Sam Ghandchiسام قندچي کرزوایل، هری پاتر، و حزب آینده نگر، ویرایش دوم

سام قندچی 

http://www.ghandchi.com/2309-kurzweil-futurist-party.htm

Kurzweil, Harry Potter & Futurist Party, Second Edition
http://www.ghandchi.com/2309-kurzweil-futurist-party-english.htm

 

kurzweil-harrypotter-futuristparty

 

پیشگفتار سی ام مهرماه 1397: ویرایش نخست این نوشتار یازده سال پیش در هشتم تیرماه 1386 منتشر شد. هشت سال بعد، در ماه اوت سال 2015، دکتر اسماعیل نوری علا مقاله جالبی را به زبان فارسی تحت عنوان "پيامبران سيارهء جديد ميمون ها" که در ارتباط با موضوع این بحث بود، منتشر کرد (1). و یکسال بعد، دکتر نوری علا و شماری از سکولار دموکراتهای ایران حزبی را بنام "حزب سکولار دموکرات ایرانیان" (2) که حزبی آینده نگر است، در تاریخ دهم ماه سپتامبر سال 2016 در جلسه ای در هامبورگ آلمان، اعلام کردند (3). بهترین آرزوی هایم برای کار خستگی ناپذیری که این دوستان انجام می دهند. همانطور که در کتاب " ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم" (4) بحث شده، و در سپتامبر سال 2003 توسط انجمن جهان آینده مرور شده (5)، چنین حزبی بهترین آلترناتیو در برابر اسلامگرایی در ایران و کل خاورمیانه است.

-----------------------------------------------------------------

 

سال هاست در شگفتم که چرا جنبش آینده نگری نتوانسته در هیچ جای جهان حزب آینده نگر ایجاد کند، بویژه در آمریکا با وجود آنکه فعالین این جنبش در این کشور بیش از نیم قرن است بمثابه فیوچریست کار متشکل انجام داده اند.

 

در تابستان 2007 در جلسه ای با تعدادی از همقطاران عضو انجمن جهان آینده از جمله زنده یاد جوزف کوتس (6)، در شهر بتسدا در ایالت مریلند در آمریکا، شرکت داشتم و در مورد برنامه ریزی برای کنگره سال 2008 بحث میکردیم.  یکی از جوانترین شرکت کنندگان در جلسه این قلم بود که در آنزمان 55 سال داشتم! چرا انجمن جهان آینده، دبلیو اف اس نمیتواند افراد جوان تری را پس از نیم قرن فعالیت، بخود جلب کند، و چرا پس از این همه سال این انجمن هنوز با مشکلات مالی نظیر یک انجمن تازه تأسیس، روبرو است؟ به یاد دارم که شادروان جوزف کوتز داوطلب شد که "ناهار با یک فیوچریست" را برای جمع آوری کمک مالی برای یاری رساندن به مخارج مرتبط با کنگره، به عهده بگیرد.

 

ادوارد کورنیش، بنیانگذار انجمن جهان آینده، پاسخ مفصلی به این سؤال دارد که چرا وضع مالی فیوچریستها اینگونه است، نکته اصلی وی این است که برنامه آینده نگری نظیر نجات دادن میلیونها کودک از فاجعه ای نظیر جنگ است، و کسی نمیتواند برای کودکانی که در جنگی که بخاطر کوشش های آینده نگرها روی نداده، و آنها بیخانمان و آواره نشده اند، اعانه جمع آوری کند.  به عبارت دیگر موفقیت آینده نگری، در چارچوب کنونی آن، در عین حال ریشه چالش های آن است.  مضافاً آنکه، آقای کورنیش ملاحظات جالب دیگری هم وقتی درباره امکانات انجمن، یا در واقع عدم وجود امکانات آن صحبت میکند، ارائه میدهد و میگوید اتحاد شوروی با آن قدر قدرتی اش امروز دیگر وجود ندارد، در صورتیکه انجمن جهان آینده پس از نیم قرن هنوز زنده است.

 

فکر میکنم برای مدلی که انجمن جهان آینده طی سالها برای خود برگزیده است، ادوارد کورنیش در مقالات و کتب مختلف خود بهترین پاسخ ها را برای این سؤالات تا آنجا که به انجمن جهان آینده مربوط میشود، ارائه کرده است، و این ها موضوعاتی نیستند که هدف بحث این مقاله باشند.  آنچه میخواهم درباره جلسه آن روز خاطر نشان کنم این است که قطعاً بحث های ما نشان می داد که انجمن، همانگونه که همواره انجمن جهان آینده اذعان کرده است، مطمئناً محل تبادل نظر افکار مختلف درباره آینده است.  به عبارت دیگر، در مقایسه با آنچه یک حزب آینده نگر خواهد بود، انجمن جهان آینده، اجتماعی از افرادی نیست که با هدف ساختن آینده معینی دور هم جمع شده باشند،  و نمیخواسته هم که چنان جمعی باشد.

