Sam Ghandchiسام قندچيدرسی درباره استقلال به نقل از بابک امیرخسروی
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/1233-esteghlaal.htm

 

سه روز پیش نامه ای از بابک امیر خسروی در مورد مارکس و مارکسیسم منتشر شد (1). یکهفته پیش از آنهم ویرایش دوم نوشتار اینجانب در مورد کالتهای کمونیستی منتشر شد (2). در همین راستا بتازگی دوست عزیز مهدی خانباباتهرانی نامه دیگری را هم از آقای بابک امیرخسروی در مورد بحث استقلال برایم ارسال کرد. در این نامه نقل قولی از فرج الله میزانی (ف. جوانشیر) آمده که یکسال پیش نوشتاری در مورد او منتشر شد (3). متن نامه آقای بابک امیرخسروی بسیار خواندنی است و در سطور زیر به شما تقدیم می شود:

 

 

از نامه سی ام اکتبر 2016 بابک امیر خسروی در پاسخی به یک دوست اما در مورد استقلال

 

---------------------آغاز متن نقل شده از بابک امیر خسروی--------------

سلام دوست عزیزم ..!، معیارداوری من و مشغلۀ اصلیِ ذهنی ام نه ویژگی های اشخاص، بلکه نقشی است که آنها دریک برش تاریخی ایفا کرده اند. ازاین زاویه است که می توان از نقش تاریخی مثبت ایمرنگی وازنقش منفی وآلت دست سیاست تجاوزگرانۀ شوروی قرارگرفتن یانوش کادارصحبت کرد. آیا این اشاره به نقش مثبت تاریخی ایمرناگی را آلت دست شوروی بودن تلقی می کنی؟ من حتّی یانوش کاداروهوزاک درچکسلواکی وتره کی درافغانستان را اشخاص ناپاک وخائن ویا وطن فروش نمی دانم. ازمنظرمن همۀ این افراد قربانی ایدئولوژی شدند که من وشما وهمۀ کمونیست های جهان به آن آلوده شده بودیم. اتفاقاً دراحزاب کمونیست ودرمیان کمونیست ها، یانوش کادار وهوزاک درمیان بهترین ها ودرطیف اصلاح طلبان بودند.

ازاینجاست که من باخشم از سیاست تجاوزگرانه شوروی صحبت می کنم ومی گویم باید محکوم کرد. زیرا ازاحساسات پاک وباورآنها به آن چیزی که بنام انترناسونالیسم پرولتری به خورد ما داده وایدئولوژی ساخته بودند، برای سلطه برجهان، سوء استفاده کردند درافغانستان نیز تاآنجا که یادم هست، اعلامیّه به امضاء ترکی بود. حتی اگربخش کوچکی ازحزب خلق افغانستان هم باشد، درآنچه که می خواهم بگویم فرقی نمی کند. همه آلت دست شوروی شدند، بی آنکه افراد بد وپلیدی باشند. دوست عزیزم! نسل ما درسراسر جهان با این تعریف استالین ازانترناسیونالیسم پرولتری تربیت شده ورفتارمی کرده وبرآن باورداشته است. به تعریف استالین: انترناسیونالیست کسی است که بی چون وچرا، بی تزلزل وبدون قید وشرط آماده است ازاتحاد شوروی حمایت کند. زیرا اتحاد شوروی پایگاه جنبش انقلابی سراسرجهان است. دفاع ازاین جنبش وبه پیش راندن آن، بدون دفاع ازاتحاد شوروی ممکن نیست. بنا براین آن کس که دراندیشۀ دفاع ازجنبش انقلابی بین المللی است، ولی نمی خواهد ازاتحاد شوروی دفاع کند یا علیه اتحاد شوروی برمی خیزد، برخلاف انقلاب گام برمی دارد وناگزیربه ارودی دشمان انقلاب درخواهد غلطید.
یانوش کادارها، هوزاک ها وتره کی ها، ازقربانیان چنین اندیشۀ راهنما بودند که به خورد ما دادند. با همین نظام فکری وباوربود که موریس تورز رهبرحزب کمونیست فرانسه درفردای جنگ جهانی که درضمن وزیر دردولت ژنرال دوگل بود گفت: اگرارتش شوروی به دروازه های پاریس برسد، کارگران فرانسه دروازه ها را به روی آنها خواهند گشود!(نقل به معنی).

