرب، در ارزش هاي دموکراتيک مورد توجه خود شريکيم، و ما بايستي که بروشني اعلام کنيم که آنها را متحدان خود در ساختن جامعه فراصنعتي ميدانيم، متحداني که با ما در احترام به ارزش هاي دموکراتيک اشتراک مساعي دارند.
تابويtaboo رابطه با دولت ها و احزاب بايستي شکسته شود، و در عين حال ما بايستي مطمئن شويم که *تنها* ديالوگ باز و شفاف با دولت هاي خارجي دنبال شود، و هرگونه معامله مخفي با موسسات خارجي را محکوم کنيم. معهذا اين موضع به معني خصومت با آمريکا نبايستي باشد. برعکس، اين امر به معني دوستي و همکاري با احترام متقابل، استقلال، و شفافيت است.
همانطور که در مقاله اي در سال 1378 نوشتم، تابو در مورد رابطه با کشورهاي خارجي، براي بسياري نيروهاي جنبش مترقي ايران، باعث اجتناب از روابط مناسب با دموکراسي هاي غرب نيز شده است، چه آنها نيروهاي در قدرت بوده اند و چه نه:
http://www.ghandchi.com/59-Taboo.htm
به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
3 اسفند
متن بزبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/317-KhrushchevEng.htm
-------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/BasicWritings.htm
فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html