در حاشیه ی مطلب اشرف دهقانی درباره «چه باید کرد» لنین و
چرنیشفسکی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/2861-ashraf-dehghani-chehbayadkard.htm
پی نوشت اول مهرماه 1401: دوستان عزیز، مطلب زیر را 3 سال پیش نوشتم. روز گذشته گفتاری را از خانم اشرف دهقانی در سایت گزارشگران دیدم که لازم دانستم این پی نوشت را اضافه کنم. در همین آمریکا هنوز تا به امروز فعالیت سیاسی نظیر 250 سال پیش که انقلاب 1775 آمریکا پیروز شد، جریان دارد، و گرچه تأسیس «حزب دموکرات-جمهوریخواه» جفرسون که امروز «حزب دموکرات آمریکا» خوانده میشود، بعد از انقلاب 1775 شکل گرفت و نه پیش از آن، اما هم در زمان انقلاب آمریکا، سازماندهی و تشکیلات وجود داشت که 18 سال پیش در نوشتاری تحت عنوان «جمعیت رفراندوم» به تفصیل درباره اش بحث کرده ام، و هم بعد از پیروزی انقلاب آمریکا تا به امروز که احزاب سیاسی و بویژه دو حزب اصلی کشور یعنی حزب دموکرات که کمی بعد از پیروزی انقلاب 1775 شکل گرفت و هم حزب جمهوریخواه که اساساً در دوران جنگ داخلی و مبارزه با برده داری وقتی آبراهام لینکن رییس جمهور از حزب جمهوریخواه بود، رشد کرد. احزاب سیاسی همچنان در جامعه ی آمریکا وجود دارند، بسیار فعال هستند و میلیونها عضو دارند و در سرنوشت کشور و رشد و تکامل دموکراسی در آمریکا، نقش کلیدی ایفا کرده اند، و تجربه های غرب در این رابطه چه در آمریکا و چه اروپا می تواند برای جنبش دموکراسی خواهی ایران درس آموز باشد! البته تجربه های فعالیت سیاسی در کشورهای استبدادی نظیر روسیه و ایران کنونی نیز درسهایی برای ما و جهان دارد که در اینجا مورد بحث قرار دارد. اما ضروری است اشتباهی را که در انقلاب 57 کردیم دوباره به دامش نیافتیم! پیش از انقلاب 57، آیت الله خمینی و دیگر اسلامگرایان مدلی را برای دولت ایده آل در ایران سرمشق خود قرار داده بودند که نامش را در پایان کار «"جمهوری" اسلامی» گذاشتند و همین یکی دوهفته ی اخیر، بعد از قتل ژینا مهسا امینی، مردم در شهریورماه 1401 به روشنی در کوچه و خیابان فریاد میزنند «جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم». آنچه بعد از 43 سال روشن شده اینکه انتخاب مدل حاکمیت اسلامی، ایران را به دموکراسی و ترقی نرساند. شاید از اول نیازی نبود که بعد از هزار و اندی سال تجربه ی حکومتهای مذهبی و مشخصاً خلافت اسلامی در ایران و جهان، یعنی بارها آزمون و خطا، دوباره چنین مدلی را مردم ایران آزمایش کنند، اما متأسفانه در بهمن 57 راه حکومت اسلامی در ایران برگزیده شد و نتایجش را برای 43 سال گذشته دیدیم و نیازی به تکرار همه ی بحثهای 43 سال گذشته نیست! امروز که مردم ایران در پی آغازی نوین هستند خوب است تجربه های ملی و بین المللی راهکارهای مختلف را، چه خوب و چه بد، با دقت مورد توجه قرار دهیم و دوباره به قول معروف «چرخ» را از نو اختراع نکنیم! گفتار مورد اشاره ی خانم اشرف دهقانی شاید مشابه نظریه ی بلشویکها در زمان انقلاب اکتبر روسیه بود که به بهترین شکل در آثار لنین و لنینیسم منعکس شده است. همانطور که در گذشته هم و مشخصاً در مقاله ی زیر نوشته ام، به رغم انتقاداتم از تصمیم جنایتکارانه ی لنین در مورد دستور قتل خانواده ی تزار که امروز با آزمایشهای «دی ان ای» ثابت شده است، ولی بسیاری از آثار لنین را همچنان در عرصه ی علم سیاست با ارزش