 

با اینحال طی نیم قرن گذشته، هیچ چیزی آنهائی را که درگیر ساختن انجمن جهان آینده بمثابه محل تبادل ایده های مختلف آینده نگری بودند، از ساختن حزبی آینده نگر به موازات انجمن، ممانعت نمیکرد.  البته منظور من فقط کسانی در میان شرکت کنندگان این انجمن است که به سازمانی از افرادی با هدف ساختن یک آینده مشخص علاقه داشته اند، و تعداد آنها هم خیلی کم نبوده است!

 

در واقع، جالب است خاطر نشان کنم که انجمن جهان آینده در تاریخ خود، گرچه کسی را نداشته که مشخصاً خواستار ایجاد حزبی آینده نگر شده باشد، ولیکن برخی رهبرانی را داشته که معتقد بوده اند آینده مثبتی را بایستی پذیرفت و به دور اهداف آن سازماندهی کرد، اما شگفت آور است که دیدگاه آنها هیچگاه در یک سازمان واقعی مادیت نیافته است. شاید دلیلش وجود احزاب سیاسی پرقدرت مدرن در آمریکا نظیر حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه بوده که افراد آینده نگر در این احزاب نه لزوماً بعنوان یک فراکسیون، فعالیت می کرده اند.

 

این حقیقت شگفت آوری است چرا که توسعه موازی در طی تاریخ به کرات اتفاق افتاده است وقتیکه در دوران آغازین اندیشه های فلسفی نو، نه تنها سازمانهای آموزشی نظیر انجمن جهان آینده، در کنار احزاب سیاسی شکل گرفته اند، بلکه دو فعالیت، حتی متقابلاً در ابتدای رشدِ بسیاری از مکاتیب فکری، به یکدیگر یاری رسانده اند!

 

***

 

بیش از 20 سال عضو انجمن جهان آینده بودم.  در واقع 33 سال پیش در سال 1985 اولین رساله عمده خود را درباره آینده نگری تحت عنوان "ابزار هوشمند: شالوده تمدن نوین" (7) منتشر کردم و همچنین در سال 1985 اولین کتابفروشی آینده نگر را با نام کتابفروشی نُوا (8) در شهر سانی ویل در ایالت کالیفرنیای آمریکا باز کردم.  البته کتابفروشی خود انجمن جهان آینده قبل از نُوا، وجود داشت، ولیکن آن کتابفروشی یک کاتالوگ پستی بود.

 

در آن سالها در خود کتابفروشی نوا، سری سخنرانی های ماهانه برگزار می کردم که آینده نگرهایی نظیر زنده یاد ویلیس هارمن در آن شرکت داشتند، و در نشریه کتابفروشی بنام موندوس نووس که در لاتین به معنی جهان نو است، به اشاعه آینده نگری و انجمن جهان آینده پرداختم.  انجمن جهان آینده نمیتوانست کمکی بمن بکند غیر از آنکه نشریات خودشان را تا موقع فروش رفتن، در اختیارم میگذاشتند.  در واقع، آنها درباره محدودیت های خودشان از روز اول گفته بودند. وقتی که کتابفروشی نوا را باز کردم، جٍف کورنیش، پسر ادوارد کورنیش که مسؤلیت توزیع مجله آینده نگر را در انجمن جهان آینده به عهده داشت، گفت که این پروژه میتواند خیلی از نظر مالی سخت باشد و حتی بار سنگینی از نظر شخصی بر من تحمیل کند.  نظرش را تأیید کردم اما اشاره کردم این کاری بود که شخصاً علاقمند به انجامش بودم و این پروژه را تا چهار سال بعد یعنی سال 1989 ادامه دادم.  هدفم روشن کردن اندیشه های خود درباره آینده و آینده نگری و یافتن کسانی بود که علاقه مشابهی داشتند.  وقتی این اهداف حاصل شد، کتابفروشی را بستم، چرا که به عنوان یک کسب و کار، به سختی حتی زندگی مرا میتوانست تأمین کند.

 

تجربه کتابفروشی نوا نه تنها مرا با انجمن جهان آینده بمثابه محل تبادل ایده های فیوچریستی آشنا کرد، و نه تنها در آنجا با سایه روشن های مختلف اندیشه آینده نگر آشنا شدم، بلکه حتی از نزدیک با جنبش «عصر جدید» آشنایی پیدا کردم چرا که در آن سالها در کالیفرنیا آن جنبش بسیار پر قدرت بود.  این است که توانستم نقد آنزمان مایکل مارین از جنبش عصر جدید را که بعداً توضیح میدهم خیلی خوب درک کنم و تشبیه آن جنبش به جعبه شن بازی توسط او را خیلی مناسب و پر معنی یافتم (9).

 

با این حال هنوز نمیفهمیدم که چرا حزب آینده نگر در آمریکا شکل نگرفته است، هرچند در پی کوشش های این سالها و دو دهه بعد، توانستم در سال 2003 درک خودم را از جنبش آینده نگری با تأکید بر روی ایران در کتابی تحت عنوان ایران آینده نگر منتشر کنم (10).