این دولت شوروی وحزب کمونیست اتحاد شوروی بود که ازاحساسات پاک کمونیست ها برای پیشبرد وسوسه های سلطه طلبانه وجهانگشائی اش، سوء استفاده می کرد. ازاینجاست که اصراردارم به این جنبه ازمساله وگوهر سیاست خارجی ولیکاروس ها که پایه ای است، توجه شود وبی تزلزل محکوم گردد. به ویژه آنکه ما خود ازقربانیان چنین اندیشه راهنما بودیم. با چنین پیش زمینۀ ذهنی بود که حزب کمونیست شوروی ازرهبری حزب توده ایران خواست تا ازتقاضای امتیازنفت شمال حمایت کند. و ماجرای فرقه دموکرات را مورد تائید قراردهد. وگرنه رهبران حزب توده ایران ایراندوست بودند واگربه حال خود می گذاشتند، بسیاری ازانتقاداتی که به حزب توده ایران می شود، ازمیان می رفت. 10روزپیش ازتقاضای کافتارادزه برای امتیازنفت شمال، دکتررادمنش درمجلس شورای ملی علناً درسخنرانی خود گفته بود: حزب توده ایران با اعطاء هرگونه امتیازخارجی به هرکشورخارجی مخالف است. کمیته مرکزی حزب توده ایران باتشکیل فرقه دموکرات آذربایجان نیزمخالف بود. ومخالفت خود را طی نامه ای به رهبری حزب کمونیست شوروی توضیح داده بود. ایرج اسکندری حامل این نامه بود. ودرخاطراتش جزئیّات آن را توضیح داده است. درفصل سوم وچهارم کتابم:نظرازدورن به نقش حزب توده ایران، باتفصیل بیشتری به این موضوعات پرداخته ام.
برای این که بدانی چگونه این نظام فکری رهبری حزب ما وکادرهای برجستۀ آن را آلوده وسحرزده کرده بود، فرازهائی ازنامه طولانی زنده یاد فرج الله میزانی (ف. جوانشیر) به من را درزیرمی آورم. موضوع دررابطه با پیشنهاد رهبری حزب ما به حزب کمونیست شوروی برای تحصیل من درمدرسه عالی حزب درمسکو بود. شوروی ها این دست وآن دست می کردند وبهانه می آوردند، به طوری که من ازآن منصرف شده بودم (البته آخرسرپذیرفتند ومن این مدرسه را دیدم). میزانی، رفیق ودوست من ازدوران کودکی وحزب مرا چنین نصیحت می کند:
"در صحبت تلفنی گفتی كه صرفنظر می‌كنی. این كار كاملاً و كاملاً نادرست است زیرا بدون كمترین دلیل یك امكان بزرگ و به این خوبی را از دست می‌دهی، چرا؟ ..... رفقای شوروی به این مدرسه اهمیت خاصی قائل می‌شوند و به قول خودشان فارغ‌التحصیل‌های این مدرسه را وارد خانوادة خودشان ـ انترناسیونال كارگری ـ می‌دانند. به این جمله و فرمول‌بندی تكیه نكن كه حتماً نقطة ضعفی از آن پیدا كنی، منظور اینست كه رفقا معتقدند فارغ ‌التحصیل‌های این مدرسه در آینده ممكن است نقش حساسی در نهضت بازی كنند.... در یكی دو مورد اهمیت انضباط بین كمونیست‌ها را دست كم گرفتی، به این مطلب توجه نكردی كه ما كمونیست‌ها در برابر دشمن باید یك صف باشیم؛ اگرچه در داخل خود صدها اختلاف نظر داشته باشیم. نباید صف واحد كمونیست‌ها را بخاطر من شكست. من باید همیشه تابع ما باشد. من می‌تواند در داخل ما برای پیش بردن نظر خودش مبارزه كند و بشدت هم مبارزه كند ولی در برابر آنها باید در ما حل شود.
"اتفاقاً اشتباه تو درست در شرایطی بوده كه موج انحراف راست همه جا را گرفته بوده. درمجارستان ارتجاع بیداد می‌كرده و وحدت اردوی كارگری به خطر افتاده بوده و درست درهمین وقت بوده كه كمونیست‌های واقعی می ‌بایست همه چیز را در برابر حفظ وحدت فراموش كنند. در چنین شرایطی كمونیست‌ها می‌ بایست نظیریانوش کادارباشند كه ضمن درك اشتباهات و كوشش و آمادگی برای رفع آن اجازه ندهند این اشتباهات وسیله‌ای در دست عوامل امپریالیسم باشند.... خلاصه در چنین شرایط متشنج تو كم‌ توجهی خودت را به ما نشان دادی و من را بالاتر از آنچه هست نشاندی و این البته نادرست بود."
..عزیز! فکرکنم میزانی را تاحدی می شناسی. او درمیان سالم ترین وباسواد ترین کادرها وازرهبران طرازاول حزب بود. او را ازنزدیک می شناسم. بی گمان ایران دوست بود. ولی با این طرزتفکر وباور، اگر فرصتی دست می داد که شوروی صلاح اش درآن بود که به ایران لشکرکشی کند، میزانی ها رادمنش ها دررهبری حزب جزهمان کار یانوش کاداررا انجام می دادند؟ آنها که خائن نبودند، هردو ایراندوست بودند.
اشکال درهمان ایدئولوژی بود که طی هفتاد سال جا انداخته بودند وازآن سوء استفاده می کردند. ازاین رو، بدون نقد جدی گذشته ومرزبندی باآنها هرلحظه ممکن است به نحوی دچارلغزش بشویم. چراباید نقد خودی، چشم پوشی از تجاوزات امپریالیستی غرب از هلند و اسپانیا تا انگلیس و آمریکا باشد؟ و یا انتقاد از ولیکاروس شوروی ها چوب به مرده ی شوروی زدن و یا نمایش شیادانه ای برای توجیه جنایات جاری در جهان است که به زعم من با محوریت آمریکا تلقی گردد؟ توجّه داری که ناخواسته، با همان زبان وفرهنگ 60 سال پیشِ میزانی حرف می زنی؟....
حرف من این نبود و نیست که مثلاً حزب کمونیست مجارستان بیشتر اعتبار داشت یا یانوش کادار یا دونفر دیگر. از دید من، در آن لحظۀ تاریخی، اگر هم کاری کرده باشند، هر دو ابزار دست سیاست تجاوزگرانۀ دولت شوروی بودند که تصمیم می گیرد در مجارستان دخالت نظامی کند و برای توجیه عمل خود در پی مستمسک بود. بهمین علت شاهد آوردم که 10 ـ 12سال بعد عیناً همین سناریو در چکسلواکی پیاده شد و کمی بعد، عیناً در افغانستان پیش آمد.آیا اینها تصادف است یا بازتاب گوهراستیلا گرانه و سلطه گری تاریخی ولیکاروس؟ همانگونه که گفتم، از زمانی که کمونیته های مختلف روسی متحد شدند و روسیه تزارها را به وجود آوردند، به ویژه از مقطع پطرکبیر آغاز شد و در شوروی تحت لوایِ ایدئولوژی ادامه یافت و الان نیز پوتینیسم همان سیاست را دنبال می کند.
پلیدیِ این سیاست در زمان سوسیالیسم واقعاً موجود به جائی رسید که استالین برای تقسیم جهان به منطقه زیر سلطۀ خود، حتّی با آلمان نازی وارد گفتگو شد. قرارداد مولوتف ـ ریبن توروف در1939  برای تقسیم جهان که ایران را هم در منطقۀ تحت سلطۀ خود قرار می داد، شاهد آنست. دیوانگی هیتلر در جنگ علیه شوروی این نقشه رابه هم زد. ذاتِ سیاست خارجی دولت شوروی است که باید محکوم شود. همانگونه که ما استعمار و هر تجاوز امپریالیستی دیگری را محکوم می کردیم و می کنیم.
رفیق ارجمندم! برای خالی نبودن عریضه گفتن این که: نه دخالت ارتش سرخ را در آنجا و موارد دیگر با اغماض نگاه می کنم. کافی نیست. با اغماض نگریستن چه معنی دارد؟ باید محکوم کرد و مرزبندی داشت...