می دانم. با این وجود آنچه در 100 سال گذشته از تجربه ی انقلاب روسیه و انقلابهای کمونیستی آموخته ایم این است که این رژیمهای کمونیستی برای جوامع بشر، دموکراسی به ارمغان نمی آورند دلیلش هم بحثی است که کمونیستهای انقلابی ایران مرتب تکرار می کنند و البته بعد از تجربه های متعدد استالینیسم و مائوئیسم و کاستروئیسم و کل آنچه در «اردوگاه سوسیالیستی» برای حدود 100 سال در اروپای شرقی، شوروی، چین و کوبا و کشورهای ویتنام و کامبوج و لائوس در جنوب شرقی آسیا و کشورهای موزامبیک و زیمبابوی و گینه بیسائو و بسیاری دیگر از کشورهای آفریقا، نشان داده شده، عاقبت راه، جز شکست دموکراسی نتیجه ی دیگری این برنامه ها نداشته و استبداد لجام گسیخته و فقدان عدالت اجتماعی که قول آن در همه ی این طرحهای مدینه های فاضله از لنین تا مائو و غیره داده شده، مقابل چشمان ما بعد از 180 سال تلاش مارکسیستها برای این برنامه هاست و خود دوستانی که این طرحها را برای ایران پیشنهاد می کنند در 40 سال گذشته که از ایران فرار کرده اند در همه ی دنیا با وجود اینهمه کشورهای کمونیستی نظیر چین و ویتنام، این دوستان، غرب را به خاطر آزادی برای اقامت خود و خانواده هایشان انتخاب کرده اند، نه چون غرب مدینه ی فاضله است، که خود مدافعان سرسخت غرب هم، چنین ادعایی نداشته و ندارند، بلکه چون برایشان آزادی فراهم کرده، آنچه که رژیم حاکم بر ایران از آنها سلب کرده است. به همین دلیل شخصاً ترجیح می دهم که در ایران رژیمی سرکار آید نظیر «کره جنوبی» که در آن سوسیالیستها نظیر خانم اشرف دهقانی و دوستانی که در سایت گزارشگران مطالبشان منتشر می شود بتوانند فعالیتهای سوسیالیستی و سندیکایی خود را دنبال کنند اما نه ایجاد حکومت کمونیستی که اسمش را هرچه بگذارند نظیر "جمهوری شورایی دموکراتیک خلق و امثالم" دوباره نتیحه ی کار همان چیزی است که در «کره شمالی» و «چین» می بینیم. بحث بازی با لغات نیست و حکومتهای شورایی هم همین شوروی و بقیه اند و مثل کسانیکه می خواهند دوباره بعد از 1400 سال حکومت ناب علی شکل دهند این دوستان هم بعد از 180 سال دوباره می خواهند حکومت کمونیستی برای ما درست کنند که نتیجه اش را در افغانستان بارها دیدیم و مردم در افغانستان از دست آن حکومتهای کمونیستی به طالبان پناه بردند و بعد هم نتوانستند از شر طالبان رها شوند. اما اصل اشکال بحثهای خانم اشرف دهقانی و بقیه ی دوستان در سایت گزارشگران موضوع «نابودکردن سرمایه داران» است که مرتب در همه ی نوشته هایشان تکرار می کنند و منظور به روشنی «سرمایه داران خصوصی» است! واقعیت این است که در 180 سال گذشته همانطور که خود مارکس هم پیش بینی می کرد سرمایه انحصاری تر شده و نه تنها سرمایه دارانِ خصوصی بزرگتر و بزرگتر در همه ی جهان می بینیم، بلکه خود دولتها، نه فقط روسیه و چین و ایران و دولتهای اروپایی، بلکه در همین آمریکا، «بزرگترین سرمایه دار خود دولت است». اینکه در اروپای شرقی یا در شوروی یا در ایران توان مقابله ی سیاسی با «سرمایه دولتی» نیست، دقیقاً به دلیل ضعف سرمایه ی خصوصی است در حالیکه در آمریکا وجود سرمایه خصوصی و قوانین حمایت از سرمایه خصوصی، جلو استبداد لجام گسیخته ی دولت را می گیرد، در حالیکه نتیجه ی کار در روسیه ی پویتن بعد از شوروی نیز مثل چین امروز و بلوک شرق پیشین، سرمایه ی خصوصی به دلیل فقدان قوانین