 

دو سال بعد در سال 2005، نوشتاری به رشته تحریر در آوردم با عنوان "آینده نگری، جعبه شن بازی، و توانمندی سیاسی" (11) که در آن، مقاله 1983 مایکل مارین را تحت عنوان "ترانسفورماسیون بمثابه مرض جعبه شن بازی" (12)، مورد بررسی قرار دادم. اساس بحثم این بود که خود آینده نگرها در همان جعبه شنی که وی جنبش عصر جدید را وقتی 35 سال پیش در بررسی اش نقد میکرد، محبوس مانده اند.  متأسفانه مایکل مارین هیچ پاسخی به موضوعاتی که در مقاله ی ذکر شده طرح کردم، ارائه نداد.

 

با اینهمه، بایستی اذعان کنم که نقد مارین از جنبش عصر جدید را خیلی مناسب و معتبر یافتم. بویژه صحت این اثر او را من خیلی بهتر درک میکردم چرا که خودم نیز در گذشته نقدهای مشابهی را نه تنها از جنبش عصر جدید در رساله ای تحت عنوان "ترقی خواهی در عصر کنونی" (13)، بلکه همچنین درباره جنبش مشابه صوفیگری در ایران (14) که خود را آینده نگر تلقی می کنند، ولی اساساً مشابه جنبش عصر جدید در غرب است، منتشر کرده ام.

 

پس از این کار درباره علت اینکه چرا آینده نگر ها در جعبه شنی مانده اند، به تعمق بیشتر پرداختم.  بنظرم میرسید که هرچند از برخی جهات آینده نگرهای قرن بیستم در مقابل چشمان خود شکل گیری جامعه فراصنعتی را مشاهده میکرده اند، اما هنوز هیچیک ویزیون یا دیدگاهی را که *مدل* کارای موفقی باشد تا از طریق آن برای بشریت ممکن شود، یا بتواند، یا بشود در این جامعه در حال شکل گیری در کنترل زندگی خود باشد، و نه قربانی آن، ارائه نکرده بودند.

 

منظور اینکه کتابها و فیلمهایی نظیر «پیشتازان فضا» و بسیاری شاهکارهای پرپندار هر روز در اواسط قرن بیستم نوشته میشدند ولیکن نه آنها که اشاعه دهنده آنها بودند و نه مخالفینشان، به آن آثار بعنوان مدلی از جهان که در آن بشر در کنترل زندگی خود در جامعه هائی که در حال شکل گیری بودند، نمینگریست. به عبارت دیگر حتی خوشبینانه ترین مدلها، معضلات بشریتی را که قربانی موفقیت خود میشد، ترسیم میکردند تا که حتی در عالم پندار تصویری از انسانهائی که در کنترل زندگی خود باشند، ترسیم کنند.  بنابراین آن کارهای پرپندار، پیشرفتهای تکنیکی باور نکردنی زیادی را برای قرن بیست و یکم نوید میداد، اما هیچکدامشان قول زندگی خوشی را روی زمین به کسی نمیدادند، تا چه رسد برای نقاط دیگر عالم.

 

***

 

 در سال 2005، ری کرزوایل چند کار تحقیقی تازه منتشر کرد که به موضوعاتی پرداخته است که در واقع ریشه ها و مبانی آینده نگری هستند، وقتی که تئوری نقطه انفصالی خود را در پرتو پیشرفته ترین علوم و تکنولوژی های زمان ما با سودجستن از دانش دائرتالمعارف گونه خود از بسیاری عرصه های علوم، بحث کرده است.  و بعد هم نقد جالبی به قلم زنده یاد «جوزف کوتس» از کتاب ری کرزوایل تحت عنوان «نقطه انفصالی نزدیک است،» منتشر شد.

 

پیش از اینکه به جزئیات کارهای کرزوایل و آنچه درباره نقدی که کوتس در اینباره نوشته، وارد شویم، لازم به یادآوری است که اشاره کرزوایل در کتابش به هری پاتر از طرف مرورکنندگان اثر وی مورد توجه قرار نگرفته است در صورتیکه از دیدگاه این قلم این موضوع را وقتی بحث های علمی کرزوایل بررسی میشود، خیلی مهم است که مورد توجه قرار دهیم.  چرا؟

 

هری پاتر کتاب و فیلمی بسیار موفق در میان جوانان در زمان ماست.  برعکس داستان های تخیلی قرن بیستم، این کار فانتزی، که داستان تخیلی نیست، چیزی درباره تازه ترین تکنولوژی ها در بر ندارد، ولی کودکانی را نشان میدهد که در کنترل زندگی خود هستند آنهم از طریق نیروهای ماوراء الطبیعه که در خودشان کشف میکنند، که به قدرت تغییر شکل یابی، شیپ شیفتینگ، مجهز هستند، که هری پاتر و دیگران در این فیلم می توانند هر شکلی باشند و هر توانی داشته باشند.