قربانت

بابک

October 30, 2016

---------------------پایان متن نقل شده از بابک امیر خسروی--------------

 

لازم به یادآوری است که شخصاً هیچگاه عضو حزب توده نبوده ام بلکه از مخالفان آن حزب بودم با اینحال بسیاری از تجربیات کادرها و رهبران حزب توده چندان تفاوتی با بقیه نحله های چپ ایران نداشته است، البته با تأکید این نکته که رهبران جریانات دیگر چپ ایران هیچگاه بعنوان مأموران دولتهای بیگانه عمل نکردند حتی آنهایی که مائوئیست بوده و زمانی هم به چین سفر کرده بودند. شاید این امر همچنین ناشی از تفاوت برخورد شوروی و کشورهای دیگر کمونیستی در ارتباط با "احزاب برادر" بوده باشد اما هرچه بوده مسأله وابستگی بویژه در مورد حزب توده، فرقه دموکرات و شوروی موضوعی عمده بوده است.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران


سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com
دوازدهم آبان ماه 1395
November 2, 2016

پانویس:

1. نکته ای از بابک امیرخسروی درباره مارکس و مارکسیسم
http://www.ghandchi.com/1231-babak-amir-khosravi.htm

 

2. آینده نگری و کالت های بازمانده جنبش کمونیستی- ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/1226-CommunistCults.htm

 

3. آنچه از تراژدی جوانشیر و حزب توده می توان آموخت
http://www.ghandchi.com/940-javanshir.htm
 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

SEARCH