حمایت از سرمایه خصوصی و نیز حجم کم آن در مقایسه با سرمایه ی دولتی، سرمایه خصوصی قدرت مقابله ی مؤثر با دولت را ندارد وقتی سران دولت در واقع خود را صاحبان سرمایه ی دولتی می دانند و قدرت بلا منازع هستند. در نتیجه تلاش این دوستان چپ انقلابی برای نابود کردن سرمایه داران خصوصی بیشترین کمک را به ایجاد و تداوم رژیم استبدادی می کند. بازهم تأکید می کنم برای آینده ی نزدیک، بهترین آلترناتیو برای ایران، رژیمی دموکراتیک یعنی حکومتی نظیر «کره جنوبی» است که از سرمایه داران خصوصی حمایت کند نه آنکه کمر به نابودی آنها ببندد. آیا ما باید برای ایده آلهای دراز مدت خود برای آزادی و عدالت اجتماعی دست برداریم؟ خیر! اگر فرصت کردید لطفاً کتاب این نگارنده را تحت عنوان «آینده نگر: نوروز بشریت در قرن بیست و یکم» و برای طرح مشخص برای ایران لطفاً نوشتاری تحت عنوان «ضمیمه ی 2020 پلاتفرم حزب آینده نگر» را مطالعه کنید. واقعاً طرحهای مدینه ی فاضله ای اسلامی و کمونیستی چه در زمان انقلاب 57 و چه امروز جز اینکه بیشتر به جامعه ی ایران آسیب رساند نتیجه ای نداشته و نخواهد داشت هرچند می دانم دوستانی نظیر خانم اشرف دهقانی از روی حسن نیت این پیشنهادها را می کنند و سالها پیش در مقاله ای تحت عنوان «درباره ی به اصطلاح سوسیالیسم راستین» همین بحث را با دوستان دیگری مطرح کردم و نمی خواهم آنچه می نویسم مایه ی کدورت شود و بحثم حمله ی شخصی به کسی نیست و می دانم خیلی از این دوستان نکات مختلفی را در تجربه ی روسیه و دیگر کشورهای کمونیستی می آورند و فکر می کنند خودشان بهتر از کمونیستهای آن کشورها می توانند عمل کنند همانطور که اسلامگرایان نیز بعد از 1400 سال همینطور فکر می کنند ولی واقعاً تجربه های دستکم 180 سال در جهان کافی است و نیازی به آزمون دوباره این برنامه ها در سطح ملی در ایران نیست! در پایان می خواستم از خانم اشرف دهقانی سؤال کنم که چرا بعد از قتل حکومتی زنده یاد ژینا مهسا_امینی، وقتی شعار امروز مردم در خیابانها «زن زندگی آزادی» است، آن شعار را در گفتار مورد اشاره در این مقاله، به شعار «زن دموکراسی آزادی» تغییر داده اید! شخصاً در مورد طرح «حق زندگی» در شعارهای مردم در سال گذشته مطلبی تحت عنوان «حق زندگی و خیزش 1400: در حاشیه ی اعتراضات کشاورزان اصفهان» منتشر کردم که شاید بخواهید به آن نگاهی بیاندازید! با سپاس از توجه شما. س.ق.
چند روز پیش در وبسایت گزارشگران، مقاله ای خواندنی را به قلم خانم اشرف دهقانی دیدم که تحت عنوان «به یاد گرامی بهروز دهقانی که در پیوند اندیشه و عمل صمیمی بود، بخش سیزدهم»، منتشر شده است. شخصاً از روز اول از مخالفان مشی چریکی بوده و هستم، گرچه آنچه خانم اشرف دهقانی در مورد صمیمیت و صداقت فعالان سیاسی ایران نظیر صمد بهرنگی و بهروز دهقانی مطرح کرده، واقعیتی غیرقابل انکار است، حال چه مدنظر، رهروان مشی چریکی باشند، و چه آنها که «سیاسی کار» بودند، و حتی تا به روزگار کنونی، امثال زنده یاد فرزاد کمانگر که بر خلاف اعلامیه ی دروغ پژاک بعد از مرگش، عضو پژاک نبود هرچند برادرش عضو پژاک بود، گواهی بر این حقیقت هستند. فرزاد کمانگر معلمی «سیاسی کار» بود و بیگناه اعدام شد، و تا پای چوبه ی دار، صداقت و شرافت بی نظیری را از خود به یادگار گذاشت که از جمله در نامه های واپسین روزهایش از زندان می توان، مشاهده کرد.