 

فکر میکنم هری پاتر آنگونه پنداری را برجسته میکند که جوانان مشتاق آن هستند، که برعکس کارهای تخیلی قرن بیستم بسیار کمتر تحلیلی است، و بندرت در بند آن است که امتداد روندهای علمی و تکنولوژیک واقعی را تصویر کند، بعوض یک آلترناتیو تخیلی است که مطلوب جوانان است، جدا از آنکه استقراء روندهای موجود چنین نتایجی را بر مبنای علمی بدست دهند یا نه، و البته شاید این فانتزیها در یک *گسستگی* از روندهای جاری، قابل حصول باشند.

 

***

 

چگونه کرزوایل و هری پاتر مرتبط هستند؟

 

اجازه دهید اول متذکر شوم برخی دیگر از متفکرین نو در پرتو توسعه های اخیر، کل درک ما را از جهان، مورد نگرش مجدد قرار داده اند و این فقط محدود به فیزیکدانانی نظیر استفان هاوکینگ نیست.  مثلاً «ست لوید»  پیش کسوت کامپیوتر کوانتومی در کتاب برنامه نویسی جهان، مدل محاسباتی تازه ای را برای درک جهان ارائه کرده است.  اینگونه دیدگاه های جدید شاید کمک کند بتوانیم به آنچه کرزوایل بمثابه نقطه انفصالی به آن اشاره دارد، از پرسپکتیو عرصه های مختلف علوم دیگر، بنگریم.

 

کرزوایل به یک *گسستگی* عظیم در تمدن بشری در حوالی زمانی خود ما نگاه میکند، و نه آنکه استقراء روندهای موجود را که محدود به برخی تغییرات تکنولوژیک نظیر اختراع هواپیما یا تغییر اقتصادی نظیر انقلاب صنعتی مورد نظرش باشد.  یعنی بعوض امتدادیابی روندهای موجود یک گسستگی بنیانی مشابه بیگ بنگ، یا ابزارسازی انسانهای اولیه مورد نظرش است، و آنهم در نزدیکی خیلی زیاد به دورانی که ما داریم زندگی میکنیم، حتی در 20 سال آینده، رویدادی که کرزوایل آنرا *یکتائی انفصالی* یا نقطه انفصالی یا سینگولاریته میخواند.

 

به عبارت دیگر، برای انسانها یا سوپر-انسانها دیگر نیازی نخواهد بود که قربانی زنجیرهایی باشند که تاکنون بشریت را از آزادی کامل دور نگهداشته اند، و این امر برای اول بار به بشریت اجازه میدهد ارباب سرنوشت خود باشد و نه که برده پیش وضعیت های خود.  کرزوایل دوست ندارد از اصطلاحاتی نظیر ترانس-انسان یا سوپر-انسان استفاده کند و فکر میکند بشر در اعصار مختلف معانی مختلفی را با خود حمل میکرده است و کماکان خود همین انسان در دنیای مابعد یکتائی انفصالی ادامه دارد، گرچه با توانهای تازه در فراسوی محدودیت های بیولوژیک خود و در وضعیتی تازه که به مدد تکنولوژی هائی که بوسیله پردایشگران کامپیوتری جدیدی که توان پردایش اطلاعات در آنها از قدرت مغز انسان بالاتر خواهد بود، حاصل خواهد شد.

 

در واقع در میان صاحب نظران قرون هجدهم و نوزدهم، میتوانم کارل مارکس (15) را بخاطر آورم، که در گروندریسه، هدف نهائی جامعه کمونیستی را، پس از به تصور آوردن مرحله انتقالی سوسیالیسم که در آنجا مردم به اندازه کارشان دریافت میکردند، جامعه ای را با *فراوانی* در آینده دور، به تصویر میکشید، که در آنجا فرد باندازه نیازش دریافت میکرد ولیکن به دنیا از طریق انجام آنچه از انجام دادنش خوشش میاید بهره میرساند، یک روز ماهیگیری میکرد، روز دیگر فعالیتی دیگر. به عبارت دیگر، برای مارکس، فراوانی ایده آل کمونیسم در آینده دوری بود در صورتیکه جامعه گذار که سوسیالیسم نامیده میشد، با وظیفه اصلی اش که تقسیم منابع نادر بود، واقعیت فوری تلقی میشد. اما برای آینده نگرهای مدرن دستیابی به فراوانی هدفی در آینده دور نیست (16).

 

در دیدگاه مارکس از آینده دور، هنوز انسان در محدودیت های بیولوژیک و زندگی زمینی، محصور است، در صورتیکه برای متفکرین علم گرای قرن 21 نظیر کرزوایل، و نیز برای آنها که عاشق مخلوقات فانتزی هری پاتر هستند، حتی چنین بندهائی نیز گسسته شده است، و دیگر این محدودیتها نیز آزادی بشر را در جامعه مابعد نقطه انفصالی محدود نمیکنند (17).

 

بنابراین تا آنجا که نیازهای اولیه بشر مطرح است، همه نیازهای ما نظیر هوا برآورده میشوند، که در کره زمین به وفور یافت میشود، و هیچ جائی از کسی برای اکسیژن پولی نمیگیرند، اقلاً نه هنوز. ولی بیشتر آنکه برای کرزوایل، بیش از فراوانی نیازهای اولیه مطرح است و او حتی از پایان یافتن *مرگ* آنگونه که ما آنرا میشناسیم میگوید، که محدودیتی بنیانی است که در آن انسانها محدودیت توان خود را در اینکه در کنترل باشند، مشاهده می کنند، حتی برای ثروتمندترین و قدرتمندترین انسانها. مرگ یک مانع برای همه انسانها است تا که بتوانند قدرت اینکه در کنترل باشند را بعوض آنکه قربانی پیش وضعیت خود گردند، احساس کنند.

 

از دیدگاه این قلم این احساس قدرت در مقابل همه ناملایمات در جهان پیش روی، آنچیزی است که کرزوایل را حتی از خوشبین ترین آینده نگر های قرن بیستم جدا میکند.  به همین دلیل به باور این قلم، دیدگاه کرزوایل از آینده خیلی مهم است که مورد مطالعه قرار گیرد، بویژه برای آنهائی که علاقمند به ایجاد و توسعه حزبی آینده نگر هستند.

 

***

 

در گذشته در مقاله ای تحت عنوان «یکتائی انفصالی و ما» (18) درباره کتاب چشمگیر کرزوایل بحث کرده ام. در اینجا میخواهم نگاهی به تحلیل کرزوایل در پرتو نقد «جوزف کوتس» (19) بیاندازم و در همین حال به سؤال اصلی این مقاله درباره آنچه نقصان و توان جنبش آینده نگری بوده است، پاسخ دهم، که چرا همچنان این جنبش بصورت انجمن های تبادل نظر یا اندیشکده ها باقی مانده و هنوز در آمریکا و اروپا حزب آینده نگر در جائی شکل نگرفته است.

 

تجربه این قلم با ایران و ایرانیان است.  اساساً بنیادگرائی اسلامی در ایران پیروز شد چرا که مردم از دورنماهای هر دو راه حل جامعه صنعتی، یعنی سرمایه داری و سوسیالیسم، نا امید بودند و اسلامگرایان راهی فراسوی آن دو راهی که دیگر جذابیتی نداشتند، ارائه کردند، البته با عقب رفتن به جامعه ماقبل صنعتی، ولیکن در عین حال با رد کردن راه حل های جامعه صنعتی.  این در یک کلام، داستان انقلاب 1357 در ایران و تحولات بعدی در نقاط دیگر خاورمیانه است که در آنجا سوسیالیست ها و لیبرالها، با راه حل های عصر صنعتی، قدرت را به اسلامگرایان باختند.

 

حالا ما آینده نگر ها راه های عصر صنعتی را بسیار خوب به نقد کشیده ایم و نقد ما در تجربه سقوط اتحاد شوروی و بلوک شرق بسیار موفق بود.  ارزیابی ما درباره اینکه جهان به فراسوی مدل صنعتی میرود، درست از آب درآمد، و وقتی که به «دره های سیلیکان» در دنیا مینگریم، مدل تصاعدی تکامل کرزوایل توصیف عالی از این تحولات ارائه میدهد.

 

برای این قلم نقد های جوزف کوتس وقتیکه وی کار کرزوایل را یک مذهب سکولار میخواند، اهمیتی ندارد، چرا که وی عادت دارد که استقراء های روندهای تحلیلی را بمثابه آینده نگری بشناسد و تئوری یکتائی انفصالی چنین نیست و نمیتواند که باشد چرا که از گسستگی، ترسیم شده و نه ادامه روندهای موجود.  معهذا یک چیز که کوتس به آن اشاره میکند، یعنی نیاز به پاسخ آلترناتیو به موضوع اقتصادی تأمین معاش برای همه مردم وقتی که دنیا بسوی یکتائی انفصالی میرود، بنظر من یک نقد معتبر است. به عبارت دیگر فقط از فراوانی در جامعه مابعد گسستگی گفتن، به معضل تأمین معاش برای مردم در مرحله گذار پاسخ نمیدهد، حتی با وجود آنکه برای کرزوایل جامعه مابعد یکتائی انفصالی جامعه ای از نظر زمانی، *نزدیک* است،  و نه آنکه مانند سوسیالیستها در آینده ای دور قرار داشته باشد.

 

منظور این است که جوزف کوتس حق دارد وقتی که میگوید مدل اقتصادی چیزی نیست که فقط برای یک عده افراد موفق دره سیلیکان قابل تبیین باشد.  بلکه ما داریم از هفت و نیم میلیارد مردم روی کره زمین صحبت میکنیم که از وضعیت *امروز* به دنیای جامعه مابعد یکتائی انفصالی خواهند رفت و بایستی تأمین معاش کنند.

 

مارکس و مارکسیستها حق داشتند که سعی میکردند مدلی از جامعه دوران انتقالی ارائه کنند.  البته این هم درست است که چون آنها فکر میکردند ایده آل کمونیسم آنها آینده ای بسیار *دور* است، صرف وقت زیادی برای مدلی جهت جامعه گذار را لازم میدیدند ولیکن ما هم نمیتوانیم موضوع دوران گذار را نادیده بگیریم.