اما موضوع کتاب «چه باید کرد»، در دو اثر چرنیشفسکی و لنین با این عنوان، که در نوشته ی مورد اشاره از خانم اشرف دهقانی مطرح شده اند. لنین کتاب خود را زمانی نوشته که دیگر ناردونیک نبود و مدتی بود که مارکسیست شده بود و اثر خود را برای سازماندهی حزب سوسیال دموکرات روسیه که او عضوش شده و بنیانگذارش پلخانف بود، تألیف کرد. در واقع نارودنیک ها جنبشی دهقانی بودند که کارهای تروریستی می کردند و بسیاری از روشنفکران و نویسندگان آن زمان روسیه هوادارشان بودند و به آنها بعنوان قهرمانان خود می نگریستند؛ اما لنین پس از بریدن از آنها، صریحاً تروریسم را رد کرده است و تا پایان عمر همیشه مخالف تروریسم بود و در حقیقت یک گروه تروریستی که بخشی از اپوزیسیون روسیه در دوران تزار بودند، بعد از انقلاب اکتبر، لنین را ترور کردند و از همان زخم، لنین پس از مدتی جان سپرد، و نام آن گروه نیز «اس آر های چپ» بود. منظور اینکه لنین در زمان تألیف «چه باید کرد»، کاملاً از هرگونه مشی چریکی بریده بود و ممکن است تعجب انگیز باشد که چرا برای کتاب خود عنوانی را برگزیده که عنوان کتاب چرنیشفسکی از رهبران پیشین نارودنیک بود. دلیل این امر فقط احترام به یک انقلابی تاریخ روسیه نبود. در واقع اگر با دقت به کتاب «چه باید کرد» لنین توجه کنیم، دو بخش دارد. یک بخش کتاب در مورد مخالفت با «اکونومیسم» در جنبش کارگری است که به معنی تقلیل دادن مبارزات کارگران به مبارزات سندیکالیستی است، و در آن بخش نقد زیادی به برنشتاین از رهبران آنروز سوسیال دموکراسی اروپا می کند. آنچه لنین در آن بخش از «چه باید کرد» نوشته، نظرِ کسانی در چپ سوسیال دموکراسی اروپا نیز بود، و در واقع نتیجه ی نقد آنچه او «اکونومیسم» خوانده، تعدیلی در سیاستهای سوسیال دموکراسی اروپا شد که تا به امروز آن نتیجه، در همه احزاب سوسیالیستی اروپایی قابل مشاهده است، و همه ی آن احزاب کارشان محدود به فعالیتهای اتحادیه ای نیست، و در قدرت سیاسی یا شریک هستند و یا در انتخاباتهای ادواری، کل قدرت سیاسی را کسب می کنند. اما در کتاب «چه باید کرد» لنین، موضوع دیگری مطرح شده که در آثار سوسیالیستهای اروپایی به ندرت می بینیم و آنهم تشکیلات «سازمان انقلابیون حرفه ای» است که در واقع از تجربه ی لنین در تشکیلات نارودنیکها حاصل شده، هرچند اساساً خیلی کم در «چه باید کرد» به نارودنیکها اشاره ای دارد، با این حال عنوان کتابش که کتاب چرنیشفسکی را تداعی می کند و حتی نام بردن از چرنیشفسکی، این واقعیت را نشان می دهد. در آثار مارکس و انگلس شاید به استثنای چند نوشته ی انگلس در مورد تشکیلاتهای 400 سال مقاومت در ایرلند، به ندرت چنین بحثی درباره ی جریانات تروریستی دیده می شود که در اروپا آنقدر مسأله نبوده است. دلیل مهم بودن چنین بحثی در روسیه، واقعیت دیکتاتوری شدید در روسیه بود که حتی گروه های «سیاسی کار» نمی توانستند نظیر اروپا، فعالیت های علنی کنند و در نتیجه رهبری آنها نیز نمی توانست مثل رهبری احزاب اروپایی کار کند و مجبور بودند که سازماندهی مخفی نه تنها برای اداره ی تشکیلات بلکه برای نیازهای مالی و عضوگیری و کل رهبری مبارزات، ایجاد کنند. به هر حال آن تشکیلات را لنین در «چه باید کرد»، با عنوان «سازمان انقلابیون حرفه ای» ذکر کرده که آموخته شده از تجربه ی نارودنیک های روسیه بود! جالب است که همچنان بعد از بیش از یک قرن که از تألیف «چه باید کرد» لنین می گذرد، و به رغم همه ی انتقادات از بسیاری عملکردهای جنایتکارانه ی لنین بعد از انقلاب اکتبر و مشخصاً دستور جنایتکارنه ی لنین برای قتل تزار روسیه و همه ی خانواده اش توسط رژیم نوپای بلشویکی، که کمتر از دوسال پیش در مقاله ای تحت عنوان «نیاز به رهبران و کادرهای حرفه ای برای موفقیت احزاب» توضیح داده ام، اما این اثر لنین نظیر بسیاری از نوشته های دیگر او در مورد علم سیاست نه تنها در میان مارکسیستها بلکه در میان گروه های مختلف اپوزیسیون در کشورهای استبدادی، همچنان تا به امروز مورد توجه فعالین سیاسی قرار دارد!
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،
سام قندچی
IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com
بیست و هشتم شهریور ماه 1398
Sept 19, 2019
متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com
برای
حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html