 

سوسیالیستها را بخاطر ارائه کردن مدلی برای جامعه انتقالی تحسین میکنم (20)، گرچه همچنین میگویم که سوسیالیستها مقصرند که آینده نگرانه نیاندیشیدند که راه حل اقتصاد دولتی آنها بمثابه مدل جامعه گذار سوسیالیستی باعث دیکتاتوری آنهائی میشد که کنترل دولت را بدست میگرفتند، که بمثابه نماینده مالکیت دولتی عمل کرده و بالاخره بعنوان مالکین ملل رفتار میکردند. در واقع بسیاری از رهبران کارگری سوسیالیست باصداقت در ایران، هنوز همین نحوه تفکر را دنبال میکنند و به این صورت با برخی از فراکسیونهای خود جمهوری اسلامی بر علیه خصوصی سازی در ایران متحدند و هنوز فکر میکنند این راه حلِ شکست خورده، راه دستیابی به جامعه ای عادلانه است در حالیکه فقدان مالکیت خصوصی جامعه را از امکانات مالی برای به چالش کشیدن قدرت دولت، محروم می کند (21).

 

اقتصاد دولتی مبنای همه طرح های سوسیالیستها از همان اول مانیفست حزب کمونیست و بعد از آن بود.  و متفکرین سرمایه داری نظیر آدام اسمیت نیز مدل دست نامرئی خود را داشتند، که چه بهتر و چه بدتر، قرار بود تعادل نهائی را تأمین کند. به اندازه کافی از عصر صنعتی و راه حل هایش بحث کردیم، همه درباره آنها میدانیم.  ما چه پیشنهاد میکنیم؟

 

***

 

راه حل آینده نگر ها چیست؟  به عبارت دیگر خوشبختی اقتصادی مردم هنوز بر مزد آنها از کار، یا بر درآمد آنها از مالکیت نظیر سود سهام، یا از کمک دولتی نظیر امکانات رفاهی و حقوق بیکاری مبتنی بر برخی نیازهای قانوناً به رسمیت شناخته شده، استوار است.

 

و ما میدانیم نه تنها کار، بیشتر و بیشتر به کار-دانش مبدل میشود، تا آنکه ساعت های ساده صرف کردن نیروی کار مکانیکی باشد؛ بلکه مالکیت هم، بیشتر و بیشتر به مالکیت دانشی مبدل شده است که در نوشتار "ثروت و عدالت در ایران فردا" (22) بحث شد و صراحتاً بگویم که قوانین کنونی مالیات، تازه دارد این نوع از مالکیت را هدف میگیرد. با اینحال حقوق رفاه دولتی به زحمت توانسته دوای مشکلات مردم، حتی در پیشرفته ترین جوامع باشد، و بیشتر بر بوروکراسی دولتی افزوده است. با اینحال فقدان وجود بهداشت عمومی در کشورهائی مثل آمریکا در واکنش به راه حلهای ناکارآمد سوسیالیستی، به معنی ادامه مشقات محنت بار برای عامه مردم بوده است.

 

آینده نگر ها تا کنون دو مدل اقتصادی برای دوران گذار به جامعه مابعد نقطه انفصالی ارائه کرده اند.  مدل اول مدل صندوق ملی-سهامی البس است (23) که موفقیت های محدودی هم در برخی کاربردهایش در بعضی کشورها نظیر نروژ داشته است.  دیگری هم برخی مدلهای درآمد آلترناتیو است (24) که قبلاً مورد بحث قرار گرفته و به سختی بتوان هیچ کشور پیشرفته ای را یافت که چنین راه حل هائی را در زمان حاضر به کار گرفته باشند و دلیلش هم روشن است، احزاب آینده نگری در اروپا و آمریکا وجود ندارند که چنین آلترناتیوهایی را دنبال کنند.

 

مدل اول مسأله را از طریق پرداختن به موضوع *مالکیت* در دوران جامعه در حال گذار در نظر میگیرد و دیگری این را از طریق پرداختن به موضوع *درآمد* در جامعه انتقالی پاسخ میدهد.  از دیدگاه این قلم هر دوی این راه حل ها به زحمت حتی پوسته مسأله ای را که ما در پیش روی داریم، برای ارائه آلترناتیوی منصفانه، لمس میکند. معتقدم که توصیف عالی ای از مسأله، و نه از راه حل، در رساله "عدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری" ارائه شده است (25).

  

به عبارت دیگر، راه حل هائی که در رساله بالا مطرح شده، نه تنها کافی نیستند، بلکه خود اولین کسی هستم که اذعان کنم فرسنگها از یک راه حل جامع برای جامعه در حال گذار، فاصله دارند. واقعاً فکر میکنم مگر آنکه آینده نگرها بتوانند یک راه حل استوار برای دوران گذار در زمانیکه ما بسوی جامعه مابعد نقطه انفصالی در حرکت هستیم ارائه کنند، دورنماهای ممکن برای هر حزب آینده نگری جهت به چالش کشیدن احزاب قدیمی عصر صنعتی بسیار محدود خواهد بود.

 

در واقع در کشورهائی نظیر ایران که در آنها احزاب سیاسی عصر صنعتی بسختی وجود دارند، برای رفتن مستقیم به حزبی قرن بیست و یکمی که با اسلامگرایان، قانوناً یا بطور مخفی، رقابت کند، نیاز و علاقه زیادی وجود دارد.  ولیکن مسأله این است که مگر آنکه ما پاسخ اجتماعی-سیاسی خوبی برای معضلات اقتصادی مرحله گذار داشته باشیم، آینده نگر ها نخواهند توانست آنقدر که بتوان به آن امیدوار باشیم، مؤثر باشند. برای مدتی طولانی، روشنفکران ایران پاسخ خود را به معضلات اجتماعی و سیاسی عصر ما در کالت های کمونیستی می جستند (26). اما امروز، ما چارچوب پلاتفرم حزبی آینده نگر را داریم (27).

 

به باور این قلم، شادروان جوزف کوتس حق داشت وقتی که موضوعات اقتصادی را برای مرحله جامعه گذار در نقد خود از تتبعات کرزوایل، مطرح می کرد. با این وجود با اکثر برآشفتگی هائی که کوتس در ارتباط با شاهکار کرزوایل مطرح میکند، مخالفم.  در واقع بایستی خاطر نشان کنم که نوع برخوردی که اکثر آینده نگرها طی نیم قرن گذشته اختیار کردند، بیشتر به تشویشهای روزنامه نگاران نشسته در برج عاج شباهت داشت تا خالقین دنیای نو، و این برخورد مسؤل فقدان رشدی است که به حق آینده نگری مدرن (28)، میتوانست داشته باشد، رشدی که میبایست دستکم به اندازه یک مرتبه بزرگی، اورد آو مگنیتود، بیش از آنچه می بود که در نیم قرن گذشته، شاهد بوده ایم.

 

بایستی اضافه کنم که حتی اگر ما نتوانیم یک مدل همه جاگیری برای جامعه گذار منصفانه بیابیم، یک چیز که تحلیل کرزوایل (29) بما میگوید این است که بهتر است تا پیش کسوت جامعه مابعد نقطه انفصالی باشیم، چرا که جدا از آنکه چگونه در دوران گذار زندگی کنیم، جهت گیری ما این نفع را دارد که  وقتی از نقطه انفصالی عبور کنیم در دنیای نو فراوانی زندگی کنیم تا اینکه در دنیای کهنه کمیابی در جا بزنیم، وقتی میدانیم نقطه انفصالی نزدیک است و نه دور (30).

 

نگرش بر اینکه چگونه هوا بر روی زمین استفاده میشود و مقایسه آن با چگونگی استفاده از هوا توسط فضانوردان در سفر به ماه یا در ایستگاه بین المللی فضائی تصویر خوبی از تفاوت دنیای فراوانی و دنیای کمیابی نشان میدهد.  معتقدم همین دلیل کافی است که برای شکل دادن یک حزب آینده نگر بکوشیم، گرچه کار بر روی مدلهای کارآ برای توزیع منصفانه ثروت در جامعه گذار بایستی کماکان برای هر حزب آینده نگری چه قبل و چه بعد از تأسیس، در صدر تقدم های حزب باقی بماند. در پایان در پاسخ به خواننده ای بنام آرمین که دو روز پس از انتشار ویرایش نخست این نوشتار در روز دهم تیرماه 1386 پرسیده بود چرا اصطلاح آینده نگر را به کار میبرم و نه اصطلاح آینده گرا، لطفاً به مقاله ای که لینک آن در پانویس آمده، مراجعه کنید (31).

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

سی ام مهرماه 1397
October 22, 2018

*ویرایش نخست این مطلب در هشتم تیرماه 1386 منتشر شد.

 

پانویس:

1. دکتر اسماعیل نوری علا: پيامبران سيارهء جديد ميمون ها
http://isdmovement.com/2015/0815/082815/082815.Esmail-Nooriala-Prophets-of-the-doosday.htm
 
2. درباره حزب سکولار دموکرات ایرانیان
https://goo.gl/Ze3xZU 
About Iranian Secular Democratic Party
https://goo.gl/SSjWoV 
 
3. حزب سکولار دموکرات ایرانیان و پلاتفرمی آینده نگر
http://www.ghandchi.com/1227-isdparty.htm
 
4. ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم، کتاب الکترونیک، ویرایش سوم
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism, Online Book, Third Edition
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm 
 
5. مرور اولین ویراش کتاب ایران آینده نگر از طرف انجمن جهان آینده
Review of Futurist Iran book by World Future Society (WFS)
http://www.ghandchi.com/ReviewByWFS.htm

6. In Memory of Joseph F. Coates
http://iranscope.blogspot.com/2014/10/joseph-f-coates-memorial.html

7. ابزار هوشمند: شالوده تمدني نوين
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm
Intelligent Tools: The Cornerstone of a New Civilization
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentToolsEng.htm 

8. درباره کتابفروشی نوا
http://www.ghandchi.com/05-My_Profile.htm
About Nova Bookstore
http://www.ghandchi.com/05-My_ProfileEng.htm

9. Michael Marien:The Transformation as Sandbox Syndrome
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/mm/sandbox.htm

10. ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم، کتاب الکترونیک، ویرایش سوم
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism, Online Book, Third Edition
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm 

11. آینده نگری، جعبه شن بازی، و توانمندی سیاسی
http://www.ghandchi.com/403-FuturismSandbox.htm
Futurism, Sandbox, and Political Potency
http://www.ghandchi.com/403-FuturismSandboxEng.htm 
آینده نگرها: 35 سال بعد از سندرم جعبه شن بازی
http://www.ghandchi.com/1988-futurists-sandbox.htm
Futurists: 35 Years after Sandbox Syndrome
http://www.ghandchi.com/1988-futurists-sandbox-english.htm 

12. Michael Marien: The Transformation as Sandbox Syndrome
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/mm/sandbox.htm

13. ترقی خواهی در عصر کنونی- متن کامل - ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm
Progressiveness in the Present Epoch
http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm

14. صوفیگری و تقدیر گرائی- یک یادداشت کوتاه
http://www.ghandchi.com/354-SufismEng.htm
Sufism and Fatalism- A Brief Note
http://www.ghandchi.com/354-SufismEng.htm 

15. اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتا گرائی
http://www.ghandchi.com/2055-Marxism.htm
Marxist Thought & Monism -Second Edition
http://www.ghandchi.com/2055-MarxismEng.htm 

16. حزب آینده نگر در پی هدفی که مارکس به آینده دور موکول می کرد
http://www.ghandchi.com/1677-marx-omission-futurist-party.htm
Futurist Party Aims for What Marx Deferred to Distant Future
http://www.ghandchi.com/1677-marx-omission-futurist-party-english.htm 

17. واریانت جدید برای تأمین نیازهای بشر- کتاب الکترونیک
http://www.ghandchi.com/human-variant-book.htm 
New Variant to Meet Human Needs-An Electronic Book
http://www.ghandchi.com/human-variant-book-english.htm 

18. یکتائی انفصالی و ما
http://www.ghandchi.com/423-Singularity.htm
Singularity and Us
http://www.ghandchi.com/423-SingularityEng.htm 

19. In Memory of Joseph F. Coates
http://iranscope.blogspot.com/2014/10/joseph-f-coates-memorial.html

20. آینده نگرها و چپ: اختلافات و توافقات، ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/2065-futurists-and-left.htm 
Futurists and the Left: Differences and Agreements, Second Edition
http://www.ghandchi.com/2065-futurists-and-left-english.htm

21. بعد از دموکراسی، چگونه از بازتولید استبداد در ایران جلوگیری کنیم
http://www.ghandchi.com/2191-regeneration-of-a-tyranny.htm
After Democracy, How to Prevent Regeneration of a Tyranny in Iran
http://www.ghandchi.com/2191-regeneration-of-a-tyranny-english.htm 

22. ثروت و عدالت در ايران فردا
http://www.ghandchi.com/334-Wealth.htm
Wealth and Justice in Future Iran
http://www.ghandchi.com/334-WealthEng.htm 

23. صندوق ملی-سهامی البس-ویراش دوم
http://www.ghandchi.com/329-NMF.htm
National Mutual Fund of Albus-Second Edition
http://www.ghandchi.com/329-NMFEng.htm 

24. Alternative Income-Social Justice in Post-Industrial Society
http://www.ghandchi.com/427-AlternativeIncomeEng.htm 
درآمد آلترناتیو-عدالت اجتماعی در جامعه فراصنعتی
http://www.ghandchi.com/427-AlternativeIncome.htm

25. عدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری
http://www.ghandchi.com/265-EconJustice.htm
Social Justice and the Computer Revolution
http://www.ghandchi.com/238-SocialJustice.htm 

26. آینده نگری و کالت های بازمانده جنبش کمونیستی- ویرایش سوم
http://www.ghandchi.com/2063-CommunistCults.htm
Related Article about Cults and Iranians in English
http://www.ghandchi.com/37-Cults.htm 

27. پلاتفرم حزب آینده نگر
http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm
Futurist Party Platform
http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegarEng.htm

28. آینده نگری مدرن
http://www.ghandchi.com/347-Futurism.htm
Modern Futurism
http://www.ghandchi.com/347-FuturismEng.htm 

29. درباره کارهای کرزوایل
https://goo.gl/NkXAdV
About Kurzweil's Works
https://goo.gl/bsQwyB
 

30. چرا آینده گرا نیستم
http://www.ghandchi.com/1416-why-not-future-ist.htm

Why I am not a Future-ist
http://www.ghandchi.com/1416-why-not-future-ist-english.htm
 


 
 

 

 

 

 


 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH